۱ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۵
کد خبر 83178223
۰ نفر
نبايد با تكيه بر استمرارطلبان وارد انتخابات شد

تهران- ايرنا- محمدرضا تاجيك معتقد است كه اگر قرار است كه اصلاحات در انتخابات آبرويي داشته باشد، لازم است كه از نيروهاي جوان و نخبه استفاده شود تا در اين صورت بتوان اميد داشت كه گفتمان اصلاح‌طلبي و نه گفتمان مبتني بر استمرار قدرت ادامه يابد.

در گزيده اي از اين گفت وگو آمده است: پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 و استقرار نظام جديد سياسي، كشور ايران درگير مناقشات و بحران‌هايي شد كه اكثر آنها ساخته و پرداخته قدرت‌طلبان انحصارگرايي بود كه به دنبال سهم‌خواهي از انقلاب بودند؛ گروه‌هايي كه در مقابل مردم دست به اسلحه بردند و بسياري از مسئولان را ترور كردند تا به زعم خود بتوانند حكومت نوپاي ايران را در بدو امر ساقط كنند. چنين بحران‌هايي وقتي با هشت ‌سال جنگ همراه شد، به‌طور كامل مجال انديشيدن به حقوق عمومي را از صاحب‌نظران و حتي عامه مردم گرفت يا دستِ‌كم سخن آنان در شرايط استثنائي جنگ كه اولويت حفظ تماميت ارضي بود، چندان شنيده نمي‌شد.

هنگامي كه جنگ پايان يافت اولويت دولت هاشمي‌رفسنجاني بازسازي و نوسازي خرابه‌هاي جنگ قرار گرفت و باز هم انديشه سياسي به محاق رفت. در همه اين سال‌ها افزون بر آنكه خواسته‌هاي سياسي و اجتماعي مردم به‌درستي پاسخ داده نشده بود، با تغيير نسبي نسل نيز خواسته‌هاي جديدي پديد آمده بود كه در مسير تاريخي ضرورت يك اصلاح درون‌ساختاري را فراهم مي‌كرد.

در سال 76 و با روي‌‌كارآمدن دولت محمد خاتمي اين خواسته بالقوه، بالفعل شد و مردم توانستند نيروهاي سياسي چپ قديم را كه در آن زمان دچار تغيير شده و به مفاهيمي مانند توسعه سياسي و توسعه فرهنگي اعتقاد پيدا كرده بودند، قانع كنند كه براي دوام انقلاب و نيز اعتنا به خواست مردم بايد اصلاحاتي صورت بگيرد و به نظر محمدرضا تاجيك، در آن مقطع يك تقاطع تاريخي رخ داد تا اصلاحات پا بگيرد اما با گذشت سال‌ها از تقاطع اصلاحات، آرام‌آرام جريان يا به تسامح جنبش اجتماعي اصلاحات از بدنه مردم جدا شد و افراد سرشناس آن، خود را محدود به ساختار قدرت سياسي كردند.

در واقع ايشان حيات اصلاح‌طلبي در ايران را منوط به كسب قدرت سياسي دانستند و طبيعي بود كه با چنين ديدگاهي تن به قواعد مرسوم كسب قدرت داده و جريان اصلاحات براي اصلاح‌طلبان به دروازه ورود به عرصه قدرت تبديل شد. شايد علت چنين رويكردي نبود مانيفستي روشن در جريان اصلاحات باشد؛ به نحوي كه از سال 76 تاكنون هيچ مشي دقيق و روشني از سوي احزاب و افراد ديرآشناي اصلاح‌طلب عرضه نشده است تا در وهله نخست خود بدانند كه مسير آينده را چگونه بايد رقم بزنند و در وهله دوم مردم نيز انتظارات خود را در يك چارچوب نظري ارائه كنند. تئوريزه‌نشدن جريان اصلاحات باعث شد اكنون هويت اصلاح‌طلبي در نفي جناح رقيب يعني اصولگرايي تعريف شود و شايد اگر زماني جريان اصولگرايي در كشور وجود نداشته باشد، اصلاح‌طلبي نيز كاركردي نخواهد داشت.

