۱۷ آذر ۱۳۹۵،‏ ۱۳:۵۹
کد خبر: 82336623
۰ نفر
ترامپ براي ايران فرصت است يا تهديد؟

تهران- ايرنا- پس از پيروزي دونالد ترامپ تحليل‌هاي متفاوتي از سياست‌ هاي احتمالي او به ويژه سياست خارجي خاورميانه‌ اي‌اش ارائه شد و در اين ميان، مهم ‌ترين پرونده‌اي كه برخي ناظران و تحليلگران در گوشه و كنار جهان به آن پرداختند، جايگاه ايران در سياست خارجي ترامپ و رفتار او با تهران است.

صابر گل‌عنبري - كارشناس مسائل بين‌الملل - با اين مقدمه در «دنياي اقتصاد» نوشت: در اين ‌باره، سوالات چالشي زيادي مطرح شده، اينكه آيا ترامپ ديپلماسي اوباما در قبال ايران را ادامه خواهد داد يا اينكه اين روابط را به دوران قبل از اوباما بازخواهد گرداند كه مشخصه‌ هاي آن دشمني آشكار، تحريم ‌هاي اقتصادي و سياسي و اتهام ‌پراكني و سخن گفتن از گزينه‌هاي روي ميز بود. چه بسا كشورهاي منطقه از جمله جمهوري اسلامي ايران بيش از ديگران در تلاش براي يافتن پاسخ‌هاي قانع ‌كننده به اين سوالات باشند كه از بطن آنها اين سوال جدي مطرح است: آيا دونالد ترامپ براي ايران تهديد محسوب مي‌شود يا فرصت؟

در پاسخ به اين سوال، برخي نظريه «تهديد» را مطرح مي‌كنند و به سخنان ترامپ عليه برجام و وعده‌اش به الغاي آن استناد مي‌كنند. در آن سوي قضيه، عده‌اي نظريه «فرصت» را دنبال مي‌كنند و به اظهارات وي در خصوص بحران سوريه و طرفداري غيرمستقيمش از نظام سوريه و سخنانش درباره روسيه و پوتين تكيه مي‌كنند؛ اينكه بهبود روابط آمريكا و روسيه در دوران ترامپ، مي‌تواند تاثير مثبتي بر روابط آمريكا و ايران بگذارد.

قبل از ورود به بحث اصلي، بايد گفت كه اساس دلايل طرفداران دو نظريه فوق برخوردي گزينشي با اظهارات ترامپ و ناديده‌گرفتن يك مجموعه عوامل ديگر است كه چه بسا مهم‌تر هم باشند. صرف تكيه‌كردن به سخنان ترامپ نمي‌تواند ما را به پاسخ‌هاي درست به سوالات چالشي رهنمون كند؛ تا از طريق آن بتوان چشم‌اندازي از روابط ايران و آمريكا در عصر ترامپ ترسيم كرد. در نتيجه، براي رسيدن به چشم‌اندازي كلي درباره سياست خارجي دولت جديد آمريكا به‌ويژه در رابطه با جمهوري اسلامي ايران، بايد يكسري مولفه‌ها در كنار هم و با هم مدنظر قرار گيرند. برخي از اين مولفه‌ها ممكن است نظريه «تهديد» را تاييد كند و برخي ديگر نظريه «فرصت».

** عوامل تاييد‌كننده نظريه تهديد:
1ـ اظهارات خصمانه دونالد ترامپ درباره جمهوري اسلامي ايران
به‌ طور كلي سبك و سياق اين اظهارات از دشمني و خصومت با ايران حكايت دارد و تقريبا از دريچه انتقاد شديد از برجام مطرح مي‌شود. با اين وجود، همچنان‌كه گفته شد نمي‌توان اين اظهارات را به‌عنوان تنها عامل تعيين‌كننده در نظر گرفت. نخست اينكه چنين سخناني در ظرف زماني خاصي يعني در جريان تبليغات انتخاباتي بيان شده است، بنابراين از نگاه علمي نمي‌توان زياد روي سخنان و وعده‌هاي انتخاباتي نامزدها حساب كرد، چون از يكسو، بيشتر مصرف رسانه‌اي و به چالش كشيدن رقيب يا رقبا را دارد و از سوي ديگر، خيلي از اين وعده‌ها بعد از پيروزي تحقق پيدا نمي‌كند و عملا قابليت اجرا ندارند. مثل وعده باراك اوباما براي بستن زندان گوانتانامو كه هرگز تحقق نيافت.

