۲۶ فروردین ۱۳۹۶،‏ ۱۴:۵۴
کد خبر: 82493634
۰ نفر
داعش در خيال خراسان‌بزرگ است

تهران-ايرنا- كارشناس مسائل آسياي شرق در گفت و گو با پايگاه خبري خبرآنلاين با تحليل حوادث و رويدادها مهم افغانستان و پاكستان در سال گذشته معتقد است كه اين دو كشور سال خوبي پيش رو نخواهند داشت.

در ادامه اين گفت وگو مي خوانيم: افغانستان و پاكستان در سالي كه گذشت دست خوش تحولات تازه و امنيتي بود، بمب گذاري هاي پي در پي در مناطق مختلف افغانستان و پاكستان كار را به جايي رساند كه تنش بين دو كشور بيشتر از هميشه شد و يكديگر را متهم به خرابكاري كردند و درگيري هاي مرزي بين اين دو كشور چندين كشته بر جاي گذاشت. در كنار اين ها طالبان بر خلاف روال هميشه كه جنگ هاي خود را عليه حكومت افغانستان در بهار آغاز مي كرد حملات خود را در زمستان تشديد كرد. به اين ترتيب اين دو كشور سالي پر از حادثه را پشت سر گذاشتند چشم انداز امنيتي و روابط اسلام آباد و كابل را با پيرمحمد ملازهي كارشناس آسياي شرق بررسي كرده ايم كه از نظر مي گذرانيد:
ملازهي تحولات افغانستان در سالي كه گذشت را حول سه محور بررسي كرده است:
يك، تشكيل جنگ بود، بين نيروهاي طالبان و ارتش ملي افغانستان كه البته امريكايي ها و ناتو تقريبا در سال 95 خودشان را كنار كشيدند بعد از ان سياست هاي دولت قبلي امريكا كه اوباما تغيير ماموريت آمريكا به ناتو اعلام كرد، از حالت رويارويي و شركت در جنگ مستقيم ماموريت آنها تعريف شد به صورت اينكه در حقيقت انها كار مستشاري انجام دهند در كنار اموزش نيروهاي محلي در مناطق مختلف افغانستان را به عهده بگيرند كه وفاداري آنها نسبت به تعهدي كه دادند و اينكه اقاي اوباما طرحي كه ارائه داد انجام دادند يا خير، جاي بحث دارد.

در هر حال به دليل اينكه نيروهاي امريكايي و ناتو، جز موارد خيلي استثنايي كه به درخواست نيروهاي دولتي افغان وارد عمل مي شدند، از نظر هوايي خيلي در جنگ نقش گذشته را نداشتند. مثل سال قبل به شكل مستقيم شريك عمليات نبودند. در سالي كه گذشت شرايطي به وجود امد كه مي توان گفت طالباني كه معمولا درفصل زمستان دست از جنگ ميكشيد، (به دليل وضعيت خاص جغرافيايي افغانستان) عمليات را درفصل بهار به شكل بيشتري از گذشته از سر مي گرفتند. علي رغم شيوه جنگ هر ساله، آنها در سال 95 در فصل زمستان هم عمليات نظامي را در مناطق مختلف به خصوص در منطقه هلمند تا نزديك لشگرگاه كه مركز ايالات است انجام دادند، حتي تصور مي شد كه آن ها هلمند را به طور كامل تصرف كنند و در انجا حكومت محلي خودشان را مستقر كنند. آن ها تا اين حد هم در فصل زمستان پيشروي كردند. مناطق شمالي قندوز چندين بار زير حملات سنگين رفت و حتي براي مدت محدود دو سه روزي هم توانستند مركز ايالات قندوز را تصرف كنند.

در طول سال 95 يكي از مسائل مهمي كه در جريان بود تشديد جنگ بين طالبان، شبكه حقاني و نيروهاي دولتي افغانستان بدون حضور ناتو بود. به طوري كه بعضي از منابع اعلام كردند كه 30 درصد خاك افغانستان در اختيار طالبان است. طالبان نسبت به سال هاي قبل توانسته بودند عمليات بيشتري انجام دهند و مناطق بيشتري را از كنترل دولت خارج كنند.

دوم- عمليات سنگين انتحاري بود. در كنار اين جنگ مستقيم يك جنگ ديگري هم در جريان بود كه هنوز هم ادامه دارد، عمليات انتحاري است كه عمدتا شبكه حقاني مسوليت ان را به عهده مي گرفت.

