۱۱ مهر ۱۳۹۷،‏ ۸:۳۴
کد خبر: 83052617
۰ نفر
غرور ما شكسته است

در اراك به هر طرف كه نگاه كنيد سردر كارخانه‌اي را مي‌بينيد. چه آنهايي كه مانند كارخانه آونگان حالا تبديل به خرابه شده چه كارخانه‌هايي مانند هپكو كه كارگرانش نگران سرنوشت آن هستند؛ نمي‌شود اراك را جدا از كارخانه‌ها و كارگرانش كه بعضي تبديل به هويت شهر شده‌اند ديد.

به اين بهانه سراغ كارگران چند شركت و كارخانه مي‌روم تا دردها و دغدغه‌هاي آنان را از نمايي نزديك ببينيم.

** خيرآباد بي‌خير شده
براي شروع به شهرك صنعتي خيرآباد مي‌رويم. شهركي خلوت كه بعد از عيد و نوسانات بازار ديگر از تابلو اعلاناتش كه پر از آگهي كار بود خبري نيست. شركت‌ها بسختي كار مي‌كنند و بسياري هم به تعديل نيرو روي آورده‌اند. به يكي از كارخانه‌هاي پروفيل‌سازي اين شهرك مي‌رويم تا ببينيم اوضاع كارگرانش چگونه است؟ مدير عامل شركت از اوضاع بد اقتصادي مي‌گويد و اينكه توانسته با همدلي كارگران شركت را سرپا نگه دارد تا خط توليد متوقف نشود و كارگران همين كار را هم از دست ندهند. او كه خودش از وضعيت كارگران ناراحت است اجازه مي‌دهد با آنها صحبت كنم و درد دل‌شان را بشنوم.

داخل سوله صداي برش و گرماي كشنده، غوغا مي‌كند. حسين يكي از كارگران، مي‌گويد: ماهي يك ميليون و 300 هزار تومان حقوق مي‌گيرد. صورتي لاغر و تكيده دارد و غم صدايش لاي صداي دستگاه‌هاي غول پيكر داخل سوله بسختي شنيده مي‌شود: «8 سال است اينجا كار مي‌كنم و 13 سال هم جاي ديگري بودم. دوتا بچه دارم و با بدبختي زندگي مي‌كنيم. يك سره دردسر و گرفتاري است و كاري هم از دست ما برنمي‌آيد. در خانه 40 متري با دو بچه زندگي مي‌كنم و فقط زور مي‌زنيم زنده بمانيم.»

او از روزهاي سخت بعد از گراني مواد غذايي مي‌گويد و اينكه به سختي شكم زن و بچه را سير مي‌كند: «خدا را شكر هنوز پولمان مي‌رسد كه پوستر گوشت و مرغ را بخريم و به بچه‌ها نشان بدهيم!»

او از دوستاني مي‌گويد كه بعد از بيكار شدن و تعديل نيرو رو به كارهاي خلاف و دزدي آورده‌اند و حتي چند تا از آنها هم بازداشت شده‌اند: «باور كنيد براي خريد لوازم تحرير اول مهر آنقدر به بچه ها قول دادم و نتوانستم خريد كنم كه آبرويم رفت. آخر يكي از همسايه‌ها كه خودش معلم است براي بچه‌ها دفتر و خودكار خريد؛ آقايان اصلاً مي‌دانند قيمت گوشت و مرغ چند است؟ يكي از همين همكاران كه آبرودار است چند روز پيش گريه مي‌كرد و نمي‌دانست از بي‌پولي به چه كسي رو بيندازد. اين دردها را چه كسي مي‌بيند؟»

** آنها از تبعيض مي‌گويند
درد دل كارگران قرارداد موقت پالايشگاه نفت اما از جنس ديگري است. آنها مثل تمام همكاران خود در كشور كه قرارداد موقت هستند از تبعيض در دستمزدها، امكانات رفاهي و بيمه شان، به نسبت كارمندهاي رسمي نالانند. مهدي را كه مسئول انجمن صنفي است و در قسمت تعميرات كار مي‌كند در جلسه‌اي كه در شهر اراك براي پيگيري مشكلات كارگران تشكيل شده بود مي‌بينم.

