۱۷ مرداد ۱۳۹۵،‏ ۱۳:۰۲
کد خبر: 82178622
۰ نفر
داستایفسكی؛ نویسنده ای پر رمز و راز

تهران- ایرنا- «فئودور داستایفسكی» از برجسته ترین نویسندگان روسیه و حتی جهان به شمار می رود كه بسیاری از داستان‏ هایش بازتاب تجربه های شخصی او است. تاثیر آثار داستایفسكی بر نویسندگان و اندیشمندان پس از وی چنان حیرت آور است كه برخی از آنان اذعان می‏ كنند روانشناسی را از او آموخته‏ اند.

داستایفسكی در سال ۱۸۲۱ میلادی در مسكو به دنیا آمد. پدرش پزشك و مادرش دختر یكی از بازرگانان مسكو بود. او در سال ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسه شبانه ‌روزی رفت و سه سال را در آنجا سپری كرد. فئودور در پانزده سالگی مادرش را از دست داد اما در همان سال آزمون ورودی دانشكده مهندسی نظامی را در «سن پترزبورگ» با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه ۱۸۳۸ وارد این دانشكده شد. چند ماه بعد یعنی در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوتِ پدرش به او رسید.
داستایفسكی درسال ۱۸۴۹ به اتهام براندازی حكومت دستگیر شد و دادگاه نظامی برای او تقاضای حكم اعدام كرد اما مجازات وی مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در قامت سرباز ساده تغییر یافت.
وی پیش از تبعید به سیبری به بیماری صرع مبتلا بود و در سیبری بر شدت بیماری اش افزوده شد. وی پس از رهایی از تبعید، به نقاط گوناگون اروپا سفر كرد و سرانجام در فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.
از آثار وی می توان به «بیچارگان» (۱۸۴۶)، «خانم صاحبخانه» (۱۸۴۷)، «شب‌ های روشن» (۱۸۴۸)، «نیه توچكا» (۱۸۴۹)، «روستای استپانچیكو» (۱۸۵۹)، «خاطرات خانه اموات» (۱۸۶۲)، «یادداشت‌های زیرزمینی» (۱۸۶۴)، «جنایت و مكافات» (۱۸۶۶)، «قمارباز» (۱۸۶۷)، «ابله» (۱۸۶۹)، «همیشه شوهر» (۱۸۷۰)، «جن‌ زدگان» (۱۸۷۲)، «جوان خام» (۱۸۷۵) و «برادران كارامازوف» (۱۸۸۰) اشاره كرد.

** الهام پذیری های داستایوفسكی
داستایفسكی به ‌طور كلی از ادبیات روسیه شناخت خوبی داشت. او علاقه ای به نوشته های «لئو تولستوی» و «ایوان تورگینف» نداشت و كتاب برادران كارامازوف را علیه كتاب «پدران و پسران» تورگینف نوشته است. اما «نیكلای گوگول» دیگر نویسنده روس یكی از افرادی است كه داستایفسكی از او بسیار تجلیل كرده است. همچنین، داستایفسكی، «الكساندر پوشكین» را روح روسیه و یكی از افرادی نامیده كه از نظر سبك نگارش و فهم از جمله افراد جریان ساز در این كشور بوده است.
داستایفسكی روی آثار نویسندگان غیرروسی نیز تمركز داشته است. «چارلز دیكنز» نویسنده انگلیسی از كسانی است كه داستایفسكی شناخت خوبی نسبت به وی داشته و از او بسیار الهام گرفته است. همچنین «اونوره دو بالزاك» نویسنده فرانسوی برای داستایفسكی نویسنده‌ ای ارزشمند بوده است. (1)
آشنایی این نویسنده روس با زبان فرانسه باعث شد كه وی به ترجمه رمانِ غم انگیز و رمانتیك «اوژنی گرانده» اثر بالزاك بپردازد كه در سال 1843 منتشر شد.

** چهره های انسانی و روان شناختی آثار داستایفسكی
داستایفسكی متفكری است كه در آثار خود، وجوه گوناگون انسانی را از دریچه خیر و شر مورد بررسی و واكاوی قرار داده است. قهرمانان و شخصیت های آثارش از نظر ماورایی و زمینی همواره مورد توجه او بوده اند، به نوعی كه خواننده در رمان های او با شخصیت ها و نمونه هایی روبرو می شود كه از نیروهای متضاد انسانی سرشار است. در واقع این نویسنده روس با وسواس و تفكر و تامل در آنچه واقعیت انسانی است، شخصیت های آثارش را خلق كرده است.(2)
داستایفسكی روانكاو خوبی است اما با «زیگموند فروید»، «كارل گوستاو یونگ» و دیگر روانشناسان بزرگ جهان كوچكترین سنخیتی ندارد. «فردریش نیچه» اعتراف كرده است كه هر چه از علم‌ النفس و روانشناسی یاد گرفته‌ از داستایفسكی بوده است. (3)