به خصوص عمليات انتحاري در قلب كابل، امنيتي ترين منطقه اي كه كاخ رياست جمهوري است و به شدت از آن حفاظت مي شود، كما اينكه ان منطقه محل سكونت خارجي ها است.

سوم- مذاكراتي بود كه با حزب اسلامي حكمتيار صورت گرفت. توافق صلحي كه بين نماينده اعزامي حكمتيار و شوراي صلح افغانستان صورت گرفت و قرار بر اين شد كه حكمتيار به طور كلي دست از جنگ بردارد و تبديل شود به يك حزب سياسي در حكومت افغنستان و حكمتيار هم كه در خاك پاكستان است اما بنا به گفته خودشان در افغنستان است، وارد كابل شود. در اين ميان توافقي هم با دولت كرد كه جنجال زيادي به پا كرد.

اينكه دولت كابل منطقه و سرزميني از خاك افغانسان را در اختيار حكمتيار بگذارد كه خانواده و حاميانش در آنجا مستقر شوند و دولت هم امنيت انجا را به عهده بگيرد.اين بخش قضيه مخالفت جدي در داخل افغانستان به وجود اورد.

حركت دومي كه در زمينه اشتي ملي صورت گرفت، مذاكره با طالبان بود. بعد از اين مذاكرات طالبان دفترخود را در قطر مجددا بازگشايي كردند. هيات طالبان كه در انجا مستقر شد يك سري مذاكراتي بين دولت افغانستان، شوراي عالي صلح و هيات طالبان در قطر هم صورت گرفت، ولي راه به جايي نبرد. براي اينكه فاصله بين ديدگاه هاي دو طرف زياد بود و تا كنون به نتيجه نرسيدند.

جدا از جنگ و مذاكراتي كه بين طرفين صورت گرفت يك مشكل ديگري كه در سال 95 حاكميت افغانستان پيدا كرد، اختلاف نظر بين دو تيم تشكيل دهنده دولت وحدت ملي (تيم عبدالله عبدالله) و اشرف غني، رئيس جمهور افغانستان بود.

علت ان هم اين بود كه وقتي بعد از انتخابات افغانستان و پيروزي اشرف غني مساله تقلب پيش آمد و عبدالله نتايج را نپذيرفت، وزير خارجه وقت ايالات متحده اقاي جان كري يك طرحي ارائه كرد تحت عنوان تشكيل دولت وحدت ملي كه در واقع توافق شد كه اقاي اشرف غني رئيس جمهور و عبدالله عبدالله رئيس اجرايي شود. توافق شد كه در فاصله دوسال قانون اساسي اصلاح شود و جايگاه رئيس اجرايي كه هيچ جايگاهي در قانون اساسي اين كشور نداشت مشخص شود ، به اين معنا كه به پست نخست وزيري تبديل شود تا عبدالله عبدالله دو سال بعدي را با اختيارات قانوني نخست وزيري در دولت فعاليت كند.

اقاي غني قرار بود كه در اين فاصله لويه جرگه (گردهمايي بزرگ سران قبايل افغانستان) را تشكيل دهد و اصلاحات را در قانون اساسي اعمال كند تا بخشي از قدرت را به دكتر عبدالله واگذار كند، كه اين اتفاق نيفتاد. قانون اساسي اصلاح نشد و حتي لويه جرگه اي هم به وجود نيامد و نه روشن شد كه رئيس دولت اجرايي دقيقا چه اختياراتي دارد و جايگاهش چيست. ظاهرا ان طور كه عبدالله عبدالله معتقد بود، كارها پيش نرفت. ماه هاي پاياني سال بحراني در حاكميت به وجود امد و خود اين بحران در حقيقت سبب شد كه دولت نتواند ان طور كه انتظار ميرفت با طالبان از يك موضع قاطع برخورد كند و در اين ميان اتهاماتي كه عليه دولت به وجود آمد جو را خيلي نا آرامتر كرده است.

در يكي دوماه مانده به پايان سال يك بحث ديگري كه پيش امد ،مذاكراتي بود كه اشرف غني بعد از سفر مسكو و اسياي مركزي به بلخ رفت و با والي بلخ كه نفوذ قدرت بسياري دارد ، ديداري كرد. صحبت هايي در اين ديدار رد و بدل شد كه به نوعي دور زدن عبدالله عبدالله بود. هرچند كه قوام النور والي بلخ تكذيب كرد و گفت ما همچنان در كنار عبدالله هستيم. ولي صحبت هايي شد در اين رابطه كه ممكن است اقاي قوام النور يك معامله با اشرف غني انجام دهد و به اصطلاح جايگزين عبدالله عبدالله شود كه اين اتفاق نيفتاد.

