۱۱ دی ۱۳۹۷ - ۰۸:۲۰
کد خبر 83154509
۰ نفر
اصلاح‌طلبان صحنه را به رقيب واگذار نكنند

تهران- ايرنا- جريان اصلاحات از زمان پيدايش همواره درصدد بوده بر محور مطالبات مردم و منافع ملي حركت كند. حتي پيش از خرداد 76 نيز گرايشات اصلاح‌طلبانه را مي‌توان در چپ‌هاي خط امامي ديد كه نمونه‌اي از آن در مجمع روحانيون مبارز قابل رويت است.

واقعيت اين است كه اصلاح‌طلبان همواره در صحنه سياسي جامعه حضور داشته و هميشه نيز در انتخابات مختلف مورد اقبال گسترده مردم قرار گرفته‌اند، اما به جهت برخي تندروي‌ها در برخي مقاطع خود را از استفاده از تمام ظرفيت‌ها محروم ساخته‌اند. اگر از ابتداي انقلاب تاكنون نيز نگاهي به افراد شاخص و تاثيرگذار در انقلاب بيندازيم درخواهيم يافت كه اصلاح‌طلبلان نقش بي بديلي داشته‌اند، اما رعايت نكردن برخي مسائل در برخي مقاطع موجب شده تا آنها از بعضا در حاشيه عرصه سياسي قرار بگيرند. حال شرايط موجود به نحوي است كه اصلاح‌طلبان همچنان در كنش حداقلي هستند و در انتخابات مختلف از جمله مجلس افراد درجه 2 يا درجه 3 خود را به خانه ملت مي‌فرستند.

از اين جهت 2 ديدگاه براي كنش مستقل اصلاح‌طلبان در آينده سياسي ايران مطرح مي‌شود. برخي بر اين عقيده‌اند كه به جهت محدوديت‌هاي عارض بر اصلاح‌طلبان و عدم استفاده از تمام ظرفيت‌ها بايد كنشگري سياسي را رها كرد. در جهت ديگر برخي مي‌گويند كه بايد مطابق با ساختارها به كنش فعال پرداخت همانطور كه خرداد 76 به‌وجود آمد. انتخابات مجلس يازدهم در بهمن 98 در پيش است و جريان رقيب از اكنون در حال برنامه ريزي است؛ اصلاح‌طلبان نيز بايد بدانند كه اگر در كناري بنشينند و عافيت پيشه كنند اين بار نه تنها در حاشيه خواهند بود بلكه از اذهان مردم نيز خواهند رفت.

براي بررسي كنش سياسي اصلاح‌طلبان در سال‌هاي گذشته، نگاه به آينده و ارزيابي عملكرد شوراي عالي سياستگذاري، «آرمان» با حسين مرعشي سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي و فعال سياسي اصلاح‌طلب به گفت‌وگو پرداخته است كه مي‌خوانيد.

**رويكردهاي متفاوتي نسبت به كاركرد و عملكرد شوراي عالي سياست گذاري اصلاح‌طلبان مطرح مي‌شود؛ برخي معتقدند بايد سازوكار شورا اصلاح شود و عده‌اي نيز معتقد به حذف شوراي عالي هستند، ارزيابي شما از مجموعه عملكرد شوراي سياستگذاري چيست؟
اولا من شوراي‌عالي را در گذشته موفق مي‌دانم، چرا كه ماموريت شوراي‌عالي ائتلاف انتخاباتي در مقاطع مختلف بود. در سال 92 براي انتخابات رياست جمهوري، در سال 94 مجلس و خبرگان و 96 كه رياست جمهوري و شوراها بود شوراي عالي موفقيت‌هاي بزرگي را براي ايران رقم زد. فراكسيون اميد كه منبعث از انتخابات شوراي‌عالي بود را نيز مطابق با امكاناتي كه در اختيار دارد موفق مي‌دانم. بنابراين بي‌خود نبايد انتظار خلاف واقعي از فراكسيون اميد داشت.