محمدرضا تاجيك باور دارد علاوه بر همه اينها، مقابله افراد برجسته اصلاح‌طلب با چرخش نخبگان نيز باعث تضعيف اين جريان اجتماعي شد و ضرورت دارد كه از اين پس اصلاح‌طلبان، جوانان را كه حاملان اصلي اصلاح‌طلبي در ايران محسوب مي‌شوند، پشت درهاي سياست‌بازي نگاه ندارند و به آنها ميدان دهند. براي بررسي بيشتر بحران‌هاي اصلاح‌طلبي در ايران ساعتي را با اين استاد دانشگاه به گفت‌وگو نشستيم كه مشروح آن را در ادامه مي‌خوانيد.

‌**هر ساختار سياسي براي بقا و دوام خود نياز به اصلاح‌گري در سطح كلان دارد؛ به عنوان بحث نخست بفرماييد چه عواملي دست‌به‌دست هم مي‌دهند تا اصلاحات در بطن و متن جامعه و نهاد قدرت ايجاد شود؟
پرسش شما را با يك رويكرد متفاوت پاسخ مي‌دهم و مي‌خواهم براي نخستين‌بار بر دوانگاري انقلاب و اصلاح خط بطلاني بكشم و آن را ناديده بگيرم. از اين منظر اصلاح‌طلبي همان انقلاب است؛ به تعبير ديگر، اصلاح‌طلبي جوهره هر انقلاب محسوب مي‌شود؛ جوهره هر انقلاب اصلاح امور و تغيير شرايط است و با اين خوانش در بطن و متن هر انقلاب، ميل به اصلاح‌گري وجود دارد اما به ضرورت زماني، گاهي ظهور اصلاحات راديكال و خشونت‌آميز مي‌شود و گاهي آرام از پيچ تاريخي عبور مي‎كند؛ بنابراين رخدادي به نام اصلاح‌طلبي پاياني ندارد و در تمام تاريخ جاري است و هيچ‌وقت نيست كه وجود نداشته باشد و تا زماني كه تاريخ، جامعه و انسان وجود دارند، اصلاح‌طلبي نيز خودنمايي مي‌كند و به صراحت مي‌گويم كه بي‌همگان به سر شود اما بدون اصلاحات به سر نمي‌شود.

اصلاحات امري نيست كه خود را از بيرون بر جامعه و انسان تحميل كند؛ اصلاحات طبيعت جامعه و انسان است و وقتي به فراموشي سپرده شود، انسان از خود و جامعه دور مي‌شود و راكد مي‌ماند؛ اين همان چيزي است كه مولانا نيز بر آن تأكيد كرده كه خدا جهان را يك‌بار براي هميشه نيافريده است و هر لحظه جهان هستي نو مي‌شود و مدام در حال «شدن» است.

اصلاحات جز خلق‌ ممكن‌ها چيزي نيست و به تعبير رزا لوكزامبورگ، اصلاح‌طلبي انقلابي مستمر است و به تعبير فوكو، انقلاب ابزاري براي واردكردن لحظه‌به‌لحظه سوبژكتيويته به تاريخ براي ايجاد نوعي تحول و امر بديع است و در ديالكتيك بين سوبژكتيويته و ممكن جديد، سوژه خلق مي‌شود؛ پس اصلاح‌طلبي را هيچ توقفي نيست و به خوانش دروزي، اصلاح‌طلبي امري «هنوز نه» است يعني امري كه همواره به روي آينده گشوده است و هيچ وقت تمام نمي‌شود و كاركرد مستمر دارد.

