۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷،‏ ۱۳:۱۳
کد خبر: 82916301
T T
۰ نفر
سوباتان، موزه اي بر فراز آشيان عقاب ها

رشت - ايرنا - سوباتان در ارتفاع 2 هزار متري از سطح دريا قرار گرفته و بهمن جليلي در هيبت يكي از چهره هاي گردشگري گيلان، زنگ زمان را به صدا درآورده و با نگاهي فراخ در اين منطقه سخت نورد بهشت گونه، موزه عشاير ايجاد كرده است.

هويت خبرنگاري اگرچه در شمار سخت ترين ها رقم خورده؛ اما به پاس اين هويت، موقعيت هايي در اختيار خبرنگاران قرار مي گيرد كه كمتر نصيب ديگر كسان مي شود.
گروه خبري ايرنا گيلان بدين سبب، در آستانه 28 ارديبهشت ماه - روز جهاني موزه - به دعوت يكي از مجموعه داران عشايري استان به سوباتان، سرزميني بر فراز آشيان عقاب ها راهي شد.
مي بايست رشت را به سوي غرب گيلان طي مي كرديم و در گذر از مسير جنگل هاي مه آلود، در شهرستان تالش به بهمن جليلي - دانش آموخته حقوق و از مدرسان دانشگاه كه امروز به يكي از چهره هاي گرشگري گيلان تبديل شده و آماده مي شود تا با مجموعه عشايري اش به كشورهاي دور سفر كند - مي پيوستيم تا با خودرو سخت نورد او، راهي سوباتان شويم.
راه به سوي ارتفاع نهاديم؛ راه خاكي و پيچ در پيچ است اما جليلي كه به همراه خانواده ميزبان گروه ايرناست، در قامت راهنمايي مسلط فارغ از تكان هاي شديد ماشين در نورد سنگ هاي سخت، توضيح مي دهد: امروز سوباتان در هندسه گردشگري گيلان به بهشت ايران زمين شهرت يافته و هر ساله هزاران گردشگر داخلي و خارجي را با بسته اي از انواع گردشگري تخصصي ميزبان مي شود.
مسير سراسر منظره است و اينك ما خود جزئي از منظره بوديم، عكاس ايرنا كه مدام لنزها را در حركت پر فراز و نشيب پاترول جابجا مي كند، مي گويد: هيچ نيازي به بستن كادر نيست؛ هر كادري ببندي ، عكس است، جليلي با تاييد حرفش اين منطقه را بهشت عكاسان مي نامد.
در تلاطم راه، اندكي سفر بر مسافران خبري شهر آلوده سخت مي شود كه جليلي با درك اين موضوع به بهانه بازديد از گوركلان سنگي 2 هزار و 500ساله، خودرو را در روستاي رزه ييلاق شكردشت متوقف مي كند و ما را به سمت مسير جنگلي كوتاه پر شيب هدايت مي كند و شاخه هاي تمشك را به كناري مي زند و گور سنگي غار مانندي هويدا مي شود.
او همچنان كه نگران زمين خوردن ماست و مدام ما را به احتياط دعوت مي كند، توضيح مي دهد: اين گورها كلان سنگي است و مردگان را با ادواتشان كنار يكديگر مي چيدند.
عضو مجموعه داران كشور توضيح مي دهد: اين منطقه سراسر تمدن و تاريخ است و بر همين اساس تصميم گرفتم موزه مردم شناسي داير كنم تا هويت و غناي اين سرزمين را به نسل نو بسپارم، به همين عشق موزه ام را وقف مشروط كرده ام.
جليلي مي گويد: وقف مشروط به اين معنا تا زمانيكه پس از من خانواده ام با طيب خاطر ادامه دهنده راهم باشند، اين موزه در اختيار آنان باشد اما در غير اين صورت، موزه عشاير سوباتان با همه ادواتش بايد در اختيار سازمان ميراث فرهنگي قرار گيرد.