ما سياست روشني در مجلس پي گرفتيم از اين قرار كه اگر بتوانيم جبهه پايداري را از مجلس حذف كنيم يا به اقليتي كوچك تقليل دهيم. آنها درصدد بودند كه حداقل 180 كرسي در مجلس داشته باشند كه ما اين عدد را به 40 كرسي رسانديم. لذا اولويت اول ما اين بود كه موفق شديم، اما با توجه به كانديداهاي محدودي كه برايمان باقي مانده بود اين امكان را نداشتيم كه بتوانيم فراكسيون 150 نفري تشكيل دهيم، لذا توانستيم فراكسيوني 110 نفره تدارك ببينيم و لذا متناسب با يك فراكسيون 110 نفره عملكرد بسيار خوبي داشتيم. مثلا در كميسيون نظارت بر شوراها توانستيم از 5 كرسي 3 كرسي را از آن خود كنيم.

لذا خيلي از دوستاني كه بعدا در استان‌هاي مختلف در شوراي شهر رفتند تاييد صلاحيت شدند. خود شوراهاي شهر محصول فراكسيون اميد است. بله البته ممكن است كه رئيس فراكسيون اميد در مجلس صداي بلندي نداشته باشد چون آقاي دكتر عارف شخصيت جنجالي نيست، بلكه فرد به قاعده و مواضع روشني است. البته ما مي‌توانستيم در مجلس بهتر عمل كنيم اگر دولت هم تصميم راسخ مي‌گرفت كه در مجلس با فراكسيون اميد كار كند.

**يعني معتقديد دولت هيچگونه همكاري با فراكسيون اميد نداشته؟
خير؛ قبل از شكل‌گيري مجلس دهم روزي رئيس‌جمهور در سفر استاني به كرمان مي‌رفت و من نيز دعوت بودم كه آقاي روحاني از من پرسيد كه مجلس را چطور مي‌بيني و من پاسخ دادم اين مجلس يك برنده دارد و آن هم شماييد، چرا كه اين مجلس 2 فراكسيون دارد و هر دو به خاطر اينكه اكثريت مطلق شوند نياز به رأي دولت دارند. دولت آقاي روحاني به هر دليلي تصميم مهمي نگرفت كه آن همراهي با فراكسيون اميد بود. يعني بين فراكسيون اميد و فراكسيون آقاي لاريجاني دچار عدم تصميم شد؛ لذا تصميم نگرفت كه با فراكسيون اميد همراهي كند. اگر دولت با فراكسيون اميد همراهي مي‌كرد حتما موقعيت بهتري نسبت به شرايط فعلي داشت.

**منظورتان مشخصا از اينكه دولت به هر دليلي پشت فراكسيون اميد قرار نگرفت، چيست؟
حال شايد فرض دولت بر اين بود كه آقاي لاريجاني به عنوان رئيس مجلس از آقاي عارف قوي‌تر مي‌تواند عمل كند و دولت به رئيس مجلس بيشتر از فراكسيون اميد نياز دارد. يعني در واقع چنين تحليلي داشتند. دومين مساله اين بود كه با هدايت برخي عناصر در دولت فراكسيون مستقلين درست شد. لذا دوستان از بدنه فراكسيون اميد جمعي را جدا كردند و فراكسيون مستقلين را ايجاد كردند كه خطايي استراتژيك در مجلس بود، چرا كه بازي دوجانبه مجلس را سه‌جانبه كردند كه بر اين اساس همه مضار آن متوجه دولت شد؛ لذا من فراكسيون اميد را موفق مي‌دانم.