پيش‌بيني ما از مشكلي كه در دولت وحدت ملي به وجود آمد اين است كه همين وضعيت حاكم مي ماند. مشكلات و بحث هاي قدرت، اينكه هر كدام از تيم هاي تشكيل دهنده وحدت ملي كه ميزاني از قدرت را در اختيار دارند، ممكن است لاينحل باقي بماند. هرچند كه گفتند كه در اسرع وقت اشرف غني قانون اساسي را اصلاح مي كند كه طي آن تكليف نخست وزير و ساختار اداري افغانستان هم مشخص شود. چرا كه يكي از پيشنهادهاي عبدالله عبدالله اين بود كه ساختار اداري كنوني تبديل به يك ساختار منظم و قانوني تر شود كه هركدام از مناطق قومي يك مجلس و دولت محلي داشته باشند، يعني فدرال هم مد نظر بود.

به هر حال اين بحث ها تا روزهاي پاياني سال تا كنون به جايي نرسيده است، شايد در سال جديد تحولات تازه اي در افغنستان رخ دهد.

در سالي كه گذشت غير از مسائلي كه مطرح كرديد، دولت اشرف غني درگير مساله امنيتي هم شد، حضور داعش در اين كشور بسيار بحث برانگيز بود. مقامات افغانستان اين مساله را كتمان مي كردند يا تكذيب، از داعش بگوييد كه وضعيت آن ها در اين كشور به چه صورت است.

مساله داعش در سال 95 به تدريج روشن شد كه در اين كشور حضور پيدا كرده است. به خصوص در ماه هاي آخر سال كه وضعيت در خاورميانه تغيير كرد. يعني بعد از اينكه روسيه دخالت موثري در سوريه را آغاز كرد و معادله را به نفع بشار اسد تغيير داد و در همان حال موصل هم دردست آزادسازي قرار گرفت، اين ترديد به وجود امد كه داعش در عراق و سوريه با شكست مواجه شده است. به دنبال تحولات خاورميانه، بخشي از نيروهاي داعش به خصوص نيروهايي كه وابسته به قوميت هاي مركزي بودند از جمله تروريست هاي چچن، تاجيك، ايغور و ازبك ، به شمال افغانستان در منطقه بدخشان، قندوز و قاريا رخنه كردند.امنيت اين منطقه تحت تاثير قرار گرفت.

در اين گير و دار روشن شد كه داعش با طالبان همكاري نمي كند و حتي رقيب يكديگر هستند، اين مساله باعث شد اين دو گروه درگير شوند و حضور فيزيكي داعش مشخص شود.

در روزهاي پاياني سال داعش در مناطق مختلف افغانستان، در شرق،امتداد مرزهاي پاكستان، افغانستان تا امتداد مرزهاي اسياي مركزي،حضورش را به نمايش گذاشت كه تا وقتي هم كه با طالبان بر سر اينكه كدام منطقه تحت نفوذ كدام گروه باشد درگير شد كه اين درگيري ها شدت گرفت.

به طور كلي مي توان گفت افغانستان در سال گذشته درگير جنگ و مسائل امنيتي بود.
افغانستان سال 95 را مي توان اين طور ديد : 1- جنگ تشديد شد. 2- نيروهاي امريكايي تغيير ماموريت دادند. 3- مسوليت اصلي جنگ را نيروهاي افغانستان و ارتش و پليس ملي به عهده گرفت. 4- حاكميت، درون دولت وحدت ملي دچار مشكل شد و اين خطر وجود داشت كه به بن بست برسد، چرا كه اختلافات درون دولت تاثيرات منفي عميقي در جنگ داشت.

با اشاره به اين كه در ماه هاي پاياني سال اعلام شد طالبان حدود سي درصد خاك افغانستان را در اختيار دارد، احتمال مي رود كه در سال جديد جنگ در فصل بهار با شدت بيشتري شعله ور شود. حداقل طالبان اميدوار است مناطق جديد به دست بياورد. اگر پاكستان فشار بياورد كه رهبري طالبان از پاكستان خارج شود به افغانستان منتقل شود ، در آن صورت به نظر مي رسد كه مناطقي مانند هلمند تحت تسلط طالبان شود و حكومت خود را از كويته به افغانستان منتقل كنند.



