داستان راستين

تهران- ايرنا- بچه ها فريادزنان و سوت زنان با بي نظمي از مدرسه ي قديمي «الحكمه» در شرق بيروت خارج مي شدند. خوشحال بودند زيرا فرداي آن روز 25 دسامبر سالروز تولد مسيح (ع)، تعطيل بود و پس از آن تعطيلات آغاز سال نو ميلادي آغاز مي شد.

آغاز زمستان بود؛ زمستان سال 1382 خورشيدي و يك روز پيش از سالروز ميلاد عيسي (ع). براي بازديد و تهيه گزارش از مدرسه ي الحكمه كه زماني «جِبران خليل جِبران» حكيم و نويسنده ي معاصر لبناني و صاحب كتاب «پيامبر و ديوانه» در آن مدرسه درس خوانده است به آن جا رفتم و با يكي از آموزگاران مدرسه گفت وگو كردم.
گفتم به مناسبت 25 دسامبر به دانش آموزان چه مي گويي آقا معلم؟ گفت: برايشان شرح مي دهم كه چرا مسيح به دنيا آمد و چگونه «هرود» جنايتكار كه شباهت بسياري به بعضي حاكمان كشورهاي عربي و غربي داشت خواسته بود او را بكُشد. اما چون خدا هرگز اجازه نداده است كه ظلم بر عدل پيروز شود پا در ميان گذاشت و پسر آسماني خود را نجات داد.
به گفته معلم، من داستان زندگي مسيح، كودكي اش و دوره ي شاگردي اش را در مدرسه براي دانش آموزان حكايت مي كنم و مي گويم كه مسيح، شاگرد بسيار خوبي بوده و به آموزگاران و به پدر و مادر خود احترام مي گذاشته و هرگز دروغ نمي گفته است. نيز براي آنان توضيح مي دهم كه چگونه مسيح مصلوب شد. ...مي گويم كه هرود به يكي از حاكمان و خلفاي كنوني جهان عرب شباهت داشته. «يهودا» هم با همان قدّاره و آن دستار به سياهي نخود سياه بوده است؛ يهودايي كه جزو حواريون مسيح بود اما تسليم قدرت و ثروت شد و به او و يارانش خيانت كرد و نارو زد.
معلم گفت: مي گويم بيچاره مسيح بسياز زجر كشيد. فحشش دادند. شلاقش زدند. لباس هايش را پاره كردند. به مادرش اهانت كردند و آخر سر هم تاجي از خار بر سرش گذاشتند و مسخره اش كردند و از همه بدتر آن كه او را چهار ميخ به صليب كوبيدند. جامعه ي ما هم سرنوشتي مثل مسيح دارد. ولي بچه هاي من، به شما قول مي دهم همان گونه كه مسيح دوباره زنده شد خاطر جمع باشيد كه اين جامعه نيز زنده و آزاد خواهد شد. منتها اگر ما معلمان و مصلحانِ پير نتوانيم روز آزادي جامعه را به چشم خود ببينيم شما بچه ها به طور مسلم خواهيد ديد. تا آن روز مرتب سرود ملّي كشورتان را بخوانيد.
آقا معلم از من پرسيد: شما در ايران در اين مورد در كلاس به بچه ها چه مي گوييد؟ گفتم: ما مي گوييم بچه ها! خدا عيسي (ع) را مانند آدم از خاك خلق كرد (1) او با دستان خويش، مسيح را آفريد و خلقتُ بيديّ (2) و روح خود را در او دميد و نفختُ فيه مِن روحي (3). او بشر است نه پسر خدا، انا بشر مثلكم يوحي اليّ (4). او شاهد بر ما و بشارت دهنده و انذار دهنده به ما است (5) كه به وسيله ي روح القدس تاييد شده است و ايّدناه بروح القدس (6).
ما مي گوييم: مسيح، فرمانروا نبود، منادي آزادي و آزادي بخش بود. هم صبر بر ستم كرد و هم با ستم و ستمگر جنگيد، و لنصبرنّ علي ما آذيتمونا (7)، هميشه بدي خلق را به بهترين عمل كه خير و نيكي است پاداش داد (فُصّلت / 34-35) اما به ستمگران و منافقان سخت مي گرفت، جاهد الكفار و المنافقين واغلظ عليهم (8)؛ ستمگران و مزوّراني كه به گمراهي و ضلالت فرو رفته بودند (9). او دايم در جهاد با آنان بخاطر خدا و حقيقت بود، جاهدوا في الله حق جهاده (10) اما با مردم مدارا مي كرد و اهل اصلاح بود؛ اصلاح بين الناس (11). او به انسان، عشق و ايمان داشت.
