پرویز یاحقی، موسیقیدانی كه خبرنگار بود

ساری - ایرنا - كمتر كسی است كه ' پرویز یاحقی ' را به عنوان نابغه موسیقی و چهره ای اثرگذار و صاحب سبك در این حوزه نشناسد، ولی تعداد افرادی كه ' موتزارت ایران ' را به عنوان گوینده رادیو و خبرنگار و اعتراف گیرنده از یك قاتل زنجیره ای بشناسند ، تقریبا نادر است .

این رسم دیرینه رسانه های ما بوده كه همواره از بزرگان حوزه های مختلف به بهانه زادروز یا سالمرگ یادی كنند و در این مجال هم تنها همان یك وجه از زندگی حرفه ای آنان را با كلیشه ای از زندگینامه برای مخاطبان یادآور شوند ؛ رسمی خشك كه تنها به كار مخاطبان خاص می آمد و می آید.
زندگی یاحقی و خاطرات هنرمندان همترازش اما گویای این نكته است كه زندگی این نابغه موسیقی وجوه دیگری نیز داشت ، وجوهی كه نشانگر اهمیت و قدر و منزلت این بزرگان نزد اقشار مختلف جامعه حتی بزهكاران حرفه ای است .
زنده یاد پرویز خطیبی ترانه سرا و گوینده رادیو در كتاب 'خاطراتی از هنرمندان ' در باره این وجه از زندگی پرویز یاحقی می نویسد : در دهه 30 ، قاتل خطرناكی به نام ' هوشنگ ورامینی ' جلوی اتومبیل هایی را كه در جاده تردد می كردند ، می گرفت و سرنشینان آن را به طرز فجیعی مثله كرده و به قتل می رساند .
' مسئولان امنیتی وقت نیز به رغم تمهیدات لازم موفق به دستگیری قاتل نمی شدند و این مساله مشكل بزرگی برای مسافران و دولت ایجاد كرده بود تا این كه پس از مدت ها موفق به دستگیریش شدند. هوشنگ ورامینی در بند نیز از هرگونه همكاری سرباز می زد و به خبرنگاران و وكلایی كه به او مراجعه می كردند پاسخ نداده و آنان را مسخره می كرد.
پرویز یاحقی كه در آن زمان ضمن فعالیت هنری در رادیو به حرفه خبرنگاری و گویندگی نیز مشغول بود، داوطلب شد كه برای مصاحبه با وی به زندان برود. ابتدا مقام مسئول مخالفت می كرد و به او می گفت با توجه به شهرت و محبوبیتش نمی تواند چنین كاری را انجام دهد ، زیرا در صورت ایجاد مشكل برای او ، نه تنها به خانواده اش ، بلكه باید پاسخگوی همه هنردوستان كشور باشد .
بالاخره مسئول مربوطه تسلیم اصرارهای بیش از حد یاحقی می شود و او به منظور گفت و گو و مصاحبه با قاتل راهی زندان شد. هوشنگ ورامینی در پاسخ به پرسش یاحقی با حالتی تمسخر آمیز می گوید : من سئوال ازتو بزرگترا رو جواب نمی دم حالا تو یه الف بچه اومدی می خوای از من حرف بكشی تا بتونی اینجوری خودتو معروف كنی؟
یاحقی در پاسخ می گوید : برای شهرت نیازی به شما ندارم، من همین الانم مشهورم، با دقت منو نگاه كن ببین من كی هستم.
قاتل خطرناك كه تا پیش از این حرف ، به قیافه یاحقی توجه نداشت، به دقت وی را نگاه كرد بعد پرسید : تو پرویز یاحقی نیستی؟ و
بعد از تایید یاحقی، وارمینی او را در آغوش گرفته و صورتش را غرق بوسه كرد و كلیه مطالبی را كه دیگر خبرنگاران موفق به كسب آن نشده بودند، در اختیار یاحقی گذاشت و پرده از جنایات هولناكش برداشت.
