۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۵
کد خبر 82523669
۰ نفر
فرهنگ چشمه جوشان ثروت پاك

تهران- ايرنا- روزنامه ايران در گفت وگو با مرتضي كاظمي مشاور اقتصاد و فرهنگ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشت: اگر اقتصاد فرهنگ رونق بگيرد نهادهاي متصدي اجرا در بخش فرهنگ به كار اصلي‌شان يعني توليد و عرضه در ذيل سياست‌هاي مصوب خواهند پرداخت و در اين فرآيند از آثار اقتصادي فعاليت خود نيز بهره مند خواهند شد.

در ادامه در گزيده اي از اين گفت وگو مي خوانيم: اقتصاد فرهنگ در دنيا بسرعت در حال تحول است. شايد اين موضوع در ايران هنوز تبديل به يك قطب پردرآمد نشده باشد اما كشورهاي پيشرفته از آن بخوبي بهره‌مند شده‌اند تا جايي كه بخشي از درآمدزايي و سود كشورشان از اقتصاد فرهنگ نشأت مي‌گيرد و اقتصاد فرهنگ يكي از اركان اقتصادي كشورشان محسوب مي‌شود. در ايران بحثي به نام اقتصاد فرهنگ براي نخستين بار به شكل مدون در برنامه چهارم توسعه مطرح شد كه قرار بود از سال 1384 تا 1389 اجرا شود.

دولت نهم نسبت به برنامه چهارم كلاً بي‌اعتنايي كرد و آن را اجرا نكرد و اقتصاد فرهنگ همچنان متوقف و مسكوت ماند در حالي كه ماده 104 برنامه چهارم كاملاً ناظر بر اقتصاد فرهنگ بود. اوضاع بر همين منوال مي‌گذشت تا با روي كار آمدن دولت يازدهم، رئيس جمهوري در يكي از برنامه‌هاي انتخاباتي خود مستقيماً به اقتصاد فرهنگ و هنر اشاره كرد و علي جنتي وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم در برنامه‌اي كه به مجلس ارائه كرد يكي از 9 محور اجرايي برنامه خود را رونق اقتصاد فرهنگ و هنر تعيين كرد.حالا هم كه دكتر صالحي اميري سكان وزارت ارشاد را به دست گرفته است، اوضاع بر همين مدار حركت مي‌كند.

مهندس مرتضي كاظمي مشاور اقتصاد فرهنگ و هنر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه سال‌هاست در اين حوزه پژوهش‌ها و مطالعات عميقي را دنبال مي‌كند، مي‌گويد: «دكتر صالحي اميري خوشبختانه نه تنها قائل به اين موضوع هست بلكه خود صاحبنظر در عرصه‌هاي مديريت و اقتصاد فرهنگ و صاحب تأليفات متعددي در اين باره است و در جلسه رأي اعتماد مجلس شوراي اسلامي، بر ظرفيت اقتصادي فرهنگ و هنر، حتي در حد جايگزين اقتصاد نفت تأكيد كرده است و اخيراً هم در نشست فصلي مديران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ايشان طرح تدوين نظام جامع اقتصاد فرهنگ را به‌عنوان يكي از محورهاي 22 گانه ارائه كرد.»

گفت‌و‌گو با مهندس كاظمي درباره ضرورت‌هاي اقتصاد فرهنگ و هنر در جهان امروز را در ادامه مي‌خوانيد...

