سه سال با مسعود رجوی در یك اتاق بودم

تهران- ایرناپلاس: شناخت وضعیت گفتمانی و سیاسی جریانات مبارز انقلابی، یكی از مهم‌ترین فاكتورهای فهم وقایع دهه اول حیات نظام جمهوری اسلامی است. گفت‌وگوی پیش‌رو با یكی از فعالان مبارزه در دوره انقلاب است كه به شناخت ماهیت جریانات سیاسی كمك خواهد كرد.

با عبور بیش از سه دهه از دهه پرالتهاب شصت، اما همچنان پرونده این وقایع باز است.

ایرناپلاس: لطفاً ابتدا در خصوص سابقه مبارزاتی و برداشت خود از نیروها، از معبر حضور در زندان بفرمایید.

منصوری: من فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی‌ام را از سال 40 كه محصل سوم دبیرستان بودم شروع كردم. سال 41 و 42 هم این فعالیت‌ها با آغاز نهضت اسلامی بیشتر شد و بعد از 15 خرداد 42 به‌ سمت مبارزه مسلحانه رفتم. در مرحله اول حزب ملل اسلامی، بعد حزب‌الله و بعد هم به‌نوعی با مجاهدین خلق ارتباط داشتم، اما عضو سازمان نشدم. زیرا به آن‌ها اعتقاد نداشتنم.
بالاخره از سال 44 تا 57 تنها یك دوره سه‌ساله خارج از زندان بودم، بقیه را كلاً زندان بودم. یعنی 20 ساله به زندان رفتم و 34 ساله بیرون آمدم. این مطلب را به این دلیل عرض كردم كه بگویم من با همه جریان‌های سیاسی و مبارزاتی معاصر ایران زندگی كرده ام. شما با یك نفر 10 سال در اداره‌ای كار بكنی، با زمانی‌ كه یك هفته شبانه‌روز با او زندگی كنی فرق می‌كند. وقتی با یك نفر زندگی می‌كنی او را جور دیگری می‌شناسی.

** سه سال با مسعود رجوی در یك اتاق بودم
من سه سال با مسعود رجوی در یك اتاق بودم. بنابراین منافقین را نه از روی كتاب و روزنامه، بلكه از معبر تجربه شخصی می‌شناسم. دقیقاً می‌دانم كه به چه دلیل، چه چیزی را، برای چه و چگونه می‌خواستند. تأكید می‌كنم كه خیلی از مطالب را دقیق می‌دانم. فكر نكنید رجزخوانی می‌كنم! من «بیژن جزنی» را به‌عنوان یك توده‌ای كه بعداً مبارزه مسلحانه را شروع می‌كند و پایه‌گذار فداییان خلق می‌شود، دقیقاً می‌دانم پدر و مادرش چه كسانی هستند، ولی شما اسم او را در كتاب‌ها می‌خوانید و می‌شنوید. من ضمن اینكه در جریانات مبارزاتی بودم، هیچ‌وقت هم جذب شخصیت و گروهی نشدم. این موضوع مهمی است. شاید باید بگویم چرا؟ شما فكر كنید كه ما با شخصیت‌های تراز اول جمهوری اسلامی دوست بودیم و در زندان با هم بودیم، اما من هیچ‌وقت تابع هیچ‌كدام نبودم. یعنی شخصیت مستقلی تا امروز داشتم. لذا می‌بینید اول انقلاب، تنها كسی كه شورای انقلاب به توافق رسید كه فرمانده سپاه پاسداران شود، من بودم. وقتی از سران منافقین هم بپرسید جواد منصوری چطور آدمی است؟ می‌گویند آدم خوبی است، اما باید او را اعدام كنید، زیرا ضد مجاهدین است. عین واقعیت را می‌گویم، زیرا می‌دانند من اگر حرفی علیه مجاهدین می‌زنم با دلیل و استدلال است و نه با تخطئه. تا شما این شناخت را از من نداشته باشید، حرف‌های بعدی من را متوجه نمی‌شوید.

ایرناپلاس: در حزب‌الله با شهید محمد مفیدی بودید؟ او عضو سازمان مجاهدین خلق شد.

منصوری: بله با شهید محمد مفیدی بودم. او عضو سازمان شد، اما من به همین دلیل كه عرض كردم، قبول نكردم و عضو حزب‌الله و از اعضای مركزی حزب بودم كه دستگیر و محاكمه شدم و تا زمان انقلاب هم در زندان بودم.

