اعتقاد صحیح به مفهوم «اسلام ناب» در تضاد با «بنیادگرایی» است

تهران-ایرنا-«رحمت الله بیگدلی» پژوهشگر و دین پژوه در گفت و گوی تفصیلی با ایرنا در واكنش به طرح برخی نظرات درباره مفهوم «اسلام ناب» تاكید كرد كه اعتقاد صحیح به مفهوم اسلام ناب مدافع عقلانیت است و با اسلام مورد حمایت بنیادگرایان و افراط گرایان كه عقل ستیز است متفاوت است.

«عبدالكریم سروش» فیلسوف نام آشنای ایرانی كه چندسالی است در آمریكا اقامت دارد، در سخنرانی اخیر خود با عنوان «داعش و حكومت اسلامي» مدعی شد كه «اسلام ناب» مفهومی موهوم است.
رحمت‌اله بیگدلی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی زنجان و دین پژوه اما با نظر وی مخالف است. او معتقد است كه نظریه سروش درباره مفهوم اسلام ناب دارای سطوح مختلف است كه یك سطح آن معقول و قابل دفاع است، ولی برخی سطوح دیگر آن بازگشت به نوعی اشعری گری و تصویب جدید و چه بسا نوعی هُرهُری مذهبی است كه به هیچ وجه قابل دفاع نیست و در تعارض قطعی با تعالیم قرآن كریم است. وی ابراز امیدواری كرد كه منظور آقای دكتر سروش همان سطح معقول و قابل دفاع این دیدگاه باشد.

مشروح گفت و گوی ایرنا با بیگدلی در ادامه آمده است:
***ایرنا: آقای دكتر سروش اخیرا در سخنرانی خود باعنوان «داعش و حكومت اسلامي» گفته‌اند «چنان‌كه بنده اسلام را می‌فهمم ما اسلام ناب نداریم. به دنبال اسلام ناب گشتن آخرش سر از بنیادگرایی و این خشونت‌ها در می‌آورد. هیچ‌كس تا امروز نمی‌داند كه این اسلام ناب چیست. برای این‌كه اسلام ناب مدعیان فراوانی دارد و در میان خودشان هم تكفیر فراوان است. شیعیان معتقدند كه اسلام ناب دست شیعیان است. خیلی از سنی‌ها شیعیان را كافر می‌دانند و می‌گویند شیعه اپوزیسیون اسلام است و در میان شیعیان هم كم نیستند كه اعتقادات و طاعات اهل سنت هیچ‌كدام را قبول ندارند. حالا اسلام ناب یا اصلی دست كیست؟ من به شما عرض می‌كنم كه دست هیچ‌كس نیست. برای این ‌كه اصلا وجود ندارد كه كسی بخواهد مدعی داشتنش باشد.» می‌خواستیم نظر شما را درباره این دیدگاه آقای دكتر سروش بدانیم. آیا شما این نظریه را درست می‌دانید؟
**بیگدلی: در عین ادای احترام به دانشمند محترم جناب آقای دكتر عبدالكریم سروش و تشكر از ارایه دیدگاه های نو از سوی ایشان كه بعضا متفكران اسلامی را وادار به تامل و تعمق در مسایل معرفتی گوناگونی كرده‌اند، در باره این نظریه اخیر ایشان باید عرض كنم كه ادعای آقای دكتر سروش دارای سطوح مختلف است كه یك سطح آن معقول و قابل دفاع است، ولی برخی سطوح دیگر آن بازگشت به نوعی اشعریگری و تصویب جدید و چه بسا نوعی هرهری مذهبی است كه به هیچ وجه قابل دفاع نیست و در تعارض قطعی با تعالیم قرآن كریم است. امیدوارم كه منظور آقای دكتر سروش همان سطح معقول و قابل دفاع آن باشد.

