۳۰ آذر ۱۳۹۴،‏ ۱۵:۴۰
کد خبر: 81888254
۰ نفر
مساله آزادی و عدالت در ایران

تهران- ایرنا- نگرش ها و دغدغه ها در زمینه آزادی و عدالت در جامعه ایرانی چیست و رسیدن به اهداف این مفاهیم نیازمند چه سازوكاری است؟ این پرسش عمیق و پردامنه ای است كه 2 تن از جامعه شناسان ایرانی عصر دیروز در نشستی در دانشگاه صنعتی شریف تلاش كردند به آن پاسخ گویند.

روز دوشنبه بیست و نهم آذر ماه 1394 خورشیدی نشستی با عنوان «قسم به نام آزادی» در سالن «جابر ابن حیان» دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد و در آن «تقی آزاد ارمكی» عضو هیات علمی دانشگاه تهران به موضوع الزام های اجتماعی آزادی و عدالت پرداخت و «ابراهیم فیاض» استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران نیز در زمینه آینده آزادی در ایران سخن گفت.

***معنای كهنه از آزادی در ایران
نخستین سخنران این نشست آزاد ارمكی بود كه در ابتدا به عكس و نشانواره ای (لوگو) پرداخت كه برای این نشست انتخاب شده بود. وی در این باره گفت: در لوگویی كه برای این نشست انتخاب شده شاهد عكس مجسمه آزادی به عنوان یك نشانه هستیم. در این لوگو دور این مجسمه روبان هایی با عنوان خطر كشیده شده و آن را محصور كرده است. در عوض ما نمادهای فرهنگی مانند برج میلاد را در جایی كوه مانند و برج آزادی را در جایی حاشیه ای قرار داده ایم كه محل عبور و مرور است. در مقایسه، برج ایفل در پاریس را نگاه كنید كه در جایی مناسب قرار گرفته و می تواند شهر را زیر تاثیر قرار دهد. در واقع نمادی كه ما از آزادی بر ساخته ایم به نوعی گمشدگی و از دست رفتن را نشان می دهد.
نویسنده كتاب «تغییرات اجتماعی در ایران» درباره معنای آزادی در ایران تصریح كرد: معنایی كه ما از آزادی داریم معنایی كهنه و در معرض فروپاشی است چرا كه با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ما ارتباط دارد. در تشریح این كه چه چیزی موجب می شود ساحت تاریخیِ الزام آور مورد نیاز انسان مدرن كه دغدغه اش زیست در شهر است به این میزان مشكل پیدا كند باید به مفروض های چهارگانه بپردازیم.
مدرس جامعه شناسی دانشگاه تهران در ادامه به این چهار مفروض پرداخت و گفت: یكی از مفروض ها در فضای روشنفكری این است كه جامعه ایرانی یك ساحت منحط تاریخی دارد. مفروض دوم نشانگر این است كه جامعه ایرانی دارای یك ساحت تاریخی خوب است اما دچار دوره گسست شده است. مفروض سوم این است كه جامعه ایرانی یك جامعه سنتی است كه در حال بازگشت به خود است چرا كه میل به مدرن شدن ندارد. مفروض چهارم این است كه جامعه ایرانی دارای ساحت دوگانه و تزاحمی بین سنت و مدرنیته است به این معنا كه در پی سنت گرایی افراطی یا مدرنیته افراطی است. بی شك از درون این چهار مفروض یا رویكرد آزادی، دموكراسی و عدالت بیرون نمی آید.
