يك پنجم زنان شاغل بين كار و خانه احساس تضاد دارند

تهران- ايرنا- استاديار جامعه شناسي دانشگاه خوارزمي گفت: تضاد نقش در زنان شاغل ايراني چه بخش دولتي و چه بخش خصوصي به طور ميانگين 18.9 درصد است يعني حدود يك پنجم زنان كشور تضاد نقش بالايي را در دو حوزه خانواده و كار تجربه مي‌كنند.

«كرم حبيب پور گتابي» روز پنجشنبه در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي ايرنا به وضعيت تضاد نقش در بين زنان شاغل ايراني اشاره كرد و افزود: در سال 1396 مطالعه ‌اي تجربي روي تضاد نقش در بين هزار و 451 نفر از زنان شاغل متاهل داراي حداقل يك فرزند در 10 سازمان اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در بخش‌هاي دولتي و خصوصي در 9 استان كشور در دو قلمرو خانواده و كار انجام شد.
وي معتقد است: نتايج اين مطالعه نشان داد كه نسبت اين تضاد در زنان شاغل در بخش خصوصي 25،4 درصد به دليل شرايط كاري متفاوت، ازجمله مدت زمان كاري، مدت زمان اضافه كاري، ميزان حقوق و پاداش و مناسبات اجتماعي در محيط كار بيشتر از زنان شاغل در بخش دولتي با 16،5 درصد است.
اين استاديار جامعه شناسي با بيان اينكه در زمينه نقش‌هاي زنان در خانه و محيط كار، اساسا با مفهوم تعارض يا دوراهي مخالفم، اظهار داشت: بايد مفهوم تضاد را براي اين منظور جايگزين كرد.
وي تصريح كرد: در جوامع در‌ حال‌‌گذار و توسعه يافته، با تحول در نهاد كار و خانواده از جمله افزايش نسبت زنان شاغل به ويژه مادران، افزايش زوج‌هاي شاغل و خانواده‌هاي دونان‌آور و تداخل نقش‌هاي جنسيتي همچنين هويت‌ يابي زنان به عنوان عامليتي مستقل، تبديل ‌شدن زنان به عامليت ‌هاي اقتصادي، تمايزيابي و استقلال دو فضاي كار و خانواده، تضاد نقش زنان به طور عام و تضاد نقش‌هاي كاري و خانوادگي آنها به طور خاص اجتناب ‌ناپذير است و اين ادعا كه اين دو نقش سازگاري ماهوي و حتي نسبي با هم دارند، ادعايي مردود و غيرقابل ‌اعتناست.
اين استاديار جامعه شناسي ادامه داد: اگرچه درگيري زنان در هر يك از نقش‌هاي كاري و خانوادگي، مي‌تواند پيامدهاي مثبتي براي آنان به دنبال داشته باشد، اما اگر آنها بنا به دلايلي قادر به ايجاد تعادل ميان مسئوليت ‌هاي مرتبط با هر يك از دو نقش نباشند، پتانسيل ايجاد تضاد ميان نقش‌ها افزايش خواهد يافت.
حبيب پور اضافه كرد: هنگامي كه تقاضاهاي خانواده با تقاضاهاي كار در تضاد باشد، تضاد خانواده-كار شكل مي‌گيرد. تجربه اين تضاد نقش، حالت نامطلوبي را در افراد ايجاد مي‌كند و به خاطر فشار تضاد ميان نقش‌ها، نقش‌هاي چندگانه منجر به تضاد فردي مي‌ شود كه اين امر، اجراي موفقيت‌آميز نقش را با مشكل بيشتري مواجه مي‌سازد.
وي تاكيد كرد: تضاد نقش به سه شكل «تضاد مبتني بر زمان، تضاد مبتني بر فشار و تضاد مبتني بر رفتار» و در دو جهت «تداخل كار با خانواده و تداخل خانواده با كار» اتفاق مي‌افتد. به هر روي، همزمان با افزايش حضور زنان در بازار كار، تعداد زناني كه با مشكلات مربوط به نقش‌هاي متفاوت مانند همسري، مادري، خانه‌داري و كارمندي مواجه هستند، به طور چشمگيري افزايش مي‌يابد.