مساله ديگري كه در سال گذشته بسيار مطرح بود، درگيري مرزي افغانستان با پاكستان بود، كه بازيگران منطقه اي را كمي نگران كرد، مقامات اسلام آباد اعلام كردند كه اوضاع امنيتي افغانستان از كنترل خارج شده است. منظور پاكستان از اين امنيت چيست و دقيقا به چه چيزي اشاره دارد؟
به نظرم مسائلي كه در رابطه با پاكستان وافغانستان ميگذرد خصوصا در روزهاي اخر سال، ديديم كه حتي به برخورد هاي مرزي هم كشيده شد. مثلا در چهاردهم اسفند ماه اعلام شد كه توپخانه مرزي پاكستان مناطقي از ايالت خوست افغانستان را مورد حمله قرار داده است، تعدادي هم از طرفين كشته شدند. بعد از آن افغانستان طي يك حمله اي پاسخ پاكستان را داد كه طي آن 12 نفر از نيروهاي پاكستان كشته شدند.

بنابراين مي توان گفت كه در سال 95 اختلافات پاكستان افغانستان مقداري نسبت به سالهاي قبل شكل روشنتري پيدا كرده است. به اين معنا كه پاكستان مدعي شد كه ملا فضل الله رهبر طالبان پاكستان بعد از اينكه ارتش پاكستان در دوران رياست راحيل شريف به وزيرستان شمالي حمله كرد و اين منطقه را تا حد زيادي از حضور نيروهاي مخالف خودش پاكسازي كرد، طالبان به رهبري ملاصدرا به داخل افغنستان آمدند و مستقر شدند.

پاكستان مدعي است كه نيروهاي تحريك طالبان و ملا صدرالله مورد حمايت دستگاه هاي امنيتي هند و افغانستان قرار گرفته اند. در واقع بحث اين است كه همچنان كه افغانستان مدعي است كه طالبان پاكستان با شبكه حقاني در كويته و پيشاور مستقر هستند و از آنجا جنگ را در افغانستان هدايت مي كنند، يك نوع نگاه مقابل به مثل به وجود آمده است كه افغانستان و پاكستان به يكديگر دارند. اسلام اباد مدعي است كه افغانستان به كمك هند عملياتي را در پاكستان انجام مي دهد كه جنگ نيابتي را به پاكستان بكشانند. نگراني پاكستان از اين مساله است كه هند در كنار افغانستان قرار بگيرد و كمك نظامي بيشتري به افغان ها برساند و امنيت ملي پاكستان را به خطر بياندازد.

اين نگاه دو طرف به يكديگر است كه مظنون هستند به حمايت از مخالفان يكديگر كه به نظرم در پايان سال تنش بين آن ها تشديد شد و در حد نگران كننده اي اين مساله پيش رفت.

