۲۵ آذر ۱۳۹۵،‏ ۱۱:۲۵
کد خبر: 82347778
۰ نفر
درس‌هاي انتخابات امريكا براي ايران

تهران- ايرنا- روزنامه تعادل با انتشار گفت وگويي با مهدي ذاكريان رييس هيات تحريريه فصلنامه امريكا‌شناسي - اسراييل‌شناسي در دولت اصلاحات نوشت: انتخاب يك مولتي ميلياردر به عنوان رياست‌جمهوري قدرتمندترين كشور دنيا، بسياري از كارشناسان روابط بين‌الملل را در بهت و حيرت فرو برد.

در ادامه اين گفت وگو مي خوانيم: با گذشت زمان و پذيرش اين باور كه هر امكاني در مدرن‌ترين سيستم‌هاي سياسي جهان امكان‌پذير است، نگراني و پرسش، ذهن تحليلگران سياسي را درگير خود كرده است. آيا انتخاب ترامپ تاثيري بر قدرت گرفتن احزاب دست راستي در ديگر كشورهاي جهان خواهد داشت يا ترامپ چرخشي راهبردي در سياست خارجي ايالات متحده ايجاد مي‌كند؟ شعارهاي انتخاباتي با عمل بعد از انتخاب، در همه دوره‌ها وجود دارد، ولي آن چيزي كه ترامپ را از ديگران متفاوت كرده تضاد در سياست‌هاي استراتژيك و كلان ايالات متحده با اهداف و برنامه‌هاي ترامپ است.

براي واكاوي اين دوره از انتخابات امريكا و همچنين تحليل از آينده تعامل اين كشور با نظام بين‌الملل سراغ دكتر مهدي ذاكريان، رييس هيات تحريريه فصلنامه امريكا‌شناسي - اسراييل‌شناسي در دولت اصلاحات و عضو هيات علمي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات و استاد همكار با دانشكده مطالعات شرقي و آفريقايي دانشگاه لندن كه اكنون استاد مدعو دانشكده حقوق دانشگاه پنسيلوانيا شده است، رفته‌ايم كه در ادامه اين مصاحبه را مي‌خوانيم.

** رسيدن ترامپ به قدرت تا چه حد باعث افزايش قدرت راست‌گرايان افراطي در جهان خواهد شد؟
من اين‌گونه تعبير نمي‌كنم، هم در راست‌ها و هم در چپ‌هاي دنيا، گروه‌هاي انديشمند و هسته‌هاي فكري صبور و خواهان تحولات خوب براي جوامع خودشان وجود دارد. چه در راست و چه در چپ. آن چيزي كه مايه نگراني هست تمايل به افراط در هر دو گروه است. متاسفانه اين پديده، هم در كشورهاي پيشرفته و هم در منطقه خاورميانه، خصوصا از زمان پيدايش بهار عربي در دنيا، تشديد و گسترش پيدا كرده است. در ميان برخي كشورهاي اسلامي، از جمله در منطقه خودمان، شاهد رشد گروه‌هايي مانند داعش، النصره، احرار شام و گروه‌هاي افراطي ديگر هستيم.

بنابراين يكي، دو سال بعد از بهار عربي، با «خزان مدارا» مواجه بوده‌ايم و افراط‌گرايي گسترش پيدا كرده است. نمونه اين افراط‌گرايي را در انتخاب امريكا نيز شاهد بوديم. عده‌يي آن را فقط در ترامپ مي‌بينند و ترامپيسم را مطرح مي‌كنند. من اين عقيده را ندارم، من براين عقيده‌ام كه دنيا توسط راديكاليسم در حال تهديد شدن است. ترامپ يك معلول است و نه يك علت و چنين پديده‌يي رو به گسترش و فراگيرشدن در كل دنياست.