**شما هم در دوره آقاي جنتي مشاور اقتصادي وزير بوديد و هم در وزارت جديد آقاي صالحي اميري. در ابتدا بفرماييد پس از گذشت بيش از سه سال و اندي از سكانداري دولت تدبير و اميد، كداميك از حوزه‌هاي فرهنگي قابليت سرمايه‌گذاري، توليد و درآمد كلان داشتند و وزارت ارشاد كداميك از بخش‌ها را توانست فعال كند؟
ابتدا بايد تشكر كنم از شما و روزنامه ايران كه به اين موضوع توجه كرده ايد زيرا يكي از مشكلات موضوع اقتصاد فرهنگ اين است كه در محافل آكادميك و دانشگاهي ونهادهاي دولتي و در بين رسانه‌ها كمتر به آن پرداخته مي‌شود. پس از گذشت چهار سال مي‌توان گفت در عرصه هنرهاي تجسمي موفقيت‌هاي خوبي حاصل شده كه يك دليل آن اتصال به بازارهاي خارجي بوده است. اينكه آثار هنرمندان ايراني توانسته در منطقه عرضه شود و در كشورهاي اروپايي هم اگر چه بطور محدود عرضه شده و به ترتيبي توانسته سهم هرچند كوچكي را از بازار جهاني هنرهاي تجسمي جذب كند.

خوشبختانه اين سهم رو به رشد است و اميد مي‌رود سال به سال بيشتر شود و ايران حداقل در سطح آسيا جزو كشورهاي تراز اول شود. در شاخه سينما شاهد درآمد خوبي از اكران فيلم‌ها بوديم. گفته مي‌شود كه سينما در سال 95 دو برابر سال قبل داراي گردش اقتصادي بوده است. تئاتر هم رونق خوبي داشته و سالن‌ها خوشبختانه از تماشاگر پر بوده‌اند و شنيده مي‌شود كه روند رو به رشدي را تجربه مي‌كنند. كتاب هم اين روند رشد را داشته به طوري كه با وجود تصور و انتظار، نمايشگاه كتاب بيش از 110 ميليارد تومان فروش داشته است و اين رقم بسيار خوبي است. از ساير شاخه‌ها مثل مطبوعات خيلي اطلاع ندارم، اما مي‌شود حدس زد كه دامنه‌هاي موجي كه شروع شده به حوزه مطبوعات هم خواهد رسيد.

**كداميك از حوزه‌هاي فرهنگ و هنر ظرفيت بيشتري براي درآمدزايي دارند؟
همه حوزه‌ها ظرفيت خوبي دارند اما سينما و موسيقي بيشترين ظرفيت را دارند.

**حتي با وجود چنين شرايطي كه كنسرت‌ها لغو مي‌شود؟
بله حتي با وجود چنين شرايطي. دليلش هم روشن است. چون موسيقي دايره مخاطب بسيار گسترده و متنوعي دارد و روي بسترهاي گوناگوني نيز عرضه مي‌شود. از تلفن همراه گرفته تا سي‌دي و اجراي كنسرت‌هاي موسيقي. آمار نشان مي‌دهد كه سهم اجراي زنده موسيقي يعني كنسرت در جريان موسيقي كشور، چه از لحاظ ميزان برنامه و زمان و چه از لحاظ درآمد اقتصادي آن، به پنج درصد نمي‌رسد. در سطح جهان هم گردش مالي موسيقي به ميزان بالايي است. موسيقي ايران به دليل پشتوانه كهن و غني و تنوع فراوان در نواحي كشور مي‌تواند روند خيلي خوبي را تجربه كند، بيشتر از وضعيت كنوني آن. ضمن اينكه بازار قاچاق و همچنين دانلودهاي غير مجاز مانع گردش مالي خوب در اين عرصه است.

**به نظر مي‌رسد، رعايت نشدن قانون كپي رايت در ايران مانع بزرگي بر سر راه فعاليت اهالي فرهنگ و هنر است.
همينطور است. عدم اجراي قانون حمايت از حقوق مؤلفين، مصنفين و هنرمندان، يكي از موانع بزرگ بر سر راه رونق اقتصاد فرهنگ و هنر است و تبعات بسياري دارد. براي مثال باعث تضعيف امنيت شغلي اصحاب فرهنگ و هنر مي‌شود يا تعادل بين عرضه و تقاضاي آثار و محصولات فرهنگي و هنري را بر هم مي‌زند. با همه اين احوال موسيقي نيز مثل ساير حوزه‌هاي فرهنگ و هنر، جريان خود را دارد.