وی در ادامه در تبیین این چهار مفروض افزود: دسته نخست به دلیل این كه معتقدند جامعه ایرانی یك جامعه منحط است در پی تاسیس جامعه ای نو هستند. دسته دوم مدعی نظریه بازگشت هستند و معتقدند كه ما دچار گسست شده ایم و به دنبال تاسیس نیستند چرا كه می خواهند گذشته شان را به شكل جدیدی برقرار و تجدید كنند. این دسته مدافعان هویتند چرا كه می خواهند امر بیرونی را روی امر درونی سوار كنند و به نوعی دنبال هویت می گردند. دسته سوم كسانی هستند كه بحث از سنت و آزادی می كنند. برای نمونه، سنت گراها ضد آزادی، مدرنیته و زیست مدرن هستند و آن ها را به رسمیت نمی شناسند. دسته چهارم با آن كه به دوگانه سنت و مدرنیته باور دارد، در اصل با تعارض و دوگانگی نیز روبرو است چرا كه از درون آن ایده ای با عنوان عدالت و آزادی بیرون نمی آید. خروجی این نگرش نیز نوعی نقیض است كه حاصل آن هویت چندپاره، تركیبی و پیوندی است .
وی همچنین از مفروض دیگری گفت كه كمتر از آن سخنی به میان می آید و یادآور شد: برخلاف این چهاردسته كه نسبت به آن ها نقد دارم مفروض دیگری هم وجود دارد كه جامعه ایرانی را یك ساحت استمرار یافته مدرن می داند. تا ما نپذیریم كه در شرایط مدرنی زیست می كنیم كه از گونه تجدیدی، تاسیسی و اختراعی نیست بلكه مقوله ای معرفتی و اندیشه است نمی توانیم از آزادی و عدالت صحبت كنیم.
آزاد ارمكی انقلاب اسلامی را یك پدیده مدرن دانست و گفت: این انقلاب نمی تواند دغدغه آزادی نداشته باشد. بیشتر كسانی كه صحبت از جامعه و انسان ایرانی می كنند به خاطر این كه درك دقیقی از وضعیت ظهور انقلاب اسلامی ندارند مجبور می شوند به یكی از چهار مفروض پیشین ارجاع كنند.
این مدرس جامعه شناسی به قانون اساسی و شعارهای اصلی انقلاب اشاره و اظهار كرد: دغدغه قانون اساسی آزادی است. همچنین 2 شعار اصلی انقلاب اسلامی یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» و «برابری، برادری، حكومت عدل علی» نشانگر همسانی و همراهی عدالت و آزادی است. این امر گویای آن است كه انقلاب اسلامی به دنبال جامعه ای مبتنی بر عدالت و آزادی است.
نویسنده «اندیشه اجتماعی متفكران» افزود: متفكران مسلمان و غربی دارای ادبیات و مساله های متفاوتی نسبت به مقوله آزادی و عدالت هستند. برای نمونه مساله «خواجه نصیر الدین طوسی» به عنوان یك متفكر مسلمان به جا آزادی، عدالت است. همچنین وی بازیگر اصلی در برپایی عدالت را دولت می داند. در واقع بیشتر متفكران اجتماعی اسلامی دولت و حكومت را به عنوان كنشگر اصلی برپایی عدالت می شناسند. این در حالی است كه مساله اصلی متفكران غرب سامان خِرد مدرن و مبتنی بر دموكراسی و آزادی فردی و اجتماعی است. همچنین متفكران غرب بورژوازی را به عنوان كنشگر اصلی می شناسند. در انقلاب اسلامی نیز نیروی اصلی نیروی شبه بورژوازی و شبه دولتی یا چیزی شبیه طبقه متوسط است كه به دنبال بحث آزادی و عدالت می رود. طبقه متوسط در ایران و به ویژه در 50 سال گذشته كنشگر اصلی بازی های سیاسی و اجتماعی ایران به حساب می آید.
