۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵،‏ ۱۱:۵۵
کد خبر: 82056869
۰ نفر
«لطف تار» و لطفی آموزگار

تهران- ایرنا- «لطف تار ایران» گرچه در سال های فعالیت خود، به ویژه سال های پایانی عمر، از دوست و دشمن جفا فراوان دید، هیچ گاه لطف خود را از عاشقان موسیقی ایرانی دریغ نكرده است؛ و این لطف «لطفیِ» موسیقی ایرانی، به بركت میراث هنری ماندگاری كه از او بر جای مانده، حتی پس از سفر بی بازگشت او نیز ادامه دارد....

امروز یكشنبه، 12 اردیبهشت ماه 95است. امروز را صفحه های تقویم، روز «معلم» ثبت كرده است. «معلم» برای بسیاری از ما آدمیانی كه یا هنوز در سال های كتاب و دفتر به سر می بریم و یا از آن سال ها فاصله گرفته ایم، یادآور گچ و تخته سبزِ سیاه و خط زدن دفترِ مشق و مُهر یا كارت هزارآفرین و شنبه های پر رخوت بعد از جمعه های پر لذت است.
جدای از این ها، روز معلم، برای بسیاری از ما آدمیان، زنده سازِ خاطره هایی دور و نزدیك است از مردان و زنانی كه در هر دوره ای،‌ مهر و قهر را به هم می آمیخته اند و معجون وار به كام جان شاگردان خویش می ریخته اند تا بیاموزند راه و سم پر پیچ و خم جاده های روزگار و زندگی را.
امروز، یكشنبه، 12 اردیبهشت ماه و روز معلم است. اما امروز جدای از روز معلم بودنش، روز دیگری است. امروز، دو سال تمام است كه از جمعهٔ 12 اردیبهشت 1393 می گذرد؛ با امروز، دو سال تمام است كه «تار» ایران، «لطفی» ندارد.
امروز، هم روز معلم است، هم 12 اردیبهشت و هم دومین سال مرگِ استاد بزرگ موسیقی ایران، محمدرضا لطفی.
ابزارِ معلمی تنها به گچ و تخته و ماژیك و دفتر و كتاب محدود نیست؛ بزرگ ابزارِ معلمی عشق است؛ و این عشق است كه اگر در چوبی خشك هم جلوه كند، «جمعه به مكتب آورد، طفل گریزپای را». نیز از راهگذار همین عشق است كه سیم و پوست و چوب و مضراب، نقشِ گچ و تخته و دفتر و كتابی را بازی خواهند كرد كه چون در دستان پر هنر تارنواز و نواسازِ سفر كرده ما می نشستند، او را ورای نغمه پردازی، در كسوت آموزگاری موی سپید و مهربان نمایش می دادند كه با هر زخمه ای كه بر ساز خویش می زد و با هر نوایی كه می ساخت،‌ گوش هوش شاگردان حضوری و غیرحضوری خود را به تسخیرِ بانگ از دل برآمده تار خویش در می آورد؛ پس استاد، آقای لطفی عزیز، روزتان مبارك....
«لطفیِ» بزرگ را همگان به آهنگسازی و آهنگ های ماندگاری كه ساخته، می شناسند؛ به «سپیده»، به «به یاد عارف» یا به «كاروان شهید». همچنین، بسیاری لطفی را با نوازندگی های چیره دستانه تار و سه تارِ او به یاد می آورند؛ آنجا كه در آلبوم هایی چون «چهره به چهره»، «بیداد» و «معمای هستی» می توان جادوی هنرش را به گوش، تماشا كرد.
اما در كنار این ها، لطفی را باید به «آموزگار بودنش» نیز شناخت. در تاریخ موسیقی ایران همواره بوده اند، نوازندگان، آهنگسازان و خوانندگان بزرگی كه هم هنر موسیقی و هم علم موسیقی را به مخاطبان خویش عرضه می كرده اند؛ بدین معنا كه آنان از سویی با ساز یا آواز خویش هنر موسیقایی خویش را تقدیم گوشِ هوشِ لذت بَرِ مردم می كرده اند و از سوی دیگر با آموختن ردیف و قاعده های موسیقی، كمر همت به تربیت شاگردانی می بسته اند كه بتوانند در آینده، راه آنان و راه موسیقی ایرانی را ادامه دهند. البته از این هنرمند – آموزگاران بزرگ، مستثنی هستند بی هنر – ناآموزگارانی كه به محض یاد گرفتنِ نواختن یا خواندن دست و پا شكسته چند آهنگ و گوشه، با اعتماد به نفسی كاذب، خود را در كسوت استادیِ موسیقی جا می زنند و در آموزشگاه های روییده چون قارچِ شهرهای خرد و كلان، عمر و مال و ذوق فرزندان مردم را به باد فنا می دهند.