‌**شما اصلاحات را يك انقلاب مستمر مي‌دانيد در‌حالي‌كه در واقعيت عيني، انقلاب و اصلاح‌گري دو پديده اجتماعي متفاوت‌اند. نسبت اين دو واژه با يكديگر را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
انقلاب هيچ‌گاه يك گسست راديكال نيست و اين برداشت نادرستي از مفهوم انقلاب است. هيچ انقلابي نمي‌تواند در يك گسست تاريخي بروز كند و از آن چيزي كه نافي‌اش است، گسست كامل داشته باشد و نمي‌تواند در فرداي انقلاب باعث تغيير كامل زيست‌جهان افراد شود و فرهنگ‌، تمدن، تاريخ و مناسبات انسان‌ها را به‌طور‌كامل متفاوت كند. در متن تمام انقلاب‌ها نوعي اصلاحات نهفته است كه گاه تند و گاه آرام پيش مي‌رود. ديگر آنكه اصلاحات در ماهيت خود يك «شدن» است و توقف ندارد. به قول سعيد حجاريان، بايد بين ايده و عامليت اصلاح‌طلبي تفاوت قائل شد.

گاهي عامل به بن‌بست مي‌رسد، اما ايده اصلاح‌طلبي به راه خود ادامه مي‌دهد. اصلاحات هر زماني به شكلي نوين درمي‌آيد و نمي‌توان براي آن مرگي قائل بود، اما اين امكان وجود دارد كه عامل يا عاملان اصلاحات ناكام شوند؛ چنان‌‌چه امروز نيز در جامعه ايران اصلاحات به بن‌بست نرسيده است اما اصلاح‌طلبان به بن‌بست رسيده‌اند.

‌**مي‌خواهم تحليل‌هاي نظري شما را به شرايط پس از انقلاب اسلامي سال57 در ايران ارتباط بدهم؛ پس از انقلاب و سپس جنگ هشت‌ساله با عراق به نظر مي‌رسيد كه باتوجه به تغيير نسبي نسل و ايجاد خواسته‌هاي جديد اجتماعي نياز به بازنگري در رويكردهاي سياسي وجود داشت و چنين اقتضايي در ميانه دهه 70 باعث شد اصلاح‌گري به عنوان نيازي انكارناپذير مطرح شود. از سال57 تا روي‌كار‌آمدن دولت اصلاحات چه ضرورت‌ها و زمينه‌هايي وجود داشت كه ساختار سياسي را ناگزير از اصلاح مي‌كرد؟
بگذاريد كانتي و فوكويي وارد بحث انقلاب اسلامي شوم. از نظر كانت مهم نيست كه سرانجام يك انقلاب چه مي‌شود، مهم نيست كه ريشه‌هاي انقلاب در چه باشد يا حتي اهميتي ندارد كه در فرداي انقلاب، انقلابي‌ها دچار ترديد بشوند يا آنكه انقلاب بر خودش خيانت يا شورش كند؛ از نظر كانت مهم اين است كه انقلاب براي ناظرانش يك ايده را نشر بدهد و بگويد كه مي‌توان جلو رفت و تغيير داد. به تعبير آلن بديو، انقلاب رخ‌دادن حقيقت است زيرا حقيقت با انقلاب نمايان مي‌شود؛ حقيقتي كه در عدالت، حقوق انسان‌ها و زندگي دموكراتيك نهفته است كه با رخ‌دادن انقلاب نمايان مي‌شود.

انقلاب اسلامي ايران نيز براي نمايان‌‌كردن حقيقت‌ها رخ داد. پس از هشت‌سال جنگ و تغيير در اپيستمه يا شناخت مردم نسبت به زندگي، گفتمان انقلابي جاي خود را به اصلاح‌‌طلبي داد و نظام صدقي، ارزشي و هنجاري تا حدي تغيير كرد و ضرورت داشت كه انقلاب با شكلي جديد بر مردم عرضه شود.