دوم اينكه تناقض‌گويي در دوران تبليغات انتخاباتي مشخصه اصلي سخنان ترامپ درباره موضوعات مختلف بود. به‌عنوان مثال، وي در عين حال كه از برجام به شدت انتقاد مي‌كرد و خواهان كنار گذاشتن آن بود، نسبت به ادامه محدوديت شركت‌هاي آمريكايي در معامله با ايران معترض بود و مشخصا گفت كه چرا شركت ايرباس بتواند به ايران هواپيما بفروشد اما شركت بوئينگ نتواند چنين كاري را بكند. با وجود اين دو ملاحظه، مي‌توان گفت كه چارچوب سخنان ترامپ درباره ايران خصمانه و چالشي است و هيچ ‌گونه اشارات مسالمت ‌آميزي در آن ديده نمي ‌شود.

2ـ ساختار تيم كاري ترامپ
تيم كاري رئيس‌جمهوري جديد آمريكا بيشتر شبيه گروه كاري جنگي است. علت آن هم پيشينه و رويكردهاي نظامي، نژادپرستانه، دشمني با اسلام سياسي، ضدايراني و گرايش به عمليات نظامي يكجانبه در ميان اين گروه است. تحقيقي استقرايي درخصوص ساختار تيم كاري ترامپ نشان مي‌دهد كه رويكردهاي اعضاي آن به دور از ديپلماسي و مسالمت است و همچنان كه مجله فارن پاليسي هم اشاره كرده است، نوعي عقبگرد به تفكرات حاكم بر آمريكا پس از حوادث 11 سپتامبر محسوب مي‌شود.

از اين‌رو، با توجه به پيشينه‌ها و رويكردهاي تيم كاري ترامپ مي‌توان گفت، ما با يك تيم جنگي و ضدايراني مواجه هستيم تا يك تيم سياسي ديپلمات. بيشتر اعضاي اين تيم از جمهوري‌خواهان تندرو با سابقه نظامي، گرايش خصمانه و جنگ‌طلبانه هستند. مثلا، مايكل فلين مشاور جديد امنيت ملي آمريكا ژنرال بازنشسته ارتش است و مايك بومبيو رئيس سازمان اطلاعات مركزي آمريكا نيز افسر ارتش بوده است. در همين حال، گفته مي‌شود كه ژنرال ديويد پترائوس يكي از گزينه‌هاي پيشنهادي براي وزارت خارجه آمريكا است. مايكل فلين بارها اوباما را به محدود كردن ارتش آمريكا و تلاش براي كسب رضايت تهران متهم كرد و از منتقدان اصلي توافق هسته‌اي است و خواستار اتخاذ مواضع سرسختانه‌تري عليه ايران به جاي رويكرد ديپلماتيك شده است.

از سوي ديگر، «بومبيو» نامزد رياست سازمان اطلاعات مركزي آمريكا يك راستگراي به تمام معنا است. وي پنج‌شنبه 18 نوامبر پس از نامزدي براي احراز اين مقام كه البته موافقت كنگره را نياز دارد، در توييتي درباره ايران نوشت كه خواستار «ملغي شدن توافق‌نامه فاجعه‌بار با بزرگ‌ترين كشور حامي تروريسم» است. در كل، اكثريت قاطع اعضاي تيم كاري ترامپ جمهوري‌خواهان تندرويي هستند كه رويكرد ضدايراني دارند و مخالف رويكرد ديپلماسي اوباما با جمهوري اسلامي ايران هستند.

3ـ سلطه جمهوري‌خواهان بر كنگره
در حقيقت سلطه بر مهم‌ترين نهاد قانونگذاري آمريكا خود به آن معنا است كه رويكردهاي خصمانه كنگره عليه جمهوري اسلامي ايران در دوره جديد به خصوص در سايه وجود يك رئيس‌جمهور تندرو جمهوري‌خواه افراطي‌تر خواهد شد. از اين‌رو، كنگره در دوره ترامپ نقش مكمل سياست‌هاي وي عليه ايران را بازي خواهد كرد و اگر بخواهد تحريم‌هايي عليه ايران وضع كند، ديگر اوبامايي در مقابل خود نمي‌بيند كه شايد دست به وتو ببرد.

4ـ نقش مولفه‌هاي موثر خارجي
منظور از اين مولفه‌ها، نقش لابي‌هاي فعالي است كه در ايالات‌متحده آمريكا به نفع كشورها و قدرت‌هاي خارجي كار و تلاش مي‌كنند سياست خارجي ترامپ در قبال ايران را تحت‌الشعاع خواسته‌هاي خود قرار دهند. در راس اين لابي ها، لابي يهودي قرار دارد. اين مولفه نيز در كنار عوامل مذكور مي‌تواند به جهت‌دهي سياست خارجي ترامپ در راستاي منافع «اسرائيل» و راستگرايان تندرو يهودي و جبهه كشورهاي مخالف ايران كمك كند. اينجا است كه نبايد به وجود نتانياهو و ليبرمن تندرو در راس قدرت در اسرائيل همزمان با سركار آمدن افرادي با گرايش‌هاي افراطي در راس قدرت در آمريكا خوش‌بين بود.

