مناقشه بر سر پيش فرض هاي ديني در مطالعات اسلامي

تهران – ايرنا - دانش آموخته دكتري فلسفه دين دانشگاه تهران مي گويد : مقصود از هنجارمندي در مطالعات دخالت آگاهانه يكسري ساخت ها، الگو ها و دلبستگي هاي پيشيني نسبت به موضوع شناخت است.

به گزارش روز دوشنبه خبرنگار گروه دانشگاه ايرنا ، محسن فيض بخش در نشست هنجارمندي در مطالعات اسلامي: مرور مناقشات اخير بر سر پيش فرض هاي ديني» گفت: از نظر آرون هويز مطالعات اسلامي در بررسي نقش پيش فرض هاي محقق به دو دوره پيش از حمله يازده سپتامبر و پس از آن تقسيم مي شود.

اين سلسله نشست ها در ذيل مجموعه سخنراني هاي آشنايي با پژوهش هاي بين المللي در مطالعات اسلامي توسط دانشكده الهيات دانشگاه تهران برگزار مي شود.

فيض بخش در اين نشست پيرامون تبيين دوگانه هنجارمندي (Normative) و توصيف مندي ( Descriptivity) در مطالعات ديني سخن گفت و افزود: در نقطه مقابل و در روش توصيفي پژوهشگر تلاش مي كند در مقام توصيف الگوها و چارچوب هاي پيشيني، تعلق خود را نسبت به موضوع شناخت به حداقل ممكن برساند و در پرانتز قرار دهد.

از نظر فيض بخش اين دوگانه به ادبيات ديگر، نزديك به همان دوگانه بيرون ديني درون ديني در مطالعات اديان، همدلانه و غير همدلانه در مطالعات مردم شناسانه، نزاع الهيات و كلام در مقابل مطالعات فارغدل فلسفي، نزاع محافظان دين و منتقدان دين است.

فيض بخش در مقدمه سخنان خود افزود: «در غلبه نگاه هاي اثبات گرايانه (پوزيتيويستي) در اوايل قرن بيستم، سخن از مطالعات بدون پيش فرض، جدايي نظريه و مشاهده و خنثي بودن نگاه پژوهشگر بود. اما در نيمه دوم قرن بيستم و مقارن با افول پوزيستيويسم و پس از جنگ جهاني در روش هاي پژوهش و به طور خاص مطالعه اديان سخن از تنوع روش ها و تكثر رويكردها به ميان آمد. در نگاه جديد، دين از منظر رويكردهاي مختلف موضوع پژوهش شد. نماد و تجلي اين تحول و تنوع روش هاي مطالعه اديان در آمريكا قابل ردگيري در آكادمي دين آمريكا (AAR) بود.

« آكادمي دين آمريكا در سال 1909 به همت چهار نقر تاسيس شد و اكنون نزديك به 9000 عضو پژوهشگر و محقق اديان را در مجموعه خود دارد و سالانه همايش ها و مقالات بسيار زيادي در حوزه آخرين دستاوردهاي پژوهشي مطالعات اديان را به انجام مي رساند.»

وي تصريح كرد : پيرو همين جريان تازه در سال 1985، مجموعه اي از پژوهشگران دين همزمان با ظهور رويكردهاي جديد جاري در آكادمي دين آمريكا بيان كردند كه روش هاي مطالعه دين در AAR نقادانه نيست و در نظريه ها و روش ها با شأن توصيفي تحقيقات آكادميك فاصله گرفته است و هنجارمند شده است. اين دسته از پژوهشگران پيشتر به واسطه نقد رويكردهاي جاري و از ظن آنان هنجارمند و غيرآكادميك AAR ، عضو اتحاديه ملي مطالعه و تحقيق آمريكا NAASR شده بودند كه در سال 1959 در دانشگاه هارواد تاسيس شده بود.»

