دولت جديد و چالش باستان‌گرايي و نژادپرستي در سال‌هاي آتي

تهران- ايرنا- ناصر فكوهي استاد دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و مدير موسسه 'انسان‌شناسي و فرهنگ' در مطلبي براي پايگاه خبري عصرايران به موضوع نژادپرستي و تنوع فرهنگي در ايران امروز پرداخته است.

متن كامل اين مطلب در پي مي آيد:
متاسفانه برخي از روزنامه‌هاي اصلاح طلب، همچنان ستون هاي خود را در اختيار افراد و گرايش‌هاي خطرناك پان‌ايرانيست، شووينيست، نژادپرست و رسما باستان‌گرا قرار مي‌دهند.

از فرازهاي سخنراني پس از انتخابات آقاي روحاني جمله اي بود كه ايشان از وحدت ايران در قالب همگرايي همه قوميت‌هاي آن، با ذكر نام آن‌ها از جمله كردها، عرب‌ها، گيلك ها و مازني ها و ... نام برده بودند. اين امر در راستاي برنامه هاي دولت ايشان از دوره نخست بود و بايد اذعان كرد كه همانگونه كه دولت ايشان وعده داده بود، براي نخستين بار تدريس زبان‌هاي قومي در برخي از مناطق مربوط آغاز شدند و اصل 15 قانون اساسي پس از ده‌ها سال و برغم فشار بسيار شديد از طرف پان‌ايرانيست‌ها و گروه‌هاي شوينيست و باستان‌گراي ضد‌انقلاب به اجرا در‌آمد. اين رويكرد به حق، با پاسخ مثبتي از جانب همه هموطنان ما و از جمله در مناطق قومي روبرو شد كه راي بالايي را به دولت جديد ايشان دادند و با اهداف انقلاب اسلامي تجديد عهد كردند.

همين نكته البته درباره موضوع عدالت اجتماعي نيز مطرح بوده و هست. انتقادي كه ما چندين بار از دولت نخست ايشان كرديم، آن بود كه برغم همه نكات مثبت خود در حوزه اقتصادي، هنوز سياست‌هاي نوليبرالي را در بسياري از بخش‌ها پيش مي‌برد در حالي كه بايد چرخشي اساسي در اين زمينه به طرف شكل‌دادن به يك دولت رفاه براي همه ايرانيان در زمينه‌هاي بهداشت و آموزش و مسكن و مهار تورم در آينده انجام بگيرد، در حالي كه اگر كمك هزينه‌اي هم داده مي شود(يارانه) خاص اقشار فقير باشد. اما در اين يادداشت كوتاه فرصت پرداختن به اين موضوع كه در آينده به آن خواهيم پرداخت، نيست.


دولت جديد و چالش باستان‌گرايي و نژادپرستي در سال‌هاي آتي

بحث ما در اين يادداشت كوتاه، اشاره به موضوعي است كه در حال حاضر شايد چندان براي دولت و براي مردم ما نگران‌كننده به نظر نرسد، اما چنين است و مي‌تواند در آينده خطرات باز هم بيشتري را به همراه بياورد: اقليت‌هاي فرهنگي مذهبي ايران امروز در منطقه خاور‌ميانه شايد از بالاترين حد از آزادي برخوردار باشند، ولي هنوز راه زيادي براي رسيدن به موقعيتي آرماني و قابل دفاع كامل در پيش داريم. اين امر را مي‌توان هم در مورد اقليت‌هاي غير شيعي مسلمان گفت، هم درباره اقليت‌هاي مذهبي غير‌مسلمان. اقوام ايراني، از اين لحاظ نبايد به مثابه «اقليت» مطرح شوند زيرا ايران مجموعه‌اي از اين اقوام است و چيزي خارج از اقوام و زبان‌هاي ايراني اين كشور را نمي سازد و هيچ سلسله‌مراتبي در يك جهت يا در جهت ديگر قابل قبول نيست.