‌**برخي باور دارند كه رأي به خاتمي نتيجه نفي دولت هاشمي بود و در نتيجه رأي عمومي در انتخابات سال76 نوعي رأي سلبي محسوب مي‌شود. اگر اين گزاره را بپذيريم، مي‌توان گفت جريان اصلاحات بعد از دوم خرداد ايجاد شد و خاتمي و همفكرانش مترصد ايجاد اصلاح‌ اجتماعي نبودند و اين مردم بودند كه آنها را به سمت اصلاحات سوق دادند. از نظر شما دولت خاتمي جريان اصلاحات را به وجود آورد يا خواسته‌هاي مردم، او و نزديكانش را به سمت اصلاح‌طلب‌شدن هدايت كرد؟
پرسش بسيار مهمي را مطرح كرديد. جريان اصلاحات طبيعتي مغاير با ماندن و خشكيدن دارد و به هر بن‌بستي كه مي‌رسد راه خود را مي‌يابد و به اشكال گوناگون رشد مي‌كند، اما در اين مسير گاهي تقاطع‌هايي ايجاد مي‌شود؛ دولت اصلاحات آن تقاطع است؛ به بيان ديگر، جريان‌هاي مختلف در حوزه‌هاي گوناگوني اعم از سياسي، اقتصادي و زيبايي‌شناسي در ظرف تاريخ در جايي به يكديگر مي‌رسند و با اراده‌اي تاريخي يا به تعبير نيچه، با اراده‌اي معطوف به قدرت تصميم مي‌‌گيرند.

در ايران پس از انقلاب اسلامي، آن تصميم در دولت اصلاحات متجلي شد. اين مقطع رويكردي دوگانه داشت كه از يك‌سو مي‌توانست جايگاه اصلاحات را تثبيت و از سوي ديگر اين جريان را درگير چالش‌هاي عميق و جدايي‌ناپذير قدرت سياسي كند كه متأسفانه اصلاح‌طلبان حالت دوم را برگزيدند و وارد عرصه بي‌قاعده و بي‌اخلاق سياست شدند و از آفات قدرت سياسي در امان نماندند. از آن پس اصلاحات به‌طور فزاينده‌اي جايگاه خود را در قدرت تعريف كرد؛ به‌نحوي كه باور عمومي اصلاح‌طلبان بر اين شد كه اگر از عرصه قدرت دور بمانيم، مرگ اصلاحات فرا مي‌رسد، درنتيجه همه هستي اين جريان در بازي قدرت خلاصه شد كه تا امروز نيز هزينه‌هاي چنين رويكردي داده مي‌شود.

‌**پس اگر قائل به اين موضوع باشيم كه مردم و اقتضاي تاريخي، خاتمي را به سمت اصلاح‌طلب‌شدن سوق دادند، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه اصلاح‌طلبان با مانيفستي روشن وارد كارزار سياست نشدند و شايد همين عامل باعث شد تا استمرارطلبي قدرت در ميان فعالان اين جريان رشد كند. اين موضوع را قبول داريد؟
رويكرد قابل پذيرش و قابل تأملي است. بي‌ترديد نمي‌توان گفت جريان اصلاحات كه ماهيت مدني و اجتماعي‌اش مقدم بر ماهيت سياسي‌اش بود، توسط عده‌اي سياست‌باز شكل گرفت بلكه آن جريان در مسير تاريخ بالنده شد، اما عده‌اي آمدند و كليت اصلاحات را به نفع خود مصادره كردند، بي‌آنكه براي حفظ اين ميراث گران‌بها تلاش بكنند؛ آنها هيچ‌گاه نخواستند كه جريان اصلاحات را بر پايه‌هاي يك گفتمان هژمونيك استوار كنند و درون آن مفصل‌بندي انجام دهند.

با تئوريزه‌نشدن اصلاحات، فضايي گيج‌وگنگ پديد آمد و همه‌چيز در بازي سياست خلاصه شد و اصلاح‌طلبان از گفتمان‌سازي بازماندند و اصلاحات در پستوهاي تاريك و چاه ويل سياست گرفتار شد. تمام اين عوامل زمينه‌هاي دفن جريان اصلاحات را فراهم كرد و آنچه از آن باقي ماند روحيه قدرت‌طلب عده‌اي بود كه خود را فعالان عرصه اصلاح‌طلبي معرفي مي‌كردند.