او مي‌گويد: «ماهم مي‌دانيم وضعيت كشور خوب نيست و بايد كمك كنيم و كم توقع باشيم. اما آقاي وزير بارها قول داده كه اين مشكلات را حل مي‌كند. وزير لطف كرده، پيگيري كرده، ابلاغيه داده و آيتم اضافه كرده تا به ما سمت سازماني بدهند. اما متأسفانه زيرمجموعه‌هايي هستند كه نمي‌گذارند اين اتفاق بيفتد. ما مي‌خواهيم مشكلات اصولي و كارشناسي با حضور نماينده‌هاي كارگران حل شود نه اينكه پرسنل رسمي براي ما تصميم بگيرد، چون يكسري مشكلات هست كه ما مي‌دانيم ايرادش كجاست و آنها نمي‌دانند. در مجموعه نفت كساني هستند كه سنگ‌اندازي مي‌كنند و جلوي يكسري طرح‌ها و ابلاغيه‌هاي وزير را مي‌گيرند.»

مهدي شمس هم كه يكي از اعضاي انجمن صنفي است از 34هزار نفري كه مشمول اين قرارداد هستند مي‌گويد و تلاش‌هاي 6 ساله براي رسيدن به جايگاهي كه حق خود مي‌دانند؛ تفاوتي كه با نگاه به حقوق آنها آشكار‌تر مي‌شود. مهدي مي‌گويد: «ما اداره كاري پول مي‌گيريم؛ 2ميليون با 120 ساعت اضافه كار، ولي نفر رسمي با همان پست توي اتاق مي‌نشيند و بالاي 7 ميليون مي‌گيرد.»

** احيا صنعت را احيا كنيد
كار هر روز محمد حامدي عضو شوراي كارگري شركت احيا صنعت و دوستانش اين است كه به ملاقات مسئولان بروند و صداي كارگران نگران اين شركت تعميرات و خدمات پس از فروش واگن‌ قطار را به گوش مسئولان برسانند.
او كه از وضعيت پيش آمده نگران است از برنده شدن شركتي خصوصي در مزايده مي‌گويد: «شركت كه زيرمجموعه شركت واگن ... و درنهايت شركتي دولتي است 17 سال پيش يك سايت بلا استفاده را از راه‌آهن گرفت و به پول آن موقع 350 ميليون هزينه كرد تا راه‌اندازي شود. ما هم 17 سال است كه در اين سوله كار مي‌كنيم و سايت اول تعميرات ريلي در سطح كشور بوديم. اما بتازگي در مزايده‌اي اين سوله به شركتي خصوصي واگذار شده و اين براي ما جاي تعجب دارد كه چطور شركتي دولتي كه اين همه سال درحال ارائه بهترين خدمات بوده و بارها مسئولان استان خواسته‌اند اين تيم بماند، يكباره در مزايده به شركتي خصوصي مي‌رسد؟»

آنها از نامه‌هاي بسياري كه استانداري به وزير راه نوشته و از نامه‌هايي كه نماينده‌هاي مجلس به مقامات نوشته‌اند مي‌گويد.

در يكي از اين نامه‌ها كه به‌ دست ما رسيده استاندار استان مركزي به وزير راه و شهرسازي مي‌نويسد: «واگذاري مركز مذكور به متقاضياني غير از احيا صنعت اراك منجر به نابساماني در امور كارگري كاركنان، تضعيف جايگاه صنعتي استان در تعمير، نگهداري و بازسازي ناوگان ريلي كشور و در نهايت سبب تشديد بروز تنش‌هاي اجتماعي در سطح استان خواهد شد لذا به منظور جلوگيري از وقايع پيش گفته كه در شرايط اقتصادي كشور و با توجه به اينكه مديران شركت احيا صنعت اراك درصدد جا به جايي و تجهيز مكان مناسب در همين راستا در سال‌هاي آتي است، استدعا دارد دستور فرماييد نسبت به ترك تشريفات مذكور و ادامه روند فعاليت گروه صنعتي احيا صنعت در محل سوله‌هاي فعلي اقدام نماييد.»

اين يك نمونه از نامه‌هاي متعددي است كه به دست ما رسيده؛ كارگران نگرانند و مي‌گويند اين جا‌به‌جايي منجر به بيكار شدن بيش از صد نفر با سابقه كار بالا و در آستانه بازنشستگي خواهد شد.