** سه شاهكار داستایوفسكی
جنایت و مكافات یكی از سه شاهكار داستایفسكی در كنار ابله و برادران كارامازوف به شمار می ‌آید كه پس از انتشار، همواره در روانشناسی جهان مورد توجه بوده است چرا كه توانسته به خوبی روحیه جنایتكار را پیش و پس از جنایت، توصیف كند. آشفتگی‌ ها، تب ‌ها و هذیان‌ های راسكلنیكف (شخصیت اصلی جنایت و مكافات) و توصیف های دقیق داستایفسكی، مشخصه‌ هایی ‌اند كه اگر تاریخ داستان نویسی و ادبیات جهان به آن افتخار نكند، علم روان ‌شناسی به داشتنش می‌بالد.(4)
«پرنس میشكین»، قهرمان رمانِ ابله است. او همچون داستایفسكی، مبتلا به صرع است. میشیكین با این كه عنوان شاهزادگی دارد اما تمام زندگی اش در بقچه ای خلاصه شده است. دكترش او را یك كودك می شمارد چرا كه از لحاظ رشد روحی، اخلاق و صفات و شاید از نظر عقل و هوش یك مرد كامل نیست. منتقدان، پرنس میشكین را آمیزه ای از شخصیت داستایفسكی و «دن كیشوت» می دانند. (5)
برادران كارامازوف را بسیاری روح جمعی و روایت‌ كننده زندگی روس‌ ها دانسته‌ اند. داستایفسكی در این رمان خانواده ‌ای روس را ترسیم می‌كند كه از پدری لاابالی و سه پسر به نام‌ های «ایوان»، «آلیوشا» و «دیمتری» تشكیل شده است. ایوان برادر بزرگتر كسی است كه به تعبیر «آلبركامو» نویسنده و فیلسوف، دچار «عصیانی متافیزیكی» شده است و بیش از هر چیز باید او را نماینده «سوسیالیست‌ها» و «ماركسیست‌ها» در روسیه آن دوران دانست. دیمتری برادر میانی روحیه‌ای شوخ و عاشق پیشه دارد، او فكر نمی‌كند و تنها عشق می ‌ورزد، بدون توجه به این كه معشوقه اش او را بخواهد یا نخواهد؛ باید او را نماینده عامه مردم و ملت روس دانست. آلیوشا پسرك نوزده ساله‌ای است كه به صومعه پناه برده و مانند داور، در طول داستان سعی دارد تا خانواده را حفظ كند و بین برادران مصالحه برقرار كند؛ گویی وی نمادی است از جامعه مذهبی مردم روسیه.(6)

** نقد و بررسی
به باور بیشتر منتقدان، كمتر نویسنده ای مانند داستایفسكی در تاریخ ادبیات جهان به چشم می خورد كه آثارش بحث ها و منازعه هایی را در روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفه و شاخه های علوم انسانی ایجاد كرده باشد.
اكنون با وجود پژوهش های متعددی كه طی بیش از یك سده درباره داستایفسكی، آثار و قهرمان رمان هایش صورت گرفته است، هنوز تمام قسمت های شخصیتِ بغرنج و مسحور كننده او برایمان روشن نشده است. بیشتر پژوهشگران در جست وجوی ریشه های خلاقیت ادبی این نویسنده بوده و این سوال را مطرح كرده اند كه آیا بیماری صرع، نوع محیط خانوادگی، شخصیت والدین و ضربه ها و رویدادهای دوران كودكی و نوجوانی از جمله بیماری مادر و از دست دادن زودهنگام پدر، منشاء خلاقیت وی شده است؟ به نظر می رسد می توان ادعا كرد كه هر كدام از این عامل ها به نوبه خود منجر به خلاقیت او شده است.(7)
ساختار درونی رمان های داستایفسكی، همچون تراژدی در جامه روایت است. وی تصور ویژه ای از زندگی دارد و زندگی را درامی می داند كه هم در سرنوشت فرد و هم در تاریخ جهان به گونه ای اجرا می شود. از چنین تصوری، به خودی خود نمادگرایی ذاتیِ «روایت- تراژدی» برمی آید.(8)
برخی بر این باورند كه سبكِ شخصی داستایفسكی در ادبیات داستانی، به نوشته‌ هایش جان می‌هد. او در زمانه‌ ای كه هنوز دوربین و سینما به عرصه وجود پانگذاشته بودند، یك تنه كار دوربین،‌ گریم، صحنه ‌سازی و تدوین را نیز برعهده گرفته و با بیان كوتاهش، تاثیرگذارترین رمان ‌های روسیه و زمانه خود را ساخته است.(9)
تولستوی بر این باور است كه شخصیت‌ داستان‌ های داستایفسكی همه به یك زبان سخن می ‌گویند و همیشه كاری را می‌ كنند كه از آنان انتظار نمی رود.

*پی نوشت ها:
1- فرخی، آمنه، «داستان ‌نویسی به سبك خودآزاری»، تارنمای همشهری آنلاین، پانزدهم تیرماه 1387
2 - همان
3- همان
4- نینوایی، نادر، «داستایفسكی و مصائبش»، تارنمای باشگاه خبرنگاران جوان، 24 تیر1391
5- حائری، محمودرضا، «چرا ابله شاهكار داستایفسكی است؟»، مجله اینترنتی برترین ها، 30 دی 1393
6- نینوایی، پیشین
7- پویان فر، اكبر، «فئودور داستایوفسكی نویسنده ای كه ضربه ها و دردها و سیه روزی های زندگی و حتی بیماری خود را تبدیل به شاهكارهای ادبی كرد»، تارنمای انسان شناسی و فرهنگ
8- ایوانف، ویچسلاف، آزادی و زندگی تراژیك، رضا رضایی، نشر ماهی، سال1392، ص57
9- نینوایی، پیشین
**گروه پژوهش و تحلیل خبری
پژوهشم**458** 9283**9279