۱۳ دی ۱۳۹۵،‏ ۱۰:۲۸
کد خبر: 82370835
۰ نفر
علم، تكنولوژي و اخلاق

تهران- ايرنا- تا اين اواخر و تا ديروز جهان علم و تكنولوژي، جهاني كامل و بي‌نياز از همه‌ چيز انگاشته مي‌شد زيرا تصور مي‌كردند كه علم مي‌تواند هرچه كه لازم باشد فراهم آورد. فيلسوفان و صاحب ‌نظران از آغاز تاريخ تجدد همواره نگران اخلاق بودند اما دانشمندان و سياستمداران تقريبا خاطرشان آسوده بود كه با علم و تكنولوژي حقيقت و قدرت را در اختيار دارند و در سايه اين دو هرچه بخواهند، انجام مي‌دهند.

روزنامه تعادل در شماره دوشنبه در يادداشتي به قلم رضا داوري اردكاني، نوشت: نگراني اهل تفكر و فيلسوفان اكنون به حوزه علم و سياست نيز سرايت كرده است. نمي‌گويم فقط فيلسوفان نگران اخلاق بوده‌اند و مردم به آن اعتنا نداشته‌اند.

مردم و دانشمندان همواره به رفتار اخلاقي پايبند بوده‌اند اما اينكه اخلاق چيست و چه وضعي دارد و از كجا مي‌آيد، مساله فيلسوفان است و بشر وقتي به آن نياز پيدا مي‌كند مثل ماهي است كه از آب بيرون افتاده باشد و آب مي‌جويد.

جهان علم و تكنولوژي در همان زمان كه در انديشه اخلاق نبود، اخلاق خاص خود را داشت. اين جهان حتي پيش از جهان‌هاي ديگر خود را اخلاقي مي‌دانست. جهان متجدد ‌بايد بشر را بر جهان مستولي كند و اختيار گيتي را به دست او بسپارد و حقوق طبيعي او را از گذشته و تاريخ بازستاند.

اين راهي در ظاهر درخشان و بسيار دشوار بود كه پيش پاي آدمي قرار مي‌گرفت پس مي‌بايست جرات پيدا كند و عقل خود را بيابد و به‌كار برد و اختيار كار جهان و زندگي را به دست گيرد. اروپا از قرن هيجدهم در اين راه قرار گرفت.

راهنماي اين راه نيز اصل پيشرفت بود: پيشرفت در علم و تكنيك و در اخلاق و عمل. پيمودن اين راه در ابتدا آسان مي‌نمود ولي به تدريج مشكل‌ها پديدار شد. در نيمه قرن نوزدهم، ماركس بيگانه گشتگي (Alienation) بشر را عنوان كرد و مناسبات جهان بورژوازي را مانع تحقق روياي بهشت تكنيك دانست. رمانتيك‌ها هم آينده تمدن جديد را تاريك ديدند و فرويد كتاب «ناراحتي در تمدن» را نوشت و... در قرن نوزدهم در اروپا و مخصوصاً در آلمان تصويري اعجاب آور از فرهنگ يوناني ساخته بودند كه فرهنگ جديد اروپا در قياس با آن بي‌مقدار مي‌نمود.

اين خود نوعي تشكيك در اصل پيشرفت بود اما نيچه گرچه يونانيان و مثلا توسيديد را ستايش مي‌كرد اما تعليمات سقراط و افلاطون را سر فصل تاريخ ضعف و انحطاط مي‌دانست و مي‌گفت اخلاق يوناني- مسيحي پناهگاهي است كه ضعيفان در آن مي‌توانند به زندگي ادامه دهند ولي او و هيچكس ديگر تاكنون نگفته است كه بشر به اخلاق نياز ندارد.

شايد بي‌اخلاق بودن (و البته نه بد اخلاق بودن) در زندگي آدمي امكان نداشته باشد. براي بي‌اخلاق بودن يا بايد از حد و مرتبه انساني گذشت يا به مرتبه حيواني محض سقوط كرد. نيچه هم مي‌دانست كه جهان علم و تكنولوژي از اخلاق بي‌نياز نيست اما او تشخيص داده بود كه علم و تكنولوژي قادر به اسطوره زدايي از جهان نيست و تاريخ 200سال آينده را تاريخ نيست انگاري (نيهيليسم) خوانده بود. اكنون كه بيش از صد سال از مرگ نيچه گذشته است، بي‌ارزش شدن ارزش‌ها بهتر و آسان‌تر درك مي‌شود گويي زخمي در جان‌ها به وجود آمده است كه بايد مرهمي براي آن پيدا كرد.