در ميان مولفه‌هاي خارجي تاثيرگذار، نقش لابي سعودي نيز پررنگ است. اخيرا هم گزارش‌هايي منتشر شده كه از آمادگي عربستان براي پيشنهاد يك بسته مالي ميلياردي به «بازرگان» ترامپ با هدف تشويق وي به اتخاذ سياست سختگيرانه در قبال تهران حكايت دارند. در اين راستا هم، مي‌توان به سفرهاي فشرده مقامات عربستان به آمريكا طي روزهاي اخير و ديدار چندباره عادل الجبير وزير خارجه اين كشور و ديگر مقامات آن با سناتورهاي تاثيرگذار كنگره از جمله جان ماكين رئيس كميته امور نظامي و اورين هچ، رئيس كميته امور مالي و قديمي‌ترين عضو مجلس سنا اشاره كرد.

5ـ روانشناسي شخصيت دونالد ترامپ
در شخصيت‌شناسي ترامپ كه بيشتر پس از مناظره‌هاي تلويزيوني جنجالي مطرح شده، ديده مي‌شود كه جوانب رفتاري ناهنجارگونه بر جوانب مثبت مي‌چربد. در كل، در برخورد با شخصيت جنجالي ترامب دو ويژگي بيشتر خودنمايي مي‌كند:

الف: ابهام و تناقض رفتاري و كلامي: اگر به اين جمله ترامپ درباره جنگ عراق دقت كنيم، اوج تناقض‌گويي وي را مي‌بينيم: «نبايد وارد جنگ عراق مي‌شديم، حالا كه وارد شديم نبايد از آن خارج شويم.»

ب: غافلگيري: وقتي سخنان و نوشته‌هاي ترامپ را دنبال مي‌كنيم به اين نتيجه مي‌رسيم كه وي شيفته غافلگيري است و اين امر به يكي از اصول رفتاري وي تبديل شده است.

ترامپ در كتاب «چگونه آمريكاي لنگ را دوباره به قدرت بزرگي تبديل كنيم؟» (Crippled America How to Make America Great Again) اشاره مي‌كند كه هميشه به محرمانه بودن تحركات و طرح‌هاي اقتصادي پايبند بوده و وقت اجرا، همگان را با طرح‌هاي خود غافلگير مي‌كرده است. گويا وي در عرصه سياسي نيز به اين اصل معتقد است، به‌عنوان مثال در توييتي درباره جنگ موصل چنين نوشته است: «مشخص است كه حمله به موصل فاجعه‌اي كامل است. ما ماه‌ها قبل از حمله به آنها (داعش) اعلام كرديم كه حمله مي‌كنيم. به‌نظر مي‌رسد كه آمريكا بسيار كودن و نادان است.» بنابراين، خروجي سياسي يك شخصيت «متناقض و غافلگيركننده» نمي‌تواند چيز منطقي و درستي باشد.

** عوامل تاييد‌كننده نظريه «فرصت»:
1ـ ناتواني ترامپ در ايجاد اجماع جهاني عليه ايران
گفته مي‌شود ترامپ در صورت در پيش گرفتن سياستي متفاوت از سياست اوباما، به‌خصوص اگر بخواهد توافق هسته‌اي را كنار بگذارد يا آشكارا دور بزند، قادر به شكل‌دهي اجماعي جهاني عليه ايران نيست؛ چون چنين اقدامي مي‌تواند خشم هم‌پيمانان اروپايي آمريكا را برانگيزد، بنابراين اين مساله مي‌تواند عاملي باشد كه ترامپ را به سمت واقع‌گرايي سياسي سوق دهد و سياستي متفاوت از آنچه در جريان تبليغات انتخاباتي مي‌گفت، در پيش بگيرد.

2ـ گرايش ترامپ به روسيه و پوتين
اين مساله به بهبود روابط واشنگتن و مسكو مي‌انجامد، بنابراين با توجه به روابط نزديك تهران و مسكو مي‌تواند به نفع تهران تمام شود. در اين چارچوب، هم موضع ترامپ در قبال بحران سوريه و حمايت غيرمستقيم وي از نظام اين كشور به معناي ايستادن وي در جبهه حاميان بشار اسد تفسير شده است كه در نهايت چنين مساله‌اي فرصتي براي جمهوري اسلامي ايران و به نفع آن است.