اين كارشناس گفت: بر اساس مطالعات انجام شده، زماني كه زنان صرف كار خويش مي‌كنند، موجب تضاد بين نقش‌هاي خانوادگي و كار مي ‌شود كه اين تضاد پيامدهاي گوناگوني در حوزه‌ هاي كاري و خانوادگي و ساير حوزه‌هاي جامع وي ازجمله نارضايي از زندگي، نارضايي خانوادگي، كاهش فراغت و تغيير الگوي گذران آن، كاهش مناسبات اجتماعي درون و بين‌خانوادگي، نارضايي شغلي، مشكلات سلامتي، استرس و افسردگي شغلي، تأخير و مرخصي و غيبت از كار و كاهش فرصت پيشرفت شغلي به دنبال دارد.
وي تصريح كرد: در ايران نيز، به دليل شرايط دشوار خانواده‌ ها در تأمين هزينه‌هاي زندگي، ساعات كاري زنان شاغل (44 ساعت) بيشتر از متناظر آن در كشورهاي توسعه‌يافته (حدود 32 ساعت) است، ضمن اينكه از سوي ديگر هنوز سياست اجتماعي و كاري انعطاف ‌پذيري براي اين دسته از زنان در كشور وجود ندارد. به همين خاطر، شدت پيامدهاي ناشي از تضاد نقش در زنان ايراني بيشتر از كشورهاي توسعه‌ يافته است.
به گفته وي، به همين دليل كيفيت زندگي خانوادگي و كاري در بخش خصوصي بسيار پايين‌تر از بخش دولتي است و اين قشر از زنان با عواقب بيشتر و آسيب ‌پذيري از تضاد نقش در دو حوزه خانوادگي و به ويژه كاري مواجه هستند.
وي شايعترين شكل اين تضاد را تضاد كار- خانواده مبتني بر فشار دانست كه زنان شاغل در هر دو بخش دولتي و خصوصي تجربه مي‌كنند و اظهار داشت: اين شكل تضاد شامل فشارهاي توليدشده نقش ‌در اثر محرك‌هاي تنش‌زاي شغلي و خانوادگي است كه در گستره هر يك از نقش‌هاي شغلي و خانوادگي، فشارهاي فيزيكي و رواني مانند تنش،‌ اضطراب، ‌افسردگي، بي‌حوصلگي و تندخويي را در زنان پديد مي‌آورند و ايفاي انتظارات ناشي از نقش ديگر را براي آنان دشوار مي‌سازند.
وي اضافه كرد: البته در پديداري اين تضاد، بيشتر كار موجب اختلال در زندگي مي‌شود تا اينكه زندگي در كار اختلال ايجاد كند. در حقيقت، بيش از اينكه نقش‌ هاي خانوادگي زنان شاغل ايراني در نقش‌هاي كاري آنها مداخله كند، اين نقش‌هاي كاري هستند كه در نقش‌هاي خانوادگي آنها مداخله مي‌كنند.
اين كارشناس جامعه شناسي افزود: بنابراين به نظر مي‌رسد زنان اولويت را به خانواده و نقش‌هاي خانوادگي داده و از طرفي به منظور مديريت اين تضاد، بايد بيشتر براي شرايط كاري آنها برنامه ‌ريزي كرد تا شرايط خانوادگي. از طرف ديگر، پيامدهاي تضاد نقش زنان در خانواده و كار، بيشتر در حوزه كيفيت زندگي كاري است و شرايط كاري آنها بيشتر از كيفيت زندگي خانوادگي متاثر ساخته است.
وي تاكيد كرد: تضاد نقش‌ها از يك سو موجب كاهش رضايت شغلي، سلامت شغلي، پيشرفت شغلي و كيفيت كاري زنان شده و از سوي ديگر فرسودگي شغلي، استرش شغلي و تاخير در حضور در محل كار را در آنان افزايش داده است.
حبيب پور معتقد است كه زنان ايراني دوست دارند كار كنند و كار براي آنها كاركرد ابزاري دارد. آنها از كار به عنوان ابزاري براي فرديت‌ يابي، هويت ‌يابي اجتماعي، عامليت ‌سازي و حضور اجتماعي استفاده مي‌كنند، پس با وجود نداشتن نياز مالي و تجربه پيامدهاي منفي كه كار روي زندگي فردي، خانوادگي و كاري آنها دارد، حاضر نيستند از كار دست بكشند و حتي براي نگهداشت كار، راضي به كنارگذاشتن برخي از موارد كيفي زندگي مانند فراغت بيشتر، فرزند بيشتر و مناسبات خانوادگي بيشتر هستند.