وی در ادامه به نقش و جایگاه طبقه متوسط در ایران پرداخت و گفت: طبقه متوسط بی اعتنا به بورژوازی و سرمایه داری است. این طبقه 2 پروژه عدالت طلبی و آزادی خواهی را همزمان پیش می برد یعنی طبقه ای كه قرار بود بازی های اخلاقی انجام دهد در حال بازی دوگانه عدالت طلبی و آزادی خواهی است زیرا مساله اساسی اش خودش و طبقه پایین جامعه است. با آن كه مساله اصلیِ مردم در جامعه ایران در وهله نخست عدالت اجتماعی است اما دغدغه طبقه متوسط آزادی و دموكراسی است. در واقع طبقه متوسط در پی مشاركت و توسعه عمل اجتماعی خودش است اما همزمان طبقه پایین را نمایندگی می كند و از عدالت اجتماعی می گوید.
استاد دانشگاه تهران به آسیب شناسی طبقه متوسط پرداخت و تصریح كرد: طبقه متوسط به لحاظ انسجام درونی، سرمایه فرهنگی، جمعیت و نوع استقرارش در نظام اجتماعی شرایط لازم را برای بازیگری دوگانه همزمان و پیوندی ندارد. در واقع طبقه متوسط با آن كه دغدغه اصلی اش دموكراسی و آزادی خواهی است اما به دلیل مشكل های اساسی داخلی كه دارد در حال فروپاشی و به هم ریختن است.
وی به مفهوم دولت و كنشگری اش در فضای سیاسی و اجتماعی اشاره كرد و گفت: مفهوم مهمی كه در مورد جامعه ایرانی مطرح می شود بحث از دولت است. دولت در فضای دموكراسی ایران بد بازی می كند و به جای بازی توسعه ای كنش ضد توسعه ای را ارایه می دهد. همچنین با آن كه دولت از یك روند دموكراتیك بیرون می آید اما ساحت و فضای دموكراتیك را رعایت نمی كند چرا كه خودش تبدیل به اپوزیسیون خودش می شود. این امر نشان می دهد كه ما تعبیر درستی از قانون و دموكراسی نداریم. در جامعه ما نظام سیاسی جامعه را به رسمیت نمی شناسند و این منجر به بحران دولت ها می شود. همچنین بازیگران سیاسی نیز توجهی به امر اجتماعی ندارند.
نویسنده كتاب «اندیشه نوسازی در ایران» به رفتارها و كنش های سیاسی در جامعه ایران پرداخت و تصریح كرد: در نظام های سیاسی دنیا رفتار دموكراتیك و آزادی خواهی یك كنش كم هزینه و پر منفعت است. این در حالی است كه كنش سیاسی در جامعه ما كنشی پرهزینه و كم منفعت است. برنده رقابت های سیاسی در ایران دچار یك وقاحت و بازنده دچار عصیانگری و اعتراض می شود. بر همین اساس نظام و كنشگران سیاسی باید بازاندیشی كنند و این وقتی اتفاق می افتد كه یك قدرت ناظر در دموكراسی وجود داشته باشد.
آزاد ارمكی در پایان یاد آور شد: سرنوشت جامعه ایرانی با سرنوشت طبقه متوسط گره خورده است چرا كه طبقه متوسط به دنبال پر كردن جیبش نیست و مساله اش اخلاق، دموكراسی، عدالت و فرهنگ است. همچنین حوزه های مطبوعات، فیلم و كتاب حوزه های مورد علاقه طبقه متوسط است كه دولت ها باید تكلیف آن ها را مشخص كنند.

*** راه نجات جامعه، نقد اجتماعی است نه فحاشی سیاسی
در ادامه نشست، فیاض سخنان خود را با بیانِ مفهوم آزادی تكوینی و جبر آغاز كرد و گفت: پیش از اینكه درباره آزادی بحث كنیم بحث آزادی تكوینی مطرح می شود كه در مقابل جبر به كار می رود. اولین جبر، جبر طبیعت است كه ما به واسطه تكنولوژی از آن فرار می كنیم و در واقع به واسطه علوم تجربی انسان از جبر طبیعی زمانی و مكانی رها می شود. جبرِ دوم، تاریخی است به این گونه كه تاریخ به صورت كور تكرار می شود؛ ساختاری كه انسان با روشنفكری خود می خواهد از آن خلاص شود اما نمی تواند زیرا برای رهایی از این جبر، باید خودآگاهی تاریخی شكل گیرد. رهایی از این جبر و رسیدن به خودآگاهی تاریخی نیز رسالت علوم انسانی است. به طور كلی علوم تجربی و علوم انسانی ما را از جبر رها می سازد و به آزادی می رساند.