** در دوره رياست‌جمهوري ترامپ شاهد چرخشي راهبردي در سياست خارجي ايالات متحده خواهيم بود؟
سياست خارجي امريكا بر مبناي يك برنامه‌ريزي نظام‌مند و كلان، تعريف، پيش‌بيني و به جلو مي‌رود. بنابراين با تغيير يك رييس‌جمهور، بنيادهاي سياست خارجي ايالات متحده تغيير نخواهد كرد. مهم‌ترين بنيادهاي سياست خارجي ايالات متحده، اتحاد با اسراييل، تضمين صدور نفت به سراسر دنيا، مقابله با درگيري‌هاي گسترده در خاورميانه و حفظ و امنيت متحدين عرب منطقه‌يي خود است. به عنوان مثال، چه بوش چه اوباما و چه ترامپ، در مورد رابطه با اسراييل تغييري ايجاد نخواهد داد و همواره اسراييل متحد امريكا باقي خواهد ماند. جريان صدور نفت هم بايد ادامه داشته باشد. اينها سياست‌هاي استراتژيكي هست، كه امريكا به آن فكر مي‌كند و با تغيير روساي جمهوري، تغيير پيدا نمي‌كنند. ولي در شيوه اجراي اين سياست‌هاي كلان و استراتژيك، ممكن هست كه سلايق روساي جمهور با هم متفاوت باشد. شما در گذشته هم شاهد تفاوت عملكرد نيكسون با ريگان يا كارتر بوده‌ايد.

در مورد شخص ترامپ، موضوع تا اندازه‌يي متفاوت است و آن اين است كه آيا ترامپ به عنوان رييس‌جمهور از ويژگي‌هاي شخصيتي و روحي خودش پيروي مي‌كند، يا از سياست‌هاي كلان امريكا پيروي خواهد كرد. آن چيزي كه تا به حال شاهد آن بوديم اين بود كه ترامپ بيشتر در بستر انتخاب‌هاي شخصي و روحي خود بوده است. به عنوان مثال، اينكه مي‌گويد من با بشار اسد مشكلي ندارم و مشكل اصلي من داعش است، در سياست‌هاي كلان امريكا نمي‌گنجد. چون در سياست‌هاي سيستمي امريكا همان‌گونه كه پيشتر گفتم، حمايت از متحدين عرب در منطقه، از اولويت‌هاي امريكاست و سركوب داعش، بدون مقابله با اسد، باعث افزايش قدرت حكوت سوريه، كه دشمن متحدين عرب امريكاست، خواهد شد.

كشورهاي عربستان و قطر كه از متحدين امريكا هستند، افزايش قدرت اسد را برنمي‌تابند. يا نوع نگاهي كه در مورد برجام مطرح مي‌كند، جايگزين موثري در مورد اين مساله طرح نمي‌كند. نه صحبت از گزينه نظامي مي‌كند و نه حرفي از تغيير رژيم زده شده است؛ فقط مي‌گويد برجام، توافق خوبي نبود. در حالي كه در سياست‌هاي كلان امريكا، موضوع مهار مطرح است. اوباما براين عقيده است كه فعاليت‌هاي هسته‌يي ايران به سمت نظامي شدن را مهار كرده است.

اكنون نمي‌توان در مورد ترامپ داوري كرد. بايد ببينيم انتخاب‌هايش، انتخاب شعارهايي است كه در زمان انتخابات مطرح مي‌كرد، يا مطابق بر سياست‌هاي حزب حامي خود حركت مي‌كند. شعارهاي ترامپ، شعارهاي سيستمي نبود، بلكه شعارهايي مبتني بر روحيه و برداشت يك فرد روستايي از نظام بين‌الملل بود.

اما آن چيزي كه سيستم امريكا را، در قالب اين نظام شكل مي‌دهد، مبتني بر همان استراتژي‌هاي كلان با اندكي تفاوت در سلايق روساي جمهور است. مثلا رويكرد اوباما در قبال تروريست، كنترل حساب‌هاي بانكي و فشار بر دولت‌هاي حامي اين گروه‌ها بود، در صورتي كه بوش معتقد به حمله نظامي و سركوب آنها بود. تفاوت سليقه دراين موارد ديده مي‌شود.