قاتل سرانجام محاكمه و محكوم به اعدام شد و به عنوان آخرین خواسته اش ، خواهان دیدار مجدد پرویز یاحقی شد و پس از آمدن یاحقی او را در آغوش گرفت و گفت : می خوام آخرین كسی را كه در این دنیا می بینم تو باشی.
** تولد پرویز یاحقی
پرویز صدیقی پارسی ملقب به پرویز یاحقی در 16 شهریور ماه 1315 خورشیدی در تهران دیده به جهان گشود و از كودكی به موسیقی علاقه مند شد.
وی كه اغلب در خانه داییش حسین یاحقی به سر می برد، از همان كودكی نسبت به صدای ساز علاقه وافری نشان می داد و بسیاری از نواهای موسیقی را با نی لبكش می نواخت و در حالی كه بیش از هفت سال نداشت وارد كلاس موسیقی وی شده و در غیاب دایی ویولن را برداشته و عاشقانه بدان می نگریست.
استاد كه خواهرزاده خود را اینچنین شیفته موسیقی دید از هر فرصتی استفاده می كرد تا بتواند رضایت پدر پرویز را برای فرا گیری این هنر جلب كند. وی بالاخره توانست پرویز كوچك را تحت تعلیم خود قرار دهد. پرویز نیز دوره های اول موسیقی را به سرعت پشت سرگذاشت به طوریكه علاقه و استعداد شگرفش موجب حیرت همگان از جمله داییش شده بود.
یازده ساله بود كه دوره آموزش ردیف های پنجگانه دیگر استاد را كه شامل پیش در آمدها، چهار مضراب ها، آهنگ های ضربی و دستگاه های موسیقی ایرانی بود كاملا فرا گرفت.
منزل حسین یاحقی محل آمد و شد هنرمندان بزرگ و صاحب نام كشور بود كه با دیدن توانایی پرویز نوجوان شگفت زده می شدند و او را تحسین می كردند.
روزی استاد ابوالحسن صبا كه با حسین یاحقی دوستی داشت به خانه اش آمد و با دیدن پرویز و پی بردن به نبوغش پذیرفت كه او را برای ادامه فرا گیری ویولن به نزد خویش ببرد. پرویز پس از آن به رادیو راه یافت و به دعوت داوود پیر نیا وارد برنامه گلها شد.
هجده سال بیش نداشت كه یكی از ساخته هایش به نام 'امید دل من كجایی' را با صدای استاد غلامحسین بنان در برنامه گلها اجرا كرد و به پیشنهاد صبا خود رهبری اركستر را به عهده گرفت و هنرمندان و نوازندگان طراز اول كشور در این برنامه هنرمند جوان را یاری كردند.
** پرویز یاحقی به روایت خودش
یاحقی در مورد زندگی هنریش می گوید: سه یا چهار سال داشتم كه با انگشتان كوچكم روی آب پاش باغبان پدرم ضرب می گرفتم و نغماتی كه از داییم استاد حسین یاحقی و دوستانش شنیده بودم، زمزمه می كردم. داییم استاد ویولن بوده و منزلش محل آمد و شد هنرمندان بزرگ و سرشناس بود، طبعا نظرم به این ساز جلب شد. پدر حسین یاحقی(پدر بزرگ من) موسیقیدان بوده و در زمان خودش مورد توجه دوستداران این هنر بود. مادرم نیز گوشه های موسیقی را می شناخت. مرحوم فرخ لقا خاله من، استاد داییم بوده و سنتور را در حد استادی می نواخت و سبك و سیاقش مورد توجه و بررسی استادان آن زمان بویژه حبیب سماعی بود.
' خانم فرخ لقا بجز سنتور سازهای دیگری از جمله پیانو، تار و كمانچه می نواخت و متاسفانه در دوران كودكی من فوت كرد و نتوانستم از وجودش استفاده كنم. مادر و داییم اعتقاد داشتند من استعداد موسیقی را از او به ارث بردم.