فيض بخش بيان مي كند كه مشابه همين روند در مطالعات اسلامي هم پي گرفته شد. نقطه عطف اين روند كتاب شرق شناسي ادوارد سعيد منتشره در سال 1978 بود. ايده محوري سعيد در آن كتاب اين بود كه مطالعات شرق شناسي جاري، خادم نظام استعمار و سلطه جوي غربي است و بيطرف و محققانه نيست. از همين رو لازم است كه مطالعات شرق شناسانه از رويكردهاي پيشين فاصله بگيرد و فراروي به رويكردهاي جديد داشته باشد.

وي در تبيين مصداقي نتايج بحث جاري در مطالعات اسلامي ادامه داد: « در اين بين پژوهشگر دانشگاه رُچستر به نام آرون هويز در مقاله اي به نام «مطالعات اسلامي قبل و بعد از واقعه 11 سپتامبر» مدعي شد كه در مطالعات اسلامي آكادميك نيز چنين رويه اي جاريست و نقدها به آن مطالعات به دو دليل موجب تحول در روش و نظريه نشده است و همچون مسسيحيت به تاسيس انجمني منتقد همچون اتحاديه ملي مطالعه و تحقيق آمريكامنجر نگشته است. دليل اول از نظر او غيرآمادميك است.

به نظر هويز، رويدادهاي پس از يازده سپتامبر موجب رشد انگيزه ها براي محافظت از ديگر مسلمانان ساكن آمريكا شد. بازتاب اين انگيزه ها در تحقيقات به پژوهش هايي هنجارمند با اين تعلق پيشيني منجر شد كه تلاش مي كردند نشان دهند تفاسير و برداشت هاي اسلامي اي كه منجر به حوادثي نظير يازده سپتامبر مي شود نادرست است و دين واقعي اينها نيست و اسلام حقيقي نمي تواند پشتوانه نظري راستين اين قبيل اقدامات خشونت گرايانه باشد.

دليل دوم آكادميك است. فيض بخش به نقل از هويز، عنوان دفاعيه هاي پسااستعمارگرايانه را براي آن بر مي گزيند. از نظر هويز نقد كسي چون ادوارد سعيد به سنت شرق شناسي موجب شد كه به علت هراس از برچسب استعمارگري و مستشرق بودن به آن معناي پيشين، مطالعات اسلامي به افراط مقابل گرايش پيدا كند و با انگيزه پيشينِ دفاع و تعلق و هنجارمندي به سراغ مطالعه مي رود. نمونه اين روند از نظر هويز در سير مطالعات اسلامي سنخ تحقيقات آكادمي دين آمريكا AAR است. در اين مطالعات در يك رويكرد ذات گرايانه از پيش و به صورت هنجارمند براي اسلام ذاتي قائلند كه دموكراتيك و صلح گرا و ليبرال است و با رفتارهايي چون ترور از اساس مخالف است».

دانش آموخته فلسفه دين اضافه كرد: «هويز اين نكته مقاله را در كتاب نظريه پردازي اسلام Theorizing Islam هم با مثال هاي فراوان پي ميگيرد و مدعي مي شود كه مطالعات اسلامي جديد با پيشفرض هاي همدلانه انجام مي شوند تا نشان دهند كه ارزش هاي مدرن با اسلام سازگار است. اين چنين تحقيقات هنجارمندي از نظر هويز، نقادانه و آكادميك نيست. هويز در نقد اين رويكردها و براي تبيين تحقيقات مطلوب و آكادميك از منظر خود، ملهم از نظريه پردازان ديگر ده تز و قيد براي مطالعات مطلوب خود ارائه مي دهد.»

از نمونه تز هاي استاد دانشگاه رُچستر به بيان فيض بخش اين است كه؛ ما بايد با داده هاي اسلامي همانگونه مواجه شويم كه با داده هاي ديگر مواجه مي شويم. مطالعات نبايد به پسند ديگران همچون فضاي بعد از يازده سپتامبر، بلكه بايد مبتني بر داده ها باشد. ما مي توانيم مطالعات اسلامي با نگاه هاي منتقدانه را انجام دهيم، بي آنكه مشمول نقد شرق شناسي كسي چون ادوارد سعيد باشيم. انتظار از داده هاي مطالعات اسلامي بايد شبيه انتظار معمول از داده هاي ديگر مطالعات باشد. مثل هر سازمان اجتماعي ديگر اسلام نيز يك موجود ثابت در تاريخ نيست و شكل هاي گوناگون به خود گرفته است. مطالعات اسلامي بايد مقيد به چارچوب نظري ديگر رشته ها شود.