** ترامپ تا چه حد قدرت ساختارشكني در سياست‌هاي كلان امريكا را دارد؟
او همين حالا هم ساختارشكني كرده است. نوع تعاملي كه با روسيه عنوان مي‌كند به نوعي ساختارشكني محسوب مي‌شود. اينكه عنوان كنيد، من با اسد كاري ندارم و هدف داعش است، اين يك نوع ساختارشكني است. به خاطر اينكه سياست خارجي امريكا، سياست مبتني بر مقابله با مخالفان دموكراسي و حقوق بشر است. در حالي كه ايشان يك گروه تروريستي را هدف قرار مي‌دهد و يك كشوري كه سبب ساز شكل‌گيري تروريسم شده است را فراموش مي‌كند. يكي از دلايل اصلي تولد داعش، خشونتي بود كه اسد به جاي پاسخ منطقي به مردم سوريه داد. يا در مساله گرم شدن زمين عنوان مي‌كند كه اين موضوع اهميت بحث ندارد، زمين يك سال گرم است و يك سال سرد.

بنابراين ترامپ در حال حركت بر خلاف سيستم حاكم است. اين يك پديده نو و خاص است. هيچ رييس‌جمهور، صدراعظم يا نخست‌وزيري چنين اظهارنظري در مورد بحران‌هاي بين‌المللي عنوان نمي‌كند. در صورتي كه ترامپ، يك بحران بين‌المللي را نمي‌بيند و نمي‌فهمد اينها مبتني بر فهم شخصي است و اين روحيه براي كل دنيا زيانبار است.

من قبلا هم عرض كردم كه درباره ترامپ نمي‌توانيم بگوييم خوب است يا بد و نظري قطعي در موردش نداريم. در حالي كه اتفاقا بايد نظر داشت. از نظر يك محقق، ترامپ هم براي امريكا و هم براي كل جامعه بين‌الملل زيان و ضرراست. منتها انتخاب ترامپ به ما مربوط نيست، چون جامعه امريكا چنين خواستي داشت. ولي از منظر يك پژوهشگر و استاد روابط بين‌الملل و حقوق بشر به سادگي مي‌شود اظهار كرد، كه روحيات و برداشت‌هاي شخصي اين فرد، كه در مقام بزرگ‌ترين كشور دنياست، روحيات و برداشت‌هاي غلط و نادرستي است كه به جامعه بين‌الملل آسيب وارد مي‌كند.

** اين انتخاب تا چه حد مي‌تواند برجام را مورد تهديد و آسيب قرار دهد ؟
قطعا هر يك از مقامات عالي‌رتبه 1+5 بخواهند كارشكني در مورد برجام بكنند، به ضرر برجام است. چون برجام يك تعهدي است كه اين كشور‌ها نسبت به ايران داده‌اند. در مورد لغو تحريم‌ها، در مورد همكاري با ايران، در مورد كمك به فردو كه به يك مركز تحقيقات بين‌المللي هسته‌يي تبديل شود، در مورد خريد آب سنگين و مسائل ديگر. اينها همه امتيازهاي مثبتي است كه وجود دارند. حال عده‌يي از دوستان برجام را فقط به معني لغو تحريم مي‌بينند. خير، برجام تنها لغو تحريم‌ها نيست، برجام در اختيار گرفتن فرصت‌هاي برابر ايران هم هست. يكي از مفاد برجام، همكاري كامل و صميمانه جامعه جهاني با ايران است. به تبع قطعنامه 2231، تمام كشور‌هاي عضو سازمان ملل موظف به در اختيار قرار دادن آخرين تكنولوژي‌هاي هسته‌يي و پيشرفته‌ترين صنايع هسته‌يي براي استفاده صلح آميز به ايران هستند. بنابراين يك تعهد براي كل جامعه بين‌الملل محسوب مي‌شود.

ايران فصل جديدي را براي روابط خارجي با ساير كشورها آغاز كرده است. در نتيجه هر يك از كشور‌ها، به‌طور ويژه كشور‌هاي 1+5 در اين زمينه بخواهند تعللي بكنند، آسيبي براي برجام خواهد بود. بنابراين ترامپ به عنوان رييس‌جمهور يك كشور بزرگ و يكي از كشورهاي اصلي در مذاكرات 1+5، اگر بخواهد فرمان اجرايي مبني بر تعليق برجام يا اعمال دوباره تحريم‌هاي قطعنامه شوراي امنيت صادر كند، به برجام آسيب وارد مي‌كند. ولي ما بايد آن طرف قضيه را هم ببينيم. آسيب بزرگ‌تر، به خود امريكاست. براي اينكه چهره ايالات متحده امريكا در دنيا براي جهانيان كاملا سياه و كاملا نامناسب ارائه خواهد شد.