**يكي از محصولات عملكردي شوراي عالي سياست گذاري شوراي شهر پنجم تهران است كه طي اين 16ماه فراز و فرودهاي زيادي داشته؛ عملكرد اين مجموعه را ذيل شوراي‌عالي چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
من معتقدم شورا تاكنون عملكرد خوبي داشته است. البته ما در مورد شهردار بدشانسي آورديم، چراكه آقاي دكتر نجفي كه به عنوان شهردار اول انتخابش كرديم از طرفي مورد تاييد پاره‌اي نهاد‌ها قرار نگرفت و از سوي ديگر نيز بيماري وي مزيد بر علت شد و نتوانست ادامه دهد. البته دوستان از ابتدا ترديدي كردند كه به نظر من درست نبود. ما شانس خوبي داشتيم كه آقاي محسن هاشمي را به شهرداري برگزينيم كه يكسري از دوستان تا همين اواخر نيز بر تحليل خود باقي ماندند.

شهردار دوم كه به محدوديت قانوني خورد، اما شهردار سوم شخصيت برجسته، فني و علمي است كه اميدواريم در عمل بتواند كادرهاي خوبي بچيند و تهران را آنگونه كه شايسته است جلو ببرد. در مشهد، اصفهان و شيراز موفقيم و كارهايمان را جلو مي‌بريم. بله؛ اگر در دوره سوم شوراي عالي تاخير نشده بود پيش‌بيني ما اين بود كه نسل سوم شوراي عالي نظارت بر فراكسيون اميد و شوراها را نيز به‌عهده گيرد. البته در حال حاضر اين مساله انجام شده و اخيرا دوستان مستقر شدند و كارشان را شروع كردند كه ان‌شاء‌ا... با موفقيت كار جلو مي‌رود. البته من در اين دوره شركت نكردم. اصلاح‌طلبان با امكانات محدودي كه داشتند با توجه به پشتوانه مردم پيشرفت خوبي داشته‌اند.

**در ارتباط با كنش اصلاح‌طلبان در جامعه و انتخابات‌هاي آينده دو نظر وجود دارد؛ سعيد حجاريان معتقد است كه اگر شرايط همين‌گونه طي شود و اصلاح‌طلبان در حداقلي‌ترين وضع موجود قرار گيرند نبايد در انتخابات شركت كنيم؛ از طرف ديگر بهزاد نبوي معتقد است كه بايد در ساختارهاي نظام حركت كنيم، به نظر شما راه نجات كشور چگونه از اصلاحات مي‌گذرد؟
من ضمن احترامي كه براي همه دوستان قائل هستم برداشتم اين است كه در مجموع جبهه اصلاحات به مشاركت در انتخابات خواهد رسيد. فكر غالب و اكثريت همراهي با انتخابات است و من اين را درست مي‌دانم. در سياست ايران تاكنون تجربه بر اين بوده چون من تجربه ساير كشورها را ندارم. يك جريان سياسي، حزب يا شخصيت‌ها اگر از سياست كنار بكشند فقط خودشان حذف مي‌شوند و اتفاق ديگري نمي‌افتد. لذا سياست جريان دارد و وجود خواهد داشت؛ چرا كه واقعيتي توقف ناپذير و ساري و جاري است. هر گروهي كه به هر دليل و بهانه درست يا غلط فضاي سياسي را ترك كند اولين اتفاقي كه مي‌افتد خودش حذف مي‌شود.

جريانات مختلفي نيز اين مساله را تجربه كرده‌اند. نهضت آزادي سرمايه بزرگي به نام دولت موقت در اختيار داشت. روزي كه آقاي بازرگان در اعتراض به حادثه تسخير سفارت آمريكا توسط دانشجويان خط امام(ره) استعفا كرد، به نظر من درصدد كنار گذاشتن سياست نبود؛ بلكه در محاسبه خود اشتباه كرد. چراكه فكر مي‌كرد مي‌تواند بعد از مدتي با قدرت بيشتري بازگردد، اما اين اتفاق هيچ وقت نيفتاد. اكنون جريان اصلاح‌طلب بيش از نيمي از سياست ايران است. بنابراين حتما جرياني كه بيش از نيمي از سياست ايران است تجربيات خيلي خوبي در خاطره و اذهان مردم از خود باقي گذاشته است. بالاخره تجربه دولت مرحوم آيت‌ا... هاشمي و دولت اصلاحات تجربيات مهم جبهه اصلاحات است و مردم نيز اين دوران‌ها را تجربه كرده‌اند.