تقریبا همه روزه استادانی همچون ابوالحسن صبا، احمد عبادی، رضا محجوبی، مرتضی محجوبی، حسین تهرانی و غیره به منزل داییم می آمدند و من از هنرشان بهره مند می شدم. دلبستگی من به موسیقی به گونه ای بود كه اگر آنان نمی آمدند من از داییم خواهش می كردم مرا به منزلشان ببرد. مرحوم حسین یاحقی كه از علاقه ام به موسیقی اطلاع داشت، از پدرم خواست تا مرا تحت تعلیم خودش قرار بدهد ولی او مخالفت كرد. پدرم كارمند عالی رتبه وزارت امور خارجه بود و به شدت با موسیقیدان شدن من مخالفت می كرد. این كشمكش بین پدرم و گروه مقابل كه داییم و صبا در رأس آن بودند، ادامه داشت. او آرزو داشت من دكتر یا مهندس شوم ولی داییم بدون توجه به مخالفت او به تعلیم من می پرداخت.
بالاخره پدرم برای دور كردن من از محیط، به بهانه ماموریت اداری مرا به بیروت برد و حتی اجازه نداد نی لبكم را با خودم ببرم. من در اثر دوری از داییم، صبا و محیط موسیقی به سختی بیمار شدم. پدرم برای درمان مرا نزد پزشكان مختلف برد ولی هیچ تاثیری نداشت تا این كه یك پزشك فرانسوی به او گفت بیماری فرزند شما روحی است و از دوری چیزی رنج می برد و تا آن چیز برایش فراهم نشود امیدی به بهبودیش نیست و بدتر و بدتر خواهدشد.
دوری از فضای موسیقی مرا تا سرحد مرگ كشانده بود ولی پدرم همچنان مقاومت می كرد تا این كه در آستانه ده سالگی با پول توی جیبی كه جمع كرده بودم از خانه پدر فرار كرده و به ایران باز گشتم. به محض رسیدن به ایران مادرم مرا به بیمارستان برد و طی نامه ای برای پدرم نوشت اگر به مخالفتت ادامه دهی فرزندمان را از دست خواهیم داد. من درایران ماندم و نزد داییم به فرا گیری ویولن ادامه دادم. خانه صبا و خانه دائیم بسیار نزدیك بود و تقریبا هر شب آن دو هنرمند بایكدیگر دیدار داشتند.
به خاطر دارم شبی داییم به استاد صبا گفت دلم می خواهد این خواهر زاده من مدتی نزد تو كار كند و با سبك وسیاقت آشنا شود. او نیز پذیرفت و از هفته بعد به كلاس ایشان رفته و بجز تكنیك های ویولن با اصول اركستراسیون (تنظیم قطعات موسیقی برای اركستر)، كمپوزسیون (آهنگسازی) و رهبری اركستر نیز آشنا شدم. استاد صبا به من خیلی لطف داشت و در بعضی از مواقع دو ساعت و نیم از وقتش را برای آموزش من اختصاص می داد. بهره گیری از مكتب این دو هنرمند بزرگ برایم حكم دانشگاه را داشت تا بتوانم با سازم روایت زندگی خود و خاطراتم را بیان كنم.
در پانزده سالگی برای اجرای ساز تنها به رادیو دعوت شدم منتها پدرم اجازه نمی داد از نام فامیلم استفاده كنم، لذا به پیشنهاد داییم، از نام فامیل وی استفاده كردم و از آن پس با نام 'پرویز یاحقی' در اركستر یاحقی فعالیت داشتم تا این كه در سال بعد نخستین اركستر خودم را تشكیل دادم.
از سال 1334 فعالیت جدیدم را با اداره تولید رادیو آغاز كردم. در آن زمان چندآهنگ برای منوچهر ایرانپور، هوشنگ شوكتی و پس از آن برای داریوش رفیعی ساختم.
در هجده سالگی یك آهنگ در دستگاه شور به نام 'ای امید دل من كجایی' برای روانشاد غلامحسین بنان ساختم و پارتیتور (نتی كه برای همه سازهای اركستر نوشته شود) آن را به صبا دادم. وی كه در آن زمان اركستر شماره 2 رادیو را رهبری می كرد، با خوشرویی به من گفت این آهنگ از آن توست بنابراین خودت هم باید اركستر را رهبری كنی، من هم ویولن اول اركستر را می نوازم. این آهنگ بعدها با شماره 172در برنامه گلها اجرا شد.