‌**علاوه بر موضوعاتي كه شما به آن اشاره كرديد، به نظر مي‌رسد اساسا اصلاحات به معناي رايج كنوني نه‌تنها با يك تئوري مشخص پيش نمي‌رود بلكه ماهيت خود را در سلب رقيب يعني اصولگرايان معرفي مي‌كند؛ به‌نحوي‌كه اگر هريك از اين دو طيف سياسي وجود نداشته باشند، آن ديگري نيز از حيث هويتي نابود مي‌شود و اين به همان نبود انديشه سياسي در جناح اصلاح‌طلبي بازمي‌گردد؛ از اين موضوع گذر كنيم و قدري به بحث عدم بازتوليد نيروي انساني در جريان اصلاحات بپردازيم. نيروهاي جريان اصلاحات از اواسط دهه 70 تا امروز تقريبا ثابت مانده‌اند و در هر انتخابات همان‌ها تكرار مي‌شوند؛ اين در حالي است كه انتظار مي‌رفت در اين سال‌ها نيروهايي كارآزموده و جوان به عموم مردم شناسانده شوند. علت فقر نيروي انساني در جريان اصلاحات چيست؟
بسياري از كساني كه خود را عاملان اصلاح‌طلبي معرفي مي‌كنند آنچه را كه مي‌گويند زندگي نمي‌كنند.

حجاريان در چهارگانه اصلاح‌طلبي خود از رويكرد سقراطي سخن مي‌گويد اما به يك نكته مهم توجه نمي‌كند؛ سقراط آنچه را مي‌گفت زندگي مي‌كرد. به‌دليل غفلت از اين نكته مهم تجويزي كه ارائه مي‌شود مبتني بر رويكرد افلاطوني و ارسطويي است. سقراط براي اعتقادش جام زهر نوشيد؛ او روشنفكري نبود كه در حوزه گفتار روشنفكرانه باقي بماند، سخنان زيبا بر زبان بياورد اما در عمل مستبد باشد و اجاره ندهد كه ديگران در كنارش رشد كنند.

اصلاح‌طلبان، جريان اصلاحات را برج بابلي ديدند كه مي‌توانند با آن از فرش به عرش برسند؛ اصلاح‌طلبان، اصلاحات را ابزاري براي ورود به قدرت دانستند كه مي‌توانند با استفاده از آن سر سفره قدرت بنشينند. آنها از نخبه‌گرايي و چرخش نخبگان سخن گفتند اما در مقام عمل جوانان را پشت خود نگاه داشتند. در واقع چرخه نخبگان با تعبير آنها پيش رفت و نخبه‌اي جز خودشان شناسايي نشد. آنها اجازه ندادند كه نسل باطراوت كه حاملان اصلي جريان اصلاحات بودند و براي اعتلاي آن هزينه داده بودند، در عرصه سياست حضور يابند.

روزي به آقاي خاتمي گفتم كه بعد از هر انتخابات نوعي تقسيم وظيفه رخ مي‌دهد، عده‌اي به پاستور مي‌روند و عده‌اي راهي اوين مي‌شوند! آنهايي كه به پاستور مي‌روند، چهره‌هاي ديرآشنايي هستند كه تصور مي‌كنند جز با دم مسيحايي آنها اصلاح‌طلبي زنده نمي‌ماند و جز با نشستن آنها بر تخت قدرت اصلاحات ادامه نمي‌يابد. اكنون احزاب اصلاح‌طلب براي تقويت نسل جوان چه اقدامي انجام مي‌دهند؟ آيا در ايران مدرسه حزبي معنا دارد؟ آيا حزبي وجود دارد كه جوانان را به‌درستي تربيت كند و زمينه‌هاي عادلانه حضور در عرصه سياسي را فراهم آورد؟

تأسف‌بار است كه احزاب جواناني را دور خود جمع مي‌كنند اما در هر انتخابات همان چندنفر ديرآشنا را به جامعه ارائه مي‌دهند؛ افرادي كه سال‌ها در عرصه قدرت سياسي بوده‌اند و امتحانشان را پس داده‌اند. چنين رويكردي توسط استمرارطلبان به‌ظاهر اصلاح‌طلب چهره اصلاحات را كريه و سياه كرده است و جوانان با ديدن چنين فضايي ملول شده‌اند و به‌دنبال فضايي ديگر مي‌گردند و تمام اينها به خيانت عده‌اي قدرت‌طلب به جريان اصلاحات بازمي‌گردد.