در ادامه به بيان فيض بخش مقاله اي توسط اميد صفي استاد دانشگاه دوك نگاشته مي شود. صفي استاد ايراني الاصل مطالعات آسيا و خاورميانه و رييس مطالعات اسلامي دانشگاه دوك امريكا است. مقاله صفي ناخواسته منجر به پاگرفتن نزاعي ميان او و هويز و درگرفتن مجموعه نوشته هاي پيرامون اين نزاع مي شود. صفي در اين مقاله اشاره مي كند كه وضعيت شغلي و تحصيلي محققان مطالعات اسلامي پس از يازده سپتامبر متحول شده و توسعه يافته است. به علاوه مطالعات اسلامي پيوستگي بيشتري با مطالعات اديان به طور اعم يافته است.

همچنان فضاي مطالعات اسلامي چه از لحاظ كيفي و چه كمي توسعه يافته و اهتمام هاي روش شناختي در ميان محققين مطالعات اسلامي رشد زيادي كرده است. شاهد مثال اين نكات اين است كه اعضاي انجمن مطالعات اسلامي AAR از سي الي چهل نفر به نزديك به 8000 هزار نفر رسيده است. عناوين مطالعات هم به نظر صفي توسعه و تنوع فراواني پيدا كرده اند.

به علاوه ورود خودِ مسلمانان بر خلاف قبل به مطالعات آكادميك اسلامي، ورود زنان به دايره پژوهشگران، ورود رنگين پوستان و ... شواهدي دال بر گوناگوني مطالعات است. صفي در اينجا رشد حضور خود مسلمانان در توليد آثار مطالعات اسلامي AARرا مي ستايد و معتقد است مسلمانان مثل غيرمسلمانان مي توانند به مطالعات اسلامي به صورت كاملا آكادميك، توصيفي و غيرهنجامند ورود كنند. در عين حال به برخي آسان گيري هاي مطالعاتي پژوهشگران اين حوزه نقد وارد مي كند. اما نكته اي كه موجب از سر گيري منازعه و گفتگوي جدلي ميان او و هويز مي شود اين است كه او در ضمن همين تمجيد از مطالعات بعضا هنجارمند اسلاميِ خودِ مسلمانان اشاره كوتاهي به هويز مي كند و نقدهاي او را « به شدت جدلي و ساده انگارانه» وصف مي كند كه شباهت زيادي به رويه سابق مسيحيان در مواجهه جدلي با اسلام دارد.»

فيض بخش در ادامه خاطرنشان مي كند: «به دنبال انتشار مقاله صفي كه در ضمن آن نقد كوتاهي هم به هيوز شده بود، هيوز پاسخي به صفي مي نويسد. در اين پاسخِ هيوز كه جنبه هاي جدلي و نزاعي بالايي دارد اشاره به ريشه هاي شيعي خود مي كند كه پدربزرگي شيعه داشته و انگ رديه نويسي و جدلي بودن به او نمي خورد. هويز به عنواني عضوي از اعضاي NAASR به صفي به عنواني يكي از پژوهشگران AAR نقد مي كند كه به جاي ارائه برهان در پاسخ به نقدهايش، صفي پاي سياست هاي هويتي را به گفت وگو كشانده است . چيزي كه پيش زمينه هاي شيعي هيوز هم تازه خلاف آن است.»

به فاصله كمي از اين نزاع هاي رويداده ميان هويز و صفي، مجموعه مقالات و نوشته هايي شكل مي گيرد كه به معركه اختلافي اين دو محقق در لزوم هنجارمندي يا عدم هنجارمندي مطالعات آكادميك دين مي پردازند. كساني در نقد ها جانب هويز را مي گيرند و كساني همدلانه با صفي رويكردهاي معاصر مطالعات اسلامي را تاييد مي كنند. به ادعاي فيض با فاصله بيشتري در چند ماه اخير ناظر به نزاع صفي و هويز كتابي با عنوان«هويت، سياست ها و مطالعه اسلام» identity, politics and study of islam توسط مَت شيدي چاپ شده است كه به بررسي همين مسئله روش شناختي هنجارمندي و ناهنجارمندي مطالعات اسلامي مي پردازد.