در مسير راه رودخانه ها زلال بودند و او ادامه مي دهد: فراموش نمي كنم اشك هاي حاج نبي الله باقري بزرگ خاندان قوم تخت لويي سوباتان را آنگاه كه در تاييد ايجاد موزه سوباتان، عزيزترين ادوات اين قوم از جمله نحره (كوزه سفالين كره گيري) اي كهن به يادگار از قوم و همسرش را به من سپرد.
وي ادامه داد: حاج نبي الله 13 قلم از 200 قلم شيء كهن موجود در موزه سوباتان را به من اهدا كرد و براي هميشه در فرهنگ مردم شناسي اين سرزمين جاودان شد.
زهره ياهو - همسر جليلي و از طايفه شاندرمني هاي سوباتان است - سخن به دست مي گيرد و مي گويد: پنهان نمي كنم كه تورگردي، گردشگري سوباتان و ايجاد موزه عشايري، وضعيت اقتصادي ما را بسيار بهبود بخشيده است.
وي با اشتياق توضيح مي دهد كه در همه نمايشگاه هاي بين المللي گردشگري به همراه پسران، عروس ها و نوه هايشان سياه چادر عشايري بر پا مي كنند و فرهنگ و تمدن عشاير تالش را به جاي جاي كشور معرفي مي كنند.
ياهو مي افزايد: عماد، نوه هفت هشت ساله اين خانواده با افتخار خود را جليلي سوباتاني معرفي و به پوشيدن لباس محلي عشاير افتخار مي كند.
جليلي در بلندي جاده خاكي در سايه سار درختاني عظيم، خودرو را به موازات چايخانه محلي نگه مي دارد و مي گويد: معماري بومي سوباتان به سه عنصر چوب ، كاهگل و سنگ استوار است و خوشبختانه بدليل سختي راه اين ييلاق گيلان تا حدودي از هجوم تخريبگر گردشگران درامان مانده اما كاش! اجازه ندهند معماري بومي اين سرزمين آلوده شهرنشيني شود.
طعم گس و خوش عطر چاي ايراني را در مناظري تجربه كرديم كه به نقاشي هاي واقع گرا مي مانست و باز مسير پر پيچ و تاب خاكي را راهي شديم كه جليلي، در ميان مسيرهايي كه هر لحظه بيشتر به پلان هاي عباس كيارستمي شبيه مي شد، ايستاد و از عكاس ايرنا خواست عكس پرنده اي در نزديكي را ثبت كند؛ عقاب بود كه بر فراز آشيانش در پي شكار گشت مي زد.
باز هم تب و تاب راه آغاز شد و باغ هاي توتون و گردو را در عطر جنگل طي مي كرديم تا دشت هايي فراخ با اسب هايي روان نمايان مي شد و آنقدر ادامه يافت تا بر فراز سوباتان ايستاديم؛ خانه هايي با معماري بومي و سقف هاي شيب دار نمايان شدند و در باريك راهي خاكي در ميان گل هاي وحشي زرد رنگ - كه رنگ زردش در پالت هيچ نقاشي يافت نمي شد - ايستاديم و صداي چشمه در راز و نياز باد و آسمان جان مي بخشيد.
به كلبه چوبين عشايري مردم شناسي عشايري سوباتان رسيده بوديم كه جليلي لباس محلي بر تن كرد؛ در چوبي موزه را گشود و همان اول بر لباس محلي مادر مرحوم دست كشيد كه آن را با بغضي در گلو، همه انگيزه ايجاد اين مجموعه مي داند.
متحير بوديم؛ فضاي چوبي در عطر تاريخ و قدمت آكنده بود و هيچگاه به ذهنمان خطور نمي كرد بتوان بر تاريخ و قدمت، فارغ از حفاظ و ويترين هاي مدرن دست كشيد.
جليلي توضيح داد: هيچ گاه و هيچ گاه دزدي در سوباتان رخ نداده و ذوقم آن گاه شكفت كه گروه توريستي فوق تخصصان سوئدي پس از بازديد از موزه، شروع به كف زدن گروهي كردند و گفتند: نخستين موزه اي است كه زندگي واقعي يك قوم را لمس كرديم.
