۲۱ فروردین ۱۳۹۷،‏ ۹:۱۸
کد خبر: 82882116
۰ نفر
وحشت زده از سرطان خیره به دلار!

تهران- ایرنا- روزنامه قانون درباره نگرانی بیماران صعب العلاج از افزایش احتمالی نرخ دارو به ارایه گزارشی پرداخت و نوشت: چشم های وحشت ‌زده، به طور آرام و بی صدا به شماره‌ های قرمزرنگ كامپیوتری دوخته شده كه شماره بیماران را یكی بعد از دیگری به پشت دخل داروخانه فرامی‌خواند. منتظران فیش ‌های شماره ‌های‌شان را در دست گرفته اند و گوش‌ های ‌شان را تیز كرده اند.

در ادامه این گزارش آمده است: تمام صندلی های فلزی و خاكستری رنگ داروخانه مركزی هلال احمر در تقاطع خیابان سپهبد قرنی و طالقانی اشغال شده و بیماران زیادی نسخه به دست در محوطه جلویی داروخانه ایستاده اند. یك چشم ‌شان به تلگرام روی گوشی های‌شان است كه قیمت دلار را چقدر اعلام می كند و چشم دیگرشان به شماره هایی است كه برای گرفتن دارو اعلام می‌شود. مهرداد، یكی از آن‌هاست. او كلاه كاسكت یشمی‌رنگش را میان دست هایش تاب می دهد و با چشم های از حدقه بیرون آمده، آدم ها و رفت‌و‌آمدشان به داروخانه را تماشا می كند.

كاپشن كهنه آبی رنگ به تن دارد و ناخودآگاه خودش را با نسخه ای كه در دست گرفته باد می زند. او می‌گوید: « همسرم دو سال است كه سرطان سینه دارد. دكتر گفت ارثی است. یك سال كنار مصرف دارو شیمی درمانی كرد و الان دیگر فقط آمپول باید تزریق كند. من هر هفته می آیم اینجا و آمپول یك میلیون و دویست هزارتومان داروی هرسپتین می‌خرم. امروز كه آمدم، گفتند یك میلیون و ششصد هزارتومان شده».

مهرداد یك میلیون و دویست هزارتومان را از داخل كیفش بیرون می آورد و می‌گوید: «این پول برای خریدن داروی خارجی كم است. باید داروی خارجی برایش بخرم». دوباره به شماره‌های روی دستگاه شماره خوان چشم می دوزد و نمی‌داند داروی ایرانی بخرد یا خارجی. بعد از سكوتی طولانی بغضش را فرو می دهد و می گوید:« چهارصد هزارتومان یعنی اینكه من دو روز بیشتر كار كنم. یا اینكه یك روز بیشتر از ساعت های كاری ام در خیابان ها مسافر جابه جا كنم».

مهرداد روزها در یك رستوران پیك موتوری است و از عصر تا نیمه‌های شب را در خیابان با موتور مسافركشی می كند. بخش كمی از درآمد ماهانه اش را صرف خورد و خوراك خودش و همسرش می كند و بقیه هزینه اجاره خانه و دارو برای همسری است كه ندا صدایش می كند. او میان همه ناامیدی ها می گوید:«دكترش گفته هشت نوبت دیگر دارو مصرف كند سرطانش خوب می شود و دیگر نیازی به مصرف دارو نیست».

دوباره خیره می شود به كاغذ شماره ای كه میان دست هایش است. آن را مچاله می كند و كلاه كاسكتش را به سرش می گذارد و راه می افتد به سمت در داروخانه. تصمیمش را گرفته كه تا فردا 400 هزارتومان را جور كند و بیاورد تا برای ندا آمپول خارجی بخرد.

** چهار ماه است تومور مغزی دارد و از بی‌پولی منتظریم تا تمام كند
در پیاده روی مقابل داروخانه ایستاده و آرام اشك‌هایش را از روی صورتش پاك می كند و با گوشی موبایلش در حال صحبت كردن است. روسری زرشكی رنگش را با سنجاق زیر گلویش نگه داشته و با انگشت هایی كه لاك بنفش رنگ روی ناخن هایش تكه تكه شده، دكمه تمام شدن تماس تلفنی را فشار می دهد. شماره میان دست هایش را تماشا می كند و می گوید:« شوهرم چهار ماهه تومور مغزی داره. صورت سیاه و لاغرش وقتی می‌خندد، چین می خورد. می گوید:« چهار ماهه شوهرم تومور مغزی گرفته. ماه های اول از همسایه و فامیل قرض كردیم آمپول هایش را خریدیم.