در دو فصل اين كتاب هم بازتاب نزاع در سنت مسيحي و يهودي مورد مطالعه قرار مي گيرد. در فصل آخر كتاب هم كه به تزهاي ديگر مي پردازد، مقاله ي ديوين استورات آمده است. در اين مقاله او به هيوز انتقاد وارد كرده، در عين اينكه نگاشته هاي اميد صفي را نيز از نقد مصون نمي دارد. او خطاب به هيوز اين نكته را ابراز مي كند كه اگر در بين آكادميسين هاي معاصر مطالعات اسلامي برخي هم همدلانه و ستايشگرانه پژوهش ميكنند، در بقيه حوزه ها هم اين نكته وجود دارد و پژوهش در آنها همراه به علاقه مندي پيشيني است.

«ديگر نكته مهم استوارت اين است كه مشكل در مطالعات اسلامي شكل كاربست نظريه و روش ها نيست، بلكه مشكل در عدم مراجعه مستقيم به منابع دست اول و اكتفا به منابع انگيسي دست دوم است. از همين رو استورات همچون آرون هويز نزديك به 28 تز و توصيه را براي مطالعات اسلامي مطلوب ارائه مي دهد. در راس آنها توصيه به فراگيري زبان هاي غيرانگليسي، خصوصا عربي و بعد فارسي و تركي و آرامي و ديگر زبان هاي لاتين است.او آشنايي با ديگر دانش هاي اسلامي نظير علوم قرآن، علوم حديث، فقه، الهيات، تصوف و ... را واجب مي شمرد. برخلاف هيوز التزام به مُد پژوهشي هر دوران را لازم نمي داند و توصيه به انتخاب رويكرد متناسب به جاي رويكرد مُد دانشگاهي را پيشنهاد مي دهد. همچنين در صورت امكان به محققين مطالعات اسلامي توصيه مي كند كه اگر مي توانند به كشورهاي اسلامي نظير مراكش، ايران، عربستان و .. سفر كنند و از نزديك با سنت ديني مواجه شوند.»

در پايان سخن فيض بخش به عنوان دانش آموخته رشته فلسفه دين، پيشرفت هاي اخير در فلسفه را مددكار و گره گشاي اين رشته بحث هاي دامنه دار و جاري در رشته مطالعات اديان مي داند. براي نمونه او به كتاب عقلانيت و تعهد ديني rationality and religious commitmet)) رابرت آئودي را مفيد براي اين بحث مي داند. در مثال دوم او اشاره به ايده هاي توماس لِويس در «نقش هنجارمندي در مطالعات ديني» مي كند. لِويس در اين نگاه در راستاي جريان هاي اخير كه در صدد توسعه مباحث فلسفه دين هستند، مي گويد كه ما مي توانيم از شاخه «فلسفه مطالعات اديان» هم سخن بگوييم.

«در ذيل اين بحث مطالعات اديان را به مثابه يك معرفت درجه دوم مورد بررسي قرار مي دهيم. به علاوه او اشاره مي كند كه به جاي فرار از هنجارمندي يا ناهنجارمندي، ما بايد به پيشفرض ها و تعلق هاي پيشيني ناگريز خود اقرار و اشراف داشته و تنها در هر زمان در جهت توجيه شان آمادگي براي ارائه استدلال داشته باشيم. ديگر امداد معرفتي فلسفه براي اين دغدغه مطالعه ادياني به نظر فيض بخش، دستاوردهاي مطالعات الهيات تحليلي است كه بصيرت هايي را در جهت گره گشايي از بحث هنجارمندي يا ناهنجارمندي مطالعات ديني در اختيار محققين مطاله اديان قرار مي دهد.»

**ع.س **1601**