پس از واعظ طبسی جریان راست بر خراسان حاکم شد

تهران- ایرنا- سردبیر اسبق روزنامه های خراسان و طوس می گوید: آقای واعظ طبسی از سال ۸۸ چرخشی به سوی اعتدال طلبان کرده و متوجه شده بود چه بیدادی بر اصلاح طلبان رفته است. مواجهه اش با ما خیلی عادلانه تر و نرم تر شده بود. مانند نوع تعاملی که اکنون آقای ناطق نوری با ما دارد.

ناصرآملی در بخش سوم و پایانی گفت و گوی خود با «پروژه تاریخ شفاهی ایرنا» به مواردی چون انتقاد از رنگی شدن روزنامه ها، دخل و خرج روزنامه خراسان، تبیین تعامل آیت الله واعظ طبسی با اصلاح طلبان و مقایسه آن با فضای فعلی مشهد می پردازد.

ایرنا: از روزنامه خراسان بگویید. چطور دخل و خرج می کرد؟
آملی: وقتی به خراسان رفتم دفتر تحریریه دور میدان «احمدآباد» این شهر بود. زمینی بود روبروی هتل هما (هایت سابق) در ضلع جنوب غربی میدان که اکنون بانک سپه است. تحریریه ما آنجا بود. چاپخانه چهارطبقه و نبش تقاطع خسروی و ارگ بود.
روزها به تحریریه می رفتم و بعدازظهرها هم راهی چاپخانه می شدم تا بر کارها نظارت کنم و برخی اقدامات عقب افتاده را انجام دهم. خود آقای موسویان هم تشریف می آوردند.
آقای موسویان یکسال قبل از ورود من به خراسان این روزنامه را تحویل گرفته بود؛ ولی نه یک روزنامه سرپا، بلکه یک روزنامه ورشکسته را. کارکنان می گفتند وقتی آقای موسویان به آنجا آمد انبار کاغذ ما فقط برای یک روز جواب می داد و اگر کاغذ نمی رسید روزنامه پس فردا نمی توانست چاپ شود.

ایرنا: قبل از آقای موسویان چه کسی مدیر بود؟
آملی: گروهی مدیریت آن را برعهده داشتند. آقای خبیری و مجید امامی و آقای جلیل خشخاشی مقدم که الان عمان است.
تا آنجا که یادم است، این سه هیاتی بودند که روزنامه را مدیریت می کردند و البته افراد باتجربه ای نبودند؛ کسی هم از آنان حمایت مالی البته نمی کرد. گرچه آقای خبیری تجربه بیشتری داشتند. مالکیت روزنامه هم ابتدا در ید بنیادمستضعفان بود و بعد بنیاد شهید آمد. نمی دانم آن را خرید یا به آن منتقل شد. آقای کروبی رییس وقت بنیاد شهید هم آقای موسویان را مدیرمسوول گذاشت. آقای موسویان که آمد با پشتوانه آقای کروبی روزنامه یکمرتبه احیا شد. خراسان پشتوانه مالی پیدا کرده بود. آقای موسویان هم آدم دقیق و دست پاکی بود. ایشان روزنامه را با تیراژ ۳ یا ۴ هزار تحویل گرفته بود. وقتی من آنجا رفتم تیراژ حدود ۷ هزار نسخه بود. اما سال ۶۹ که بیرون آمدم تیراژ روزنامه بالای ۳۰ یا ۴۰ هزار نسخه بود.
این محصول کار من نبود بلکه مجموعه خراسان در دوره آقای موسویان رشد کرد. ایشان آن قدر در هزینه کرد روزنامه منضبط و سخت گیر بود که برادرش با او قدری مشکل داشت و کمابیش حقّ هم داشت! برادرش البته آدم زیاده خواهی نبود فقط می گفت یک مقدار حقوق مرا بیشتر کن که دلم به کار در اینجا گرم باشد، اما آقای موسویان می گفت با اینکه برادرم هستی نمی توانم.