جامعه بين‌الملل شاهد همكاري ايرانيان بودند. آژانس از زمان برجام تاكنون هيچ گزارشي از تخلف يا عدم همكاري ايران ارائه نكرده است. تمام گزارش‌هاي آقاي آمانو كه يك مديركل سخت‌گير و متمايل به غرب است، مويد صلح‌آميز بودن برنامه‌هاي هسته‌يي ايران بود. بنابراين حتي اگر ترامپ اين كار را بكند، پيروزي براي ايران است، پيروزي بزرگ براي مذاكره‌كنندگان ماست كه ايالات متحده را در گوشه رينگ قرار دادند و به انزوا خواهند كشاند. هيچ نگراني نه براي آقاي دكتر ظريف و نه براي تيم مذاكره‌كننده هسته‌يي ما در زمينه برجام وجود ندارد.

توافقنامه برجام به اندازه‌يي محكم به اندازه‌يي قوي و به اندازه‌يي منطقي است كه هر يك از طرف‌هاي 1+5 بخواهد عقب‌نشيني بكند، خودشان در مقام اتهام و انزوا و در موقعيت منفي قرار خواهند گرفت. حتي طي مذاكرات برخي كشورها كه مي‌خواستند كارشكني كنند يا رفتارهاي نامعقولي انجام دهند، مانند فرانسه، به انزوا كشيده شدند. اينقدر موقعيت ما و خواسته‌هاي ما منطقي و مبتني بر صلح‌آميز بودن فعاليت‌هاي هسته‌يي بود كه تمام دنيا فرانسه را مورد مواخذه قرار دادند. چه برسد به اينكه امريكا پس از قطعنامه 2231 بخواهد اين‌كار را بكند، بنابراين جاي هيچ نگراني نيست.

** اين عدم نگراني را در مورد مخالفان داخلي هم مي‌توان داشت؟
مايه تاسف است كه برخي در داخل جملاتي و مطالبي مانند «تير خلاص به برجام» يا تيترها و عنوان‌هاي ديگر مانند «پاره كردن برجام» عنوان مي‌كنند. اينها آب به آسياب دشمن مي‌ريزند و اگر در آينده كساني مانند ترامپ يا ديگر روساي دولت‌ها، بخواهند از منطق برجام عدول بكند، با چنين حرف‌هايي كه برخي در داخل مي‌زنند استناد كرده و مي‌گويند خود ايراني‌ها خواهان نبودند، و افرادي كه صاحب نفوذ و قدرت بوده‌اند همواره برجام را رد مي‌كردند. آن‌وقت ما چه جوابي داريم كه به ترامپ بگوييم؟ وقتي يك روزنامه رسمي كه با بودجه دولتي مديريت مي‌شود، اعلام كند «ترامپ، بهترين كار اين است كه شما برجام را پاره كنيد.» آيا بعد از پاره شدن برجام، ترامپ نخواهند گفت كه قبلا خود ايراني‌ها معتقد به پاره كردن برجام بودند. متاسفانه اينجاست كه ما ارزش كارهايي كه دانشمندان روابط بين‌الملل و حقوق بين‌الملل در كشور انجام داده‌اند را نمي‌دانيم.

اين تلاش و زحمت بزرگي بود، كه آقايان ظريف و تخت‌روانچي، بعيدي‌نژاد، سادات ميداني، عراقچي و بزرگان حقوق و روابط بين‌الملل براي اين ملت كشيدند. آدم با دستاورد علمي و با دستاورد سياسي و بزرگ ملت خودش اين كار را مي‌كند؟ اين مايه تعجب است! بنابراين حتي آمدن ترامپ هم درباره برجام و عمل در مورد برجام يك فرصت براي ايران است. فرصت از اين منظر، كه در صورت برهم زدن برجام توسط ترامپ، آبرو‌ريزي و انزوا براي خود امريكا خواهد بود. البته ما علاقه‌مند به بر هم زدن برجام توسط امريكايي‌ها نيستيم، چون كه كل نظام جهاني براي آن زحمت كشيده است. فقط ايرانيان زحمت نكشيدند، فرانسه، روسيه و ديگر كشورها. خود امريكايي‌ها، فكر كردند، بحث كردند، صحبت كردند، قراردادهاي حقوقي دنيا را مورد مطالعه قرار دادند، NPT را مورد بررسي قرار دادند، نظم بين‌المللي را آناليز كردند.