‌**براساس اين تحليل آيا شما گزاره آقاي حجاريان مبني بر اينكه اصلاح‌طلبان در هر انتخابات نبايد جنس بنجل به مردم عرضه كنند را قبول داريد؟ به بيان ديگر در شرايطي كه نيروي دلسوز و كارآمد در جريان اصلاحات وجود ندارد، چه بايد كرد؟
بايد مقطع كنوني به‌عنوان يك ‌نقطه صفر فرض و دوباره از يك ‌جايي شروع شود تا كاستي‌ها، تقصيرها و ناكامي‌هاي گذشته جبران شود. جريان اصلاح‌طلبي نيازمند تأمل جدي است و ضرورت دارد كه در ساختارها و رويكردها بازنگري اساسي صورت بگيرد تا آينده‌اي متفاوت رقم زده شود. بايد بررسي شود كه چه كارهايي انجام شده و چه كارهايي انجام نشده است و بايد تمام بحران‌هاي امروز اصلاح‌‌طلبي واكاوي شود و تازماني‌كه با چنين رويكردي عمل نشود، نبايد با تكيه بر پخمگانِ نخبه‌نما وارد ميدان انتخابات شد؛ نمي‌توان با اتكا به افرادي كه آبروي اصلاحات را برده‌اند و فضاي سياسي را سياه كرده‌اند، رأي مردم را اخذ كرد.‌

اگر قرار است كه اصلاحات در انتخابات آبرويي داشته باشد، لازم است كه از نيروهاي جوان و نخبه استفاده شود تا در اين صورت بتوان اميد داشت كه گفتمان اصلاح‌طلبي و نه گفتمان مبتني بر استمرار قدرت ادامه يابد. اكنون شرايطي مهيا شده كه افرادي وارد ميدان انتخابات مي‌شوند كه اصلاحات را در پستوهاي سياست دفن كرده‌اند. نبايد با چنين نيروهايي وارد بازار شد زيرا شكوه اصلاحات در ذهن مردم مخدوش مي‌شود. ادامه راه اصلاحات تنها با تغيير گفتمان ميسر نمي‌شود و ضرورت دارد كه گفتمان اصلاحات با عاملان و حاملان جديد بر مردم عرضه شود؛ در غير اين صورت تغيير گفتمان تنها يك راه برون‌رفت تاكتيكي براي نيل به قدرت خواهد بود كه مردم آن را نخواهند پذيرفت و آبروي اصلاحات بيش از پيش در پيشگاه مردم خواهد رفت.

‌**يكي از موارد مورد مناقشه در جريان اصلاح‌طلبي پذيرش يا عدم پذيرش آيت‌الله‌هاشمي‌رفسنجاني به عنوان يك نيروي اصلاح‌طلب بوده است؛ موضوعي كه علاوه بر دهه‌هاي 70 و 80 امروز نيز محل بحث قرار گرفته است؛ به نحوي كه پس از روي‌كارآمدن دولت اصلاحات، نيروهاي اين جريان عليه هاشمي متحد شدند و در اواخر دهه 80 او را يك نيروي مهم و تأثيرگذار دانستند و در روزگار فعلي در عين حال كه هنوز بخش مهمي از اصلاح‌طلبان خود را ضميمه هاشمي كرده‌اند اما افرادي مانند آيت‌الله‌موسوي‌خوئيني‌ از مواضع پيشين هاشمي خرده مي‌گيرند. نسبت هاشمي با اصلاح‌طلبان را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
پرسش شما را در دو سطح پاسخ مي‌دهم؛ نخست آنكه نبش قبر تاريخي در اين حوزه به‌خصوص را نمي‌پسندم. باور دارم كه جامعه امروز ايران مسائل بسيار مهم‌تري دارد و نخبگان سياسي بايد متوجه آنها باشند؛ مسائلي كه روح و جسم مردم ايران را آزرده كرده است. چه ضرورتي دارد به موضوعي بپردازيم كه مي‌تواند منشأ اختلاف‌هاي گسترده‌اي در جناح اصلاح‌طلبي شود؟ چنين رويكردي چه فايده‌اي دارد؟ دوم آنكه كمتركسي به تغيير آهسته ديدگاه‌هاي يك‌ جريان خاص تحت عنوان كارگزاران و شخص آقاي هاشمي‌رفسنجاني توجه مي‌كند.