رهبری اركستری كه هنرمندان توانا و بزرگی همچون صبا، حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، علی تجویدی، حبیب الله بدیعی، وزیری تبار، دهقانی و غیره در آن می نواختند، برای من افتخار بزرگی به شمار می رفت. '
یاحقی در مورد نحوه استفاده صدا وسیما از آثارش با تاكید بر اینكه دلش نمی خواهد اثرش به صورت ناقص به گوش مخاطبان برسد، می گوید : نشست های پی درپی ای به اتفاق آقای بیژن ترقی با مسئولان موسیقی صدا وسیما داشتیم و پیشنهاد هایی نیز ارائه دادم كه هنوز به آن ها پاسخ داده نشده است.
' یك هنرمند بیش از هر چیز نیاز به مخاطب دارد و اوست كه به هنرمند تعالی می بخشد. به عقیده او ارزش یك هنر شناس بیش از یك هنرمند است، هنرمند با دنیای درون خویش به گفت و شنود می نشیند كه حاصلش آفرینش اثر است ولی درهمین راستا انسان های باهوش باید وجود داشته باشند كه هنر اورا درك كنند. هنرمند اجازه ندارد به هر دلیل استعداد وهنر خود را به كناری بنهد و فراموش كند كه در گذشته چه آثاری خلق كرده است. این شد كه مصمم شدم در هر شرایطی به كار هنری خود ادامه داده و راه گذشته را كماكان پیمایم. ولی این فقط یك تصمیم بود و در راه اجرای آن، مشكلات فراوان مادی ومعنوی قد علم كردند.
در گذشته تمام امكانات بهره برداری از هنر هنرمندان فراهم بود و هنرمند تنها مسئول ارائه هنرش بود ولی در شرایط فعلی همه مسائل در تقابل با من است وتمام امكانات توسط خودم باید آماده شود.
**پرویز یاحقی به روایت هنرمندان
زنده یاد جوادبدیع زاده خواننده سرشناس در خاطراتش می نویسد: طبیعت هر چند قرن یك بار انسان های خارق العاده ای خلق می كند كه پرویز یاحقی یكی از آنان است. این هنرمند با بهترین تاثیر در روح و مغز انسان ها، در ماندگاری و جذابیت این هنر نقش دو چندانی داشته است. یاحقی با نوای جادویی ویولنش ثابت كرد كه بیرون بردن این ساز از موسیقی اصیل ایرانی تاچه حد از جلال، ظرافت و قدرت این هنر می كاهد.
زنده یاد حبیب الله بدیعی نوازنده نام آشنای ویولن و یار دیرین پرویز یاحقی بر این اعتقاد است كه با بررسی اجمالی موسیقی ایرانی، به نقش غیر قابل انكار خانواده یاحقی بر می خوریم كه در این میان پرویز بیش از دیگران در زیبایی این هنر عرشی سهیم است.
استاد بدیعی با اشاره به اینكه همزمان با تاسیس رادیو و برنامه گلها، چهره های درخشانی درعرصه موسیقی وارد شدند كه در جذابیت و شیوایی این برنامه تاثیر گذار بودند، اضافه كرد: پرویز یاحقی با پنجه های بی همتا و آثار ماندگار خود از جمله هنرمندانی است كه در ماندگاری این برنامه نقش برجسته ای داشته است.
وی افزود: مجموعه گرانبهایی از چهار مضراب ها و قطعات گوناگون یاحقی در آرشیو برنامه های گلها ثبت و ضبط شده كه گنجینه ارزشمندی برای دلبستگان هنر موسیقی است.
روانشاد ذبیح الله مقوم نوازنده پیشكسوت ویولن و از دوستان یاحقی از او به عنوان نابغه دوران و یكی از مفاخر تكرار ناشدنی موسیقی ایرانی یاد كرده ، می گوید: او ضمن حفظ اصالت این هنر، با شیوه نوازندگی بی بدیلش تحول شگرفی در این سبك از موسیقی ایجاد كرده و بر شمار مخاطبان آن افزود.