از يك طرف خواسته‌هاي ايران، مبتني بر اخلاق، حقوق و دستاوردهاي صلح‌آميز است. از طرف ديگر، خواست امريكا مبتني بر نظم و امنيت نظام بين‌الملل بود. اينكه دوطرف بتوانند پيوند ميان اين دو خواست متفاوت انجام دهند، كاري بسيار سخت و پيچيده بود. من در ترجمه يك كتاب جديدي كه ارائه كردم، نوشتم كه كتاب‌ها و متون آتي كه در حوزه روابط بين‌الملل و حقوق بين‌الملل نگاشته خواهد شد، به برجام به عنوان يك دستاورد بزرگ بين‌المللي كه توانسته است نظم بين‌المللي را با حقوق و اخلاق بين‌الملل پيوند دهد، رفرنس خواهند كرد و ارجاع خواهند داد.

خواسته‌هاي يك كشوري مانند ايران را كه خواهان فعاليت‌هاي صلح‌آميز هسته‌يي است با خواسته‌هاي قدرت‌هايي كه خواهان نظم بين‌المللي بودند نزديك كند. بدون اينكه فشنگي استفاده شود، بدون اينكه زد و خوردي ايجاد شود يا حتي بتوانند از زبان تهديد استفاده شود. منتها بعضي‌ها به خاطر منافع سياسي، براي از دست دادن قدرت در سه سال گذشته يا از دست دادن ثروت، برجام را زير سوال مي‌برند و ترامپ را تاييد مي‌كنند. البته ممكن است دراين ميان آدم‌هاي سالم و وطن‌پرستي هم معتقد باشند كه برجام نتوانسته باشد منافع ملي ايران را تامين و تضمين كند.

اما راه و روش، تمسخر و كوچك شمردن مذاكره‌كنندگان خود ما نيست. راهش تحقير فرزندان انقلاب و دانشمندان اين كشور نيست. راهش ارائه راهكار بهتر وكمك كردن به اينكه يك تفاهم بهتر چه مي‌تواند باشد، است. راهكار اين نيست كه ما از ترامپ استفاده كنيم، براي تضعيف دولت آقاي روحاني، يا تضعيف آقاي ظريف و وزارت خارجه در حوزه خارجي. اكنون زماني است كه با همفكري به ايراني قدرتمندتر و مقتدرتر در نظام بين‌الملل بينديشيم.

من اعتقادم براين است كه تاييد يا رد برجام از سوي ترامپ، هر دو به نفع ايران است. و درصورت تاييد، به نفع هر دو كشور خواهد بود. براي اينكه امريكا از قبل يك قرار داد حقوقي، بدون هيچ گونه هزينه، تهديد يا جنگ، با ايران همكاري مي‌كند. هيچ نگراني هم، نه براي امريكا و نه براي آژانس و جامعه بين‌الملل وجود ندارد. ايران هم دارد در مسير صحيح حركت مي‌كند. لذا نگراني بيشتر از داخل است. به جاي اينكه اجازه دهند، اين مسير در وزارت خارجه طي شود، با دخالت‌هاي نا بجا و اظهارنظرهاي نادرست و مبتني بر عقايد شخصي، برجام را از درون آسيب‌پذير مي‌كنند.

** ترس از ترامپ باعث عدم همكاري بانك‌هاي بزرگ نخواهد شد؟
حضور ترامپ ممكن است تا اندازه‌يي ترس را فزوني دهد. ولي مي‌توان با همفكري در داخل و در سطح بين‌الملل اين فضا شكسته شود. با آمد و شدهاي بيشتر بايد درهاي ايران باز شود. هواپيماها پر از تجار و بازرگانان و صنعتگران و سرمايه‌گذاران با ورود به كشور وضعيت ايران را ببينند. همكاري‌هاي بين‌المللي ايران با آژانس گسترش پيدا كند. اكنون اتحاديه اروپا تمايل به ايجاد دفتر در ايران دارد. اين درست است كه هر فعاليت سياسي از سوي كشورهاي بيگانه، مي‌تواند موجب نگراني ما باشد. اما بايد با تدبير، پيش‌بيني، محاسبه و با كنترل، اجازه دهيم اين فعاليت‌ها صورت گيرد. ايجاد دفتر اتحاديه اروپا، خود نشان‌دهنده ثبات در ايران است. نشان‌دهنده سطح همكاري بالا با اتحاديه اروپاست. وقتي اتحاديه اروپا دفتر باز مي‌كند نشان از روابط در سطح حسنه دارد.