*** لطفا ابتدا نظر خود را در باره سطح قابل دفاع این نظریه بفرمایید:
**بیگدلی: این‌كه آقای دكتر سروش گفته‌اند «هیچ‌كس نمی‌تواند ادعا كند كه اسلام ناب در چنگ اوست»، نكته‌ای صحیح و قابل دفاع است؛ زیرا از روزی كه رسول خدا(ص) دار فانی را وداع گفت به اتفاق مسلمانان و بعد از شروع عصر غیبت به اتفاق شیعیان، آدمیان برای فهم اسلام، چاره‌ای جز مراجعه به قرآن كریم و روایات حاكی از سنت ندارند و فهم هركس از این متون، نه عین دین و اسلام ناب، بلكه معرفت دینی او و محفوف به دیگر معارف و محدودیت‌های بشری و حتی بعضا متاثر از برخی تمایلات اوست كه از سنخ امور غیرمعرفتی است. حال صرف نظر از این‌كه بسیاری از روایات موجود در دست ما مجعول و ساخته و پرداخته خلفای جور و حكام ستمگر و نحله‌های منحرف و راویان فاسد و كذاب است، حتی در صورت یقینی بودن صحت این روایات هم باز فهم افراد از قرآن و روایات، فهمی بشری و محفوف به محدودیت‌های مذكور است. براین اساس ما می‌توانیم بگوییم كه «هیچ‌كس نمی‌تواند ادعا كند كه اسلام ناب در چنگ اوست»، یعنی هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید فهم من از دین دقیقا منطبق بر مراد قطعی و جدی خدا و رسول خدا(ص) است. پس ادعای آقای دكتر سروش در این سطح درست و قابل دفاع است و هم متفكران اسلامی و هم رهبران و پیروان مذاهب مختلف اسلامی باید به این نكته توجه داشته باشند و توجه به این نكته می‌تواند سنگ بنای نوعی پلورالیسم و موجب تساهل و تسامح پیروان مذاهب مختلف در مواجهه با یكدیگر چه در مقام نظر و چه در مقام عمل و تقریب پیروان مذاهب اسلامی و وحدت آنان باشد و بدون تردید این نوع تلقی از معرفت دینی هرگز منجر به بنیادگرایی مصطلح نمی‌شود.

***ایرنا: به نظر شما ادعای آقای دكتر سروش در چه سطحی قابل دفاع نیست؟
**بیگدلی: این ‌كه آقای دكتر سروش گفته‌اند كه «هیچ‌كس نمی‌تواند ادعا كند كه اسلام ناب در چنگ اوست»، نكته‌ای صحیح و قابل دفاع است، اما این كه بگوییم «حالا اسلام ناب یا اصلی دست كیست؟ من به شما عرض می‌كنم كه دست هیچ‌كس نیست. برای این‌كه اصلا وجود ندارد كه كسی بخواهد مدعی داشتنش باشد» و مدعی بشویم كه «اساسا ما اسلام ناب نداریم» این ادعای آقای دكتر سروش درست نیست و با اشكالات جدی مواجه است؛ زیرا این نوع تلقی از دین و اسلام به این معنا خواهد بود كه خداوند اساسا دینی كه شامل برنامه برای هدایت آدمیان و تامین سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها باشد نفرستاده و فقط كلیاتی مبهم ارسال كرده و آنچه در قالب احكام و اخلاق و ... در دست ماست هیچ نسبتی با دین ندارد و همه بافته و ساخته و پرداخته اذهان بشری است.
این نوع تلقی از دین در یك سطح منجر به نوعی تصویب و اشعری گری البته از نوع مدرن آن و چه بسا نوعی بنیادگرایی خطرناك می‌شود؛ زیرا ممكن است كه هركس دریافت خود را عین دین پندارد و چنین پنداری استعداد سقوط در وادی بنیادگرایی را دارد و در سطحی دیگر ممكن است كه منجر به هُرهُری مذهبی و تیر خلاص زدن به بنیاد دین ‌شود؛ زیرا در چنین سطحی دیگر چیزی به نام دین و شریعت و ... وجود نخواهد داشت كه افراد بكوشند به آن دست پیدا كنند، بلكه خواهند گفت انبیا بانگی درانداخته‌اند و این مردم هستند كه باید با توجه به آن بانگ، ساختمان دین را بسازند و سامان دهند.

