۲۸ آذر ۱۳۹۴،‏ ۲۰:۵۲
کد خبر: 81885581
۰ نفر
چند مي‌گيري سگ بگيري؟!

تهران - ايرنا - الف نوشت: وحشي شده و جماعتي را به وحشت انداخته، پاي زني را گرفته و بي‌امان پارس مي‌كند. جست‌وخيزهايش صبح پاييزي پارك را بحراني كرده. زن مجروح ترسيده و كمك مي‌خواهد. هيچ‌كس ولي جرات نزديك شدن ندارد، اكيپ سر مي‌رسد. بدون اين‌كه كسي به آنها توضيحي بدهد، به سمت سوژه مي‌روند. حين حركت جهت‌ها را تعيين مي‌كنند.

در ادامه اين گزارش كه به قلم عباس رضايي‌ثمرين منتشر شد، مي خوانيد: پنج نفر از پنج جهت. مي‌خواهند محاصره‌اش كنند. آدم ياد فيلم‌هاي اكشن پليسي مي‌افتد. كاپشن‌هاي سياه، شلوارهاي خاكي و البته پوتين‌‌شان اين انگاره را تشديد مي‌كند. يكي «بلوپايپ» دستش گرفته براي شليك، يكي هم يك لوله بلندي دارد به نام «خفتگير». تا حلقه محاصره تنگ‌تر مي‌شود، سگ شروع مي‌كند به دويدن. با چنان سرعتي كه آدم حيرت مي‌كند. تعقيب و گريز آغاز مي‌شود. به چند دقيقه نكشيده دوباره سگ را دوره مي‌كنند. سگ گرسنه چيزي براي از دست دادن ندارد. اين بار به جاي فرار حمله مي‌كند، اما قبل از اين‌كه كاري كند، سرنگ شليك شده اثر مي‌كند و از حال مي‌رود. خفتگير را دور گردنش مي‌اندازند وكمتر از يك دقيقه بعد، سگ گرسنه، بي‌رمق كف وانت اكيپ «زنده‌گيري» افتاده و آرام ناله مي‌كند.
**سرنگ، خفتگير و باقي قضايا...
با اين‌كه صبح نسبتاً زود قرار گذاشته‌ايم، اين اولين سگي نيست كه زنده‌گيري كرده‌اند. در وانت 11 سگ ديگر هم هست. از شانس ماست يا ذكاوت هماهنگ‌كنندگان گزارش، اكيپ زنده‌گيري منطقه 18 پركارترين اكيپ در سطح مناطق تهران است؛ اكيپي كه قرار است امروز همراهشان شويم و شغل‌شان را بدون رتوش روايت كنيم.
«طرح زنده‌گيري سگ‌ها بيش از دو سال قبل در تهران آغاز شده است. شركت ساماندهي صنايع و مشاغل شهر تهران مسئول اجراي اين كار است و در حال حاضر بيش از ده اكيپ فعال در سطح مناطق شهر تهران دارد. هر اكيپ حداقل چهار نفر نيرو دارد و به دو روش كار مي‌كند؛ يكي گشتزني و ديگري پيام‌هايي كه شهروندان در سامانه 1888 ثبت مي‌كنند و براي جمع‌آوري سگ‌هاي بي‌صاحب كمك مي‌خواهند.»
اين را مهندس بردبار مي‌گويد كه از ساماندهيِ مركز آمده و مسئول آموزش اكيپ‌هاي زنده‌گيري است. او از برنامه‌ريزان اوليه طرح زنده‌گيري هم هست و جزئيات آغاز آن و طراحي‌هاي لجستيكي‌اش را خوب يادش هست. از حرف‌هايش دستگيرم مي‌شود كه بيهوشي سگ‌ها اساس كار اكيپ‌هاست. براي اين كار دو وسيله دارند؛ يكي لوله‌هايي است كه با فوت، سرنگ را تا پنج متر پرتاب مي‌كند، ديگري هم همان تفنگ‌هاي پينت‌بال خودمان، فقط با كمي تغيير سازوكار.