لذا دليلي ندارد كه اصلاح‌طلبان صحنه را به رقيب واگذار كنند. ما بايد در عرصه سياسي حضور داشته باشيم ولو امكاناتمان محدود باشد، اما بايد محدوديت‌هاي خود را به مردم گزارش دهيم و آنها را در جريان بگذاريم. البته بخشي از اين محدوديت‌ها ناشي از اشتباهات گذشته خود جريان اصلاحات است كه بايد جبران شود. من در زمان امام(ره) و مقام معظم رهبري بارها و بارها گفتم كه حوزه رهبري خيلي مهم است. چرا ما بايد داوطلبانه همه امكانات حوزه رهبري را به جريان رقيب واگذار كنيم و از اين امكان بي‌بهره بمانيم. خب، حتما يك جاي كار اشكال داشت اگر بخواهيم اينگونه رفتار كنيم.

بالاخره در جمهوري اسلامي بر اساس قانون اساسي رهبر داريم و قرار نيست كه رهبر نداشته باشيم. مقام معظم رهبري رئيس قوه قضائيه را منصوب مي‌كند و اين قوه در كنترل ايشان است. شوراي نگهبان و فقهايش منصوب مقام معظم رهبري هستند كه در تعيين صلاحيت كانديداهاي مجلس نقش اصلي را ايفا مي‌كنند. از طرف ديگر چه قبول داشته باشيم كه نيروهاي مسلح مي‌توانند در سياست دخالت كنند و چه قبول نداشته باشيم سياست مقام معظم رهبري اين است كه بسيجي‌ها بايد در امهات مسائل سياسي دخالت كنند و نهاد مهمي مثل بسيج وجود دارد. وقتي اين امكانات وجود دارد چرا ما همه قدرت و امكانات حوزه رهبري را داوطلبانه به رقيبمان در جمنا و پايداري مي‌دهيم و خود بدون استفاده از اين ابزارها در سياست گام برمي‌داريم. از اين جهت تفسير من اين است كه اگر جريان اصلاح‌طلب سياست را ترك كند به ملت خيانت كرده است.

**اينكه مي‌فرماييد اصلاح‌طلبان بايد از امكان رهبري استفاده كنند با رويكرد آنها در مقابل برخي نهادهاي تحت امر مقام معظم رهبري تناقض ندارد؟
خير من معتقدم كه بايد سياست‌هاي خود را حفظ كنيم. ما همان سياستمداراني هستيم كه دوم خرداد را ساختيم. آيا در 2 خرداد اگر كانديداي اصلي ما كه رئيس دولت اصلاحات بود تاييد صلاحيت نمي‌شد مي‌توانستيم 2 خرداد را بسازيم؟ قطعا نمي‌توانستيم. در دولت اصلاحات در پروژه استقرار شوراهاي شهر و روستا در ابعاد كشوري موفق شديم، اما در پروژه توسعه مطبوعات و احزاب موفق نشديم. چرا؛ چون در پروژه اول شوراها را به تقابل با نظام و مقام معظم رهبري نبرديم، اما در قضيه توسعه مطبوعات برخي از دوستان ما مطبوعات را به تقابل بردند. خب؛ چه ثمري داشت؛ اينكه امروز در كشور نشريه‌اي نداريم كه تيراژش در حد صد هزار و اثرگذار باشد خوب است؟