این انسان شناس در ادامه به استبداد فردی و قانونی اشاره كرد و گفت: استبداد فردی آن چیزی است كه ما از آن در خود شناخت داریم و استبداد قانونی همان دیكتاتوری است. نوع دیگرِ آزادی نیز قراردادی و اعتباری است كه در علوم انسانی در برابر استبداد فردی و قانونی مطرح می شود.
به گفته فیاض، با انقلاب اسلامی از استبداد فردی رها شدیم اما هنوز به آزادی های اجتماعی و قانونی نرسیده ایم و به دیكتاتوری اجتماعی دچار شده ایم كه به سادگی هم از آن رها نمی شویم. آزادی كنونی ما، ویرانگری و آزادی منفی است. ما قوانین را رعایت نمی كنیم كه این واقعیت به صورت پرخاشگری، دروغ، غیبت، فحاشی و ... خود را نشان می دهد. ما در بند دیكتاتوری اجتماعی گرفتار هستیم و به دلیل نداشتن قواعد اجتماعی، ساختار شكنی نیز در جامعه ایرانی بالا است.
او با تاكید بر این جمله كه در ایران همیشه سوسیالیسم دست دولت را می بوسد، افزود: مشكلی كه در ایران وجود دارد، این است كه دولت به شدت به دیكتاتوری اجتماعی بُعد می دهد و همه دادِ آزادی می كشند. دولت هایی كه در ایران سركار آمده اند، اعم از اصلاح طلب و اصولگرا همگی اپوزیسیون حكومت بوده اند. سوال این است كه چرا دولت ها تا این اندازه اپوزیسیونِ حكومت هستند؟
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: ساختاری كه خود اجرایی است و به دنبال آن باید به شدت تمركزگرا باشد، خود طرفدارِ آزادی و منتقد حكومت می شود تا جایی كه آقای روحانی در همین دانشگاه می گوید كه قدرت را نقد كنید و این همان ساختاری است كه باید به آن توجه كنیم. سوالی كه مطرح می شود این كه آیا در اصل در ایران قدرت داریم؟ خلاء قدرت به صورت ساختاری در ایران وجود دارد. ما قدرت نداریم كه بخواهیم آن را نقد كنیم یعنی خود دولت كه باید ساختارگرا باشد، ضد ساختار عمل می كند و این نوعی ویرانگری است كه آرامش روزمره را نیز از بین می برد به گونه ای كه همه می خواهند به آرمان شهری كه معلوم نیست كجا است فرار كنند.
به باور فیاض، مدیریت در ایران، ضد ساختار است. همه آزادی فردی داریم اما نه آزادی كه سازنده و عقلانی است و تولید علم و تكنولوژی می كند. در ایران آزادی «اگوییسم» (خودخواهی) است و همه می خواهند ساختارها را بشكنند و جنگ با ساختار در ایران وجود دارد. در نتیجه این فرایند همیشه در بحران بوده ایم و آرام نیستیم. مشكل ما در ایران ساختاری است. ما آزادی ساختاری نداریم و آزادی ها فردی است كه به وسیله آن خود را رها می كنیم و این امر مثبتی نیست.
فیاض تصریح كرد: اگر بخواهیم آزادی را به لحاظ ساختاری مطرح كنیم، اولین آزادی به آزادی سیاسی بر می گردد كه فرع بر آزادی اقتصادی و آزادی اقتصادی نیز فرع بر آزادی ارزش ها است و هریك از این ها لازمه دیگری است.