«با خانگذاري و كمي تغيير در لوله تفنگ‌هاي پينت‌بال، كاري كرديم كه امكان پرتاب سرنگ تا 30 متري فراهم شود. زماني كه واردات تفنگ بيهوشي، به دليل تحريم‌ بيش از 200 ميليون تومان هزينه داشت، اين تفنگ‌ها را با سه ميليون و دويست هزار تومان تومان طراحي كرديم.»
ابزار مهم ديگرشان خفتگير است؛ لوله‌اي بلند كه مي‌تواند به گردن سگ قلاب شود و او را در فاصله يكي دو متري، گير بيندازد. همزمان با توضيحات بردبار، اولين پيام 1888 از شهرداري منطقه ابلاغ مي‌شود. درخواست مربوط به همسايه‌هاي فردي است كه با چند سگ بدون قلاده به جان آسايش اهل محل افتاده؛ آدرس را مي‌گيرند و راه مي‌افتيم.
** امان از شهروندان بي‌مسئوليت
در كمتر از چند دقيقه به مقصد مي‌رسيم؛ يك گاراژ بزرگ ماشين‌هاي سنگين در نزديكي نعمت‌آباد. محوطه ديوار ندارد و از همان بيرون حداقل چهار سگ را مي‌شود ديد. به محض توقف ماشين‌هاي آرم‌دار، آن داخل تكاپويي به راه مي‌افتد. انگار اولين بار نيست كه با ماموران جمع‌آوري سگ‌هاي ولگرد مواجه مي‌شوند. قبل از اين‌كه ماموران دست به كار شوند، يكي از سگ‌ها را داخل كانتينر مخفي مي‌كنند، يكي ديگر را هم فراري مي‌دهند به سمت بيابان‌هاي پشت گاراژ. دو سگ ديگر، اما گير مي‌افتند. با اين حال ولي حين انتقال آن دو به وانت اتفاق عجيبي مي‌افتد، يكي دو نفر از داخل گاراژ با آچار شلاقي و چماق به ماموران حمله مي‌كنند، داد و فرياد و ناسزا هم چاشني چوب و چماقشان است. «ابوالفضل خان‌بابايي» كه سرپرست اكيپ است، آرام‌شان مي‌كند. حرف‌شان اين است كه چند بار دزد به تعميرگاه‌شان دستبرد زده و دار و ندارشان را برده است.
حالا هم كه سگ نگهبان آورده‌اند، شهرداري دم به دقيقه سراغشان مي‌آيد و اذيتشان مي‌كند. همزمان با اين حرف‌ها، مي‌خواهند به زور سگ‌ها را از پشت وانت بياورند پايين، اما ماموران اجازه نمي‌دهند. لابه‌لاي همين مكالمات نه‌چندان دوستانه، شاهد از غيب مي‌رسد. مغازه‌دار روبه‌رويي خودش را مي‌رساند و با صورت برافروخته داد مي‌زند «خودشه، همين سگ ديشب به من حمله كرد». همين جمله آبي مي‌شود روي آتش و غائله را مي‌خواباند؛ غائله‌اي كه بهانه‌اي مي‌شود تا آقاي بردبار از مسئوليت‌ناپذيري بعضي شهروندان بگويد.
«با اين نرخ زنده‌گيري، طبعا بايد قال سگ‌هاي مزاحم در شهر كنده شود، منتها اين اتفاق نمي‌افتد، چرا؟ به دليل اين‌كه بعضي باغداران، گاراژداران يا سرايدارها سگ را براي نگهباني مي‌آورند،‌ اما علم نگهداري از آن را ندارند و نمي‌توانند مهارش كنند، سگ جفتگيري مي‌كند، بعد دو سگ‌شان تبديل مي‌شود به ده و 15 سگ. بعدش هم كه ديگر معلوم است، توانايي نگهداري توله‌ها را ندارند و آنها را رها و براي مردم محله مزاحمت ايجاد مي‌كنند.»
