كلیپ صوتی جان شیرین: بیانات رهبر انقلاب درباره دوران كودكی پیامبر(ص)

تهران - ایرنا- پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای كلیپ صوتی جان شیرین شامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره دوران كودكی پیامبر(ص) را منتشر كرد.

به گزارش ایرنا از پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR ، این پایگاه به مناسبت سالروز ولادت پیامبر گرامی اسلام صلوات‌الله‌علیه‌وآله، كلیپ صوتی «جان شیرین» را منتشر كرده است. این كلیپ شامل بیانات رهبر انقلاب اسلامی درباره دوران كودكی حضرت محمد صلوات‌الله‌علیه‌وآله است.
سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای كه در این صوت می‌شنوید به شرح زیر است :
ذكر نام مقدس نبی‌اكرم صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم و شرح گوشه‌هایی از زندگی آن بزرگوار انصافاً كم است و چهره نورانی آن درّةالتاج آفرینش و آن گوهر یگانه عالم وجود برای بسیاری از افراد، آن‌چنان كه شایسته است، روشن نیست - نه تاریخ زندگی آن بزرگوار، نه اخلاق آن بزرگوار، نه رفتار فردی و سیاسی آن بزرگوار - بنده قصد داشتم كه در ایام آخر صفر، به قدر گنجایش وقت و توفیق خودِ این حقیر، در یك خطبه نسبت به آن بزرگوار مطالبی عرض كنم؛ اما ترسیدم كه تراكم مطالب باز موجب شود كه این ابراز ارادتِ لازم و واجب فوت شود و به تأخیر افتد؛ لذا امروز قصد دارم كه در این خطبه راجع به آن وجود مقدّس صحبت كنم.
نبی مكرم اسلام جدای از خصوصیات معنوی و نورانیت و اتّصال به غیب و آن مراتب و درجاتی كه امثال بنده از فهمیدن آنها هم حتّی قاصر هستیم، از لحاظ شخصیت انسانی و بشری، یك انسان فوق‌العاده، طراز اول و بی‌نظیر است. شما درباره امیرالمؤمنین مطالب زیادی شنیده‌اید. همین قدر كافی است عرض شود كه هنر بزرگ امیرالمؤمنین این بود كه شاگرد و دنباله‌رو پیامبر بود. یك شخصیت عظیم، با ظرفیت بی‌نهایت و با خلق و رفتار و كردار بی‌نظیر، در صدر سلسله‌ی انبیا و اولیا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظّف شده‌ایم كه به آن بزرگوار اقتدا كنیم؛ كه فرمود: «ولكم فی رسول‌اللَّه اسوة حسنة». ما باید به پیامبر اقتدا و تأسی كنیم. نه فقط در چند ركعت نماز خواندن كه در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و در معامله‌مان هم باید به او اقتدا كنیم. پس باید او را بشناسیم.
خدای متعال شخصیت روحی و اخلاقی آن بزرگوار را در ظرفی تربیت كرد و به وجود آورد كه بتواند آن بار عظیم امانت را بر دوش حمل كند. یك نگاه اجمالی به زندگی پیامبر اكرم در دوران كودكی بیندازیم. پدر آن بزرگوار، بنابر روایتی قبل از ولادتش، و بنا بر روایتی دیگر چند ماه بعد از ولادتش از دنیا می‌رود و آن حضرت پدر را نمی‌بیند. به رسم خاندانهای شریف و اصیل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان پاكدامن و دارای اصالت و نجابت می‌سپردند تا آنها را در صحرا و در میان قبایل عربی پرورش دهند، این كودك عزیزِ چراغ خانواده را به یك زن اصیل نجیب به نام حلیمه سعدیّه - كه از قبیله بنی سعد بود - سپردند. او هم پیامبر را در میان قبیله خود برد و در حدود شش سال آن كودك عزیز و آن درّ گرانبها را نگه‌داشت؛ به او شیر داد و او را تربیت كرد. لذا پیامبر در صحرا پرورش پیدا كرد. گاهی این كودك را نزد مادرش - جناب آمنه - می‌آورد و ایشان او را می‌دید و سپس باز برمی‌گرداند. بعد از شش سال كه این كودك از لحاظ جسمی و روحی پرورش بسیار ممتازی پیدا كرده بود - جسماً