اما اين ادعا كه افغانستان انقدر ضعيف باشد كه نتواند امنيت كشورش را تامين كند مقداري به دور از حقيقت است. اينكه طالبان يا داعش بتوانند بخش هاي مهمي از افغانستان را تحت كنترل خودشان در بياورند و دولت تا اين حد ضعيف باشد كه نتواند مقابله كند، مقداري بدبينانه است. چرا كه نيروهاي امريكايي و ناتو در انجا هستند و اجازه نمي دهند معادله به طور كلي به سود طالبان تمام شود. به اضافه اينكه فشار زيادي روي پاكستان به وجود آمده است مبني بر اينكه اسلام اباد طالبان را پاي ميز مذاكره بياورد.
در سالي كه گذشت چند دورمذاكره صورت گرفت، روسيه، چين، پاكستان و افغانستان، مذاكراتي را انجام دادند براي اينكه راه حلي برا صلح افغانستان پيدا كنند كه به جايي نرسيد. اما هنوز به شكل تئوريك اين مذاكرات مد نظر است و احتمالا در سال بعد پيگيري خواهد شد.
با توجه به امنيتي كه پاكستان از ان صحبت كرده است و اظهارات شما درباره نگاه بدبينانه دو كشور به يكديگر، اگر فرض را بر اين بگذاريم كه امنيت افغنستان واقعا از كنترل خارج شده باشد، اين مساله تا چه حد مرزهاي كشور ما را تهديد مي كند؟
نگراني هايي امنيتي در ارتباط با مرز ايران و افغانستان مطرح است، حقيقت اين است كه دولت كابل از اين حيث برخورداراست كه اگر نا امني هاي كشورش خيلي گسترده باشد و دولت مركزي تضعيف شود، در آن صورت سرايت نا امني ها به كشور همسايه وجود دارد.
در حال حاضر داعش در افغانستان حضور پيدا كرده است در ان ترديدي نيست.اما تمركز داعش روي مرزهاي ايران و پاكستان نيست. بلكه روي مرز هاي اسياي مركزي، چين و منطقه مسلمان نشين روسيه است. واقع بينانه هم نيست كه فكر كنيم در كوتاه مدت شرايطي به وجود خواهد امد كه امنيت ملي ايران به طور كلي از ناحيه داعش در افغانستان با خطر روبه رو شود.
اما واقعيتي كه وجود دارد و نبايد ناديده گرفت اين است كه داعش به اين امر واقف است كه يكي از دلايل شكست آن ها در عراق و سوريه، حضور نيروهاي ايراني، نيروهاي حزب الله لبنان و روسيه بودند. اگر روس ها و ايراني ها به شكل موثر در اين عمليات حضور نداشتند، همكاري نمي كردند با دولت مركزي عراق و سوريه، احتمالا خلافت اسلامي ابوبكر بغدادي مي توانست مدت طولاني تري در منطقه حكمراني كند.
در حقيقت شكست انها اين بود كه ايران و روسيه وارد عمل شدند. اگر اين مهم را بپذيريم، معني آن اين است كه داعش اگر در افغانستان بتواند يك وضعيتي پيدا كند كه امكان حضورش در ايران به وجود بيايد، ترديد نخواهد كرد و امنيت ملي ايران را مي تواند به خطر بيندازد. اين را از زاويه نظري تئوري صرف مي گويم.
اما از نظر عملي، ايران از نيروهاي نظامي و اطلاعاتي قدرتمندي برخوردار است. به لحاظ امنيتي اشراف كامل روي مرزهاي خود دارد. اين گونه نيست كه گروه كوچكي كه در جايي شكست خورده آن قدر در افغانستان قدرتمند شود كه امنيت ايران را به مخاطره بيندازد. به اضافه اينكه شرايط كلي در مناطق شرقي ايران كه اهل سنت هستند مانند اهل سنت عراق و سوريه نيستند. آنها احساست به صورت ملي احساسات قوي ايراني دارند. احساسات آن ها مانند مناطق ديگري كه داعش نفوذ كرده است نيست. به اين دليل امكان نفوذ آنها به معناي جدي وجود ندارد.
ولي از اين زاويه اگر داعش بتواند در ايران وارد عمل شود، ترديد نخوهد كرد. چرا كه نگاه داعش به ايران نگاه منفي از بعد تاريخي است. به اين معنا كه از نگاه دواعش، خلافت اسلامي فقط در دو منطقه مي تواند وجود داشته باشد. يكي منطقه خاورميانه وديگري خراسان بزرگ است. خراسان بزرگ هم نه به معناي امروزي بلكه به معناي تاريخي، كه از اسياي مركزي شروع مي شود، بخشي از ايران را در بر مي گيرد و همين طور شامل بخش هايي از پاكستان،افغانستان، مسلمانان هند و بنگلادش تا جزاير مالزي و اندونزي، نگاه انها به خراسان بزرگ است اين است كه بخش شرقي كه بعد تاريخي دارد كه خلافت شرقي در دوره اموي و عباسي را شكل مي دهد.
آن ها معتقدند كه ايران بعد از شكل گيري صفويه كه دولت قدرتمندي بود و طي آن مشهد شيعه رسمي شد، بين دو بخش خلافت اسلامي فاصله انداخت. اين برداشت در ادبيات داعش بسيار پر رنگ است. بنابراين به لحاظ نظري اگر واقعا توان عمليات پيدا كنند ترديدي ندارند با ايران وارد جنگ شوند.
