۱۴ آبان ۱۳۹۶،‏ ۱۲:۰۳
کد خبر: 82720155
۰ نفر
مردان، قربانیان جدید خشونت های خانوادگی

تهران-ایرنا- پیكان خشونت های خانگی، گاهی مردان خانواده را نشانه می رود، خشونت هایی نشات گرفته از دگرگونی های زندگی، بن بست های خانوادگی و اجتماعی و ناكارآمدی برخی قوانین كه در مواردی به جنایت هم كشیده می شود.

به گزارش گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا، با عنوان شدن خشونت های خانگی و رفتارهای ناهنجار، ذهن به سمت خشونت علیه زنان متبادر می شود حال آن كه برخی مردان نیز قربانی خشونت در خانواده می شوند اما به دلیل غرور مردانگی و جلوگیری از دستاویز شدن توسط دوستان و اطرافیان، سكوت می كنند.
گزارش صفحه های حوادث رسانه ها و آمار مراجعه كنندگان به پزشكی قانونی حكایت از افزایش پدیده شوهر آزاری در ایران دارد؛ روندی كه گاه به قتل و جنایت منجر می شود. همانند آن چه درگزارش منتشره از سوی مراجع قضایی مبنی بر 29 پرونده خشونت علیه مردان تنها در استان مازندران از ابتدای‌ سال ‌جاری آمده است كه نسبت به 24 مورد سال گذشته، رشد 21 درصدی را نشان می دهد.
باید در نظر گرفت مراجعه مردان خشونت‌دیده به مراجع قانونی و قضایی به دلایل فرهنگی به مراتب كمتر از زنان آزار دیده است چرا كه بسیاری از مردان به خاطر پرهیز از مضحكه شدن، موارد مشاجره، كتك خوردن، تحقیر و تهدید و خشونت‌های آشكار و پنهان شریك زندگی خود را نه با دیگران مطرح می‌كنند و نه در مراجع رسمی.
به بهانه بررسی و واكاوی علت های افزایش پدیده شوهر آزاری به عنوان آسیب اجتماعی،گروه پژوهش و تحلیل خبری ایرنا با «كامبیز مصطفی پور» و «حسین حجت پناه» جامعه شناس گفت و گو كرد.
به باور این جامعه شناسان، پدیده شوهرآزاری در میان مردانی كه ضعف روحی و جسمی دارند، در حال گسترش است. پدیده ای كه با رفتارهای آزاردهنده زنان در قالب كلامی، رفتاری، جنسی، اقتصادی و در مواردی جسمی بروز می كند و مرد به دلیل سرشكستگی و احساس شرم و ترس از به تمسخر گرفته شدن ، از طرح این خشونت ها طفره می رود.