حامدي تبعات اين اتفاق را اين‌طور توصيف مي‌كند: «كارخانه بايد 5 ميليارد سنوات بدهد كه بار مالي سنگيني روي شركت ما مي‌گذارد. احتمال تعطيل شدن بقيه مجموعه هم وجود دارد. از فرداي واگذاري به شركت جديد نيروها حق خود را مي‌خواهند. 50 تا نيرو با 17سال سابقه داريم كه دو سه سال ديگر بازنشسته مي‌شوند. حالا اگر بخواهند يكدفعه اخراج شوند چه لطمه‌اي به آنها و خانواده‌شان مي‌خورد؟»

** هپكو داستان ديگري است
امير 17 سال است كه كارگر شركت هپكو است. به قول خودش آن زماني وارد شركت شد كه «هپكو براي خودش غولي بود» با او چند ساعت گفت‌و‌گو كردم و او از روزهاي سختي گفت كه پرسنل هپكو همه سختي‌ها را به جان خريدند و هر سال صاحبي جديد پيدا كرد كه تنها به بار مشكلات و بدهي‌هاي شركت اضافه مي‌كرد. رئيساني كه با قول‌هاي فراوان به پرسنل و كارگران، شركت را جلو بردند تا روزهايي كه كارگران به خيابان‌ها ريختند و شد آنچه شد. راهپيمايي‌هاي خياباني و بستن خط راه‌آهن و تحصن در ميدان باغ ملي و...

امير مي‌گويد: «بعد از اينكه يكي يكي وعده‌ها نقد نشد، زندگي كارگران زيادي آسيب ديد و بعضي خانواده‌ها از هم پاشيد و به طلاق انجاميد. اما مهم‌ترين مسأله غرور كارگراني بود كه شكسته مي‌شد. يك روز يكي از پرسنل را ديديم كه مثل اسفند روي آتش است. مي‌گفت سوپري محل حرف بدي به خانمش زده و او كه حساب دفتري زيادي پيش آن فروشنده داشت نمي‌دانست چكار كند. خون خونش را مي‌خورد، غرورش خرد شده بود.»

او از خودكشي همسر يكي از پرسنل مي‌گويد و از شرايطي كه آنقدر گفتنش دردناك است كه شايد قابل درك نباشد: «اما تا كجا مي‌شود ادامه داد، خدا مي‌داند. مي‌خواهي وام بگيري، بفهمند كارگر هپكويي وام نمي‌دهند و ضامن هم نمي‌تواني بشوي. توي فاميل بي‌اعتبار مي‌شوي، ديگر كسي در خانه ات را نمي‌زند چون مي‌داند يخچالت خالي است. خودت هم بهتر مي‌بيني كه با فاميل قطع ارتباط كني. يك بار يكي از دوستان در يك ماه سه تا عروسي دعوت شد كه هيچ‌كدام را نرفت. وقتي حقوق نمي‌گيري چطور مي‌خواهي براي زن و بچه لباس بخري؟ اصلاً لباس هم بخري عروسي بدون كادو دادن كه نمي‌شود؛ كسي كه 500 تومان توي جيبش ندارد، كسي نمي‌تواند دركش كند كه چه كشيده. مردم عادي نمي‌توانند درك كنند. ما آسيب رواني ديده‌ايم!»

اما مسأله او و بسياري از كارگران اراكي تنها پول و سرمايه نيست آنها نگران روزهايي هستند كه شركت‌ها يكي پس‌ از ديگري تعطيل شوند و ديگر كاري نباشد.

امير مي‌گويد: «شهر ما شهري صنعتي است. آونگان تعطيل شد، كابل‌سازي تعطيل شد، موكت‌سازي تعطيل شد... خب بچه‌هاي اين شهر كجا بروند سر كار؟ خيلي از مردم شرايط ما را درك نمي‌كنند. ما ايستاديم پاي صنعت شهر تا آينده بدتر از امروز نباشد.»

** نكته
تماس‌هاي ما با كارخانه هپكو براي پيگيري مطالبات كارگران اين شركت كه تا لحظه‌نوشتن اين گزارش دو ماه حقوق معوقه داشتند به نتيجه نرسيد. آقاي تاج‌آباد رئيس دفتر مدير عامل براي پاسخگويي گفتند با رئيس امور اداري آقاي شفيعي تماس بگيريم و بعد از تماس با جناب شفيعي ايشان از ما خواستند با آقاي تاج آباد صحبت كنيم. در ادامه اين تماس‌هاي پي در پي آقاي تاج آباد در نهايت گفتند :« وقتي مسئول اداري پاسخگو نيست بنده هم نمي‌توانم به شما پاسخ بدهم.»

منبع: روزنامه ايران، 1397.7.11
گروه اطلاع رساني**2002**

سرخط اخبار پژوهش