اينكه اين مرهم را از كجا بايد آورد يا چگونه بايد آن را ساخت و اثرش چيست، مطلب ديگري است. كساني مثل فرويد فكر مي‌كردند بشر به دردي دچار شده است كه از درون وجود او را مي‌تراشد و مي‌خورد و از ميان مي‌برد و اين درد با مسكن‌ها درمان نمي‌شود ولي وقتي دردي در تمدن پديد مي‌آيد اولا دست روي دست نمي‌توان گذاشت. ثانيا چه بسا كه از همانجا كه درد پديد آمده است، درمان هم فراهم شود. اينكه در مجامع دانشمندان و سياستمداران نياز به اخلاق احساس مي‌شود، يك نشانه خوب است.

در ابتداي تاريخ تجدد سودا اين بوده است كه بشر با علم و تكنولوژي، عالم يگانه و متعادلي را بنياد خواهد كرد. اكنون آشكار شده است كه ميان راه علم و تكنولوژي از يكسو و روياي بهشت زميني از سوي ديگر بسيار فاصله افتاده و سختي‌ها و ناملايمات و جنگ‌ها و خشونت‌ها در همه جا گسترده شده است.

آيا نسبت ميان انسان و علم و تكنولوژي بايد دگرگون شود و نسبت تازه‌يي مي‌تواند پديد آيد؟ پديد آمدن نسبت جديد بدون وساطت اخلاق ميسر نمي‌شود ولي آيا اخلاق در جهان كنوني واجد و صاحب چنان قدرتي است كه بتواند در باب نسبت ميان انسان و تكنيك حكم كند و مگر مركز قدرت كنوني بشر در علم و تكنولوژي نيست؟ اگر اين قدرت بخواهد در مورد انسان حكم كند، حكم به غلبه تكنيك خواهد كرد. البته مي‌توان اميدوار بود كه نيروي اخلاقي بزرگي پديد آيد و آدمي را از ورطه خطري كه هر روز وسعت و عمق بيشتر مي‌يابد و به او نزديك‌تر مي‌شود، برهاند اما اين نيروي اخلاقي مسلما با تكرار الفاظ و عبارات مشهور اخلاقي پديد نمي‌آيد.

شايد همدمي و همزباني با آموزگاران اخلاق نشانه پديد آمدن چنين نيرويي باشد اما بدترين سودا اينست كه بخواهيم با تكرار بعضي دستور العمل‌هاي مشهور دردهاي مزمن تاريخي و جانسوز را درمان كنيم. جهان كنوني را مشتي بي‌اخلاق از راه بدر نبرده‌اند. انديشه و رفتار هيچ گروهي از مردمان را نيز باعث و مسبب خرابي‌هاي جهان و مفاسد و بدي‌هاي آن نمي‌توان دانست. اگر چرخ جهان چنانكه مي‌خواهيم نمي‌گردد، بد نيست كه آن را روغنكاري كنند.

اين روغنكاري شايد گردش چرخ را روان‌تر كند اما آن را به وضعي كه ما مي‌خواهيم بر نمي‌گرداند. در اينكه جهان كنوني به اخلاق نياز دارد، ترديد نيست ولي اخلاق را در كجا بجوييم؟ جهان علم و تكنولوژي با هر قاعده و قانوني نمي‌گردد و هر نظمي را بخود نمي‌پذيرد و به اين جهت نمي‌توان قاعده و قانوني از بيرون آورد و بر آن حاكم كرد و مگر نه اينست كه جهان علم و تكنيك داعيه اين را داشته است كه از نظم و قانون و اخلاق بيگانه و بي‌نياز است و خود همه اينها را تكفل مي‌كند پس وقتي مي‌گوييم جهان كنوني به اخلاق نياز دارد، اين اخلاق را از كجا بجوييم؟ فيلسوفان كه جهان مدرن را بنيان گذاشته‌اند همواره در جست‌وجوي اخلاق بوده‌اند.

هنوز هم اخلاق گمشده آنانست. حتي وقتي مي‌گويند اين ضعف و تباهي است كه نقاب بصورت زده و به دروغ خود را اخلاق خوانده است، نمي‌توانند از اخلاق چشم بپوشند. اين را مي‌گويم كه به تكرار حرف‌هاي مشهور و درس‌هاي بزرگان دين و اخلاق كه در جاي خود اهميت بسيار دارند، دل خوش نكنيم و متوجه باشيم كه اخلاقي شدن جهان را سهل نبايد گرفت.

منبع:روزنامه تعادل،1395،10،13
**گروه اطلاع رساني**9117**9131**انتشار دهنده: شهربانو جمعه

سرخط اخبار پژوهش