ایرناپلاس: فضای حاكم بر سپاه پاسداران در ابتدای تأسیس چگونه بود؟

منصوری: من از بنیان‌گذاران سپاه پاسداران بودم. نمی‌خواستم فرمانده سپاه شوم كه داستان‌های زیادی دارد. بالاخره تنها شخصی كه روی او به توافق رسیدند من بودم و من فرمانده سپاه شدم. دقیقاً در تاریخ دو اردیبهشت سال 58 و به امضای شهید بهشتی تا دوم اسفندماه 58، زمانی‌كه بنی‌صدر فرمانده كل قوا شد، فرمانده سپاه بودم. بعد از آن، من گفتم این آقا را می‌شناسم. او خائن است و من حاضر نیستم با او كار كنم و به من هم ربط ندارد چرا امام او را انتخاب كرده است. من با او كار نمی‌كنم و هرچقدر هم گفتند كه حداقل جزو شورای فرماندهی سپاه بمان، گفتم نمی‌مانم.

** گفتم این آدم را ساواك دور امام چیده تا انقلاب را خراب كند

ایرناپلاس: شما این شناخت از بنی‌صدر را چطور پیدا كردید؟

منصوری: تاریخ جبهه ملی و درس‌خوانده‌های اروپا را می‌دانستم. صحبتی كه بنی‌صدر آبان ماه 57 در پاریس كرد را می‌دانستم. من گفتم كه این آدم را ساواك دور امام چیده تا انقلاب را خراب كند. البته خیلی‌ها خندیدند، اما این اتفاق افتاد. در سال 60 در سپاه بودم و بخش فرهنگی و آموزشی را من پایه‌گذاری كردم.

ایرناپلاس: چگونه وارد وزارت خارجه شدید؟

منصوری: سال 60 به دعوت شهید رجایی به وزارت خارجه رفتم. 9 سال معاون وزیر خارجه در امور آسیا و اقیانوسیه بودم. بعد در سال 68 به مدت چهار سال به سفارت ایران در پاكستان رفتم. بعد كه آمدم تصمیم گرفتم تا آخر عمر در دانشگاه فعالیت كنم. به دانشگاه آزاد رفتم و دو سال آنجا مشغول بودم، اما دیدم به‌ درد من نمی‌خورد و شرایط مناسب نیست. بعد دوباره به وزارت خارجه برگشتم. آنجا كارهای تحقیقاتی و آموزشی انجام می‌دادم.

ایرناپلاس: همان‌طور كه اشاره كردید، نوع مواجهه شما با نیروها و جریان‌های سیاسی از معبر تجربه شخصی بوده است. یكی از مسائلی كه در خصوص آرایش نیروهای سیاسی در دوره بعد از انقلاب ذكر می‌شود، معطوف به همین نكته است كه بسیاری از درگیری‌های بعد از انقلاب به اتفاقات دوران مبارزه و زندان برمی‌گردد.

منصوری: نه؛ اشتباه است. آن‌ها جریان فكری هستند و در زندان هم تقابل داشتند.

ایرناپلاس: یعنی از نظر شما این درگیری‌ها ریشه‌ در اختلافات قبل از انقلاب و زندان ندارد؟

منصوری: به زندان ربط ندارد، اما در زندان بروز و نمود بیشتری داشت. اگر زندان هم نمی‌رفتیم همین بود. جریان آقای لطف‌الله میثمی تلاش می‌كند بگوید اختلافات ما به دوران زندان برمی‌گردد، اما این مسئله درست نیست. البته این مسئله موضوع مهمی است، اما آن‌ها می‌خواهند این موضوع را لوث كنند.

ایرناپلاس: رویكرد مجاهدین خلق در خصوص وقایع 30 خرداد 60 خاص است. آن‌ها سعی می‌كنند این مسئله را به گردن نیروهای انقلابی بیندازند و می‌گویند انقلابیون ما را بازی ندادند و بنابراین ما هم بازی آن‌ها را به‌ هم زدیم. تفسیر شما از این رویكرد چیست؟