** سگ‌هايي كه نشئه مي‌شوند
شكار بعدي، حين بازگشت به تورشان مي‌خورد. در بيابان‌هاي بالادست اتوبان آزادگان، يك سگ مي‌بينند و راه را كج مي‌كنند. همين كه پياده مي‌شوند ولي سگ پا مي‌گذارد به فرار. دنبالش مي‌دوند و سعي مي‌كنند دوره‌اش كنند. يكي‌شان بلوپايپ را شليك مي‌كند و سرنگ به گردن سگ مي‌خورد. با اين حال از نفس نمي‌افتد. بعد از چند دقيقه تعقيب و گريز سرنگ دوم را هم مي‌زنند، اما انگار نه انگار، تازه سرعتش بيشتر هم مي‌شود. تلاش‌ها به فرجام نمي‌رسد. هر چقدر مي‌دوند، به گرد پاي سگ نمي‌رسند. اين‌قدر دور مي‌شود كه ديگر منصرف مي‌شوند.
آقاي سرپرست مي‌گويد كه بعضي گونه‌هاي نادر سگ‌ها، به دلايل ژنتيكي، نه‌تنها داروي‌ بيهوشي روي‌شان اثر ندارد كه حتي بعد از اصابت سرنگ، نشئه مي‌شوند و تيزتر مي‌دوند. از اينجا به بعد است كه آمادگي جسماني مي‌شود موضوع صحبت بچه‌هاي اكيپ.
«ما يك دوره آموزشي 15 روزه ديديم. مهم‌ترين معيار انتخاب شدن‌مان هم آمادگي جسماني بود. بيش از نصف داوطلباني كه آمده بودند همان اول كار به دليل ضعف آمادگي جسماني رد شدند. مردم به هر كسي كه خوب مي‌دود، مي‌گويند «سگ دو»، اين ضرب‌المثل براي شغل ما حسابي كاربرد دارد زيرا از صبح تا شب دنبال سگ مي‌دويم و بايد اين‌قدر سرعت عملمان زياد باشد كه حتي سگ را هم پشت‌سر بگذاريم.
به‌جز اين، كار دشواري‌هاي خاص ديگري هم دارد. همين چند روز پيش نيروي زبده ما رفت سگ‌ها را به سمت ديگري هدايت كند تا بچه‌ها بزنندشان، اما گير افتاد و يكي از سگ‌ها پايش را گرفت و يكي ديگر از بچه‌ها چند هفته قبل دستش مجروح شد. سگ گرسنه، مخصوصا اگر توله هم داشته باشد از گرگ بدتر است، هر چقدر هم مجهز و آماده‌باشي، امكان مجروح شدن هست.»
** حاميان حيوانات، مزاحمان انسان‌ها
قبل از بازگشت به مقر، پيام مردمي بعدي مي‌رسد و دوباره مسير عوض مي‌شود. نشاني يك مغازه سراميك‌فروشي را داده‌اند. اين بار سگ اگرچه صاحب ندارد، اما يك حامي پروپاقرص دارد. حين انتقال سگ به وانت، پيرمردي سرش را از پنجره طبقه بالا بيرون مي‌آورد و شروع مي‌كند به آه و ناله و نفرين، يكي در ميان فحش هم مي‌دهد. كم‌مانده عصايش را از آن بالا پرت كند به سمت‌مان، تصورش اين است كه سگ قرار است تلف شود. ماموران را به آتش جهنم انذار مي‌دهد و مي‌گويد حقوقي كه مي‌گيرند حرام است. به‌جز من ولي هيچ‌كس تعجب نمي‌كند، انگار كه گوش‌شان به اين حرف‌ها عادت كرده باشد.