قوی، زیبا، چالاك، كارآمد؛ از لحاظ روحی هم متین، صبور، خوش اخلاق، خوش رفتار و با دید باز، كه لازمه زندگی در همان شرایط است - به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر این كودك را برداشت و با خود به یثرب برد؛ برای این‌كه قبر جناب عبداللَّه را - كه در آن جا از دنیا رفت و در همان جا هم دفن شد - زیارت كنند. بعدها كه پیامبر به مدینه تشریف بردند و از آن‌جا عبور كردند، فرمودند قبر پدر من در این خانه است و من یادم است كه برای زیارت قبر پدرم، با مادرم به این جا آمدیم. در برگشتن، در محلی به نام ابواء، مادر هم از دنیا رفت و این كودك از پدر و مادر - هر دو - یتیم شد. به این ترتیب، ظرفیت روحی این كودك كه در آینده باید دنیایی را در ظرفیت وجودی و اخلاقی خود تربیت كند و پیش ببرد، روزبه‌روز افزایش پیدا كرد. ام‌ایمن او را به مدینه آورد و به دست عبدالمطلب داد. عبدالمطلب مثل جان شیرین از این كودك پذیرایی و پرستاری می‌كرد. در شعری عبدالمطلب می‌گوید كه من برای او مثل مادرم. این پیرمرد حدود صدساله - كه رئیس قریش و بسیار شریف و عزیز بود - آن‌چنان این كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده كم محبتی در این كودك مطلقاً به وجود نیاید و نیامد. شگفت‌آور این است كه این نوجوان، سختیهای دوری از پدر و مادر را تحمل می‌كند، برای این‌كه ظرفیت و آمادگی او افزایش پیدا كند؛ اما یك سرسوزن حقارتی كه احتمالاً ممكن است برای بعضی از كودكانِ این‌طوری پیش بیاید، برای او به‌وجود نمی‌آید. عبدالمطلب آن‌چنان او را عزیز و گرامی می‌داشت كه مایه تعجب همه می‌شد. در كتابهای تاریخ و حدیث آمده است كه در كنار كعبه برای عبدالمطلب فرش و مسندی پهن می‌كردند و او آن‌جا می‌نشست و پسران او و جوانان بنی‌هاشم با عزّت و احترام دور او جمع می‌شدند. وقتی عبدالمطلب نبود یا در داخل كعبه بود، این كودك می‌رفت روی این مسند می‌نشست. عبدالمطلب كه می‌آمد، جوانان بنی‌هاشم به این كودك می‌گفتند بلند شو، جای پدر است. اما عبدالمطلب می‌گفت نه، جای او همان‌جاست و باید آن‌جا بنشیند. آن وقت خودش كنار می‌نشست و این كودك عزیز و شریف و گرامی را در آن محل نگاه می‌داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنیا رفت. روایت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابی‌طالب - پسر بسیار شریف و بزرگوار خودش - بیعت گرفت و گفت كه این كودك را به تو می‌سپارم؛ باید مثل من از او حمایت كنی. ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه خودش برد و مثل جان گرامی او را مورد پذیرایی قرار داد. ابوطالب و همسرش - شیرزن عرب؛ یعنی فاطمه بنت‌اسد؛ مادر امیرالمؤمنین - تقریباً چهل سال مثل پدر و مادر، این انسان والا را مورد حمایت و كمك خود قرار دادند. نبی‌اكرم در چنین شرایطی دوران كودكی و نوجوانی خود را گذارند.
خصال اخلاقی والا، شخصیت انسانیِ عزیز، صبر و تحمّل فراوان، آشنا با دردها و رنجهایی كه ممكن است برای یك انسان در كودكی پیش بیاید، شخصیت در هم تنیده عظیم و عمیقی را در این كودك زمینه‌سازی كرد. در همان دوران كودكی، به اختیار و انتخاب خود، شبانی گوسفندان ابوطالب را به عهده گرفت و مشغول شبانی شد. اینها عوامل مكمّل شخصیت است. به انتخاب خود او، در همان دوران كودكی با جناب ابی‌طالب به سفر تجارت رفت. بتدریج این سفرهای تجارت تكرار شد، تا به دوره جوانی و دوره ازدواج با جناب خدیجه و به دوران چهل سالگی - كه دوران پیامبری است - رسید.
بیانات در خطبه‌های نمازجمعه تهران‌ - 1379/02/23
سیام/1449