چوب هاي سرخدار و درخت گيلاس جنگلي كه در گذر زمان به چرم مي مانست، ادواتي را ساخته بود كه اگرچه در ساليان دور سختي زندگي هموار مي كردند اما امروز كلامي از تاريخ بودند و صداي زمان از هريك از آنان به گوش مي رسيد.
در كهن سراي سوباتان بر تاريخ و قدمت دست كشيديم و با ديدن پيه سوز چند صد ساله مطالعه و جا كتابي كه به خورجيني كوچك مي مانست، دانستيم ايرانيان هماره با كتاب و فرهنگ عجين بوده اند و كاش اين فرهنگ در سرزمينمان جان گرفته و مستدام بماند.
جليلي گفت: اين موزه را با توانمندي شخصي و به حمايت وام بي بهره اي از سوي رضا عليزاده مديركل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري گيلان داير كردم و در نظر دارم به سبب استقبال گردشگران آن را ارتقاء بخشيده و طرح بوم گردي خويش را در اين منطقه وسعت بخشم.
هجوم باد در و پنجره چوبي را به هم مي كوبيد و گل هاي وحشي پاي كلبه هاي چوبي و كاهگلي را به اين و سو آن سو مي كشاند كه همسر آقاي جليلي به تناول غذاي محلي دعوتمان كرد؛ سفره اي محلي گستردند كه دست بافته بانوان همان سرزمين بود و توضيح داد: گردشگران در اينجا به خوردن غذاهاي بومي چون ساجي چي (گوشت بره و ماست) ، پنير سرخ شده و مرغ شكم پر دعوت مي شوند.
پس از تجربه طعمي ناب از غذاي محلي سوباتان بار ديگر پاترول نوردي آغاز شد و اين بار طبيعت، وراي گنجايش ذهن بود و با خود گفتيم كاش! پاي گردشگران ويرانگر هرگز به اين سرزمين هاي بكر باز نشود.
پاترول باريك راه خاكي را در ميان آواز باد و طبيعت در مي نورديد كه ضربه هاي تبر بانوي تبر به دست بر كوه هيزم هاي خشكيده نظرمان را جلب كرد و با اشاره دست عمو فيضي به كلبه اي دعوت شديم كه خود، موزه بود و فرهنگشان را فخرشان مي دانستند.
عمو فيضي با كلاهي نمدين و چوب دستي زيبا كه به آثار هنري مي مانست، هر حركت چوب دست را گوياي كلامي با خانواده مي دانست و در حاليكه دست بافته هاي پشمين خانواده را بر ديوار مي كوبيد، مي گفت فرهنگمان موجب افتخار است و به حفظ آن مفتخريم.
به غروب نزديك مي شديم و مي بايست باز مي گشتيم اما نيك مي دانستيم لذت هاي اين بهشت چشم، در سوباتان بي پايان است؛ در گذر از روستاهاي قوري دره و بيده پشت در ارتفاع، ناخودآگاه با خود تكرار كردم « بالا رو ، بالا رو، بند نگه بشكن / آمده ام، آمده ام، بوي دگر مي شنوم، باد دگر مي گذرد ...
باد امان نمي داد، درهاي خودرو به سختي باز مي شد؛ بار ديگر به موزه و قدمت پناه برديم كه جليلي چراغ هايي كه با منبع خورشيدي كار مي كردند را روشن كرد و نحره پيرمرد كه داستانش را در راه برايمان گفته بود، از بالاي خمره تنومند زنديه برداشت، آرام بر زمين نهاد و شعر بانوان آن سرزمين را برايمان خواند؛ دستي به سر و روي موزه كشيد، بار بستيم و راه به سوي كشاكش جاده نهاديم ...
بيست و هشتم ارديبهشت ماه، روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي نامگذاري شده است.
گزارش از: مرضيه ضامن
1881 / 2007

سرخط اخبار استان‌ها