«هر روز حداقل به يكي دو مورد از اينها برمي‌خوريم. نفرين مي‌كنند، فحش مي‌دهند، سنگ پرتاب مي‌كنند و گاهي حتي درگير هم مي‌شوند. يكي‌شان چند روز پيش مي‌گفت: شما نان سگ مي‌خوريد! اوايل ناراحت مي‌شديم، اما حالا يك گوشمان در است و يكي ديگر دروازه، ولي واقعيت اين است كه يكي از دلايل هجوم سگ‌هاي ولگرد به مناطق شهري، همين ترحم‌هاي بي‌جاست. به سگ‌ها غذا مي‌دهند و در محله تثبيت‌شان مي‌كنند. خصوصا در مناطق بالاي شهر، بزرگ‌ترين مشكل ما همين‌ تيپ افرادند. آدم‌هايي كه مثلا طرفدار حقوق حيوانات هستند، اما عملاً مزاحمت براي ديگران ايجاد مي‌كنند. متاسفانه بيشترشان هم خانم‌ها هستند. ما تا حالا ده بار مورد داشتيم كه يك همسايه از مزاحمت سگ شكايت كرده، اما همسايه ديگر اجازه نمي‌دهد ما سگ را
جمع كنيم.»
**چند مي‌گيري سگ بگيري؟
بحث كه به اينجا مي‌رسد همه به حرف مي‌آيند. يكي از برخوردهاي مردم گلايه مي‌كند، آن يكي از نيش‌ و كنايه‌ها و ديگري از سختي‌هاي كار. بين همه حرف‌ها، بيش از همه چيز، نحوه محاسبه حقوق‌شان توجهم را جلب مي‌كند. اصل حقوق را در ازاي زنده‌گيري 150 سگ دريافت مي‌كنند و 3000 تومان هم به‌ازاي هر سگ اضافه مي‌گيرند. اين يعني كف كاركرد هر اكيپ چهارنفره، جمع‌آوري 600 سگ در ماه است.
عددي كه البته محقق نشدنش، صرفا اضافه‌كار را مي‌پراند و باعث جريمه يا كاهش حقوق نمي‌شود. از نظر خودشان، امتياز ويژه شغل‌شان بيمه شهرداري است كه طبق آن دارد و درمان كاملا رايگان برايشان تمام مي‌شود.
همچنين از لابه‌لاي حرف‌هايشان مي‌فهمم كه به‌جز اكيپ‌هاي معمولي زنده‌گيري سگ‌هاي ولگرد، شهرداري يك اكيپ ويژه هم براي اين كار دارد.
«اكيپ ويژه دو كاركرد دارد. يكي در مواردي است كه چند بار گزارش مزاحمت يك سگ مخابره مي‌شود، اما اكيپ‌هاي معمولي نمي‌توانند آن را بگيرند. اينجا اكيپ‌ ويژه كه اعضايش باتجربه‌تر و ماهرتر هستند وارد كار مي‌شوند و ايفاي نقش مي‌كنند، كاركرد ديگر اين اكيپ براي جاهايي است كه جزو هيچ‌كدام از مناطق محسوب نمي‌شود مثلا پادگان داريم در تهران كه جزو خدمات شهري هم نيست، اما وقتي سگ ولگرد داشته باشد، بايد اكيپ ويژه برود سگ را بگيرند. مورد داشتيم كه در رمپ پايگاه يكم شكاري سگ ولگرد گرفتند، يا حتي در باند فرودگاه مهرآباد و خيلي جاهاي عجيب و غريب ديگر.»
**تهران چند سگ دارد؟
از كاركرد اكيپ ويژه مي‌رسيم به آمار. اين‌طور كه مي‌گويند آمار سگ‌هاي زنده‌گيري شده در فصل‌هاي مختلف متفاوت است.
گويا سگ‌هاي ولگرد در زمستان تعدادشان بيشتر مي‌شود، دليلش هم هجوم سگ‌هاي سرمازده اطراف پايتخت به داخل شهر است. بهار هم فصل زاد و ولد سگ‌هاست و طبعا تعداد را بالا مي‌برد. با احتساب تمام اين موارد سرپرست اكيپ زنده‌گيري منطقه 18 كاركردشان را به‌طور متوسط 10تا 15 سگ در روز عنوان مي‌كند.