منصوری: قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، چه سازمان مجاهدین خلق و چه گروه‌های ماركسیستی، به‌صورت تند و قاطع می‌گفتند حق حكومت با ماست و كس دیگری حق حكومت ندارد. در نهم دی‌ماه 57، زمانی‌كه عده‌ای از آقایان و علما مثل آیت‌الله منتظری، آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله مهدوی از زندان آزاد می‌شوند، سعادتی به طالقانی می‌گوید شما حق ندارید دولت تعیین كنید. اگر دولت تعیین كنید ما با آن همكاری نمی‌كنیم و سقوط می‌كند. ما تكلیف دولت‌مان را معین كردیم.
من چند سال آخر در زندان مشهد تبعید بودم. حوالی آبان و آذر بود كه به ملاقات من آمده بودند و من به اتاق ملاقات رفتم. درحالی‌كه با ملاقاتی خودم گفت‌وگو می‌كردم، آقای شكرالله پاك‌نژاد، رهبر گروه فلسطین با خانواده‌اش صحبت می‌كرد. نمی‌دانم برادرش چه عبارت‌هایی گفت كه ایشان شروع به داد و فریاد كرد و خیلی تند و تیز با او بحث كرد. ما هم كه به‌طور معمول باهم صحبت می‌كردیم و دوست بودیم. به ایشان گفتم چرا با ملاقاتی‌ات دعوا می‌كردی؟ گفت برادرم می‌گفت در دزفول كسانی می‌گویند: «ما همه سرباز توییم خمینی، گوش به فرمان توییم خمینی». گفتم بروید بگویید غلط كردید، ما برای انقلاب كارگری به زندان آمدیم، حالا شما شعار اسلامی می‌دهید؟
به او گفتم آن‌ها كه از ما شعار نمی‌گیرند، آن‌ها خودشان حركت كردند. او گفت: دین چیست؟ آخوند كیست؟ حكومت حق ماست! دنیا ما را به رسمیت می‌شناسد، نه آن‌ها را. این موضوع گذشت. اواخر آذر 57 آزاد شدم و اواسط دی‌ماه 57 یك روز به ملاقات شهید بهشتی رفتم. در ملاقات با شهید بهشتی به ایشان عرض كردم كه آقا شما یك ملاحظه دقیقی نسبت به این گروه‌ها به‌خصوص مجاهدین خلق داشته باشید. باطن این‌ها غیر از ظاهرشان است. برای ایشان موضوعاتی را توضیح دادم و این موضوع را مثال زدم. گفتم من اگر می‌شنیدم كه این‌ها یك پرورشگاه را با 300 بچه شیرخواره آتش زده‌اند باور می‌كنم، زیرا این‌ها به یك اصل معتقد هستند، آن‌هم اینكه هدف وسیله را مباح می‌كند. ایشان گفتند فكر نمی‌كنی كه این به‌خاطر اختلافات شما در زندان است؟ گفتم نه، این به‌دلیل شناخت است. من قبل از این‌كه دوباره به زندان بروم هم وقتی نشریات‌شان را می‌خواندم متوجه شدم كه افكار آن‌ها اسلامی نیست و آن‌ها برای رسیدن به قدرت هركاری را انجام می‌دهند.

پس از انقلاب، بارها در جلسات شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی این موضوع مطرح شد كه ما نمی‌خواهیم این‌ها را حذف كنیم و آزادی را از آن‌ها بگیریم. ما می‌خواهیم باهمه طبق قانون عمل كنیم. اما مجاهدین خلق زیر بار قانون نرفتند. بنی‌صدر و حتی دولت موقت زیر بار قانون نرفتند. دولت موقت گفت خمینی برود قم و درس و بحث كند و برای چه تهران بماند، مسئولیتش را به ما بدهد و حكومت را به دست ما بدهد. این مسائل مهم است. بلافاصله پس از آنكه بحث ولایت فقیه در مجلس خبرگان مطرح شد، آن‌ها گفتند كه خبرگان باید منحل شود. اصلاً این مجلس بیخود تشكیل شده است.
یك روز، روزنامه انقلاب اسلامی نقاشی می‌كشد از تعدادی قبر كه قبر شهداست و روی قبرها میله‌ای است و روی هر میله یك كلاه. زیرش نوشته شده بود كه شهدا كلاه سرتان رفت! از این نمونه‌ها در عملكرد این مجموعه فراوان است. چه جبهه ملی، چه مجاهدین خلق، چه نهضت ملی و چه فداییان، رأی مردم و منافع ملی را نپذیرفتند. ما اگر بتوانیم این را ثابت كنیم مسئله‌مان حل می‌شود.
این‌ها وقتی اولین همه‌پرسی برگزار شد، گفتند تقلب شده. آقای بازرگان كه رئیس دولت بود، گفت چه می‌گویید؟ ما انتخابات را برگزار كردیم. كجا تقلب شده؟ در مجلس خبرگان هم این‌ها گفتند تقلب شده. هر بار انتخابات برگزار شد گفتند تقلب شده. رسم‌شان این بود. بنابراین بحث این است كه این‌ها می‌خواستند به قدرت برسند، ولی چون حزب‌الله به معنای عام و حزب جمهوری اسلامی به معنای خاصش، مانع آن‌ها بودند علیه این جریان و نیروهای انقلاب جوسازی كردند.

گفت‌وگو از سید عمادالدین محمودی و فرحناز غالبی
**اداره كل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**