3ـ ديپلماسي اقتصادي
پيشينه اقتصادي ترامپ و نقشي كه اين عامل مي‌تواند در ترسيم سياست خارجي جديد آمريكا داشته باشد، اين امكان را دارد كه دريچه‌اي براي گشودن افق‌هاي تازه در روابط پيچيده و بحراني آمريكا و ايران باز كند. به‌ويژه خود ترامپ بارها تلويحا اشاره كرده است كه سياست خارجي يك بسته «معاملات اقتصادي» است، از اين رو، احتمال مي‌رود كه وي در چارچوب سياست معروفش تحت عنوان «نخست آمريكا» از رهگذر اقتصادي به برجام بنگرد و شايد منافع آن براي اقتصاد آمريكا، بتواند او را به پذيرش برجام و رفع تحريم شركت‌هاي آمريكايي براي ورود به بازار ايران وادار كند. اينجا سوال مهمي پديدار مي‌شود: آيا ديپلماسي اقتصادي مي‌تواند مدخلي براي تعامل سازنده ترامپ با ايران باشد؟

درباره سه مولفه ياد شده كه مي‌توانند نظريه فرصت را تقويت كنند، بايد گفت كه اولا ناتواني ترامپ در ايجاد اجماع جهاني نمي‌تواند مانع وي در اتخاذ رويكرد خصمانه با ايران شود، به اين علت كه اساسا، او چهره‌اي خارج از چارچوب سياسي معروف در آمريكا است و اين احتمال هم وجود دارد كه خارج از چارچوب ائتلافي خارجي آمريكا عمل كند و در اين باره هم پالس‌هايي فرستاده است. به خصوص، وي در ويدئويي كه چند وقت قبل در فضاي مجازي درباره برنامه‌هاي خود در صد روز اول رياست‌جمهوري منتشر كرد، از لغو توافق تجاري ترانس - پاسيفيك (تي‌پي‌پي) سخن گفت كه ميان 12 كشور تشكيل‌دهنده 40 درصد اقتصاد جهان امضا شده است.

اما درباره تاثير مثبتي كه شايد بهبود روابط آمريكا و روسيه بر سياست خارجي ترامپ در قبال ايران بگذارد، بايد گفت كه اين طور نيست كه بهبود روابط آمريكا و روسيه لزوما به نفع جمهوري اسلامي ايران باشد. چه بسا عكس اين مساله اتفاق بيفتد و پوتين و ترامپ در سوريه دست به معامله‌اي بزنند كه به زيان نفوذ ايران تمام شود. در كل روسيه هم از سياست سختگيرانه آمريكا عليه ايران بدش نيايد و با توجه به گسترش نفوذ ايران در خاورميانه، تضعيف آن را در درازمدت به نفع خود بداند. در نتيجه، اگر نزديكي آمريكا و روسيه اتفاق بيفتد، به معناي بهبود جايگاه ايران در سياست خارجي جديد آمريكا نيست و اين احتمال وجود دارد كه ايران يكي از متضرران اصلي اين نزديكي باشد.

اما درباره سومين فاكتور يعني عامل اقتصادي نيز بايد گفت كه اين مساله به‌عنوان يكي از فاكتورهاي تاثيرگذار در سياست خارجي ترامپ مطرح است، اما با توجه به نبود روابط رسمي و ديپلماتيك ميان تهران و واشنگتن بعيد است اين عامل دريچه‌اي براي ديپلماسي اقتصادي بگشايد. خود همين فاكتور مي‌تواند به اين شكل در سياست خارجي ترامپ عليه ايران عمل كند كه كشورهايي بخواهند منافعي بيشتر از آن چيزي كه ممكن است برجام براي آمريكا داشته باشد، در اختيار اين كشور بگذارند.

لب كلام اينكه مولفه‌هاي تقويت‌كننده نظريه تهديد بسيار بيشتر از عوامل تاييد‌كننده نظريه فرصت است، كافي است كه ترامپ پس از به دست گرفتن قدرت گامي عليه برجام بردارد كه با واكنش جدي ايران مواجه شود و پس از آن جنگ لفظي آغاز شود و دوباره سخن گفتن از گزينه‌هاي روي ميز و ... مطرح شود يا كار به جاي باريك‌تري هم كشيده شود. بايد منتظر ماند و ديد اولين گامي كه ترامپ در مقابل ايران برمي‌دارد چه خواهد بود؟

*منبع: روزنامه دنياي اقتصاد، 17 آذر 1395
**گروه اطلاع رساني**9117** 9131** انتشار دهنده: شهربانو جمعه

سرخط اخبار پژوهش