با توجه به مرزهاي طولاني كه بين ايران و افغانستان است و در خراسان اهل سنت بسيار حضور دارند، داعش از نظر تئوريك احتمال مي دهد اهل سنت را بتوانند به نوعي با خودشان هماهنگ كنند. بخش هايي نيروهايي كه ضد نظام ايران هستند انها را جذب كنند گروهاي كوچكي مثل جيش العدل كه تمايل به داعش دارند و در اين باره با داعش هم مذاكراتي داشته اند. حال تا چه اندازه كه آنها به همراه داعش توان عملياتي داشته باشند بحثي است كه به نظرم زود است راجع به امنيت ايران بپردازيم.
مدتي است كه مقامات امنيتي و نظامي پاكستان به دولت جديد امريكا هشدار مي دهند كه اگر درباره افغانستان مواضعي محكم اتخاذ نكنيد روسيه جاي شما را خواهد گرفت، از طرفي مقامات روسيه با طالبان مذاكرات مخفي داشته اند در حالي كه سخنگوي كرملين اين ادعا را بارها رد كرده است، دراين ميان برخي تحليلگران معتقدند كه روسيه قصد دارد در افغانستان حضور پيدا كند، ايا ممكن است روسيه اشتباه شوروي را تكرار كند؟ اگر اين تحليل درست نيست قصد روس ها از مذاكره با طالبان و همكاري با دولت اشرف غني چيست؟
نشانه قانع كننده اي وجود ندارد كه روس ها اشتباه گذشته را تكرار كنند. روس ها مي دانند كه به راحتي مي توان وارد افغانستان شد اما خروج راحتي ندارد. دو تجربه تاريخي از اشغال افغانسان نشان مي دهد كه خروج از اين كشور به راحتي انجام نمي گيرد. يكي تجربه انگلستان در اواخر قرن نوزده است سه تا جنگ صورت گرفت تا حدي كه كابل اشغال شد. ولي با قيام عمومي افغان ها روبه رو شدند و شكست خوردند. وقتي شكست خوردند و توافق شد كه نيروهايشان را به پيشاور برگرداند در تنگه خيبر همه نيروهاي انگليسي كشته شدند جز يك پزشك كه زخمي شد و اطلاع داد كه تنگه خيبر چه كشتاري شده است.
تجربه دوم شوروي سابق بود. آنها در سال 1979وارد افغانستان شدند كه شكست خوردند. از قضا شكست انها در افغانستان همزمان شد با فروپاشي شوروي و به همين دليل روس ها به هيچ عنوان نمي خواهند اين تجربه را تكرار كنند.
افغانستان سرزميني است كه مي توان نيروي نظامي را به آنجا اعزام كرد ولي پيروز شدن در آن بسيار سخت است. آمريكايي ها در دوره اوباما هوشياري به خرج دادند و بسيار تلاش كردند كه شكست نخورند ولي خيلي ابرومندانه خودشان را از باتلاق افغانستان بيرون كشيدند، اگر آمريكايي ها به همان سبك اوايل اشغال افغانستان مي ماندند، ترديدي ندارم كه آمريكايي ها هم شكست مي خوردند.
افغانستان يك جغرافياي خاص و سرزمين خاصي است، مردم آنجا به شدت انسان هاي جنگجويي هستند و به شدت احساسات ضد خارجي دارند. هر وقت دخالت خارجي صورت گرفته است مردم اختلافاتشان را كنار گذاشته اند و عليه متجاوز يكپارجه شده اند.
روس ها نگران قدرت گرفتن داعش در افغانستان هستند. اگر مناطق شمالي افغانستان به دست داعش بيفتاد و دولت مركزي تضعيف شود. دران صورت ورود نيروهاي داعش امكان پذير است. چرا كه از سال 1912 در انجا تفكرات راديكال اسلامي از سوي مدارسي كه عربستان در آنجا داير كرد، شكل گرفته است. حتي مناطقي از افغانستان امارات اسلامي بنا كردند كه تا زمان دخالت شوروي باقي بود. دو سه امارات كوچك در مناطق كوهستاني به صورت خود مختار در امده بودند و حتي دولت مركزي هم نمي توانست انها را از بين ببرد.
تا زماني كه القاعده عرب افغان ها آمدند و بعد اين امارات هاي كوچك در گروه القاعده حل شدند، اگر اين سابقه را در نظر بگيريد متوجه مي شويد كه نگراني روس ها جدي است. ضمن اينكه فرماندهان اصلي نيروهاي داعش در سوريه چچن ها بودند مانند شهشاني كه كشته شد يك از فرمانده هاي اصلي داعش بود. همين حالا هم يكي از فرماندهان اصلي داعش رئيس پليس ويژه تاجيكستان در دولت رحمان است كه از كشورش فرار كرد و به داعش پيوست.احساس خطر روس ها از اين ناحيه است.
روسيه و چين تلاش مي كنند با طالبان وارد مذاكره شوند. اگر بتوانند طالبان را به نوعي تقويت كنند كه دو اتفاق بيفتاد؛ يكي اينكه امريكايي ها در افغانستان زمين گير شوند و نتوانند راحت خارج شوند، شايد تصورشان اين است كه افغانستان را به ويتنام امريكايي ها تبديل كنند كه اين تصور در دستگاه امنيتي انها وجود دارد.