ایرنا: مسوولیت برادر ایشان چه بود؟
آملی: مدیریّت مالی و اداری. او هم آدم خوبی بود ولی آقای موسویان خیلی سخت گیری می کرد و مثل آینه پاک بود.
آقای موسویان از نظر ساختاری و تدارکاتی روزنامه را خوب مدیریت می کرد و همزمان از حیث نظری و فکری دنبال افرادی می گشت که کارشان را به درستی انجام دهند. بعد روزنامه جان گرفت. محل استقرار فعلی روزنامه را هم آقای موسویان خرید. اینجا کارخانه ای بود فکر کنم به نام کارخانه یخ. محل را خریدند.
دستگاه های چاپ هم ابتدا چاپ سربی مسطح بودند. حروف را روی صفحات کنار هم می چیدند. صفحات می رفت پرس می شد و بعد به دستگاه چاپ سپرده می شد.
سیستم بعدی حروفچینی اینترتایپ نام داشت. به جای حروفچینی مجزا، خط چین بود. یعنی یک نفر پشت دستگاه می نشست و تایپ می کرد. محصول تایپ شما اما خطوط سربی بود، نه حروف سربی. این خطوط همانجا همزمان و توامان با سرب داغ تبدیل به حروف می شد و از دستگاه خارج می شد. بعد صفحه بند به جای حروفچینی این خطوط را کنار هم می گذاشت و به اصطلاح خط چینی و صفحه بندی می کرد.
وقتی من وارد خراسان شدم سیستم اینتر تایپ بود. اما آقای موسویان این سیستم را یک گام جلو برد و دستگاه سیلندری چاپ نایلوپرینت را وارد کرد.
نایلوپرینت نوعی چاپ با زینک بود، ولی زینک برجسته. این سیستم، صفحه چین بود. یعنی یک صفحه کامل روزنامه را روی یک ورقه فلزی با حروف پلاستیکی - سربی یا آلومینیومی منعکس می کردند. این دستگاه نیمه افست بود و هنوز افست تمام نبود.
در روزنامه خراسان وقتی افست تمام آمد که دیگر ما نبودیم و آقای غزالی به جای آقای موسویان آمد. انصافا آقای غزالی هم خوب مدیریت کرد. یعنی از خراسانی که از آقای موسویان گرفت نکاست. در دوره ایشان هم خراسان به رشدش ادامه داد.
حالا ما از نظر فکری با آقای غزالی تفاوت داشتیم و عده ای هم در خراسان به مدیریت ایشان معترض بودند ولی واقعیت این است که سال ها بعد که آقای غزالی خراسان را تحویل مدیربعدی داد تیراژ خراسان افزایش پیدا کرده بود. ایشان روزنامه سیاه و سفید خراسان را تحویل گرفت ولی افست تمام رنگ تحویل داد. اگر چه من موافق رنگی شدن روزنامه ها نبودم و البته هنوز هم نیستم.

ایرنا: چرا موافق نیستید؟
آملی: یک هزینه کردن بی مورد است. می توان صفحات را سیاه و سفید زد ولی آگهی ها را رنگی. برای رنگی چهار زینک و چاپ اضافه می شود. دستگاه ها هم روز به روز پیشرفته تر می شوند و باید دستگاه های جدید خریداری شود.
بسیاری از روزنامه هایی که توان رقابت با چاپ رنگی را نداشتند به خاطر رنگی شدن روزنامه هایی چون همشهری نابود و از صحنه خارج شدند.
الان در اروپا هم نشریه سیاه و سفید یا تک رنگ داریم. در ژاپن همینطور. منتهی چون رنگی بودن تصویر یک ابزار در خدمت بازرگانی و تبلیغات است مشتری می خواهد کالایش را با رنگ و لعاب ویترین کند. با این توجیه هم روزنامه های می توانستند ضمیمه های تبلیغات رنگی منتشر کنند یا نهایت صفحه اول و آخر خود را رنگی کنند.
الان که به نشریات خراسان، قدس و شهرآرا که همگی در مشهد منتشر می شوند نگاه می کنم می بینم روزانه ده ها صفحه رنگی چاپ می کنند. این کار هزینه خیلی زیادی می برد.
البته چون این روزنامه ها با رانت حکومت یا اموال عمومی به حیات خود ادامه می دهند می توانند تنگ این هزینه گزاف را خُرد کنند. در بدترین شرایط نهادهای مربوطشان را موظف می کنند که آگهی هایش را به روزنامه خودشان بدهد و همین طور کمک و تسهیلاتشان را. یا از طریق بودجه های غیرمصوّب اداره میشوند.
اما برای من و امثال من که خودمان روزنامه در می آوردیم به خوبی روشن است که یک روزنامه رنگی راه انداختن چه پول هنگفتی می خواهد.
حالا اگر شما بخواهید در بخش خصوصی به تنهایی در مقابل چنین اختاپوس هایی مقاومت کنید نمی توانید. در دوره ای که ما وارد مطبوعات شدیم با یک هزینه متعارف و معمولی می شد یک روزنامه را در آورد، اما الان اگر شما بخواهی هر روز ۱۶ یا ۲۴ صفحه روزنامه چاپ کنید بودجه کلانی را باید به آن اختصاص دهی.