****ایرنا: منظور از تصویب و اشعری گری چیست؟
**بیگدلی: تخطئه و تصویب 2 اصطلاح در علم كلام و اصول فقه است كه در تاریخ تفكر اسلامی براي اشاره به 2 مشرب فكري به كار رفته است و مي‌رود. قائلان به تخطئه را «مُخَطِّئه» و قائلان به تصویب را «مُصوّبه» مي‌نامند.
مصوّبه بر این باورند كه صرف نظر از استنباط مجتهد، هیچ حكمي در عالم واقع وجود ندارد و اگر هم باشد، همان است كه مجتهد استنباط كرده و در نتیجه، هر مجتهدي مصیب است و هر آنچه را كه بدان نایل شود همان حكم خداست و هیچ خطایی در اجتهاد مجتهد راه ندارد. (1)
اما مخطئه بر اساس اخباري كه تواتر معنوي دارند، معتقدند كه صرف نظر از موداي دلیل و فتواي فقیه، احكام و موضوعاتي در عالم واقع و لوح محفوظ وجود دارد كه مشترك میان عالم و جاهل است و فقیه در اجتهاد خود براي نیل به آن‌ها تلاش مي‌كند؛ در نتیجه گاه به آن دست مي‌یابد و گاه به خطا مي‌رود، ولی چون نهایت تلاش خود را برای نیل به واقع به‌كار برده است، معذور است. (2)
براین اساس مي‌توان تخطئه و تصویب را این‌گونه تعریف كرد: تخطئه عبارت است از این‌كه براي هر حكم و موضوع داراي حكمي، صرف نظر از مؤداي دلیل، وجود واقعي محفوظي هست كه فقیه در تلاش فقهي خود ممكن است به آن برسد و ممكن است خطا كند و تصویب عبارت است از این‌كه صرف نظر از مؤداي دلیل، وجود واقعي محفوظي برای حكم و موضوعی نیست و هر آنچه كه دلیل معتبر بر آن قائم مي‌شود، حكم واقعی است و باید به عنوان حكم واقعی بدان عمل شود.(3)
اكثر فقیهان و متكلمان اهل سنت مانند ابوالحسن اشعري، قاضي ابوبكر باقلاني، ابویوسف و ابن سریج و ... به تصویب معتقدند و حكم الله را تابع ظنّ مجتهد مي دانند.(4)
اما فقیهان و متكلمان شیعه به اتفاق (5) و برخي فقیهان و متكلمان اهل سنت (6) معتقد به تخطئه هستند و به همین دلیل، مؤداي اصول و امارات را حكم ظاهري نامیده‌اند، زیرا احتمال مخالفت با واقع در آن حكم وجود دارد. (7)
بررسی تاریخی حاكی از آن است كه بحث تخطئه و تصویب در عهد اصحاب و خلفاي صدر اسلام هم مطرح بوده است. به عنوان مثال، در نهج البلاغة آمده است كه امیرالمؤمنین امام علي (ع) با اشاره به روش برخي اصحاب كه همه نظریات مخالف با هم در باره یك موضوع را بر حق دانسته وهمه آن‌ها را حكم الهي مي‌شمردند، مورد سرزنش قرار داده و استدلال كرده است كه حكم الهي در هر قضیه‌اي یكي بیش نیست. (8)
نظریه تصویب در دوره‌هاي بعد، در میان نحله‌هاي كلامي اهل سنت، از جمله اشعریان و معتزلیان رونق زیادي یافت و هر یك آن را به گونه‌اي خاص تفسیر كردند. این مباحث در منابع اصولي اهل سنت نیز انعكاس پیدا كرده است. (9)
به نظر برخي محققان، خاستگاه نظریه تصویب، مكتب پیروان خلفا و برای تایید آرا و عملكرد اصحاب و این دیدگاه بوده است كه آنان مرتكب هیچ فسقي و حتي هیچ خطایي نمي‌شوند و هر عملی كه انجام داده‌اند براساس اجتهاد آن‌ها بوده است و مستحق مدح و پاداش هستند. (10)
بر اساس همین دیدگاه، برخی از علمای پیرو مكتب خلفا بسیاري از آرا و كارهاي نامقبول برخي اصحاب را توجیه كرده و در نتیجه آنان را تافته جدا بافته تلقی و از هرگونه خطایی مبرا دانسته‌اند.(11)
براساس همین مبناست كه گروهی از پیروان مكتب خلفا بر این باورند كه در جنگ معاویه با امیرالمؤمنین امام علي(ع)، معاویه مجتهد و مصیب است و حتي وي را معذور و شایسته پاداش دانسته‌اند،(12) اما در برابر پیروان مكتب خلفا، فقیهان شیعه (13) و برخي عالمان اهل سنت (14) از ابتدا این دیدگاه را خطا دانسته و به مقابله با آن برخاسته‌اند.

***به نظر شما چه اشكالی به این نظریه تصویب و اشعریگری وارد است؟
**بیگدلی: اشكالات گوناگونی به نظریه تصویب اشعری وارد است كه باید در مباحث تخصصی به آن‌ها پرداخته شود؛ زیرا اگر مقصود از تصویب این باشد كه خداوند حكمي در واقع ندارد و پس از اجتهاد فقیهان، به عدد آراي آن‌ها انشاي حكم مي‌كند، این ادعا غیرمعقول است؛ زیرا چگونه ممكن است چیزي در واقع وجود نداشته باشد و فقیه در اجتهاد خود از آیه و روایتي آن را استظهار كند؟! (15)
اگر مراد از تصویب این باشد كه در عالم واقع و پیش از اجتهاد فقیهان، به عدد آراي آن‌ها احكامي انشا شده است، این تصویر هرچند از نظر عقلی ممكن است و به عبارت فنی امكان عقلی دارد، ولي چنین اعتقادي به تصویب از نظر روایات متواتر و اجماع صحابه مردود است؛ زیرا مفاد روایات و اجماع صحابه این است كه براي هر موضوعي، حكمي خاص جعل شده است كه عالم و جاهل در آن مشترك‌اند، نه این كه احكام انشایي به عدد آراي مجتهدان انشا شده باشد. (16)
مضاف بر این‌كه تصویب آراي همه فقیهان، جمع بین نقیضین است؛ زیرا اگر فقیهي به حرمت چیزی، فتوا دهد و مجتهد دیگري به حلیت آن، تصویب هر دو نظر، مستلزم جمع بین نقیضین است و یا آن‌كه اگر فقیهي به عدم جواز معامله‌ای و فقیهي دیگر به جواز آن فتوا دهد، لازمه قول به تصویب، فساد و صحت یك معامله است و این جمع میان متناقضین مي‌باشد و بدون تردید، همان‌گونه كه از قدیم الایام گفته‌اند مذهبي كه مجتهد را در میان دو نقیض مخیّر مي‌بیند و هر دوي آن‌ها را حق مي‌داند، آغازش سفسطه و آخرش زندقه است. (17)
همچنین با توجه به این‌كه فقیهان همواره در حال تجدید نظرند، لازمه قول به تصویب این است كه خداوند نیز همواره در حال تجدید نظر باشد و این امر باطلي است و ملزوم آن، كه تصویب مي باشد نیز باطل است. (18)

