۴ اسفند ۱۳۹۷،‏ ۱۰:۳۲
کد خبر: 83219046
۰ نفر
فائق؛ طبیب فرهنگ گیلان

رشت - ایرنا - محمدعلی فائق طبیب 95 ساله گیلانی اگرچه از سال 1334 به لباس سفید و بی غبار طبابت مزین شد اما هیچ گاه در دفاع از حقوق مسلم انسانی بی غلیان نبود و هماره در دفاع از فرهنگ سرزمین خویش بی تاب و پر التهاب است.

دكتر محمد علی فائق زاده تیرماه 1303 خورشیدی در كوچه حاجی یعقوب واقع درمحله كهن صیقلان رشت زاده شد و كنیه اش را به سبب میلادش در عید قربان ' حاج فخر الدین ' نهادند ؛ مكتبخانه و آموختن را از همان محلی آغاز كرد كه به تاكید وی، سنگ فرشش به هیبت فرشی شهری ، نظیر نداشت و به محض پدیدار شدن اندك خرابی در تار و پود سنگینش ، نیروی ترمیم شهرداری وقت حاضر بود .
دكتر فائق همچنان پس از گذر سالیان طبابت - كه به گفته ادیبان این سرزمین نه تنها هیچ گاه چشم بر جیب و دست كسی ندوخت بلكه همه وقت خویش را وقف مردم بی بضاعت كرد - همچنان با فصلنامه ای 70 ساله و انجمن فرهنگی 25 ساله با قامتی برای علم و انسانیت خم كرده، با عصایی چوبین و شكوهی برآمده از سال ها درست كوشی و پیوسته كوشی همگام با مفاخر استان، عضو ثابت محافل فرهنگی گیلان است .
ادیبان شهر ' فائق عاشق ' می خوانندش و ایرنای گیلان بر آن شد تا در زمانه پر حجم و هیاهوی ناخوش احوالی ، لحظاتی را به خوش اخلاقی و صفای واژگان كهن میهمان شود و پس از كسب اجازه از حضورش، به خانه ای دلگشا به صفا و اندیشه در كوچه ای در كهن ترین بافت تاریخی شهر به نام خودش فائق با تابلویی كوچك و بی تكلف به همین نام میهمان شدیم.
هوشنگ عباسی كه به گفته دكتر، همبازی فرزندش بوده و امروز گرداننده ادبی آثار وی و یكی از پژوهشگران و نویسندگان گیلان است ، زمان دیدارمان را تنظیم كرده و در امتداد كوچه فائق ، گروه ایرنا را به خانه ای رهنمون می شود كه بركه سنگی كوچك خانه از بوی باران و خزه پر بود و پیچش پیچك ها بر درخت و دیوارها در هیاهوی آپارتمان های بی روح و بی هیبت، نشان از صفایی درونی داشت.
زنگ در را كه می زنیم دكتر فائق خود در می گشاید؛ بر عصایش تكیه می زند، كلاه از سر بر می دارد و چنان گرم و محترم خوشامد می گوید كه رد این گرمی روح را تنها شاید بتوان در همین نسل كهن جست.
دكتر فائق در برابر هیجان گروه ایرنا از صفای حیاط خانه ، زمزمه می كند؛ اگر احترام جان - همسر همگام استاد از ماماها و محققان گیلان - بود صفایش بیشتر بود؛ ده ها سال ، این خانه با شیرینی های خانگی احترام، محفل ادب دوستان و فرهنگ پروران این سرزمین شده بود و اینك بدون اوست.
چیدمان خانه تاریك و فراخ مدرن بود به گونه ای كه گمان كردیم با كفش می بایست وارد شد چرا كه خانه تنها به قالیچه های كوچك فرش شده بود و بیشتر، موزائیك های قدیمی خودنمایی می كرد؛ مبلمان های كهن و جدید فضای خانه را پر كرده بود و از در و دیوارش بوی قدمت ، خاطره، كاغذ كاهی و واژه واژه فرهنگ از آن سوی تاریخ به مشام می رسید.
