واشنگتن پست: تهديدهاي جهاني امروز بيانگر شكست سياست خارجي آمريكاست

تهران -ايرنا - واشنگتن پست نوشت: چالش تهديدهاي جهاني امروز, نظام و شاكله جهاني كه بعد از جنگ جهاني دوم بر مبناي رشد اقتصادي ساخته شده بود را تغيير مي دهد و در قله اهدافش؛ همه حكومت هاي سكولار را نشانه مي گيرد.

اين تفسير به قلم «رابرت ساموئلسون» مي نويسد: كشتار فجيع «پاريس» به زيبايي نشان داد كه «پاشنه آشيل» سياست خارجي آمريكا كجاست. از زمان جنگ جهاني دوم، مبناي سياست خارجي آمريكا موفقيت و كاميابي مشترك متكي بر نيروي نظامي قوي با هدف ايجاد ثبات اجتماعي؛ صلح و در نهايت برقراري دمكراسي بوده است.
هدف نهايي از تاكيد آمريكا بر تجارت آزاد و جهاني سازي ؛ رشد اقتصادي يك جانبه گرايانه نيست , بلكه اين رشد ابزاري است براي نيل به هدف بزرگتر يعني به هم پيوستگي اجتماعي و كثرت گرايي سياسي .
در اين عرصه , آمريكا بيشتر تجربه داخلي خود را براي جهان طرح ريزي كرده است. وسواس بيش از حد و افراط گونه آمريكا در پيشرفت مادي كه از نظر بسياري مبتذل نيز هست ؛ شاكله جامعه آمريكا را با تلفيقي از قوميت ها , فرهنگ ها, نژادها ؛ اديان و مذاهب گوناگون شكل داده است.
در اين جامعه , هر كسي اين فرصت را دارد كه براي پيشرفت خود تلاش كند.
اما مشكل همين جا نمايان مي گردد. رقابت ؛ هميشه هم عادلانه و برابر نيست.
چارچوب ارزش هاي اخلاقي آمريكا هنگامي كه در امور خارجي به استخدام درآمده , به خوبي انجام وظيفه كرده است. از زمان جنگ جهاني دوم اين رويه دنبال شده است. تجربه آمريكا در جنگ جهاني دوم مصداق اين مدعاست.
آلمان و ژاپن به صف كشورهاي بزرگ دنيا پيوستند. آلمان و فرانسه با هم آشتي كردند. «جنگ سرد» بر جهان غالب شد. اروپاي شرقي از قيد سلطه و ظلم و ستم شوروي خارج شد و بخش هاي عظيمي از آسيا بشدت پر خلل و فرج شد.
در آن فضا, نه تنها هيچ علامتي از جوانه زدن شراره هاي آتش جنگ جهاني سوم مشاهده نشد , بلكه جهاني ساخته شد كه در آن اكثر كشورها سهمي در نظام اقتصاد جهاني دارند, صدها ميليون انسان از زير خط فقر خارج شده اند ؛ يك طيف گسترده از طبقات متوسط در جوامع ايجاد شد و وابستگي متقابل به حد وفور در اين دنيا گسترش يافت.
و اما در آمريكا, كتب تاريخي همواره به درامهاي ديپلماتيك و درگيري هاي نظامي اشاره دارند. اما واقعيت مبهم اين است كه نيروي نظامي ؛ در بيشتر مواقع وظيفه اش خريدن زمان است تا در لواي آن با يك منطق اقتصادي , دو طرف به رونق و كاميابي مشترك برسند.
اين رويكرد در سياست خارجي آمريكا به طور معمول با نواقصي فلج كننده همراه بوده است. يكي از اين نواقص , ايدئولوژي رشد اقتصادي است.
در واقع اين هدف محقق نشد. هرگاه رشد متوقف شود, همه افراد و نهادهايي كه بر روي اين رشد سرمايه گذاري كرده اند همه طرح هايشان را نابود شده مي يابند.
مصداق اين فرضيه, بحران مالي سالهاي 2009-2008 و «دوران ركود عظيم» آمريكاست كه تبعات بسيار گسترده آن هنوز هم به درستي مشخص نشده است.
دومين نقيصه, همان است كه «پاشنه آشيل » آمريكاست. بشريت, ايمان راستين آمريكا به كاميابي متقابل را رد مي كند و منظورهاي ديگري را براي اولويت اهداف آن مترتب مي داند، از قبيل ملي گرايي.
روسيه «ولاديمير پوتين» نمونه خوبي در اين زمينه است. چين هم مصداقي است پيچيده تر.
چين به موازات وسواس زائدالوصفش در رشد اقتصادي؛ داعيه ملي گرايانه اش براي تثبيت جايگاه جهاني خود را هم دنبال مي كند.
و اما آن چيزي كه ابهامش از بقيه اهداف كمتر است؛ اسلام راديكال
«افراط گرا» است.
«داعش» و ساير گروه هاي مشابه نماينده اين قرائت از اسلام هستند.
آمريكا و اسلام راديكال نه زبانشان با هم مشترك است و نه اهدافشان.
اسلام راديكال, مشروعيت هر كشور سكولاري را نفي مي كند و هر كاري از دستش ساخته باشد در راه تضعيف و يا حتي نابود ساختن آن انجام مي دهد.
اين اصل اخلاقي به طور كامل مغاير با اصول ارزش هاي اخلاقي و اعتقادي آمريكاست.
اسلام راديكال مخلوق يك تعصب خشك و بدون انعطاف ديني است. اسلام گرايان راديكال انسانهاي خشن و سخت با اعتقادات مذهبي متعصب و روحيه اي آكنده از هيجان هستند.
اما آمريكا كشوري است سكولار مخلوق دمكراسي هاي كثيف مدرن با استانداردهاي اخلاقي به ظاهر ارتجاعي با متغير زمان.
آنچه كه امروز اتفاق مي افتد كاملا مغاير با تجربه بعد از جنگ جهاني دوم آمريكاست.
در دوران جنگ سرد حتي در اوج آن يعني هنگامي كه مردم از خطر محو شدن در يك جنگ هسته اي متوحش بودند , موانعي بر سر راه اين جنگ هسته اي وجود داشت كه آن را تبديل به يك وحشت متقابل و شايد هم يك تفاهم مشترك مبتني بر شروط منازعه مي كرد.
در دوران جنگ سرد, رقابتي اعلام شده ميان كاپيتاليزم «سرمايه داري» و كمونيزم وجود داشت.
كداميك بهتر توانست نيازها و خواسته هاي شهروندانش را برآورده سازد.
نتيجه كاملا برعكس بود. بلوك شوروي سابق سرانجام متلاشي شد چون قدرت رقابت را از دست داد, ادعايش براي مشروعيت مردمي كمرنگ شد و نيروي نظامي اش به تبع آن تخريب شد.
آنچه كه چالش هاي امروز را تهديدآميز كرده اين است كه اين چالش ها در عرصه آشنا با نقاط قوت و توانايي هاي آمريكا نيست.
آنها خود ميدان رزم را انتخاب مي كنند و همين مساله است كه اين كارزار بس مشكل را تا اين اندازه بي قواره ساخته است.
آساق**1591** 1488**1392