از اين لحاظ بايد روشن باشد كه دفاع درست و به حق ما از زبان فارسي به مثابه يك زبان ملي و بين المللي به معني دفاع ما از قوميتي با عنوان «فارس» و از آن بي معنا تر «نژاد»ي به نام «آريايي» كه هيچ كدام وجود خارجي به معناي جديد و علمي كلمه ندارند، نيست. اولا آنچه در ايران «قوم فارس» ناميده شده، برخلاف نظري رايج شده به وسيله مستشرقين، فاقد اولين مشخصات قومي از لحاظ انسان شاختي است مثل حتي نام «فارس» ها، كه خودشان نيز خود را فارس خطاب نمي كنند(كاري كه ديگر اقوام نسبت به آنها و خود مي كنند، زيرا مبنايشان زباني است)، نه اسطوره شناسي فارس وجود دارد و نه «زبان فارس» (مثل فرضا' زبان كُردي يا زبان عربي) و زبان «فارسي» يا دقيق تر پارسي در سه نمونه باستان و ميانه و جديدش را بايد از آنچه يك زبان قومي ناميده مي شود، جدا كرد.


دولت جديد و چالش باستان‌گرايي و نژادپرستي در سال‌هاي آتي

آنچه قوم فارس ناميده مي شود نيز در واقع تركيبي از جمعيت هاي بسيار گوناگون پارسي زبان هستند كه در گويش هاي بسيار متفاوت وجود دارند، گويش هايي گاه چنان متفاوت كه گاه براي يكديگر نيز غير قابل درك هستند (اين البته در برخي ديگر از زبان هاي ايران نيز صادق است) و اين ربطي به زبان فارسي ندارد. اما «نژاد»؛ نه تنها مفهوم نژاد يعني پديده و واقعيتي مبتني بر شباهت هاي جسماني و رواني افرادي كه در يك پهنه زندگي مي كنند به طور كامل منسوخ و از لحاظ علمي بي پايه است، بلكه مفهوم «آريايي» نيز كه واژه «ايران» احتمالا از آن آمده است، اشاره به گروه قومي، جمعيتي يا مردمي خاصي نداشته است، و هر چند به تعبير برخي از ايران شناسان از جمله گراردو نيولي اين واژه براي ساكنان اين پهنه معنايي «قومي» هم داشته است، موضوع بسيار مناقشه برانگيز است و در اين باره مي توانيم به نظرات پير بريان استاد و صاحب كُرسي كلژ دو فرانس و متخصص ايران هخامنشي و يونان و مقدونيه آلكساندر (اسكندر) استناد بدهيم كه بسيار جديد تر و هم اكنون مهم ترين دانشمند در اين زمينه به حساب مي آيد. اما باز هم «قومي» بودن در معناي امروزين انسانشناختي مورد ترديد بسيار است .

اين واژه به نظر نامي عام و صفتي بوده است به همان معناي «نجيب» كه در برخي از زبان هاي باستاني آن منطقه از حدود هزاره دوم پيش از ميلاد به اين سو رايج بوده است. به عبارت ديگر اين‌ها اقوام و مردماني بوده اند مختلف و «نجيب» (معناي اصلي آريايي) كه از هزاران سال پيش رفته رفته در اين پهنه، «پهنه انسان‌هاي نجيب»، ساكن شده‌اند و به اقوام و اديان گوناگون تعلق داشته اند؛ از لحاظ ژنتيك هم يكدست بودن ساكنان اين پهنه يا هر پهنه ديگر انساني به صورت مطلق سخن بي ربطي است و در مطالعات جديد ژنتيك رد شده اند.