الان دیگه پولم نمی‌رسد. الان آمدم آمپولش را قیمت گرفتم، می گویند یك میلیون و ششصد هزارتومان است تا هفته پیش قیمت دارو یك میلیون و دویست هزار تومان بود». هفتصد هزارتومان بیشتر پول همراهش نیست كه آن را هم قرض گرفته. مدام آب دهانش را می بلعد اما زیر گلویش چنان از بغض باد كرد كه نمی‌تواند حرف بزند. حتی در تصورش هم نمی گنجد كه بتواند ماهی سه میلیون و دویست هرازتومان برای داروی شوهرش پول قرض كند.

او می‌گوید:« مگر التماس كردن به زن یا مردی كه پشت صندوق نشسته، نتیجه ای دارد؟ شوهرم كارگر بود و بیمه اش را هم بعد از دو ماه قطع كردند. همه می دانند بیماری اش دارد پیشرفت می كند و دكترش گفته باید هفته ای دارو دریافت كنداما ندارم كه بدهم. پسرم 12 سالش است. با خودم می‌گویم مدرسه اش را تعطیل كنم و بفرستمش كار كند تا خرج بیماری پدرش را دربیاورد». به پسر12 ساله ای كه زیرچشمی مادر را تماشا می‌كند، نگاه می‌كند و می زند زیر گریه. پسربچه تی‌شرت قهوه ‌ای‌رنگ به تن دارد. دست هایش را روی زانوی مادر می‌گذارد و مات و مبهوت تماشایش می‌كند. مردم حاضر در داروخانه با چشم های نگران زن را تماشا می كنند اما هیچ كسی برای دلداری جلو نمی‌آید. همه سكوت كرده اند و فقط صدای بلند گوهایی كه شماره مشتری هارا اعلام می كند، به گوش می رسد.

** داروهای خارجی را انبار می كنند تا افزایش قیمت دلار رویش بنشیند
«من 15 روز پیش داروهای شیمی درمانی ایرانی را با قیمت 230 هزار تومان خریدم، الان شده 380 هزار تومان؛ یعنی 150 هزار تومان اضافه شده است».این را پسر جوانی می گوید كه آمده برای سرطان برادرش دارو بخرد. داروخانه دار به او گفته كه این قیمت روز است و كمتر از این مقدار نمی تواند به او بدهد. ربطی به این ندارد كه شما سری قبل این دارو را با چه قیمتی خریدی. برادرش سرطان غدد لنفاوی دارد. او می گوید:« بعد از بالا رفتن قیمت دلار داروهای خارجی را به سختی به ما می فروشند. می‌گویند ما الان داروی خارجی نداریم و فقط ایرانی اش موجود است. به داروخانه 13 آبان كه همیشه داروهای خارجی دارد، رفته بودم.

گفتند دارو نداریم، برو از داروخانه هلال احمر ایرانی اش را بخر. همین كه قیمت دلار بالا می رود، داروهای خارجی را در انبارهای‌شان ذخیره می كنند تا افزایش قیمت دلار روی داروهای خارجی بنشیندو بعد از آن داروها را می فروشند. دوره قبل كه دلار گران شده بود، هر كدام از داروها نزدیك به 200 هزار تومان افزایش قیمت پیدا كرده بودند. حالا مجبورم داروی ایرانی بخرم تا بالاخره قیمت دلار ثابت شود و داروی خارجی را به من بدهند».

** از گچ های پای تخته، سرطان ریه گرفتم و داروهایم گران است
زن میانسال چادر سیاهش را روی سرش جا به جا می كند و همین كه شماره اش را از بلندگو می‌شنود، می‌پرد جلوی باجه. لیست داروها را می دهد و چند دقیقه بعد فاكتور 230 هزارتومانی را تحویل می‌گیرد. كاغذ فاكتور میان دست‌هایش می لرزد و از بالای عینك قیمت دارو را می بیند. می پرسد:« این چقدره؟» می خواهد مطمئن شود. بالا رفتن قیمت دلار او را پریشان كرده. دست به كیفش می برد و پول هایش را می شمارد. تا قبل از عید قرص ها را با قیمت 215 هزار تومان می‌خرید.