** مصطفی پور: تازیانه خشونت های كلامی بر پیكر مردانگی
تحقیقات بر روی خشونت خانگی حتی در موضوعات رایج تر آن نظیر خشونت علیه زنان، موضوعی جدید در مطالعات اجتماعی است كه پیشینه آن به كمتر از سه دهه گذشته بازمی گردد.
خشونت خانگی علیه مردان هم پیشینه كوتاهی به لحاظ بررسی جامعه شناختی دارد چرا كه پذیرش این واقعیت كه مردان در چارچوب خانواده و زندگی زناشویی و بسته به شرایطی كه در آن قرار دارند، می توانند تحت تاثیر خشونت قرار بگیرند، هنوز ناشناخته است. مردانی كه به واسطه نظام سنتی، صاحب قدرت و ثروت بودند تا آن جا كه زنان هم جز اموال آنان به شمار می رفتند.
اما با دگرگونی ساختار ، طبقه اجتماعی و آشنایی زنان به حق و حقوق خود، گفتمان و روابط میان اعضای خانواده هم تغییر كرد و خبرهایی از پدیده شوهرآزاری از گوشه و كنار به گوش می رسد.
خشونت علیه زنان و مردان را باید در یك بسته دید. چون مرد هم عامل خشونت است و هم قربانی خشونت به این معنا كه گاهی اوقات در یك فرایند نابسامان زندگی زناشویی، شاید خشونت علیه زنان ابزاری برای كنترل باشد اما عكس آن هم صادق است و زن هم برای این كه نیازهایش تامین نمی شود دست به خشونت می زند. بنابراین می توان خشونتی كه علیه مردان اتفاق می افتد را به هفت گروه:
خشونت های كلامی: توهین، ناسزا، بددهنی وغیره، ، روانی یا فشارهای روحی ناشی از مطالبات غیرمعقول از یكدیگر ، اجتماعی محرومیت از همراهی اجتماعی و مقایسه با اطرافیان به ویژه در خانواده های نوكیسه
خشونت های مالی: محروم كردن همسر از منابع مالی در مواقعی كه پایگاه قدرت از سوی زنان بالاتر است ، جنسی: محرومیت از وظایف همسری و محدودیت رابطه زناشویی ، فیزیكی: ضرب و شتم، زد و خورد و حقوقی كه آن هم محروم كردن از مطالبات پدری و همسری و به طور كلی حقوقی كه در نظام خانواده تعریف شده است .
اما نوع متداول خشونتی كه علیه مردان صورت می گیرد بیشتر از نوع كلامی و اجتماعی است و خشونت فیزیكی بسیار كمتر.
این خشونت ها زمانی رخ می دهد كه جایگاه مرد در خانواده متزلزل شده باشد به این معنا كه مردانی قربانی خشونت می شوند كه از جایگاه فرودست و تضعیف شده پایگاه قدرت در خانواده برخوردار هستند. مردانی كه در واكنش به خشونت، نخست تلاش می كنند با مدارا و گفت و گو مسایل را حل كنند كه این امر ممكن است به قطع موقت ارتباط یعنی قهر كردن ، خروج از خانه یا حرف نزدن مانند طلاق خاموش بیانجامد. سپس به واكنش های تلافی جویانه و سركوب گرانه اقدام می كنند كه در نهایت به طلاق ختم می شود.
این خشونت ها در طبقه متوسط اجتماعی بیشتر دیده می شود به این معنا كه اگر طبقات اجتماعی را به سه دسته فرادست، متوسط و فرودست تقسیم كنیم خواهیم دید كه طبقات اجتماعی فرادست و فرودست كمتر با این مشكل روبه رو هستند. چرا كه طبقات اجتماعی پایین یا فرودست بر پایه یك نظام سنتی مردسالار قرار دارند كه مورد پذیرش زنان هم است و طبقه اجتماعی بالا یا فرادستان هم در جایگاه خود، هرگاه احساس تزلزل و سستی كردند با مسایل مالی آن را حل می كنند و به نوعی كمتر خشونت خانگی در آن جا معنا دارد اما طبقه متوسط بیشتر در معرض خشونت قرار می گیرند چرا كه نه سیستم های ارزشی و نظام مردسالار طبقه فرودست را دارا بوده و نه از امكانات و فرصت های طبقه فرادست به عنوان ابزار قدرت بهره مند هستند.
درباره چرایی این امر می توان گفت یك بخش آن، به شیوع بیش از حد اندیشه «راحت تنان » و زندگی متظاهرانه بازمی گردد. اندیشه ای كه از تقلید از زندگی اشرافی و متظاهرانه طبقه فرادست نشات می گیرد تا منزلت اجتماعی بیشتری كسب كند، زندگی های متظاهرانه ای كه در شبكه های اجتماعی به نمایش گذاشته می شود و بارقه های خشونت را رقم می زند غافل از این كه واقعیت امر چیز دیگری است. به این معنا كه مرد خانواده باید تلاش كند تا زن را راضی نگهدارد و اگر پول درنیاورد زن به لحاظ قانونی می تواند از وی شكایت كند. بر همین اساس همیشه خود را بدهكار می داند و هر چقدر هم تلاش میكند نمیرسد و همیشه عقب است.
دومین دلیل عامل خشونت، ناكارآمدی قراردادهای ازدواج و نبود الزامات لازم برای برقراری تعادل در نظام خانواده است به این معنا كه در ازدواج ها، مهریه های سنگین، توان مرد را برای پرداخت از بین می برد و از همان ابتدا یك طرف طلبكار است و طرف دیگر بدهكار. قراردادهای ازدواجی كه همواره با حالت های انقلابی همراه است و از صدسال پیش تا كنون تغییری نكرده در حالی كه ساختارهای زندگی متغیر شده است.
سومین دلیل این امر هم عدم آشنایی زوج ها با حقوق و وظایف زناشویی است كه تبدیل به خشونت می شود. آرزوها و انتظارات از زندگی مشترك آموزش داده نمی شود در نتیجه دخترانی كه منتظر سواره ای با اسب سفید هستند، به محض برملا شدن واقعیت زندگی، احساس سرخوردگی و شكست می كنند در نتیجه دست به خشونت می زنند.

**حجت پناه: كاهش همسرآزاری در سایه ترویج فرهنگ گفت و گوی سازنده
در یك تقسیم بندی كلی، خشونت به دو دسته سخت و نرم تقسیم می شود. خشونت سخت، عینی تر، خشن تر و به تعبیری مصادیق آن برای افراد جامعه مشهودتر است همانند كتك زدن، فحش دادن، از خانه بیرون كردن و پاره ای موارد دیگر. اما خشونت نرم ایجاد معنایی است از سوی فرد آزار دهنده برای ناراحت كردن یا رنجاندن فرد دیگر كه با رفتارها و نمادهایی منتقل می شود كه افراد دیگر متوجه نمی شوند.
در روابط میان زنان و مردان هر دو نوع خشونت وجود دارد اما به صورت تاریخی و به دلیل شرایط جسمانی، اقتصادی و فرهنگی، نسبت خشونت نرم از سوی زنان به مردان بیشتر از خشونت سخت بوده است و خشونت سخت علیه زنان گستردگی بیشتری دارد.
درباره افزایش خشونت نرم یا به عبارتی همسر آزاری، می توان از دلایل متعددی یاد كرد كه مهم ترین آن ها عبارتند از: بیشتر شدن سرعت تغییرات اجتماعی و عدم تطبیق با شرایط جدید، تغییر در نقش های اجتماعی به این معنا كه در دنیای كنونی، زنان از نظر اقتصادی به مردان وابستگی كمتری دارند و قدرت چانه زنی آنان بیشتر شده است، تغییرهنجارها و از بین رفتن جایگاه ارزش های قدیمی و گسترش سازمان های حمایتی و همچنین رسانه ها.
اما از همه مهم تر تغییر نگرش به خانواده است. باید اذعان نمود كه تقدس خانواده در نگرش افراد جامعه افت كرده است و زمانی كه این تقدس كمتر شود افزایش خشونت میان زن و شوهر بیشتر می شود. بر همین اساس، می توان گفت راهكار اصلی برای كاهش همسرآزاری، تلاش در افزایش تقدس و حرمت نهاد خانواده و ایجاد بستر ازدواج مناسب در سایه ترویج فرهنگ گفت و گوی سالم و سازنده است.

پژوهشم**9294** 1601**خبرنگار: فاطمه دهقان نیری**انتشار: شهناز حسنی
ایرنا پژوهش، كانالی برای انعكاس تازه ترین تحلیل ها، گزارش ها و مطالب پژوهشی ایران وجهان، با ما https://t.me/Irnaresearch همراه شوید