اما زبان فارسي جديد را نيز بايد محصول تلاش بيش از يكصد سال معاصر ايرانيان و تلاش بيش از هزارسال ِ شاعران و نويسندگان ايران از همه اقوام آن بوده است و به همه آنها تعلق دارد. افتخار ما از لحاظ سياسي امروز آن است كه گاه براي مثال در مورد اقليت هاي ديني غيرمسلمان، آنها از لحاظ رقم بسيار كوچك هستند، اما پيشينه دراز مدت در كشور ما داشته و همگي خدماتي تاثير گزار در ساختن تاريخ و فرهنگ كشور ما در كارنامه خود دارند و به همين ترتيب نيز از حق نماينده داشتن در مجالس قانونگذاري ما برخوردارند.


دولت جديد و چالش باستان‌گرايي و نژادپرستي در سال‌هاي آتي

همه اين گروه‌هاي بزرگ كوچك در كنار همه مردم ايران، همگي خود را جزئي تفكيك ناپذير از ايرانيان در وحدت ملي‌شان مي دانند و در وفاداري آنها به اين پهنه و در پيشينه آنها در دفاع از كشور در دوران دفاع مقدس كم ترين شكي نمي‌توان روا داشت. اين نكته‌اي است كه به درستي از طرف رئيس جمهور محترم مطرح شده است.

اما متاسفانه همزمان با اين سخنان، برخي از روزنامه‌هاي موسوم به اصلاح طلب، همچنان ستون هاي خود را در اختيار افراد و گرايش‌هاي خطرناك پان‌ايرانيست، ضد‌ملي، ضدانقلاب، شووينيست، نژادپرست و رسما باستان‌گرا قرار مي‌دهند كه در حال شكل‌دادن به نسل جديدي از پان‌ايرانيست‌هاي فاشيست در ايران هستند. از مشخصات اصلي اين گروه‌ها اينكه خود را به دروغ خود را كاملا نسبت به قدرت مركزي وفادار نشان مي‌دهند، اما با گستاخي و وقاحت تمام، انگشت اتهام را به سوي اقوام ايراني به خصوص عرب هاي ايران مي‌گيرند و به برخي گرايش هاي نژادپرستانه در نزد آدم‌هايي عقب‌مانده و بي‌فرهنگ از دو طرف در اين زمينه دامن مي‌زنند.

در نتيجه، دائما بحث هايي انحرافي را پيش مي‌كشند كه گويي در جنگ تحميلي، مساله، نه تجاوز يك قدرت ديكتاتوري و منفور بعثي به ايران به مثابه يك كشور مستقل و چند‌فرهنگي بوده، بلكه ما با نمونه‌اي جديد از جنگ ميان «عرب ها» و «پارسيان» روبرو بوده‌ايم. سخني كه دقيقا به وسيله صدام در تمام طول جنگ‌تحميلي مطرح شده‌بود. چنانكه دائما از خيالاتي انحرافي و حوادثي تاريخي چون «قادسيه» سخن مي‌گفت تا «برتري عرب بر عجم» را به عنوان هدف اصلي جنگ مطرح كند. اين در حالي بود كه در ايران هرگز گفتمان رسمي به طرف استفاده از بحث‌هاي انحرافي نژاد‌پرستانه نرفت و در اين رويداد بزرگ، عرب‌هاي خوزستان از بزرگترين مدافعان كشور بودند و لحظه اي در ذهن و رفتار خود ترديدي در دفاع از كشور خويش نشان ندادند: هزاران تن از اين جوانان شهيد شدند تا از ايران و پايندگي و آينده آن دفاع كنند. براي اين جوانان لحظه اي جنگ به معناي جنگ «فارس و عرب» نبود.

اما متاسفانه برخي روزنامه هاي اصلاح طلب در روزهاي اخير و البته پيش از آن، بار ديگر همچون سال هاي گذشته كه نظريه مطرود «اسلام ايراني» در نمونه دولت هاي نهم و دهم مطرح شد، شروع به ارائه تزهاي باستان‌گرايانه كرده اند و زبان عربي و برخي مطالبات شهري مثلا براي نامگذاري خيابان‌ها را – كه خود بحثي جداگانه و مفصل را مي‌طلبد- بهانه‌اي كرده‌اند كه به هموطنان عرب تبار ما حمله كنند.