**سياستگذاري اقتصاد فرهنگ را چه نهادي بايد انجام دهد؟ و اكنون كدام نهاد پيگير ومسئول آن است؟
وقتي مي‌گوييد اقتصاد فرهنگ يعني از موضوعي صحبت مي‌كنيد كه تنها بخش فرهنگ را در بر نمي‌گيرد و ساير بخش‌ها هم در اين موضوع ورود دارند. مثلاً بخش‌هاي اقتصاد، صنعت و بازرگاني. به‌همين دليل بايد در سطح دولت سياستگذاري شود. يعني وزارت امور اقتصادي و دارايي، وزارت صنعت، معدن و تجارت، وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعي و سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري بايد در كنار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سياستگذاري حضور مؤثر و كارآمد داشته باشند.

اكنون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي سياستگذاري را دنبال مي‌كند. كار خوبي كه در زمان وزارت آقاي جنتي انجام شد اين بود كه گزارشي در اواسط سال گذشته به دولت ارائه شد. اين گزارش حاوي ظرفيت‌هاي اقتصاد فرهنگ و هنر، زيرساخت‌ها و برنامه‌هاي توسعه آن بود و مورد استقبال دولت قرار گرفت. قرار بر اين شد كه مركزي تشكيل شود با عنوان اقتصاد خلاق. دراين مركز نمايندگان تمام دستگاه‌هايي كه نام بردم خواهند بود. آيين نامه اجرايي مركز را وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نوشته و ارائه كرده است. در صورت تشكيل اين مركز تمام دستگاه‌هاي مرتبط در سياستگذاري دخيل خواهند شد.

**پس چرا اينقدر در اين سياستگذاري‌ها دوگانگي و چندگانگي وجود دارد؟ بخشي را وزارت ارشاد سياستگذاري مي‌كند و بخشي را نهاد ديگر.
من معتقدم به اين نمي‌توان گفت دوگانگي بلكه بايد گفت بلاتكليفي؛ بدين معنا كه بايد نوعي تقسيم وظايف صورت بگيرد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد بر محتوا و نرم افزار نظارت و سياستگذاري كند چون قانوناً موظف است. ساير دستگاه‌ها مثل وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات، وزارت صنعت، معدن و تجارت بايد به سياستگذاري براي توسعه صنايع، فناوري‌ها و سخت افزارها و فيزيك محصولات، خدمات و كالاهاي فرهنگي بپردازند.

بايد نوعي تفكيك بين وظائف و اختيارات دستگاه‌هاي اجرايي صورت پذيرد. بدين ترتيب كه وزارت صنعت، معدن و تجارت ناظر بر امور فني، فضا و محل چاپخانه باشد و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ناظر بر محتوا؛ در بقيه حوزه‌ها هم بايد اين تفكيك صورت بگيرد.

**سهم فرهنگ و هنر در توليد ناخالص ملي ما چقدر است؟
پاسخ روشن و دقيقي وجود ندارد زيرا آماري در اين زمينه توليد نمي‌شود. لابد مي‌پرسيد چرا آمار توليد نمي‌شود. دليلش اين است كه فرهنگ در حساب‌هاي ملي زيرمجموعه خدمات محسوب مي‌شود و لذا آمار اقتصادي آن در آمارهاي بخش خدمات مستتر است و به طور جداگانه احصا نمي‌شود. همين نقصان مانعي بزرگ بر سر راه شناخت و رونق اقتصاد فرهنگ است.