ایرنا: پرسش آخر درباره وضعیت سیاسی و فرهنگی فعلی استان خراسان است. شرایط را چگونه می‌بیند؟
آملی: وضعیت سختی است و البته قبلا هم سخت بود. اما آقای واعظ طبسی از سال ۸۸ چرخشی به سوی اعتدال طلبان کرده بود. ایشان متوجه شده بود چه بیدادی بر اصلاح طلبان رفته است. البته اصلاح طلب نشده بود؛ ولی دیگر مواجهه اش با ما خیلی عادلانه تر و نرم تر شده بود. مانند نوع تعاملی که اکنون آقای ناطق نوری با ما دارد. آقای طبسی مبادی آدابی بود.
اگر آقای هاشمی رفسنجانی از سال ۸۴ تغییر کرده بود این اتفاق برای آقای طبسی از سال ۸۸ افتاد.
بنابراین یک مقدار فضای خراسان برای ما امن تر و راحت تر شده بود. اما با فوت آقای طبسی واقعا وارد دوران سختی شده ایم. جریان راست اکنون آنچنان تسلطی بر مدیران استان دارد که گویی ما خراسانی ها در یک حکومت فدرال زندگی می کنیم. آن چه اینجا می گذرد چندان تناسبی با سایر نقاط کشور ندارد.
شما نمی دانید که ما در انتخابات سال ۹۶ چه کشیدیم. فقط یک قلمش را بگویم شبی صدها میلیون تومان غذا در مشهد توزیع می شد. این خبر را با اطمینان به شما می گویم.
از هر دروازه شهر مشهد که وارد می شدید عده ای ایستاده بودند و برای تبلیغات سیاسی غذا داده می شد؛ در ورودی حرم کیک توزیع می شد. در روستاها رسما و علنا با وانت و بلندگو علیه دولت دروغ و تهمت علنی گفته می شد. ما در چنین فضایی به آقای روحانی رای دادیم و برای ایشان رای جمع کردیم.
زمان آقای طبسی هم رقابت با جریان راست خراسان مشکل بود، ولی الان چندبرابر دشوارتر شده است. راست ها همچنان قدرت بسیاری دارند و بر امور زیادی مسلطند. در مشهد استارت اعتراضات خیابانی را بصورت کاملاٌ غیر قانونی راست افراطی زد و بعد هم عناصری از آن اقرار کردند و کک کسی هم نگزید. اگر آن کار را ما در دوره احمدی کرده بودیم کارمان با کرام الکاتبین بود!
برخی دوستان اصلاح طلب ما اعتراض می کنند که چرا استاندار خراسان یک اصلاح طلب نیست؛ اما واقعیت اینجا را نمی دانند.
حتی در دوره خاتمی با وجودی که آقای طبسی زنده بود دولت اصلاحات نتوانست آن چه را که اصلاح طلبان و رأی دهندگان می خواست در خراسان انجام دهد. در دوره ایشان هم در مجموعه فرمانداران استان فرماندار راست داشتیم. مدیرکل راست هم داشتیم. یعنی آن موقع هم زور ما به این ها نمی رسید.
اما الان سیطره راست خیلی آشکارتر شده است. شورای شهر مشهد کاملا دست اصلاح طلبان است. فهرست مشهد یکی از کاملترین ها بود. خود ما تصمیم گرفتیم چند اعتدالی هم در لیست بگذاریم ولی می توانستیم این کار را نکنیم چون دستمان واقعا برای ارائه یک فهرست کامل باز بود.
ولی الان یک شهردار اصلاح طلب با پشتوانه یک شورای شهر اصلاح طلب قدرت برخورد با چند مدیر راست احمدی نژادی را ندارد. این قدر پشتوانه این ها قوی است.
یا شورای شهر و شهردار باید مدام با این و آن قوّه و نهاد مواجهه کنند و از کار بمانند، یا باید این چند مدیر راست - گاه وقیح - را تحمل کنند.
همین چند وقت پیش من و آقای عبایی خراسانی را دادستانی خواست. همسر من را هم احضار کردند. همسرم را برای بازجویی به دایره اجرای احکام بردند؛ یعنی جایی که زنان قاچاقچی و مجرم را می برند! این کارها در بقیه استان ها نمی شود.
خانم مرا بازخواست کرده اند که چرا شما از خانم آذرمنصوری برای سخنرانی در مشهد دعوت کرده اید!؟ در حالیکه خانم منصوری معاون دبیرکل یک حزب رسمی کشور است که همسر من نیز عضو رسمی آن است.
گفت و گو از : ناصرغضنفری
پژوهشم ۳۰۸۱**