دو اينكه از ورود داعش به اسياي مركزي، چچن، مناطق مسلمان نشين روسيه و سين كيانگ چين جلوگيري كنند كه اين بيشتر به هدف اصلي آنها نزديك است. چرا كه مي دانند طالبان يك گروه محلي است و حداكثر ادعاي ان اين است كه كابل را بگيرد و افغانستان را تبديل به امارت اسلامي كند بنابراين خطري براي روسيه و چين ندارد. اما داعش ادعاي خلافت دارد كه تمام كشورهاي مسلمان نشين را در بر مي گيرد. بالغ بر 20 ميليون جمعيت روسيه مسلمان هستند. منطقه مسلمان نشين سين كيانگ چين ايالت بزرگي است كه به لحاظ جغرافياي به اندازه خاك ايران است.
با توجه به اين فضا هم چين و هم روسيه نگراني هاي عميقي دارند و مي خواهند طالبان را تقويت كنند كه با داعش مقابله كنند. زيرا مي دانند كه داعش و طالبان بر سر قدرت در افغانستان وارد جنگ مي شوند. كما اينكه تا به حال هم شدند. حتي تعدادي از فرماندهان طالبان و يك گروه از طالبان كه از آنها جدا شدند و به سمت داعش رفتند، آن ها را اعدام كردند كه نشان مي دهد اين فضا جدي است آن ها درجنگ هستند.
نكته ديگري كه وجود دارد اين است كه در بعضي از محافل افغانستان شاهد بودم كه مساله اي مطرح است من باب اينكه ممكن است مشكلاتي كه بين دولت وحدت ملي با ژنرال دوستم و همچنين با تاجيك ها به وجود آمده است، كساني در اين محفل مطرح كردند كه از انجايي كه پشتون ها تحت هيچ شرايطي رضايت نمي دهند كه قدرت از طريق ساز و كار دموكراتيك انتخابات پارلمان و انتخابات رياست جمهوري به غير از پشتون برسد مانند عبدالله عبدالله كه هرچند دو رگه است هم پشتون و هم تاجيك محسوب مي شود.، آن ها رضايت ندادند. تحت هيچ عنواني اين ها به راهكار دموكراتيك رضايت نمي دهند، راه حل آن ها تجزيه افغانستان به دوبخش است ، بخش غير پشتون و بخشي پشتون را در بر بگيرد. با اين وصف بهترين راه حل افغان ها براي كشورشان تجزيه است.
من در سايت هاي محلي افغانستان اين گزينه مطرح را ديده ام كه به بهترين راه حل تعريف شده است كه افغانستان را به دو كشور تقسيم كنند. نكته مهم اين است كه انها معتقدند كه روس ها از اين طرح حمايت خواهند كرد. حالا اگر مذاكراتي پشت پرده شده و بحث هايي بين روس ها و طالبان يا دولت مركزي بوده است يا خير من اطلاعاتي در اين زمينه ندارم و نمي دانم كه روسيه حمايت مي كند يا خير. ولي به لحاظ كلي اين بحث ها وجود دارد كه در منافع روس ها اين مساله است كه اگر نتوان وحدت ملي افغانستان را حفظ كرد منافع روس ها در اين خواهد بود كه يك خط حائلي بين پشتون ها و اسياي مركزي به وجوود بياورند. اگر در نهايت جنگ داخلي افغانستان به انجايي برسد كه گزينه تجزيه عملي شود، در ان صورت روس ها از اين طرح حمايت مي كنند. در اين صورت افغانستان به دو كشور تقسيم مي شود. ولي نشانه ها خيلي قانع كننده نيست. در اين رابطه بحثم اين است كه اگر همان طرح فدرالي كردن افغانستان پيش برود، در آن صورت مي شود وحدت ملي افغانستان را حفظ كرد و توزيع قدرت را به وجود اورد. و قوم پشتون هم بتوانند سهم خودشان را از قدرت داشته باشند.
در هر حال حتي مي گويند كه دوستم ارتباطاتي با روس ها دارد و حتي انهايي كه با اقاي قوام نور (والي بلخ) ارتباط دارند مي گويند او هم با روس ها خارج از دولت مركزي ارتباط دارد.ولي نيروي نظامي روسيه در افغانستان دور از ذهن است.
برخي تحليلگران خصوصا رسانه هاي پاكستان معتقدند كه مدل سوريه را در افغانستان پياده كند يك پشتيباني نظامي مختصر كه داعش را دفع كند. كما اينكه داعش چندي پيش در رقه وعده اشغال افغانستان را داد.
هدف داعش كابل نيست. افغانستان گذرگاه داعش به طرف اسياي مركزي، سين كيانگ، چچن، داغستان و روسيه خواهد بود. ولي اينكه هدفشان اين باشد كه قدرت را در كابل به دست بگيرند دركوتاه مدت اين مساله امكان پذير نيست. طالبان قدرت بيشتري دارد. قبايل پشتون هم به سادگي زير بار داعش نمي روند. داعش مشغول يارگيري در افغانستان است ولي افغان ها احساسات ملي بالايي دارند به اين راحتي جذب داعش نمي شوند. اگر زماني شرايطي مانند عراق و سوريه در افغانستان به وجود بيايد كه حاكميت را متزلزل كند، همانطور كه داعش موصل را گرفت واعلام خلافت كرد. اگر اين اتفاق در افغانستان و پاكستان بيفتاد ، ان زمان مي توان گفت كه داعش در موقعيتي قرار مي گيرد كه خلافت شرقي را احيا كند. لازمه اين هدف اين است كه بخش مهمي از قبايل پشتون را به خودش جذب كند. نيروي قدرتمند محلي تشكيل دهد كه در شرايط كنوني به نظر نمي رسد كه داعش به اين هدف برسد.