مسيح پيامِ «اختيار» انسان را ابلاغ كرد و گفت: اِعملو ما شئتم، انه بما تعملون بصير (12) و هيچ كس بار گناه ديگري را بر دوش نگيرد، فمن كفر فعليه كفره و مكر زشت و فكر بدكاري جز صاحبش احدي را هلاك نخواهد كرد (13). او همانند ديگر پيام آوران، كار به «اجبار» نكرد و گفت كه انا هديناه السبيل اِمّا شاكرا او كفورا (14) و هر كه از شما بخواهد راه راست پيش مي گيرد؛ مَن شاء منكم ان يستقيم (15) و افزود: اگر به رسالت من ايمان نمي آوريد پس مرا به حال خود واگذاريد؛ ان لم تومنوا لي فاعتزلون (16) زيرا او پيامبر بود نه «جبار». پيامبر بر مردم، جبار و مسلط نيست، و ما انت عليهم بمسيطر و ما انت عليهم بجبار(17).
آقا معلم پرسيد: آيا چيزي از كرامت ها و معجزه هاي عيسي (ع) هم به دانش آموزان مي گوييد؟ گفتم: بله، به آنان مي گوييم كه مسيح در گهواره با مردم سخن گفت و يكلم الناس في المهد. از گِل مجسمه ي مرغي ساخت و در او دميد و مرغ زنده شد. كور مادرزاد و مبتلاي به بيماري پيسي را شفا مي بخشيد. مردگان را به اذن خدا زنده مي كرد. از پنهان و غيبِ مردم خبر مي داد و مي گفت: مي دانم در خانه هايتان چه مي خوريد و چه ذخيره مي كنيد. در نهايت، او كشته نشد و بر صليب نرفت بلكه امر، بر پيروانش مشتبه شد؛ ماقتلوه و ماصلبوه ولكن شُبّه لهم بل رفعه الله اليه. خدا روح او را به نزد خود بالا برد و گفت: يا عيسي اني متوفيك و رافعك اليّ. (18) اما يك روزي به اين جهان و جامعه باز خواهد گشت و اِنه لعلم الساعه يعني نزول و بازگشت عيسي (ع) علم و نشانه ي ساعت قيامت است (19).
آقا معلم از اين سخنان شگفت زده بود و پرسيد كه به دانش آموزانتان در باره ي ما كه پيروان مسيح هستيم چه مي گوييد؟ پاسخ دادم كه مي گوييم: بچه ها! مسيح به پيروانش وعده و مژده داد كه بعد از او رسولي كه نامش محمد (ص) است مي آيد، برسول ياتي مِن بعدي اسمه احمد (20). مسيحيان مانند مسلمانان، انسان و اهل كتاب اند و برادران و خواهران ديني ما هستند كه مي توانيم و بايد با ايشان تفاهم و تعامل كنيم زيرا خداوند در دل آنان رافت و مهرباني نهاده است؛ و جعلنا في قلوب الذين اتبعوه رافه و رحمه. اما برخي پيروان عيسا، رهبانيت را پيشه كردند ولي در انجيل براي آن ها جز آن كه رضا و خشنودي خدا را طلبند، نوشته نشده است (21). به بيان ديگر، در دين، رهبانيت يا ترك دنيا، انزوا و گوشه گيري نيست.
**گروه پژوهش و تحليل خبري
پژوهشگر: حسن سلامي **انتشاردهنده: سيدمحمد موسي كاظمي **پژوهشم** 1459**9279
پي نوشت ها:
1.آل عمران /59 * 2. صافات/ 75 * 3. حجر/ 19 * 4. فصّلت/6 * 5. فتح / 8 * 6. بقره /253 * 7. ابراهيم /12 * 8. توبه /73 * 9. مريم / 38 *10. حج /78 * 11. فاعفو واصلحو (بقره/ 109) و اصلح و لاتتبع سبيل المفسدين (اعراف / 142) * 12. فُصلت / 40 * 13. فاطر /آيه هاي 18 - 39 - 43 * 14. انسان / 3 * 15. تكوير/ 28 * 16. دخان / آيه 21 * 17. ق آيه 45 * 18. آل عمران/ آيه هاي 46 تا 55 و نساء آيه 157 * 19. زخرف/61 * 20. صف / آيه 6 * 21. حديد / 27

سرخط اخبار پژوهش