آقاي هاشمي از فرداي انقلاب با يك صورت و سيرت خاص نقش‌آفريني كردند كه شايد موردپسند بسياري قرار نگرفته باشد اما بايد در نظر داشته باشيم كه او نيز مانند تمام افراد در طول تاريخ صيقل خورد و تيزي‌هايش گرفته شد. نيروهاي اصلاح‌طلب كنوني نيز در تاريخ پس از انقلاب مواضع متفاوتي داشتند؛ به نحوي كه روزگاري نزديك به تفكرات چپ بودند و در روزگار ديگري نزديك به تفكر راست. در چنين فضايي آقاي هاشمي گاهي به اصلاحات دور و گاهي نزديك مي‌شد. در سال 76 نيروهاي جريان اصلاحات او را يك اصولگرا مي‌دانستند اما در دهه 80 مواضعش را نزديك به خود فرض كردند؛ هرچند هيچ‌گاه شخصيت آقاي هاشمي به طور كامل اصلاح‌طلب نبود؛ بنابراين موضوع عجيبي نيست كه منِ اصلاح‌طلبي اصلاح‌طلبان دهه 70 با منِ اصولگراي هاشمي آن دهه در تعارض و در دهه 80 در توافق باشد.

اصلاح‌طلبان نيز دچار تغيير و تحول شدند؛ به ياد داريم كه همين‌ نيروهاي به ظاهر دگرانديش امروزي در دهه 60 چپ‌هاي تندرويي بودند كه در طول تاريخ انقلاب تفكراتشان تغيير كرد. به هر روي اكنون مشي باقي‌مانده از آقاي هاشمي و حزب كارگزاران به اصلاح‌طلبان نزديك است و زبان واحدي دارند هرچند نمي‌توان انكار كرد كه اختلافات زباني جزئي نيز ميان آنها وجود دارد و همچنين ميان اصلاح‌طلبان با جناح موسوم به اعتدال نيز اختلافات زيادي ديده مي‌شود و نمي‌توان با يك نگاه كلي همه آنها را در طيف شناسايي كرد.

‌**‌مردم در سال 92 باور داشتند كه با روي‌كارآمدن اصلاح‌طلبان عرصه سياسي و اجتماعي مي‌تواند دستخوش تحولات مثبتي باشد، اما با گذشت سال‌هاي اخير نوعي نااميدي اجتماعي بر مردم حاكم شده است. به‌عنوان بحث پاياني بفرماييد كه آيا هنوز مردم به صحبت‌هاي شخصيتي مانند محمد خاتمي اعتنا مي‌كنند و آيا به صلاح است كه او باز هم «تَكرار» كند؟
آقاي خاتمي هنوز شخصيتي مقبول ميان مردم است. گرچه جريان اصلاحات ريزش‌هايي داشته، اما شخصيت آقاي خاتمي فراي اصلاح‌طلبي مرسوم است، اما به خود ايشان هم گفتم كه به صلاح نيست در انتخابات آينده «تكرار مي‌كنم» را تكرار كنيد، زيرا فضاي سياسي متفاوت شده است و مردم انتظار دارند كه وعده‌ها از حالت شعار به عمل درآيد. آقاي خاتمي بايد زماني از مردم درخواست كند كه با لبيك تمام‌عيار روبه‌رو شود و درحال‌حاضر چنين شرايطي مهيا نيست.

منبع: روزنامه شرق؛ 1397،11،01
گروه اطلاع رساني**2059**2002