در حقيقت فرهنگ در يك فضاي مبهم آماري جريان داشته و هيچگاه ظرفيت‌ها و قابليت‌هاي واقعي آن مشخص نشده است، من فقط مي‌توانم به طور تقريبي و تخميني بگويم كه سهم فرهنگ بين 1 تا 2 درصد از توليد ناخالص داخلي كشور است. اين را از روي شواهد و قرائن مي‌گويم. براي مثال برآورد مي‌شود كه صنعت چاپ و بسته‌بندي كه در حيطه وظائف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است سالانه حدود ده هزار ميليارد تومان گردش مالي دارد. كتاب و مطبوعات و فيلم و موسيقي و تئاتر و تبليغات نيز جمعاً حدود پنج هزار ميليارد تومان گردش مالي دارند. از روي اين شواهد مي‌توان حدس زد كه گردش مالي فعاليت‌ها و برنامه‌هاي آثار فرهنگي بالاي بيست هزار ميليارد تومان باشد. از طريق ديگري نيز مي‌توان به اين حدود رسيد و آن سهم فرهنگ در سبد هزينه خانوارهاي ايراني است كه در خانواده‌هاي شهري حدود 2 درصد و در خانواده‌هاي روستايي كمتر از يك درصد است. با دلار معادل 3500 تومان اين عدد مي‌شود حدود 6 ميليارد دلار.

در گزارشي خواندم كه توليد ناخالص داخلي كشور در سال 1394 حدود 485 ميليارد دلار بوده است بدين ترتيب ميزان گردش مالي فرهنگ و هنر حدود 1.3 درصد توليد ناخالص داخلي كشور است. يعني حدود يك پنجم متوسط جهاني، چون متوسط سهم فرهنگ از توليد ناخالص داخلي كشورها حدود 6 درصد است.

**گاهي سياست‌هاي اين نهادها واگراست؟ منظورم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با نهادهاي مرتبط در امر سياستگذاري فرهنگي است. مثلاً حوزه هنري كه بخشي از سينما به آن مربوط مي‌شود هر فيلمي را بخواهد پخش مي‌كند.
نكته‌اي كه شما اشاره كرديد ناشي از اين است كه اين دستگاه‌ها در شناخت مأموريت و وظايف‌شان دچار نوعي سوءتفاهم و سوءبرداشت هستند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي طبعاً بايد در سطح سياستگذاري كلان قرار بگيرد و ساير نهادهايي كه مورد نظر شماست و البته سياستگذار نيستند بلكه متصدي توليد و عرضه محصولات فرهنگي و هنري هستند نبايد در هيأت سياستگذار ظاهر شوند بلكه بايد تحت سياست‌هاي مصوب فعاليت كنند. متأسفانه در اين دو سه دهه گذشته اين خلط مبحث به وجود آمده است.

تصور من اين است كه اگر اقتصاد فرهنگ رونق بگيرد اين تفكيك وظايف بهتر رخ خواهد داد، زيرا در چنان صورتي نهادهاي متصدي اجرا در بخش فرهنگ به كار اصلي‌شان يعني توليد و عرضه در ذيل سياست‌هاي مصوب خواهند پرداخت و در اين فرآيند از آثار اقتصادي فعاليت خود نيز بهره‌مند خواهند شد.

**اقدامات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در راستاي رونق اقتصاد فرهنگ چه بوده است؟
اين را بايد از مديران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بپرسيد، نه از من كه مشاور هستم و مسئوليت اجرايي ندارم. اما تا آنجايي كه اطلاع دارم اين وزارت ناگزير بوده است اقداماتي چند جانبه را در اين زمينه صورت دهد. براي مثال بايد به توليد دانش و انديشه و نشر آن در سطح كشور مي‌پرداخته است.

موفقيت‌هايي هم داشته كه البته فاصله بسيار زيادي دارد تا جايي كه اين موضوع نقل محافل اقتصادي و فرهنگي شود. ولي اكنون ديگر كسي تعجب نمي‌كند يا تمسخر نمي‌كند، اگر گفته شود كه اقتصاد فرهنگ و هنر هم مهم است. در رسانه‌ها هم به اين مهم كم و بيش توجه شده است. گام بعدي اين است كه ترجمه و انتشار كتاب‌هايي با اين موضوع را مدنظر داشته باشيم كه دوستان دارند اين كار را مي‌كنند. بنابراين نخستين اقدام آشنا ساختن مسئولان و صاحبنظران و عموم مردم با اين موضوع بوده است.

