۱۰ دی ۱۳۹۷،‏ ۶:۳۴
کد خبر: 83153119
۰ نفر
شمال سوريه آرام مي گيرد

تهران-ايرنا-عقب نشيني آمريكا ازشرق رود فرات در شمال سوريه كه بيشتر كارشناسان آنرا يك 'شوك بزرگ' براي تركيه وهديه كريسمس 'دونالد ترامپ' به ايران و روسيه عنوان كردند، در بطن خود حكايت از يك هماهنگي نانوشته ميان چند بازيگر اصلي اين صحنه دارد كه شايد در نوع خود يك تاكتيك بي نظير را به نمايش گذاشته است.

در خبرها آمده بود كه نيروهاي ايالات متحده آمريكا در آستانه سال نو مسيحي با دستور دونالد ترامپ رئيس جمهوري اين كشور قصد دارند با هدف كاهش هزينه ها و نداشتن منافع بيشتر، منطقه اي به وسعت 480 كيلومتر مربع در شرق رود فرات در شمال سوريه را ترك كنند.
ترامپ بعد از اين تصميم به خبرنگاران گفت كه با ' رجب طيب اردوغان' رئيس جمهور تركيه نيز صحبت كرده و او اطمينان داده كه تمامي عناصر باقيمانده و وابسته به داعش را نابود كند. بنابراين دليلي ديگر براي ماندن نيروهاي نظامي آمريكا در شمال سوريه و صرف هزينه هاي گزاف وجود نخواهد داشت.
همزمان با اعلام اين تصميم طيب اردوغان نيز اعلام كرد كه تركيه قصد دارد براي نابودي تروريست ها و از جمله عناصر وابسته به يگان هاي كُرد مدافع خلق سوريه موسوم به ي.پ.گ وارد شمال سوريه خواهد شد.
متعاقب اين اعلام ارتش تركيه نيز با سر و صداي فراوان و با مشاركت دادن حدود 14 هزار نيروي وابسته به ارتش موسوم به آزادي و يا تحريرالشام به سمت مناطق مرزي سوريه با تركيه حركت كرد تا با شكستن خطوط اتصال اكراد مسلح منطقه و نيروهاي وابسته به يگان هاي كُرد مدافع خلق سوريه عملا مانع شكل گيري يك قدرت حاشيه اي در جنوب تركيه شود.
اين كه آنكارا همواره نگران شكل گيري بخشي از كردهاي منطقه و درنتيجه ممانعت از اقدامات آنها براي جدايي بخش هايي در جنوب شرق تركيه بوده است، امر تازه اي نيست و اين كشور به همين علت مي كوشد تا تمامي قواي خود را براي مهار اكراد ساكن در شمال سوريه و به خصوص نيروهاي ي.پ.گ بكار ببندد.
اين تمام ماجرا نيست چرا كه تركيه به خوبي مي داند حضور نظاميانش در شمال سوريه يعني درگيري مدام با مخالفان كُرد و مسلح و در نتيجه هزينه دائمي براي مهار و مقابله با حملات نيروهاي مقابل، هزينه اي كه مردم تركيه بايد براي امنيت خود آن را بپردازند.
بنابراين آنكارا چه سياستي را بايد دنبال كند كه اولا خيالش از شمال سوريه و در نهايت مهار حملات احتمالي اكراد ي.پ.گ عليه مواضع نيروهاي ترك آسوده شود و در ثاني بتواند هزينه هاي فوق سنگين عمليات نظامي را كاهش داده و حتي به صفر برساند؟
اگر بتوان به اين سوال پاسخ داد در آن صورت مي توان تحولات اخير در شمال سوريه را به درستي تحليل كرد . در كنار آن نيز مشخص خواهد شد كه چگونه آمريكا در كمال ناباوري راضي به ترك منطقه شد و چگونه مي توان نقش ايران و روسيه را نيز در اين تحولات مورد بررسي قرار داد و از آن مهم تر اين كه، اگر بپذيريم يكي از دلايل محكم و قوي براي حضور آمريكا در منطقه حمايت از منافع و به ويژه امنيت رژيم صهيونيستي بوده است، بنابراين شايد اين گونه به ذهن متبادر شود كه، خروج آمريكا از شمال سوريه در تضاد با امنيت اسرائيل قرار دارد، در حالي كه ممكن است اينطور نباشد.
سفر جان بولتون مشاور امنيت ملي آمريكا به تركيه و اسرائيل براي هماهنگي ميان اين دو و نيز دادن اطمينان از اينكه در عقب نشيني آمريكا از شمال سوريه امنيت صهيونيست ها به مخاطره نخواهد افتاد و شايد تركيه نيز اين اطمينان را به صورت نانوشته به طرف هاي مقابل داده كه با خروج آمريكا از شرق فرات مشكلي براي صهيونيست ها پيش نخواهد آمد و اين موارد يكي از دلايل رضايت تل آويو از عقب نشيني آمريكا بوده است.
هر چند رژيم صهيونيستي و شخص نتانياهو نخست وزير اين رژيم در پيامي مدعي شد كه خارج شدن نيروهاي آمريكا از سوريه سياست راهبردي و بلندمدت اسرائيل در مقابله با حضور نظامي ايران در سوريه را تغيير نمي دهد و اگر نياز باشد، اين مقابله را با شدت بيشتري پيگيري خواهد كرد. به علاوه، اين عقب نشيني اثري بر همكاري هاي همه جانبه اسرائيل با آمريكا در زمينه هاي عملياتي و اطلاعاتي نخواهد داشت.