گویی شاعران، نویسندگان و مفاخر كشور و استان در قاب های آویخته بر دیوارها نفس می كشیدند؛ دیوارها و میزهای خاطره پر از عكس بود و در اتاقی بزرگ بر رَفی چوبین، كه جداكننده فضای بزرگ مبله شده دیگری بود؛ خاطرات نیاكان ، نسل نو، میانه و نویسندگان كهن و معاصر و بیش از همه زنده یاد احترام خانم همسر استاد و پاسداشت ها مملو بود.
همه پرده ها به وسواس كشیده شده بود؛ بر صندلی چرم نسكافه ای دعوت شدیم و دكتر فائق سخن اینگونه آغاز كرد؛ حرف های 90سال در دل دارم و نیك می دانم هر كلامی را شاید، بر زبان بیاورم اما شما نمی توانید بنویسید اما من چنین نبودم ...
سئوال ها را نمی شنود و استاد عباسی به كمك می آید و در گوش دكتر بلند بلند تكرار می كند و او پر هیبت پاسخ می گوید: كاش! آنان كه بجای كارِ سازنده به نق و نق می پردازند تنها به این سوال پاسخ می گفتند كه به انتظار چه نشسته اید ؟ اربابان فرهنگ و اقتصاد! سرمایه معنوی شما كالای كدام بازار خواهد بود و اگر امروز به كار مردم نیاید و دغدغه مردم نداشته باشید فردا به چه كار است ؟ پاسخی هست؟
او با انتقاد از رواج نافرهنگی پول پرستی بین برخی از جامعه پزشكان امروزی می گوید : فقر، تنها نان و پیراهن نیست؛ فقر اخلاق و معنویت است كه روز به روز در جامعه ما بیشتر شده و ما را هر روز عقب تر می برد.
دكتر از روزی می گوید كه در روز پزشك برای سخنرانی دعوت شد و در آن نشست در پایان سخنرانی ها، خطاب به پزشكان گفت: برای پیشرفت طبابتِ با فرهنگ، كدام یك حرف زدید؟ همش پول؟ از كارهایی كه برای مردم كردیم چه گفتید؟ همش پول؟ از كمك به محرومان چه گفتید؟ همش پول؟ آیا پزشكی كه در روز میلیون ها تومان در می آورد، نمی تواند به مردم شهرش كمك كند؟
دكتر به لافند بازی - بازی محلی گیلان (در میان تماشای مردم، مرد یا زنی در ارتفاع بالا بر طنابی ضخیم به حركات نمایشی می پردازد) - اشاره می كند و می گوید : نه! ما فقط تماشاگریم! نه خود ریسمان باز؛ فقط منتظریم دیگران كار انجام دهند و ما تماشاگر باشیم .
او خطاب به گروه ایرنا می گوید: شما خیلی جوانید؛ روزگاری را ندیده اید كه مردم با چه احترامی نسبت به هم گذران می كردند و دغدغه مردم همسایه بود؛ هر خانوار در دهات لوازم زندگیش را خود مهیا می كرد و تولید كننده بود؛ امروز می بایست به خود بازگشت.
وی كه آبا و اجدادی لشت نشاء ایست، یكی از اعتراضات همیشگی به پدرش را اضافه نكردن نام لشت نشاء به فامیلی خود می داند و تاكید می كند بعضی حرف ها گفتنی نیست و برخی نوشتنی نیست اما من حرفهایم را از زمان رضاخان تاكنون هر جور شده حتی چند لا می نویسم و به مردم توجه می دهم چرا كه رسالت فرهنگ، توجه دادن و آگاه كردن است.
قدری مكث می كند ، عصایش را جا به جا می كند و می گوید: وزیر شدن، دكتر شدن، وكیل شدن چه آسان! آدم شدن چه مشكل؛ آدم شدن چه مشكل...
وی خود را مدافع حقوق زنان و كودكان می داند و ادامه می دهد : بیشترین فعالیت فرهنگی من در همه این سال ها، در این زمینه ها استوار بوده و از شما می خواهم همچنان در این راستا گام بردارید و بر فرهنگ كتابخوانی بویژه كتاب خواندن زنان و نسل نو تلاش كنید و درنگ نكنید؛ آنچه در كم كتاب خوانی ما رخ داده، از كاهلی ماست.