از نظر او ديگر تيم‌ها هم تقريبا همين كاركرد را دارند، بنابراين در تهران روزانه صد تا 150 سگ زنده‌گيري مي‌شود. با اين حال مي‌گويد آمار دقيق كلي را بايد از مسئولان بالادستي پرسيد. بالادستي‌ترين مسئول اين كار هم رضا قديمي، مديرعامل شركت ساماندهي صنايع و مشاغل تهران است كه پيش از اين در دو مقطع متفاوت، تعداد سگ‌هاي زنده‌گيري شده را 90 و 60 قلاده در روز اعلام كرده است.
**اين همه سگ را كجا مي‌برند؟
هر كدام از اين رقم‌ها را ملاك بگيريم، مجموع سگ‌هايي كه از آغاز طرح تاكنون جمع‌آوري شده، زياد است. اين‌قدر زياد كه آدم را نسبت به عاقبت‌ و شرايط نگهداري‌ آنها كنجكاو مي‌كند.
«غروب كه مي‌شود همه سگ‌هاي زنده گيري شده در تمام مناطق را يك جمع مي‌كنيم، در مرحله اول يك دامپزشك آنها را پالايش و كدگذاري مي‌كند، بعد از آن هم به پانسيون خاصي كه شهرداري در اطراف كهريزك براي اين كار درست كرده، منتقل مي‌شوند. آنجا سگ‌ها را عقيم مي‌كنند. درمان و واكسيناسيون هم اگر لازم باشد انجام مي‌شود.»
اين البته سرنوشت همه سگ‌ها نيست. آنها كه مريض باشند، زنده بودنشان براي خودشان عذاب‌آور است و براي سگ‌هاي ديگر خطرناك. براي همين يوتانايز يا مرگ با ترحم، انتظارشان را مي‌كشد. البته دفن لاشه اين سگ‌ها درست مثل زباله‌هاي بيمارستاني ممنوع و خطرناك است. به همين دليل بعد از يوتانايز كه از طريق تزريق دارو انجام مي‌شود، لاشه سگ‌ها را در كوره‌هاي لاشه‌سوزي مي‌سوزانند. سگ‌هاي سالم هم البته براي هميشه در پانسيون ماندني نيستند. از دانشكده‌هاي دامپزشكي و سرم‌سازي‌ها گرفته تا گله‌داراني كه دنبال سگ نگهبان شناسنامه‌دار هستند، مراجعه مي‌كنند و از اين سگ‌ها مي‌برند.
** گله سگ‌ها
عقربه‌هاي ساعت ظهر را نشان مي‌دهد. درخواست‌هاي مردمي همه اجابت شده‌ و اكيپ منتظر پيام جديد است.
توقف چند دقيقه‌اي كنار بوستان مجاور شهرداري منطقه 18، نشان مي‌دهد كه زنده‌گيري سگ‌ها هميشه هم توام با «بدو بدو» و خطر نيست. سگ ولگردي را وسط پارك نشان مي‌‌كنند و دنبالش مي‌روند.
به دليل بيماري يا هر دليل ديگر، بدون نياز به شليك و فرار، سگ خودش را به آغوش مامور زنده‌گيري مي‌اندازد و سرش را مظلومانه مي‌گذارد روي شانه او. بدون كمترين سروصدايي هم سوار وانت مي‌شود، انگار كه ساعت‌ها منتظر اين لحظه بوده باشد. يك پايان آرام و رويايي، براي قصه پر از تنش و خطر و هيجان امروز... اما نه، سگ مظلوم انگار آخر‌ي‌اش نيست. بي‌سيم‌شان دوباره به حرف مي‌آيد. اين بار راپورت يك گله سگ را داده‌اند. سرپرست، نيروهايش را فرامي‌خواند و دوباره عازم بزرگراه آزادگان مي‌شوند. 15 سگ ولگرد آنجا منتظرند.
منبع: الف
اول ** 1346