' حتی آنان كه موسیقی ایرانی را غمگین و مغایر با شور جوانی می دانند، همواره از آثار و سبك نوازندگی این هنرمند لذت می برند. به جرات می توان گفت یكی از مواقع كثرت شنوندگان رادیو، زمانی بود كه یكی از آثار به ویژه تكنوازی یاحقی از آن پخش می شد.
استاد یاحقی هرگز خود را در حصار ردیف های آواز و كوك های تعیین شده مقید نمی كرد و با ابداع كوك های جدید و ابتكاری، تنوع و تازگی در كارش به وجود می آورد كمااینكه در حال حاضر نیمی از كوك های رایج در بین نوازندگان ویولن ایرانی یادگار این نابغه موسیقی است. '
منوچهر همایون پور خواننده نام آشنای موسیقی ایرانی از خاطره و دیداری كه برای نخستین بار با پرویز یاحقی داشت ، اینچنین می گوید: برای فراگیری آواز به منزل استاد حسین یاحقی (دایی پرویز) می رفتم. یك روز او میهمان داشت و فرصت تعلیم مرا نداشت. همان طور كه مشغول پذیرایی از میهمان ها بود چند بار مرا كه در انتظار نشسته بودم دید و بالاخره پرسید امروز می بایست به شما درس بدهم؟
' من در پاسخ گفتم بله استاد، قرار بود امروز ابوعطا كار كنیم ولی اگر وقت ندارید من می توانم وقت دیگری خدمت برسم.
استاد گفت نه، یك لحظه صبر كن الان درست می كنم. بعد از جوانی كه در حیاط ایستاده بود پرسید:پرویز كجاست؟ جوان پاسخ داد در كوچه مشغول بازی است. حسین یاحقی گفت صدایش كنید، من كارش دارم. جوان نیز چنین كرد و پس از چند لحظه پسركی ده یازده ساله در حالی كه به خاطر بازی، عرق كرده بود به خدمت استاد آمد و در همان حالت كه به تندی نفس می كشید گفت بله دایی جان، با من كار داشتید؟
حسین خان یاحقی گفت بله پرویز جان، این آقا از هنرجویان آواز من است و امروز باید درآمد ابوعطا را یاد بگیرد ولی من میهمان دارم و نمی توانم به ایشان درس بدهم، از تو خواهش می كنم جور مرا بكشی.
من كه در بیست و شش یا بیست و هفت سالگی به سر می بردم از حرف حسین خان به سختی رنجیدم و پنداشتم او مرا به سخره گرفته است. در دل گفتم آخه بچه ای كه نصف سن مرا ندارد، چه در چنته دارد كه به من بیاموزد؟ می خواستم ضمن گله از حسین خان، خانه اش را برای همیشه ترك كنم ولی از آنجایی كه وی از استادان بزرگ و صاحب نام كشور و بسیار قابل احترام بود این كار را نكردم و خود را تسلیم فرمان او و خواهر زادۀ نوجوانش كردم. از سوی دیگر پرویز كوچك به محض این كه داییش چنین مسئولیتی را به او محول كرد، تغییر شخصیت داده و در حین بچگی ژست استادان بزرگ را گرفته و پس از آن كه نگاهی عمیق به من كرد، به طرف یكی از اتاق ها رفته و به من گفت دنبالش بروم. روی یكی از طاقچه های اتاق ویولنی بود، آن را برداشت و كوك كرد و در آمد ابوعطا را با زیبایی وصف ناپذیری نواخت. من كه تا آن روز پرویز را نمی شناختم، از تعجب زبانم بند آمده بود ولی او با خونسردی تعلیم را آغاز كرد و پس از نواختن و آموختن چند گوشه از آواز ابوعطا، به اتفاق نزد داییش رفتیم. پرویز گفت دایی جان درس دادم، دیگه امری با من نداری؟ می خوام برم بازی. و دوباره با كاركتری بچه گانه به طرف كوچه دوید.