تحليل شما از سال جديد در آسياي شرق چيست؟
شرايط در سال 96 مثل اواخر سال 95 خواهد بود. به اين معنا كه اختلافات پاكستان و افغانستان همچنان باقي خواهد ماند. هرچند كه اين اختلاف بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه آمريكايي ها به پاكستان بر سر مساله طالبان فشار بياورند. امريكا اگر واقعا تصميم بگيره كه به پاكستان فشار بياورد كه دست از حمايت طالبان بردارد و آنها را پاي ميزمذاكره بياورد تا راه حلي براي صلح پيدا شود، در ان صورت تحول مهمي رخ مي دهد.
در غير اين صورت هم مناسبات افغانستان و پاكستان رو به تشديد خواهد رفت و بدتر خواهد شد، هم مناسبات هند و پاكستان. نگراني پاكستان از نفوذ هند در افغانستان بسيار جدي است. چرا كه از شرق و غرب پاكستان را محاصره مي كند. به اين دليل پاكستان امنيت ملي خودش ر در خطر جدي مي بيند.
به اضافه اينكه اگر هندي ها و افغان ها به شكل خيلي جدي به طرف حمايت از نيروهاي مخالف پاكستان بروند، پاكستان در دو منطقه بسبار اسيب پذير مي شود؛ يكي منطقه بلوچستان است كه نهضت آزادي بخش كه ارتش بلوچ است كه هدف آنها تجزيه پاكستان است. كما اينكه بزرگترين ايالت پاكستان محسوب مي شود و 47 درصد از خاك اين كشور را در بر ميگيرد. ان طور كه شايعه شد در سال 95 اگر هندي ها از طريق دوبي از گروه هاي بلوچ حمايت نظامي، تسليحاتي و مالي بكنند، پاكستان در اين منطقه دچار مشكلات عديده اي خواهد شد.
از طرفي تحريك طالبان كه در خوست افغانستان است، هم شعبه پشتون آنها فعال است كه عملياتي انجام مي دهد عليه امنيت ملي پاكستان، هم يك شعبه پنجابي طالبان كه به تازگي شكل گرفته است و عمليات انتحاري هم در مناطق مهمي انجام داده است. به اين خاطر سال جديد 96 اگر پاكستان تغيير موضع ندهد سال خوبي پيش رونخواهد داشت. بر سر مساله كشمير به سمت هند نروند و در ان منطقه ارامش را برقرار كنند به اين معنا كه از گروه هاي راديكال مانند لشكر طيبه و حزب المجاهدين در كشمير حمايت نكنند. بعد از ان عملياتي كه عليه ارتش هند در كشمير انجام دادند و هندي ها در پاسخ ان حمله از مخالفان پاكستان حمايت كردند، به نظرم اين روند پاكستان را مجبور به تجزيه مي كند البته ممكن است به سادگي امكان پذير نباشد چراكه اختلاف هند و پاكستان بر سر خاك است و هيچ كشوري از منافع ارضي خود دست نمي كشد.
با اين حال در سال جديد مناسبات هند و افغانستان ارتقاي بيشتري پيدا مي كند، ممكن است هند ارتش افغانستان را مانند تقويت نيروها و تسليحات نظامي، بازسازي مي كند. پاكستان هم سال دشوراي از ناحيه هند و افغانستان خواهد داشت.
*منبع: پايگاه خبري خبرآنلاين/26 فروردين 96
** اول ** 1337- انتشار دهنده: خداوردي اسدي كوردلو