**بالاخره ذهن دولتمردان آشنا شده؟
نه چندان. به زمان بيشتري نياز است تا با ابعاد آن آشنا شوند.

**جدي گرفته‌اند اين موضوع را؟
خير، چون هنوز با اندازه‌ها و ابعادش آشنا نيستند. من برخي از ابعاد و وجوه اقتصاد فرهنگ را در دنيا براي شفاف شدن بحث ذكر مي‌كنم. سهم اقتصاد فرهنگ يا اقتصاد خلاق در توليد ناخالص داخلي كشور‌ها بين 2 تا 12 درصد است و اين خيلي مهم است. توليد ناخالص داخلي كشورها يعني ارزش پولي هرآنچه در سال در يك كشور توليد مي‌شود. شامل خدمات و صنعت و ساير بخش‌ها. سهم اقتصاد فرهنگ وخلاق در امريكا نزديك 12 درصد است و بالاترين سهم را در بين كشورهاي جهان دارد. كمترين سهم كه 2 درصد است به كشور ثروتمند برونئي اختصاص دارد. با اينكه كشور كوچكي است و شايد اندازه يكي از استان‌هاي كوچك ما هم نيست اما سهم فرهنگ در توليد ناخالص داخلي آن در رده سي‌ام جهان است.

**به‌عنوان مشاور اقتصادي وزير بفرماييد تئوريسين‌هاي اقتصاد فرهنگ در دولت تدبير و اميد چه كساني هستند؟
به طور كلي بايد بگويم جريان فرهنگ در كشور ما محروم از نظريه است و در نتيجه حيات فرهنگي ما فاقد نظريه‌هاي روزآمد و راهگشاست و علتش هم اين است كه نظريه‌پرداز نداريم. در بهترين حالت مي توان گفت معدود افرادي هستند كه صاحب‌نظرند اما نظريه‌هاي آنها مدون و منتشر نمي‌شود. چه كسي را مي‌توانيد مثال بزنيد كه در تحليل فرهنگ و هنر معاصر ايران منشور فكري منسجم و يكپارچه‌اي ارائه كرده باشد؟ حتماً سراغ نداريد و اين مشكل بزرگي است. درباره نظريه‌هاي اقتصاد فرهنگ اوضاع قطعاً بدتر است.

شايد بهتر باشد براي رفع اين نقيصه يك نسخه اقتصادي پيچيده شود، يعني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كمك كند تا اقتصاددانان به اين حوزه ورود كنند و در موضوع اقتصاد فرهنگ و هنر، به اتفاق صاحبنظران فرهنگ نظريه و برنامه ارائه دهند. دانش توليد و منتشر كنند و به دنبال آن جريان نقد را تقويت كنند.

**يعني اتاق فكر در حوزه اقتصاد فرهنگ وجود ندارد؟
اتاق فكر به مفهوم يك ساختار رسمي و موظف وجود ندارد، اما جمعي از صاحبنظران و مديران در عرصه فرهنگ و اقتصاد هرازگاهي و بر حسب ضرورت جلساتي داشته و خواهند داشت و طرح‌هايي را هم تهيه كرده‌اند و خواهند كرد.

**مي‌توانيد نام افرادي از اين جمع را بگوييد؟
افرادي مثل آقاي دكتر رسول‌اف مديرعامل بانك آينده كه در دو، سه دهه گذشته مديرعامل هر بانك بوده است آن بانك را وارد عرصه فرهنگ و هنر كرده؛ از جمله مجموعه آثار هنري خريده يا سرمايه‌گذاري در ساخت فيلم كرده است. آقاي دكتر مجيد قاسمي مديرعامل بانك پاسارگاد هم همينطور. انصافاً مجموعه فعاليت‌هاي فرهنگي، هنري بانك پاسارگاد ارزشمند و قابل توجه است. دكتر غلامرضا خليل ارجمندي مديرعامل صندوق اعتباري هنر، معاونان فعلي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي آقاي صالحي، آقاي مرادخاني، آقاي انتظامي، آقاي كارانديش و آقاي ايوبي اين روند را دنبال مي‌كنند.