این واقعه تاثیر عجیبی در من گذاشته بود و تا مدت ها نمی توانستم باور كنم كه چنین شخصی واقعی بود نه رویا. پختگی و شیرینی پنجه و تسلط بر روی سازی به این دشواری آن هم برای نوجوانی به این سن اتفاقی نیست كه به آسانی بتوان از آن گذشت. '
بهزاد مقوم پژوهشگر موسیقی و مدرس ویولن می گوید : اگرچه هریك از ویولنیست هایی كه تا كنون در ایران ظهور كرده اند از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و به نوبه خود سهمی در ارتقاء موسیقی اصیل ایرانی داشتند، اما پرویز یاحقی در این میان از شهرت بسزایی برخوردار بوده و نامش با ویولن گره خورده بود تا جایی كه هرگاه نامی از این ساز به میان می آمد اغلب مردم به یاد او می افتادند و به نوعی سراغش را می گرفتند.
' ناله های سازش ویژگی خاص خود را دارد و 'گلیساندو' های پایان هر جمله اش (كشیدن انگشت بر روی سیم ساز، گلیساندو نام دارد) به منزله امضای معتبری بود كه نوازنده اش را معرفی می كرد تا جاییكه شنوده فاقد دانش موسیقی نیز در می یافت كه این ویولن پرویز یاحقی است.
** درگذشت
استاد پرویز یاحقی پس از سال ها تنهایی و انزوا در سیزدهم بهمن ماه 1385در هفتاد سالگی بر اثر ایست قلبی دارفانی را وداع گفت و با حضور هنرمندان و هنردوستان در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت.
مرگ یاحقی در عزلت و انزوا از جمله رخدادهایی بود كه جامه عزا بر قامت هنرمندان و هنر دوستان این مرز و بوم پوشانده و خبر اول بسیاری از رسانه های داخلی و خارجی را به خود اختصاص داد: 'پرویز یاحقی آهنگساز و نوازنده چیره دست ویولن بر اثر ایست قلبی درگذشت.' پس از سال ها یك بار دیگر نام اسطوره ویولن برسر زبان ها افتاد و دوستدارانش را برای وداع با پنجه های سحرآمیزش به تالار وحدت كشاند.
محمدرضا شجریان، فرهنگ شریف، مجید نجاهی، فضل الله توكل، پری زنگنه، معینی كرمانشاهی، همایون خرم ، امین الله رشیدی، ایرج و سایر یاران یاحقی و صدها تن از دوستداران هنرش گردهم آمده و با قلبی مالامال از اندوه از خاموشی او و ویولنش سخن گفتند.
**آثار
از زنده یاد استاد پرویز یاحقی بجز قطعات بیشمار بداهه، آثار فراوانی به جا مانده كه آن میان می توان به 'ای امید دل ما كجایی'، 'پربسته'، 'موج'، 'مكتب وفا'، 'گردباد'، 'زمانه'، 'كلبه من'، 'در سكوت شب'، 'بهانه تو'، 'اشك بیگناهی'، 'بیداد زمان'، 'خواب نوشین'، 'میزده'، 'افسانه'، 'آهنگ محبت'، 'هدیه عشق'، 'با دلم مهربان شو'، 'مرا نفریبی'، 'مرا تنها نگذاری'، 'خدایا تودانی'، 'بهار نورسیده'، 'امید جان من'، 'همنفسم كو'، 'چه كنم ای خدا چه كنم'، 'شكایت دل'، 'یك قطره اشك'، 'خاكستر'، 'سراب آرزو' و... اشاره كرد.
انگشت سوم دست چپ زنده یاد پرویز یاحقی دوسال پیش از درگذشتش در اثر تصادف اتومبیل آسیب دید و به رغم تلاش پزشكان در داخل و خارج از كشور دیگر قادر به نواختن ویولن نبود. نزدیكان استاد بر این اعتقاند كه عدم توانایی او در نواختن ساز، بیش از هر عاملی موجب مرگش شد.
خبرنگار:زهره كرمی ** انتشار دهنده : حسن فلاحتی
7330/1654