اين كار بارها و بارها تاكنون در رسانه‌هاي كشور انجام شده است و توهين‌هاي قومي و زباني و نژادپرستانه از سوي مجريان، برنامه نويسان، طنزنويسان و ... مطرح شده است و هر بار بسياري از روشنفكران و دانشگاهيان ناچار به دخالت شده اند تا بگويند كه زبان، فرهنگ، لباس، آشپزي، فرهنگ زندگي روزمره، مناسك، سبك‌هاي زندگي و هزاران هزار جلوه ديگر از زندگي مردم ما با تنوع عظيمي كه دارند، براي ما يك شانس بزرگ است كه بايد قدر اين نعمت را بدانيم و اينكه ما فرهنگ هاي گوناگون، بيش از 50 زبان و صدها گويش داريم، اينكه سنت‌هاي ما در بخش‌هاي مختلف كشور چنين رنگارنگ و غني هستند يك شانس است كه هر كشوري از آن برخوردار نبوده و اگر هم بوده توان مديريتش را نداشته‌است.

ما از لحاظ تاريخي هم همواره چنين بوده ايم و هم تقريبا همواره قادر به مديريت اين موقعيت به سود همه ساكنان اين پهنه و آينده آنها. اينجاست كه بايد دولت آينده از چالشي بزرگ در برابر خود و خطري كه همه ما را تهديد مي‌كند، برحذر باشد و هر چه زودتر در برابر گرايش‌هاي پان‌ايرانيستي و باستان‌گرا در هر رده و از جانب هر كسي مطرح شود و البته از طرف ديگر با هر‌گونه تمايلات قوم گرايانه و ضد‌ملي و واگرايانه جلوگيري و برخورد كند. اما اعتماد ما با توجه به تاريخ اين پهنه بسيار بيشتر به اقوام اين كشور است كه در طول هزاران سال نشان داده اند به آن پايبند هستند تا به به افرادي كه خود را به اصطلاح «متخصص»، «نخبگان فكري» و «روشنفكران» و «دانشگاهيان»ي معرفي مي‌كنند كه بيشترين گسست را با مردم دارند و خود را تافته جدا بافته مي‌دانند و مي‌خواهند براي مردم تعيين تكليف كنند و با پناه گرفتن دروغين زير تظاهر به حمايت‌شان از دولت مركزي، در واقع اين دولت را به سوي تخريب خودش هدايت ‌كنند.

باستان‌گرايي، همواره جز خيانت و سرسپردگي به قدرت‌هاي بيانه كاري در اين كشور نكرده، هرگز در ايران هيچ شانسي نداشته و هرگز شانسي نخواهد داشت. ايراني كه باستان‌گرايان از آن صحبت مي‌كنند هرگز در هيچ زماني در كشور ما وجود نداشته‌است و به شهادت بزرگترين ايران‌شناسان جهان، چيزي نيست جز ملغمه‌اي از نداشتن دانش نسبت به جهان باستان و تاريخ ايران و تمايلات راست سياسي و خودباختگي دربرابر قدرت هاي بيگانه‌اي كه دائما عصر طلايي پيش از انقلاب به ويژه دوره پهلوي اول را در زرورقي دروغين براي مردم ما به نمايش مي گذارند.

ايران همواره سرزمين فرهنگ‌ها، زبان‌ها، سبك‌هاي زندگي و تنوع بي‌اندازه اي از همه جنبه‌هاي فرهنگ بوده‌است و سياست‌هاي گوناگون توانسته‌اند اين تنوع را مديريت كنند و هر وقت نتوانسته‌اند اين كار رابكنند، كشور از دست رفته است. گمان ما بر آن است كه دولت آقاي روحاني كه همان گونه كه خود در سخنراني پس از انتخاباتشان گفتند بر وحدت كامل كشور به توان همه فرهنگ‌ها و اقوامش تاكيد كردند، انجام دادند، بايد بتواند با اين گرايش‌هاي خطرناك و ضد‌انقلاب و تخريب‌گر كه به ديگران از جمله به طرفداران دفاع از فرهنگ مردم عرب‌ تبار ايران تهمت «بعثي بودن» مي‌زنند، برخورد كند.

