۲۷ اسفند ۱۳۹۴،‏ ۹:۵۷
کد خبر: 82005763
۰ نفر
'لك لك ' چشم براه حاجي لك لك

اسدآباد - ايرنا- بيست سالي هست كه از آخرين كوچ لك لك ها مي گذرد و درختها ، بامهاي بلند و لانه هاي پوشالي با مردمان اين روستا چشم به آمدن لك لك ها دوخته اند.

سفيدي بال و پرش نشان خوشبختي و براي مردم اين آبادي خوش‌يمن بود، بر بام هر خانه اي كه آشيانه مي كرد نويد بركت و رحمت مي داد و بازگشت جفت جفتشان از سفر نشان وفاداري بود.
لك لك ها سوار بر بال سبز بهار مي آمدند، خوشحال و پر اميد منقار برهم مي زدند، بچه هايمان نونوار شده و شادمان از پايان زمستان در كوچه پس كوچه ها بازي حاجي‌ لك‌لك آغاز مي‌كردند و...
آري دخترم لك لك ها پيام رسان زايش ، بارش و بهروزي بودند و نويد بخش عيد و سال نو، اصلا لك لك ها اعتبار اين ديار بودند ...
اين بخشي از حرف هاي مشهدي درويشعلي از بزرگان و موسفيد كرده هاي روستاي لك لك است كه حالا پا به نود سالگي گذاشته است.
نگاهش را به دور دست ها مي دوزد و آهي از حسرت و افسوس مي كشد: چه بگويم آن وقتها اين روستا منظره اي ديگر داشت لك لك ها مهمانان عيدانه مردمان ساده اين ديار بودند و خانه هاي كاهگلي و كوچكمان خانه بهارانه آنها بود.
لك لك ها هر سال پس از كوچ دوباره به همان آشيانه پارسال مي رفتند و دستي به سر و گوشش مي كشيدند و كمي هم بزرگترش مي كردند تا جايي كه پهناي لانه شان گاهي به دومتر هم مي رسيد.
اين پرنده را حاجي لك لك مي گفتند چون مردم فكر مي كردند لك لك وقتي كوچ مي‌كند به زيارت خانه خدا مي‌رود و هنگام بازگشت حاجي شده و بسيار احترامش مي كردند.
حالا بيست سالي هست كه از آخرين كوچ لك لك ها مي گذرد و درختها، بامهاي بلند و لانه هاي پوشالي با مردمان اين روستا چشم براه آمدن لك لك ها دوخته اند.
آري سالهاست كه مردمان اين ديار كوچ غريبانه لك لك ها را به هرچيزي ربط مي دهند ناسپاسي مردم، مكانيزه شدن كشاورزي، آلودگي هاي صوتي و خشكسالي و ...
و اما داستان واقعي هجرت لك لك ها از ديارمان را استاد رضا ابوالقاسمي تاريخ دان اسدآبادي اينگونه روايت مي كند: لك لك ها از روزگاران قديم با مردم آبادي هاي اطراف تالاب پيرسلمان دوست بودند و در كنار هم زندگي مي كردند، مهرباني و توجه مردم روستا به آنها نشان روح بزرگ مردم بود كه حرمت لك لك را نگه مي داشتند .
روستاي لك لك نيز نامش را از اين پرنده گرفته است. لك لك ها و دهها پرنده ديگر مانند درنا، ميش مرغ و حواصيل در كنار رودخانه هاي خروشان وجاري در دشت اسدآباد مي زيستند و بيش از همه پرواز لك لك ها نماد زنده بودن تالاب پيرسلمان بود و مايه اميدواري مردم .
از لك لك ها اين تصوير هميشه در ذهنم نقش مي بندد كه حاجي لك لك با پاهاي بلندش ميان سنگهاي حاشيه رودخانه منقارش را به دنبال غذا به هر سو مي چرخاند و با يافتن هر قطعه از مواد خوراكي مورد علاقه اش، به گردن خوش تركيبش كش و قوسي مي داد و آن را فرو ميبرد و كوچك و بزرگ از اين صحنه لذت مي بردند.
براستي چرا لك لك ها ديگرآشيانه اي در اينجا نمي سازند؟ اكوسيستم و اقليم هرمنطقه تعريف چرخه كاملي ازاجزاي متفاوتي است كه گاهي ازديد ما غيرضروري است اما به واقع ازبين رفتن هركدام ازحلقه هاي اين زنجيره از هم پاشيدن تمام چرخه را در پي داشته است كوچ لك لك ها از اسدآباد نيز تابع همين قاعده است.
لك ك ها كي برمي گردند؟
رئيس حفاظت محيط زيست اسدآباد بازگرداندن لك لك ها را كار دشواري مي داند زيرا زندگي اين پرنده وابستگي شديدي به آب دارد و بعلت خشك شدن رودخانه ها به مناطق داراي آبهاي جاري رفته اند.
رامين رمضاني مي گويد نسل لك لك منقرض نشده واين جاي بسي خوشحالي است. اگر رودخانه ها دوباره جاري شوند و تالاب پيرسلمان و چم شور هم زنده شوند شايد بازگشت حاجي لك لك وبي دغدغه آشيانه كردنش برفراز بامهاي اين شهر و دياردور از انتظار نباشد.
زهرا زارعي خبرنگار مركز همدان
7527/6993