اين يعني سطح سياسي و فرهنگي ما تغيير پيدا كرده است. بنابراين، ما بايد اين را يك فرصت ببينيم. اين چراغ سبز نشان دادن به تجار، بازرگانان و سرمايه‌گذاران اتحاديه اروپا، مبني بر رضايت همكاري با ايران است. ولي برخي فقط جنبه منفي يا حقوق بشري آن را ديده‌اند. در حالي كه حتي در موضوع حقوق بشر هم ايران مي‌تواند صحبت‌ها و نگاه‌هايي را مطرح كند كه هم به نفع اتحاديه اروپا و هم به نفع جامعه بشري باشد. مگر غير از اين است كه ايران در زمينه رعايت حقوق پناهندگان، پذيرش و اسكان پناهندگان تجربه موفق 37 ساله دارد. بيش از 3ميليون پناهنده در ايران پذيرفته شده است، بدون اينكه گلايه‌يي كند. الان 28 كشور اتحاديه اروپا براي پذيرش چند ده يا چند صد هزار پناهنده كه از جنگ و خونريزي دارند فرار مي‌كنند، سرو صدا راه انداختند.

** در مذاكرات حقوق بشري اين بحث‌ها را مي‌شود مطرح كرد. تجربيات خوب خودمان را مي‌توانيم با اروپا به اشتراك بگذاريم. برخي به خاطر نقض حقوق بشر از سوي چند مامور خاطي در داخل ايران، يا انتخاب رويه‌يي نادرست در مسائل دادرسي، محاكمات و مجازات‌ها نگران هستند. نگران اين هستند كه اروپايي‌ها بخواهند از ما انتقاد كنند. خوب اگر دنيا به ما چند كلمه نگويد و ما هم چند تا ايراد نبينيم و خود را اصلاح نكنيم پس ما براي چه زندگي مي‌كنيم؟
در سراسر دنيا انتقاد از كشورها يك چيز طبيعي است. كشورها از هم انتقاد مي‌كنند، با هم حرف مي‌زنند، نگاه‌هاي خودشون را با هم مبادله مي‌كنند. برخي فكر مي‌كنند كه اتحاديه اروپا مي‌خواهد اينجا يك لانه راه بيندازد. بله آنها هم اهداف خاص خود را دارند. ما منكر اهداف آنها نيستيم. ولي مهم اين است كه شما هم برنامه داشته باشيد، شما هم براي مذاكره بايد از دانشمندان خود استفاده بكنيد. نه از انسان‌هايي كه نه دنيا را مي‌شناسد، نه حقوق بشر را مي‌شناسد و نه حتي ايران را مي‌شناسند. متاسفانه بعضي‌ها ممكن است، اسلام را هم خوب نشناسند. خوب طبيعي است كه در مقابل اروپا كه هيچ، در برابر يك كشور كوچك هم بازنده مي‌شويم.

اما اگر از بزرگان حقوقي و سياسي اين كشور و دانشمنداني مانند دكتر ظريف كه توان ايستادگي در برابر قدرت‌هاي بزرگ بين‌المللي را داشتند، استفاده شود، وقار و عزت ايراني و ايران زمين حفظ خواهد شد. استفاده كردن از اين فرصت‌ها، باعث كاهش نگراني بانك‌هاي بزرگ و سرمايه‌گذاران اروپايي از همكاري با ايران و در نتيجه كاهش آسيب‌پذيري به برجام خواهد شد.