به هر روی، محمدرضای لطفی جزو هنرمند – آموزگارانِ اصیل موسیقی ایرانی است؛ او كه خود در مكتب بزرگ موسیقی دانانِ آموزگار موسیقی ایرانی، همچون استادان روانشاد حاجی علی اكبر خان شهنازی،‌ نورعلی خان برومند، عبدالله خان دوامی، سعید هرمزی و حبیب الله صالحی درسِ موسیقی فراگرفته بود، زمانی كه به معنای حقیقی، به مقام و مرتبه استادی رسید، راه استادان خویش را در پی گرفت و كوشید تا نسلی تازه برای موسیقی ایرانی تربیت كند. از این رو است كه لطفی تصمیم گرفت «مكتبخانه میزراعبدالله» را بنیان نهد.
استادِ سفر كرده موسیقی ایران، زمانی كه این مكتبخانه را در اوایل دهه 60 بنیان نهاد، آرزوهای بزرگی برای ادامه آن در سر داشت، از این رو بود كه پس از آنكه در سال 1385 كه به ایران بازگشت، خونی تازه در رگ های مكتبخانه دمید و هرچه به شتاب تر كوشید در تربیت شاگردانی شایسته برای موسیقی ایرانی؛ گویی لطفی دریافته بود كه چند سالی بیش مهلت ندارد و به زودی باید مهیای سفری بی بازگشت شود.
اساس و شیوه كارِ مكتبخانه «میرزاعبدالله» در نام اینِ مكتبخانه هویدا است. اینكه لطفی نام «میرزاعبدالله»، بزرگ ردیف دان موسیقی ایرانی كه ردیف حاضرِ موسیقی ایرانی دست پرورده روایت او و خانواده هنرمندش است، را برای مكتبخانه خود برگزیده، به خوبی شیوه آموزشی وی را معرفی می كند. لطفی در «هنرستان آزاد موسیقیِ» خود، شیوه قدیمی تربیت شاگرد در موسیقی ایرانی را، كه همان روش سینه به سینه است، سرلوحه كار قرار داده بود. وی برای اینكه هنرجویان هرچه بیش تر خود را در فضای سنتی آموش موسیقی ایرانی احساس كنند، كوشیده بود كه ویژگی های ظاهری این هنرستان آزاد موسیقی هم هرچه نزدیك تر باشد به روح سنتی موسیقی ایرانی؛ از این روی بود كه به جای اصطلاحِ رایجِ «آموزشگاه»، عنوان «مكتبخانه» را برای این هنرستان برگزیده بود.
افزون بر این، در مكتبخانه لطفی خبری از میز و نیمكت نبود؛‌ استاد و هنرجویان دور تا دور اتاق، بر روی زمین، رو به روی هم می نشستند و مشق موسیقی می كردند و همین روی زمین نشستن، خود شگفتیی است شاگرد را تا به دور از عادت، با ذوق بیش تری راز و رمز موسیقیِ «سنتی» را فرا گیرد.
حاصل سال ها معلمیِ استاد ‌لطفی در موسیقی ایرانی، تربیت شاگردان بسیاری در سن و سال های گوناگون بوده است؛ شاگردانی كه اكنون بسیاری از آن ها خود، شاگردانی دیگر پرورش داده اند. از جمله شاگردان استاد لطفی در سال های گوناگون، می توان از زیدالله طلوعی، مجید درخشانی، حمید متبسم و مازیار شاهی نام برد.
دیگر كار مهم استاد لطفی هنرمند – آموزگار، بنا نهادن گروه های سه گانه
«بانوان»، «بازسازی» و «همنوازان» شیدا بوده است كه افزون بر جنبه تولیدی موسیقی، جنبه آموزشی و پرورشیِ مد نظر استاد نیز در تأسیس این گروه ها در نظر گرفته شده بود. بیش تر اعضای این گروه ها را جوانانی سراسر شوق تشكیل می دادند كه استاد آن ها را پرورش داده بود و به جامعه موسیقی معرفی كرده بود؛ به بیان دیگر می توان این گروه های سه گانه را مصداق «از تولید به مصرف» كارخانه موسیقایی محمدرضا لطفی دانست؛ چراكه او بود كه بسیاری از اعضای این گروه های سه گانه را پرورش داد یا كشف و معرفی كرد.
اما جدای از مكتبخانه و گروه های شیدا، میراث هنری – آموزشی گرانبهایی كه از استاد لطفی باقی است، همانا مجموعه اثرها و آلبوم هایی است كه وی در طول سال ها فعالیت موسیقایی خویش پدید آورده و به یادگار نهاده است. فراموش نكنیم كه این میراث معنوی ارزشمند، حاصل هنر مردی است كه به حق، «لطف تار» ایران بوده است و گرچه در سال های فعالیت خود، به ویژه در سال های پایانی عمر، از دوست و دشمن جفا فراوان دید، اما به بركتِ همین میراثِ معنوی ماندگارش، هیچ گاه لطف خود را از عاشقان موسیقی ایرانی دریغ نكرده است، حتی پس از سفر بی بازگشت خود....
نواهای برجای مانده از استاد لطفی تا همیشه روزگار، طالبان هنر و دانش را می تواند آموزگار باشد، همچنان كه نغمه های بر جای مانده از استادان پایور و تجویدی و بهاری و یاحقی و ملك و بسیاری دیگر از رفتگان مانای موسیقی ایرانی، این گونه است.
از: امیرحسین دولتشاهی
فراهنگ**3067**1027