بنابراين ساده انگارانه است كه بپذيريم ترامپ نيز اين پيام را نشنيده و توجهي نيز به آن نكرده است. چرا كه نتانياهو به صراحت در پيام خود تاكيد كرده كه عقب نشيني آمريكا از سوريه خللي بر روابط امنتيي و عملياتي آمريكا و اسرائيل نخواهد گذاشت. لذا هم آمريكا و هم رژيم صهيونيستي خيالشان فعلا از شمال سوريه و به رغم حمايتي كه هر دوي آنها از اكراد مسلح دراين منطقه مي كردند، راحت خواهد بود . هر چند برخي تحليل گران اين اقدام آمريكا را در راستاي به مخاطره انداختن امنيت رژيم صهيونيستي مورد ارزيابي قرار دادند.
البته يك نكته باقي مي ماند و آنهم ماجراجويي هاي بدون برنامه صهيونيست ها در منطقه است كه به نظر مي رسد نيروهاي محور و به ويژه روسيه پيش تر به آن پاسخي روشن داده اند.
چندي پيش و در پي حمله جنگنده هاي اسرائيلي به سوريه، مسكو نيز تل‌آويو را تهديد كرد كه در صورت حمله مجدد به سوريه، ارتش اين كشور موشك‌هاي اس200 بيشتري را به سمت اراضي اشغالي شليك خواهد كرد.
روسيه در اين پيام خود تاكيد كرده كه سوريه هرگز اسرائيل را مورد حمله موشكي قرار نخواهد داد، اما استراتژي 'هدف در برابر هدف' يكي از سياست هاي ارتش سوريه است كه در صورت مشاهده هرگونه حمله مستقيم و جديد آن را بدون پاسخ نخواهد گذاشت و 'مقابله به مثل' خواهد كرد.
روسيه با دادن اين پيام به طور آشكار از رژيم صهيونيستي خواسته است كه به توافقات امنيتي در منطقه احترام گذاشته و دست از ماجراجويي بكشد. در اين صورت آنها نيز مطمئن شوند كه حمله اي از خاك سوريه به سرزمين اشغالي صورت نخواهد گرفت.
بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه نيروهاي محور يقين حاصل كرده اند كه يكي از پايه هاي اصلي ناامني در سوريه همانا رژيم صهيونيستي بوده كه چنانچه اين رژيم به بهانه هاي واهي از جمله به خطر افتادن امنيت خود دست به هرگونه ماجراجويي در مناطق تحت حاكميت دولت سوريه بزند در آن صورت پاسخ قاطع آن را نيز دريافت خواهد كرد. بنابراين مهار رژيم صهيونيستي يعني دادن هرگونه تضمين براي ارتقاي امنيت منطقه به ويژه در شمال سوريه.
البته پرسش ديگري مطرح است كه كردهاي منطقه چگونه راضي شدند مناطق تحت تسلط خود را تسليم ارتش سوريه كنند؟ پاسخ به اين پرسش نيز بسيار ساده است. آنها به خوبي مشكلات مربوط به درگيري با نيروهاي تركيه را دريافته بودند و براي مصون ماندن از بار حملات ترك ها و اينكه ممكن است نيروهاي وابسته به تحريرالشام كه در كنار ارتش تركيه قرار گرفته اند يكبار ديگر بر شهرهاي شمال سوريه از جمله منبج و غيره تسلط يابند، پس بهترين و منطقي ترين راه را انتخاب كردند و آن هم بازگشت به اصل خود، يعني پذيرفتن حاكميت دولت دمشق بر تمامي خاك سوريه.
بنابراين اكراد شمال سوريه دريافتند كه پذيرفته شدن به عنوان يك ملت و آن هم ' ملت سوريه' به مراتب منطقي تر از درگيري مدام با نيروهاي بيگانه و تروريست ها خواهد بود. به همين علت حاضر مواضع خود را تسليم ارتش سوريه كردند.
اما در پايان يك نكته ديگر باقي مي ماند و آن هم اين كه، آيا همه اين سياست ها و طراحي آرايش نيروهاي وابسته به بازيگران اصلي در منطقه همان نقشه راهي نيست كه روسيه، ايران، تركيه و سوريه براي استقرار امنيت در منطقه آن را در چندين نوبت نشست آستانه و غيره ارائه كردند؟ آيا تركيه براي تكميل اين پازل به گونه اي برنامه ريزي شده چنگ و دندان نظاميان خود را به اكراد نشان داد تا آنها را وادار به پذيرش حاكميت دولت مركزي سوريه بر مناطق كردي شمال كند؟ آيا اكراد شمال سوريه براي فرار از درگيري با ارتش تركيه ناچار به پذيرش تسلط ارتش سوريه بر مناطق تحت تسلط خود شدند؟ آيا اين ايران و روسيه بودند كه سران نيروهاي كُرد منطقه را راضي به پذيرش اين بازي كردند؟ آيا آمريكا نقشه ديگري را در منطقه و به ويژه در استان الانبار عراق بازي خواهد كرد؟
براي دادن پاسخ هاي روشن به اين پرسش ها و نيز دهها سوال ديگر بايد به انتظار نشست و تحولات منطقه را از نزديك دنبال كرد.
از عليرضا جباري
خاورم**1144**1586