** چه خلأ‌هايي باعث پيروزي ترامپ شد؟
خلأ‌هايي كه در جامعه امريكا وجود داشت، جدي گرفته نشد. 90درصد مردم امريكا، مسائل را ساده مي‌بينند و فقط10درصد هستند كه امريكا را مي‌چرخانند. نه از سوي جمهوري‌خواهان و نه از سوي دموكرات‌ها، خلأهاي جامعه امريكا جدي گرفته نشد. مثلا، يك سفيدپوست كه زحمت مي‌كشد، در مزرعه كار مي‌كند يا در شهر كار متوسطي را انجام مي‌دهد، دارايي و اموالش از طرف يك سياهپوست سرقت شود، با اسلحه تهديد شود، ضرب و شتم بشود، پولش را ببرند، بعد پليس كه دارد با تبهكاراني كه احتمالا سياه هم در ميان آنها باشد، برخورد مي‌كند و ممكن هست ضرب و شتمي هم صورت گيرد، يك ويديو از آن پخش مي‌شود، اتهام نژادپرستي هم به پليس امريكا وارد مي‌شود و كل امريكا به زير شورش مي‌رود. آن سفيد‌هايي كه شاهد اين اتفاق‌ها هستند، وقتي كسي مانند ترامپ بيايد، معلوم است كه به ترامپ راي مي‌دهند. ترامپي كه سياهان را تبهكار مي‌داند. ترامپي كه امريكايي‌هاي آفريقايي‌تبار را دليل اصلي از دست رفتن فرصت‌هاي شغلي مي‌داند.

وقتي اين خلأ‌ها پر نشود، طبيعي است كه آن قشر به ترامپ راي مي‌دهند. وقتي شما شغل ايجاد نكنيد، وقتي به جامعه امريكا به زور بقبولانيد كه اگر سياهان را كاكاسياه بخوانيد، بايد مجازات شويد، در صورتي كه آن فرد مي‌آيد سرقت مي‌كند، ولي تو به عنوان يك سفيدپوست، در صورتي كه بخواهي توهيني به وي بكني، خود به عنوان نژادپرست بايد زنداني شوي. اين 60درصد از اين تيپ‌ها هستند. 60درصد آنهايي هستند كه نتوانسته‌اند شغل مناسب و درآمد خوبي داشته باشند. 60درصد آنهايي هستند كه خودشون را امريكا مي‌بينند، بعضي از اينها كساني هستند كه در طول دهه‌هاي گذشته تربيت عقلي نشدند، به زور به آنها گفته‌اند شما بايد به سياه‌ها احترام بگذاريد. به زور به آنها گفتند كه جامعه امريكا يعني مهاجر از همه دنيا. اين قشر كساني هستند كه به جايزه نوبل يك امريكايي آفريقايي تبار افتخار نمي‌كنند. اينها خلأ‌هايي بوده كه نه اوباما و نه قبلا بوش در دوره‌هاي گذشته به آنها توجه نكردند. ترامپ روي خلأ‌ها كاركرد و توانست راي آنها را به دست بياورد. با بحث بر اينكه ما امنيت را از دست داده‌ايم.

ترامپ، انگشت روي مسلمانان گذاشت و گفت ما چرا بايد اين‌قدر مسلمانان را در امريكا بپذيريم. اينها بچه‌هاي خود را براي جنگيدن با سربازان ما تربيت مي‌كنند. ترامپ با استفاده از اين خلأ‌ها با وجود حجم زياد اسناد افشا شده عليه خود توانست راي بياورد. باوجود روابط نامشروع، عدم پرداخت ماليات و بد رفتاري با كاركنان خود، جامعه امريكا را متقاعد به اين انتخاب كرد.

شايد اگر آقاي سندرز درمقابلش مي‌بود راي مي‌آورد. براي اينكه او هم روي خلأها بحث مي‌كرد. منتها، خلأ‌هايي كه سندرز بيشتر روي آنها مانور مي‌داد، معيشتي، شغلي و اجتماعي بود. در صورتي كه ترامپ با پيوند ميان معاش، عزت، حيثيت و پرستيژ، توانست راي زيادي را به دست آورد.

*منبع: روزنامه تعادل، 1395.9.25
**گروه اطلاع رساني**9368**9165** 1755 نشردهنده : پونه پورقاسمي

سرخط اخبار پژوهش