سياستمدار بايد كاملا متناسب با واقعيت‌ها زندگي كند. ما همان سياستمداراني هستيم كه توانستيم تاييد صلاحيت همه كانديداهاي خودمان را در مجلس ششم بگيريم، اما در پايان همان مجلس ششم صلاحيت 120 نماينده تاييد نشد. پس در جاهايي نيز اشكالاتي وجود داشته، البته نمي‌خواهم بگويم كه اشكالات همه از ما است؛ بلكه اين تعامل و حركت اگر متناسب با واقعيت‌ها باشد نبايد به فاصله 4سال انتخابات مجلس ششم آقاي محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، نعيمي‌پور، مزروعي، غلامحسين تكفلي، ميردامادي و... در مجلس ششم همه تاييد ‌و در مجلس هفتم همه رد شوند. اين شوراي نگهبان همان شوراي مجلس ششم بود و تغييري نكرد، اما سياست شوراي نگهبان تغيير كرده بود لذا سياست اين شورا در مجلس ششم يك سياست و در مجلس هفتم سياست ديگري بود.

اينجاست كه ما در جاهايي امكاناتي را از دست مي‌دهيم. همين شوراي نگهباني كه رئيس دولت اصلاحات را براي انتخابات 2 خرداد 76 تاييد كرد؛ مرحوم آيت‌ا... هاشمي را براي انتخابات 92 تاييد نكرد. اينها واقعيت‌هاي سياسي ايران است. اگر قرار باشد رئيس دولت اصلاحات در صحنه نباشد، مرحوم هاشمي تا زماني كه در قيد حيات بودند از مبارزات انتخاباتي حذف شود، شخصيت‌هاي موثر را نيز نتوانيم به مجلس بفرستيم و به شخصيت‌هاي ناشناخته و تازه وارد در عرصه سياسي تكيه كنيم نمي‌توانيم آنچه كه مردم از ما انتظار دارند را در سياست پيش ببريم. چرا نبايد آقايان موسوي لاري، عبد‌ا... نوري و مجيد انصاري در مجلس باشند؟

**اشاره كرديد كه برخي محدوديت‌ها از اشتباهات گذشته نشأت مي‌گيرد؛ بر اين اساس تحرك اصلاح‌طلبان را در سال‌هاي گذشته نيز بخشي از اين اشتباهات مي‌دانيد؟
خير، من رد نمي‌كنم و نمي‌گويم كه نبايد انجام مي‌شد بلكه معتقدم كه بايد به نتيجه برسيم. مسيري كه ما را به نتيجه مي‌رساند مطلوب‌ترين مسير است. به طور كلي ما شخصيت‌هاي ماندگار در ذهن مردم زياد داريم، اما به نظر من اميركبيري كه نتواند اصلاحات خود را پيش ببرد و سر از حمام فين در آورد به درد تاريخ مي‌خورد، اما به درد ملت نمي‌خورد؛ وقتي كه اميركبير نتوانست در زمان ناصرالدين شاه جوان برنامه اصلاحات خود را پيش ببرد از هر دو مسئوليت خلع شد و سر از حمام فين كاشان در آورد يكي از شهداي بزرگ تاريخ شد، اما بعد كه اصلاحاتش پيش نرفت رضاشاه همان اصلاحات را با چكمه‌هاي استبداد توام با استعمار انگليس در ايران انجام داد. از طرف ديگر مصدقي كه نفت را ملي كند و بعد نتواند در قدرت بماند، نفت را بفروشد و ملت را از منافع آن بهره‌مند كند و سر از احمدآباد و حصر خانگي در بياورد ابتر است.