كتابخانه شخصی دكتر فائق كه از كتابخانه های غنی و معتبر ، از نظر موضوع، محتوا و شمارگان ارزشی بسیار دارد؛ حاصل عمری معرفت اندوزی است و مرجعی شایان توجه محققان است.
دكتر محمد علی فائق در ارتباط با پدر چنان سخن می گوید كه گویی از یك عالیجناب رسمی توضیح می دهد: فرزند یك روحانی وكیل است و ایشان شرایط دریافت مجوز برای مجله گیلان ما را حدود 70 سال پیش مهیا كرد اما به ایشان تاكید كرد كه از درد مردم بگویند و در برابر ظلم سكوت نكنند.
وی كه موسس بنیاد فرهنگی - انجمن مهرورزان گیل با هسته اولیه جمعی از مفاخر گیلان چون دكتر حسین تائب، پروفسور محمود بهزاد، استاد فریدون نوزاد، استاد جعفر خمامی زاده، استاد سید محمد تقی میر ابوالقاسمی و مهندس احمد محامد بوده؛ جمع آوری واژگان گیلكی، مثل ها- ضرب المثل ها و تلمیحات، آداب - سنن - آئین ها - باورداشت ها، بررسی احوال رجال و مشاهیر گیلان، بررسی اوضاع اجتماعی - اقتصادی - تاریخی شهرستان های گیلان، چاپ و نشر آثار مربوط به گیلان و ... را پی می گیرند.
وی در ارتباط با تعریفی از سیاست می گوید: سیاستمدار درست مانند یك رئیس خانواده كه مسئول فراهم آوردن مایحتاج و رفاه اعضای مورد حمایتش است، وظیفه دارد منافع مردم خودش را همه جانبه در نظر بگیرد و هر حركتی می كند در راستای منافع خانواده باشد .
وی ادامه می دهد : سیاست رفاه مردم، بزرگی ملت، شكوفایی فرهنگ جامعه و مملكت است.
هوشنگ عباسی پژوهشگر و نویسنده كه گروه ایرنا را در این مصاحبه همراه است و مولف شناخت نامه دكتر فائق نیز هست، ایشان را حساس و تیزبین، مهربان و دلسوز، سخت كوش و پرتلاش، جدی و صریح، نازك دل و زودرنج، دریادل و باگذشت، مردم دوست و مردم دار و پزشكی كه دغدغه های فرهنگی و اجتماعی دارد و سال های عمر خویش را در دو بعد پزشكی و فرهنگی طی كرده، توصیف می كند.
او می گوید: دكتر فائق با بیش از شش دهه فعالیت هم چنان می پوید و می پیماید؛ دل نازكی دارد، از كژی ها و نا راستی ها می رنجد و بر بدسگالان می خشمد و از مهربانی و مهرورزی به وجد می آید و می خندد و می خنداند.
وی می افزاید: دكتر فائق، دكتر فائق است؛ شولای عشق بر تن دارد و با زیور مهرورزی خود را می آراید؛ به فردا می اندیشد و به آینده خوشبین است.
دیگر ادیبان شهر او را پزشك شولاپوش، حدیث عشق، شهد فائق - نخل باسق، شمعی با پروانه بسیار ، طبیب جسم و طبیب روح، فرزانه گیلك، ندیده آشنا ، نه در پی نان و نه در پی نام و ... خوانده اند.
زمان بسیار رفته بود و باران شمال به راه بود؛ خسته نشده بودیم اما خسته شده بود و گفت: من از صحبت های شما رضایت ندارم، چیزهایی بپرسید كه بتوانم درد 50 سال را بگویم و شما بتوانید بنویسید، من رضایت ندارم ...
سخنانش نغز بود و پند؛ دكتر تا انتهای كوچه فائق ، عصا زنان گروه ایرنا را بدرقه كرد؛ هرگز از من و خود نگفت و هماره ' ما ' می گفت؛ یك به یك آثارش را برایمان توضیح داد و نیك می دانیم آثار برجای مانده اش، اندیشه ای غنی است برای هویتی عظیم در گیلان ...
چنان عظمت روح و اندیشه اش بیش باد ...
گزارش از: مرضیه ضامن
1881/2007