باز هم خوشحال است كه قرص های ایرانی سرطان ریه‌اش خیلی گران نشده است. او می گوید: «من معلم بازنشسته آموزش و پرورش هستم. سال ها جلوی تخته ایستادم و گچ خوردم ،حالا باید همه حقوقم را برای خرید دارو بدهم. بیمه داروی خارجی قبول نمی كند. اینكه از داروهای ایرانی نمی توانم استفاده كنم، كسی برایش مهم نیست. ما این همه برای این كشور و مردم زحمت كشیدیم اما حالا باید اینقدر زجر بكشیم». دست‌هایش را روی سینه اش گلوله می كند و زیر لب دعا می خواند.

** دلار گران شده اما ما با هم درباره قیمت دارو حرف نمی زنیم!
مرد بی خیال تكیه داده به سكوی مقابل داروخانه و اطراف را تماشا می كند. سیگاری در دست هایش تاب می خورد و آخر سر روشن می‌كند. لب هایش سیاه و كبود است و كمرش از لاغری در حال خم‌شدن است. همسرش برای خریدن داروهای كلیه به داخل داروخانه رفته كه در انتظار بازگشت او چندین سیگار دود كرده است. او می گوید:« خانمم قراره پیوند كلیه انجام بده اما هنوز نتوانسته اند كلیه مناسب برایش پیدا كنند. سرطان كلیه دارد». نمی داند قیمت داروها چقدر است یا داروی ایرانی می خرد یا خارجی. فقط می داند كه دلار گران شده.

می‌گوید:« من با موتورم كار می كنم و هر هفته 300 هزارتومان به همسرم می دهم تا داروهایش را بخرد. اصلا نمی دانم قیمت داروهایش چقدر است. حتی در خانه هم درباره بیماری اش با هم صحبت نمی كنیم. ما اصلا در خانه با هم حرف نمی زنیم. دختر كوچكم كلاس دوم ابتدایی است. او هم با من زیاد صحبت نمی كند». ناگهان نگاهش را به آن طرف خیابان می اندازد و سكوت می‌كند. دیگر به هیچ سوالی جواب نمی دهد وخیره به سیگار میان دست هایش نگاه می كند.

** مجلس هنوز برنامه ای برای كنترل قیمت داروها ندارد
روح ا... بابایی صالح، عضو كمیسیون اجتماعی مجلس در گفت و گو با«قانون» با اشاره به اینكه هنوز مجلس تصمیمی برای كنترل قیمت دارو با توجه به تحولات نرخ ارز ندارد،گفت:«هنوز جلسه ای برای كنترل قیمت دارو و خدمات دهی بیمه ها به بیماران در مجلس گذاشته نشده است و تاثیر افزایش قیمت دلار بر وضعیت بازار دارو باید از سوی مسئولان مربوطه مورد بررسی قرار گیرد».

او با اشاره به اینكه اگر دلار با این سیر صعودی پیش برود بی‌شك وارد كنندگان و تولیدكنندگان دارو هم دچار نوسان می شوند، افزود:« در این صورت بیشتر شهروندان جامعه كه از وضعیت مالی متوسط و ضعیفی برخوردارند در تهیه دارو با مشكلات جدی مواجه خواهند شد. در چنین شرایطی دولت باید وارد شود و با این افزایش قیمت دارو مقابله كند ».

همچنین علی ساری، نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی و عضو كمیسیون اجتماعی نیز در گفت و گو با «قانون» ضمن اشاره به اینكه ما باید به دلایل زیاد شدن قیمت ارز بپردازیم، افزود:«باید ببینیم كه آیا امكان ورود به ماجرای گران شدن دلار را داریم یا نه اما در خصوص بیماران وضعیت خیلی بد است؛ چرا كه ابتدا باید قیمت ارز و دلار مهار شده وسپس بر روی قیمت دارو اعمال نفوذ كنیم. به هر حال بیمه ها هم برای جبران افزایش قیمت دارو منابعی برای تامین هزینه‌هایشان می خواهند كه این منابع بایداز سوی مسئولان دولتی تامین شود».

*منبع: روزنامه قانون؛ 1397،1،21
**گروه اطلاع رسانی**9117**2002