او نفت را آفتی برای آزادی اقتصادی دانست و گفت: ما هنوز در سنت گرفتاریم و فئودالیسم دولتی داریم و نه دولت مدنی. دولت درایران، خود اپوزیسیون است و این دوگانگی ساختاری را نشان می دهد. همه با هم مشكل داریم. پس آزادی بیان، رفتار و ... در نتیجه آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی به دست می آید. این در حالی است كه اقتصاد ما به جای آنكه تولیدی و از پایین به بالا باشد، از بالا به پایین و نفتی است.
این جامعه شناس با اشاره به اینكه همه به نوعی اشرافی گری دچار هستند، اظهار كرد: در ایران آزادی ارزش ها نداریم، آزادی فئودالی كه از دوره مغول در ایران شكل گرفته، همه را درگیر كرده است. پیش از مغول ما دولت شهری و دهقانی داشتیم كه فردوسی و ابن سینا نمونه های آن هستند.
به گفته او، با وارد شدن مغول و فئودالیسم به ایران، عرفانی و درون گرا شدیم كه آزادی هنجارشكن نیز از آن بیرون آمده است. همچنین فلسفه های معنوی همچون اشراق كه جامعه را به معنویت می كشاند نتیجه این فرایند است. پس از آن نیز، فلسفه ملاصدرا، فضای فكری- اجتماعی جامعه را می بندد تا این كه در زمان قاجار ملاهادی سبزواری از فلسفه نوافلاطونی ملاصدرا عدول می كند و به افلاطونی شدید كشیده می شود. در نتیجه انحطاط فكری را در عصر قاجاریه پدید می آورد كه ساختار استبداد ناصرالدین شاهی نیز از همین فلسفه ناشی می شود.
فیاض ادامه داد: در انقلاب مشروطه مردم نخست، عدالتخانه می خواستند، سپس خواهان مشروطه، قانون اساسی و سپس مدل حكومتی انگلستان شدند كه نتیجه آن حكومت و استبداد رضاخان شد. این نقصانی است كه جامعه ما هنوز با آن دست و پنجه نرم می كند و از جبر تاریخی رها نشده و به خودآگاهی تاریخی نرسیده است.
به باور این استاد دانشگاه، كتاب های تاریخی نیز نوعی خودآگاهی دروغین را به ما دادند. با وجود این كه تاریخ راه آینده است، ما از آن ترس داریم و همین به بحران های جامعه دامن می زند. همه ناامید و در چرخه كوری گرفتار شده اند و با این وضعیت به آگاهی تاریخی نخواهیم رسید. جبرها ما را احاطه كرده است و این از نفهمیدن ها ناشی می شود. ما به آزادی نرسیدیم و آزادی های ما ویرانگر و اجتماعی است.
وی با اشاره به محدودیت هایی كه در دانشگاه ها، اینترنت و ... در ایران وجود دارد، افزود: فلسفه و بیان باید برای آزادی باشد اما در جامعه ما عكس این است و به دور از عقلانیت در جهل كور گرفتاریم و تا اینگونه هستیم به جایی نخواهیم رسید.
فیاض عقلانیت ابزاری در اقتصاد را یك ضرورت دانست و گفت: بر پایه این اقتصاد، با كمترین هزینه بیشترین سود به دست می آید اما در ایران ما عقلانیت ابزاری نداریم و بر عكس آنارشیسم و استبداد دولتی حاكم است. تا عقلانیت اقتصادی به دست نیاید، عقلانیت سیاسی نیز به دست نمی آید.
او تنها راه نجات جامعه از وضعیت یاد شده را نقد اجتماعی دانست و گفت: ما به نقد اجتماعی نیاز داریم نه فحاشی سیاسی. نقد اجتماعی باید مبتنی بر نقد فلسفی باشد و مطهری ها آن را هدایت كنند اما در ایران مداحان متفكر اسلام شناس شده اند.
*گروه پژوهش و تحلیل خبری
پژوهشم*3050*458* 9279**2054