انتشار چنين مطالبي در مطبوعات ما، و بازتاب سخنان نژاد‌پرستانه يا قوم‌پرستانه در همه رسانه‌هاي ما بايد، همچون همه كشورهاي پيشرفته جهان، ممنوع و شامل مجازات‌هاي عمومي باشند. البته افرادي كه اين سخنان را بر زبان مي‌آورند اغلب خود، افرادي خُرد و آنقدر حقير و رسوا هستند كه كمترين ارزشي براي پرداختن به آنها وجود ندارد، اما به اين افراد نبايد اجازه داد به هيچ يك از اقوام ما توهين كنند زيرا اين گونه رفتارها خاصيت سرايت دارند. اين امر به خصوص درباره عرب‌هاي ايراني كه از محروم‌ترين و همچنين وفادارترين و صبورترين مردم ايران هستند صادق است؛ آنها بودند كه در جنگ تحميلي جان و مال و شهرهاي خود را از دست دادند و امروز هم برغم سخت‌ترين شرايط اقليمي و عدم رفاه، يك لحظه دست از حمايت از دولت وانسجام ملي برنداشته‌اند و هرگز اجازه نداده‌اند دشمنان اين كشور از سختي‌هاي آنها براي منافع خود سودي به دست بياورند و عليه دولت مركزي تحريكشان كنند رفتار انتخابي اين مردم در انتخابات اخير خود گوياي اين امر بود.

حال اينكه برخي از روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب خواسته باشند به بهانه پيروزي آقاي روحاني راه را براي نژاد پرستي و بيگانه پرستي كه به ظاهر متناقض مي آيند اما در واقع دست در دست يكديگرند، باز كنند، اينكه گروهي خواسته باشند به بهانه مقابله سياسي ما با ديكتاتورهاي فروپاشيده‌اي چون رژيم صدام جنايتكار كه بيشترين جنايات را در حق مردم عرب و كُرد كشور خود مرتكب شد و اتفاقا بسيار به ايدئولوژي آنها نزديك بود تا به بحث ما، و يا ديكتاتورهاي جنوب خليج فارس، كه بدترين فشار را در درجه اول به مردم عرب خود وارد مي كنند؛ اينكه گروهي خواسته باشند از اين موقعيت‌ها كه بايد با صبوري و اعتدال و به سود مردم همه كشورها و نه به سود قدرت‌هاي جنگ طلب بزرگ، حلشان كرد، عرب ستيزي و نژادپرستي را در كشور ما رواج دهند، كاري است خطرناك؛ و بيش از همه خطرناك براي دولتي كه توانسته است به يكي از بالاترين آراي عمومي در تاريخ معاصر ايران برسد و از حمايتي چنين گسترده در ميان مردم ما برخوردار شود. پيش از آنكه چنين افكاري فرصت كنند در زمينه‌اي مسموم و به خصوص از طريق روشنفكراني كه در اصل، از ابتدا و هميشه باستان‌گرا و سلطنت‌طلب بوده و هستند و قهرمان و چهره تاريخي بت واره‌شان، رضا خان قلدر و بي رحم و جنايتكار و سياست‌هاي قومي او در دوران ديكتاتوري‌اش در ايران بود،به ديگران سرايت كنند، بايد از نفوذ آنها در رسانه‌ها، گفتمان‌هاي رسمي و غيررسمي و در دستگاه‌هاي اجرايي و فكري كشور جلوگيري كرد.
*منبع: پايگاه خبري عصر ايران/6 خرداد 96
** اول ** 1337- انتشار دهنده: خداوردي اسدي