وي ادامه داد: آنها نگرش مثبتي به فرزندآوري داشته و حتي فرزندآوري بيشتر را دوست دارند، اما وقتي به دلايلي مانند سياست ‌هاي اجتماعي و كاري در زمان بارداري و زايمان از يك سو (مانند انواع مرخصي‌ها، خدمات مراقبت كودك، امنيت شغلي و امكان بازگشت به كار، پيشرفت شغلي) و شرايط اقتصادي از سوي ديگر (مشكلات گراني و تورم) مي ‌نگرند، نه‌ تنها رغبتي به افزايش تعداد فرزند ندارند كه حدود 67،2 درصد آنها، حتي حاضر نيستند از كار دست بكشند بيش از 30 درصد و ديگر متأهلان بيش از 70 درصد و صاحب فرزند بيش از 60 درصد را نيز از كاركردن منع كنند.
به گفته حبيب پور، دليل اصلي تضاد، الگوي سنتي تقسيم كار جنسيتي است كه فقدان مشخص ‌بودن ايدئولوژي و الگوي مشاركت اقتصادي در خانواده‌ها (الگوي دونان‌آور يا تك‌نان‌آور) نيز مزيد بر آن شده است. اين ايده و پيش‌فرض كه ايفاي نقش همزمان زنان در خانواده و محل كار، في ‌نفسه چالش‌برانگيز و مساله ‌ساز است، مردود است.
وي تاكيد كرد: كاهش تضاد نقش زنان در خانه و كار، نيازمند ورود متغيرهايي همچون حمايت سازماني، خانوادگي، مساوات‌ طلبي كاري جنسيتي، عدم ابهام نقش و امثال آن است و تخفيف رابطه خطي بين تضاد خانه و كار با پيامدهاي منفي روي حوزه‌هاي كيفيت زندگي كاري و خانوادگي، بدون ورود اين متغيرهاي تعديل گر محتمل نيست.
حبيب پور معتقد است سياست خانواده در ايران فاقد بلوغ لازم است و حتي گاهي با فقدان سياست خانواده منسجم مواجه هستيم و روز به ‌روز با توجه به سناريوهايي مانند جهاني‌شدن، اقتصاد دانش و غيره وضعيت آن وخيم ‌تر مي‌شود.
وي با بيان اينكه براي توازن ‌بخشي به نقش زنان در خانه و كار بايد اقداماتي انجام داد و گفت: براي اين موضوع دو دسته الزام سياستي و اجرايي لازم است كه در رابطه با الزامات سياستي، فراهم‌كردن شرايط قانوني براي تدوين سياست خانواده، تعيين نقش دولت در اين سياست، تعيين الگوي خانواده (تك نان‌آور يا دو نان‌آور)، خروج از ايدئولوژي مسلط مردانه، حساسيت نسبت به پيامدهاي ناشي از هر سياستي در زمينه مصالحه بين كار و زندگي زنان، تشكيل دبيرخانه يا شورايي براي رسيدگي به امور خانواده، ادغام سياست ‌هاي خانواده در سياست ‌ها و برنامه‌ هاي وزارت رفاه و تأمين اجتماعي و تغيير ذهنيت و نگرش در مسئولان از رويكرد سنتي (مبني بر تضاد و فشار نقش‌ها) به تركيب نقش‌هاي زنان در خانواده ضروري است.
وي معتقد است: در حوزه الزامات اجرايي نيز، تدوين يك برنامه كاري مساوات‌ طلبانه براي تشويق زنان به مشاركت در بازار كار، پرداخت سوبسيد براي مراقبت از كودكان در خانواده ‌هاي دو نان‌آور، بهبود شرايط مرخصي براي زنان شاغل سرپرست خانوار، تلاش براي فراهم‌كردن شرايط مناسب جهت حضور بخش‌هاي غيردولتي در ارائه خدمات مراقبت از كودك، شناسايي و معرفي خانواده‌هاي دونان‌آور موفق، تدوين سياست‌ها و ابزارهايي به منظور مديريت هرچه بهتر تضاد نقش زنان در خانواده و كار، توجه و اهتمام به مقوله مرخصي زايمان، كاهش استاندارد ساعت كاري موظف در هفته براي زنان و بازتعريف نظام ارتقاي شغل براي زنان به منظور جلوگيري از ضرورت حضور فيزيكي زنان در محل كار لازم است.
اجتمام * 7268*1834