ما قرار نيست هي پيش برويم و به زمين بخوريم؛ بلكه بايد مستمر و ملايم حركت كنيم. رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود؛ رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود. به ما انتقاد مي‌كنند كه چرا نيرو تربيت نكرديد؛ ما تربيت مي‌كنيم و مي‌فرستيم گوشه رينگ نمي‌توان مدام استاندار، معاون وزير و رئيس‌جمهور تجربه كنيم بعد يكي يكي كنار بگذاريم. بايد همه اينها در صحنه باشند. امروز رئيس دولت اصلاحات بايد در صحنه سياسي حاضر باشد و در استان‌هاي مختلف سخنراني كند و در رأس يك حزب تجربيات و رهنود‌هاي خود را بيان كند. البته اين مساله دو طرف دارد. يكسر آن رندي رقيب بي‌هنر ماست كه به جاي اينكه بتواند با شخصي مثل رئيس دولت اصلاحات رقابت كند نمي‌تواند و دنبال راهي ديگري مي‌روند. از آن طرف هم ما نكاتي را مراعات نمي‌كنيم كه اين هر دو مي‌شوند دولبه يك قيچي كه در نتيجه‌ نيز كشور و ملت ضرر مي‌كنند.

وقتي اميركبير نتوانست اصلاحات خود را جلو ببرد كشور ضرر كرد. وقتي دكتر محمد مصدق پس از شكوه 30 تير و ملي شدن نفت در28 مرداد 32 تسليم كودتا مي‌شود كشور ضرر مي‌كند. زماني كه رئيس دولت اصلاحات نيز گوشه‌نشين شود كشور ضرر مي‌كند. اگر به ايران، جمهوري اسلامي و مردم فكر مي‌كنيم بايد در همه مسيرها چه در مقاطع مختلف انتخابات يا غير انتخابات بايد از همه نيرو‌ها استفاده كند. بايد هر دو كانديداي انتخابات سال 88 در صحنه باشند تا مردم قضاوت كنند. بايد آقاي ناطق و رئيس دولت اصلاحات در صحنه باشند و مردم قضاوت كنند. هر كدام نيز رأي مي‌آورند بايد كشور را به جلو ببرند و كسي نبايد كشور را به عقب بازگرداند. مقام معظم رهبري نيز بايد در صدر بنشينند و نظاره كنند كه اين فرزندان انقلاب چگونه براي بهتر اداره كردن كشور رقابت مي‌كنند. در واقع يكي آمريكايي نيست و ديگري مسلمان واقعي.

**با اين اوصاف مي‌توان گفت رئيس دولت اصلاحاتي كه مي‌تواند ميليون‌ها رأي پشت روحاني بياورد، وقتي خودش در صحنه نباشد نيز ابتر است؟
بله؛ من معتقدم كه بايد به نقطه‌اي برسيم كه رقابت‌هاي سياسي براي خدمت بيشتر به مردم باشد. قضاوت مردم موجب بهتر شدن شرايط كشور شود. اين رفت و برگشت‌ها، تهمت زدن‌ها كه يكي فتنه، ديگري ساكت فتنه، ديگري آمريكايي است همه غلط است. امروز در آستانه چهلمين سالگرد انقلاب 2 رئيس‌جمهور خوب داشتيد. يك رئيس‌جمهور خوب شهيد رجايي بود كه هنوز شروع نكرده شهيد شد. رئيس‌جمهور ديگري كه ارتقا يافت و به رهبري رسيد. پس از اين اشخاص گويا ايران رئيس‌جمهور خوب نداشته است.

اين يعني توهين و ضايع كردن كشور. بني‌صدر كه خائن بود و فراري، آقاي رجايي كه شهيد شد، مقام معظم رهبري كه به رهبري رسيدند، مرحوم آيت‌ا... هاشمي كه همه چيزش بد بود، رئيس دولت اصلاحات كه خيلي بد بوده، آقاي احمدي‌نژاد هم انحرافي بوده، آقاي روحاني هم كه متهم به جاسوسي است. مگر مي‌توان كشور را بدون منابع انساني و تجربياتش اداره كرد؟ يعني همه 40 سال تجربه كشور باطل است؟ خيلي بد است كه با ايران اينگونه رفتار شود.

منبع: روزنامه آرمان؛ 1397،10،11
گروه اطلاع رساني**2059**2002