**منطقه خاورميانه هم مي‌تواند بازار خوبي براي ما باشد. يك ميليارد نفر جامعه مسلمان مخاطب داريم براي اين بازار چه فكري شده است؟
در اين زمينه بايد در درجه اول ظرفيت‌هاي موجود بين‌المللي را شناسايي كرد و سپس مورد استفاده قرار داد براي مثال در سازمان كنفرانس اسلامي يا بانك توسعه اسلامي؛ اين ظرفيت‌ها موجود است. كافي است به ضرورتي كه شما اشاره كرديد برسيم و بعد براي تحقق آن برنامه‌ عملياتي تهيه و سپس از بسترهاي موجود، استفاده كنيم.

**اكنون كه در آستانه انتخابات رياست جمهوري هستيم آيا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي‌تواند ادعا كند كه اقتصاد فرهنگ رونق گرفته؟ يا هنوز با وضعيت مطلوب فاصله بسيار داريم؟
اقتصاد فرهنگ در كشور ما جريان داشته است ولي روند رونق گرفتن آن تازه شروع شده است. اما هنوز در اندازه واقعي نيست. قبلاً اشاره كردم كه اين موضوع در سطح ملي مطرح شده و ابعاد و حدودش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به دست آمده است كه گام بسيار مهمي است. توجه اصحاب فرهنگ و هنر و برخي از دولتمردان را به خود جلب كرده است و در نظام برنامه‌ريزي كشور از خودش ردپا به جا گذاشته اما هنوز نهادينه نشده است. اميدوارم نهادينه شود چون در نظام برنامه‌ريزي بسيار مهم است. در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كارگروه اقتصاد فرهنگ در ساختار معاونت توسعه منابع ايجاد شده است و 6 پست‌‌سازماني براي آن به‌عنوان كارشناسان اقتصاد فرهنگ و هنر تعريف شده است.

**دولت‌هاي گذشته موضع‌شان در قبال اقتصاد فرهنگ چه بوده است؟
در برنامه‌هاي اول و دوم توسعه ردپايي از اقتصاد فرهنگ وجود ندارد. چون اصلاً اولويت دولت سازندگي نبود. در دولت اصلاحات كه برنامه سوم تدوين شد، ردپا گذاشته شد. براي مثال توزيع عادلانه فضاها و كالاهاي فرهنگي در سطح كشور ديده شد. در برنامه چهارم هم قبلاً اشاره كردم به طور كامل ديده شد. دولت هشتم اين برنامه را تهيه كرد و دولت نهم بايد اجرا مي‌كرد كه نكرد و برنامه پنجم هم كلياتي است كه موضوع اقتصاد فرهنگ و هنر در آن جايي ندارد. در برنامه ششم هم متأسفانه مسئولان تدوين برنامه به اين مهم بي‌اعتنايي مي‌كنند.

**چرا بي‌اعتنايي مي‌كنند؟
دلايل خودشان را دارند. مي‌گويند نمي‌خواهند مصداقي وارد شوند در حالي كه به گمان من اقتصاد فرهنگ و هنر يك مصداق نيست. يك موضوع كلان است. معتقدم فرهنگ ما ظرفيت اقتصادي بالايي دارد و لذا نظام برنامه‌ريزي كشور بايد رويكردش را به بخش فرهنگ اصلاح كند.آنها فكر مي‌كنند فرهنگ و هنر هزينه‌بر است. در حالي كه فرهنگ و هنر ثروت‌آفرين است و مي‌تواند به‌عنوان قطب چهارم اقتصاد كشور مطرح شود.

**وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بارها گفته از محصولاتي حمايت مي‌كند كه در جهت اهداف وزارتخانه باشد. مثلاً از سينماي دفاع مقدس حمايت مي‌كند. آثار جنگي در دنيا خيلي خوب فروش مي‌رود اما در ايران به همين علت فروش خوبي ندارد. اقتصاد فرهنگي كه با يارانه همراه باشد يا به عبارتي فرهنگ يارانه محور باعث عدم رونق اقتصاد فرهنگ مي‌شود. از يك طرف همه انتظار دارند يارانه بگيرند و از طرفي رانت به وجود مي‌آيد و همچنين بين اهالي فرهنگ و هنر هم شكاف به وجود مي‌آيد. درنتيجه محصولات توليدي ديگر مستقل فرهنگي نيستند و فرمايشي‌اند و ديگر اقتصادي نيستند. نظرتان در اين‌خصوص چيست؟
بله همه دولت‌ها مبتني بر سياست‌ها و اهدافشان از يك حوزه خاص حمايت كنند. به صورت پيدا يا پنهان. بهترين نمونه‌هايش كشورهاي اروپايي است. مثلاً دولت فرانسه در مقطعي از سينماي مؤلف حمايت مي‌كرد. حمايت اما الزاماتي دارد كه بايد به آن توجه كرد. اولاً فرد يا نهاد مورد حمايت بايد خودش ظرفيت‌هاي لازم را داشته باشد هم به لحاظ جذابيت موضوع و هم به لحاظ بنيه فني و تكنيكي و تجهيزاتي و هم خلاقيتي. يعني مطمئناً اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از فيلمي در حوزه دفاع مقدس دفاع كند كه همه اين الزامات را دراختيار داشته باشد مانند فيلمنامه خوب، كارگردان خلاق و تجهيزات مناسب، نه تنها هيچ اشكالي ندارد بلكه قطعاً هم با استقبال مواجه مي‌شود.

در مواردي كه حمايت شده است ولي همه اين الزامات ديده نشده مثلاً يا فيلمنامه مشكل داشته يا ساير عوامل، به همين جهت موفق نبوده و اين تبعاتي كه شما مي‌فرماييد را داشته است. اگر طرح يا طراح¬ي باشد كه اين ويژگي‌ها را داشته باشد. معتقدم دولت بايد حمايت كند و مطمئنم كه جامعه هم استقبال مي‌كند اما شيوه گلخانه‌اي شكست مي‌خورد. در گلخانه نمي‌توان محصول با كيفيت و عطر و طعم خوب توليد كرد. محصول اعلا بايد در مزرعه توليد شود.

اين سياست زماني نتيجه خواهد داد كه مقدمات و الزاماتش فراهم شود. اما متأسفانه تجربه گذشته نشان داده است كه اغلب مقدمات فراهم نبوده و نوعي تبعيض را در بين اهالي فرهنگ و هنر رواج داده و اين بد است. نه به نفع كسي است كه از او حمايت شده و نه به نفع فرهنگ و هنر است. ما بايد بين دو تعبير هم تفاوت قائل شويم. يكي هنر سفارشي است و ديگري هنر فرمايشي. هنر فرمايشي مذموم است و ناپسند. اما هنر سفارشي مي ‌تواند خوب و حتي مطلوب باشد.

به شرطي كه سفارش به كسي داده شود كه ظرفيتش را داشته باشد. آثار ارزشمند و افتخار آفرين ميدان نقش جهان اصفهان سفارشي است، سفارش شاه عباس است به چه كسي؟ به استاد علي‌اكبر اصفهاني. هنرمند بزرگي كه همتراز بزرگاني چون داوينچي و ميكل آنژ در معماري قرن 16 ايتاليا، در معماري قرن 16 اسلامي نقش ايفا كرده است. استاد مبرزي بوده كه آثاري سفارشي آفريده كه امروزه ثبت جهاني شده و جهان به داشتن آنها افتخار مي‌كند. قطعاً از هر هنرمند خلاقي بايد حمايت كرد. خلاقيت اما شرط اصلي است.

*منبع: روزنامه ايران، 1396.2.20
**گروه اطلاع رساني**9370**2002**انتشار دهنده: فاطمه قنادقرصي