***ایرنا: با توجه به اشكالات موجود در نظریه تصویب، قول صحیح كدام است؟
**بیگدلی: با توجه به نكاتی كه عرض شد به این نتیجه می‌رسیم كه قول صحیح و مبتنی بر صواب همان مبنای اصولی تفكر شیعی یعنی قول به تخطئه است. علمای شیعه از قدیم الایام گفته‌اند كه خدا دینی همراه با برنامه جامع برای هدایت آدمیان فرستاده است و ما برای فهم درست تعالیم الهی و نظر واقعی دین در باره هر موضوعی به متون موجود یعنی قرآن و روایات مراجعه می كنیم و در این مراجعه، ممكن است كه به واقع اصابت كنیم و نظر واقعی دین (اسلام ناب) را در باره آن موضوع دریابیم و ممكن است در فهم واقع به خطا رویم.
بر این اساس كسی حق ندارد كه فهم خود از دین را حق مطلق پندارد و فهم دیگران را باطل مطلق انگارد. بدون تردید، چنین فهمی وانگاره‌ای از دین هرگز به بنیادگرایی منتهی نمی‌شود، بلكه به اجتهاد مدام و درك درست دین در بستر زمان و براساس رشد علمی بشر و توجه به مقتضیات زمان می‌شود.
اتفاقا قول به تصویب كه نظریه آقای دكتر سروش نیز در یك سطح، بزك و امروزی شده آن است، امكان منتهی شدن به بنیادگرایی و اعمال خشونت را دارد؛ زیرا در آن قرائت، چون اسلام ناب یعنی حكم واقعی خدا نفی شده است، ممكن است هركس نظر خود را عین دین بداند و خواهان برخورد با نظریات دیگر باشد، در حالی كه قول به تخطئه این استعداد را دارد كه قائلین به آن هرگز خود را حق مطلق و مخالف خود را باطل مطلق نیانگارند و احتمال به خطا رفتن در فهم دین را برای خویش نیز ممكن بدانند.

***ایرنا:براین اساس، عمل پیروان مذهب در صورت قول به تخطئه چگونه خواهد بود؟
**بیگدلی: البته بنابر نظریه تخطئه، فهم روشمند هركس از متون دینی برای خودش همانند فهم روشمند او از متون غیردینی حجت و مكلف به عمل بر طبق آن است، ولی حق ندارد كه فهم روشمند و مبتنی بر اجتهاد دیگران را از اساس نادرست و عمل بر طبق آن را باطل بداند. این نكته در تعارض بنیادین با بنیادگرایی است و هرگز منتهی به بنیادگرایی نمی‌شود.
اگر ما در دستاوردهای نظریه تخطئه تأمل كنیم می‌توانیم با تكیه بر این دستاوردها گام‌های بلندی در راستای تقریب و وحدت بین مذاهب اسلامی برداریم و با روشنگری در این زمینه بنیاد بنیادگرایی مصطلح و تروریسم و خشونت را براندازیم.
چه بسا دلیل این ‌كه بنیادگرایی به مفهوم مصطلح در میان شیعیان، امكان بروز نداشته و همواره در جوامع شیعی در نطفه خفه شده، وجود این‌گونه تلقی‌های مترقی و مبتنی بر نظریه تخطئه از معرفت دینی در میان شیعیان است. از این روست كه هرگز در میان شیعیان، امكان پیدایش گروه‌هایی چون داعش، القاعده، طالبان، بوكوحرام و .... وجود نداشته است و ندارد.

***ایرنا:آقای دكتر سروش می‌گویند «پیامبر اسلام یك بذری را كاشت، در خاك تاریخ این بذر رشد كرد، تبدیل به یك درخت شد. یك درخت بسیار تناور. اسلام ناب معنیش این است كه ما برگردیم به بذر اولیه و دانه اولیه. چه معنی دارد؟ اولا نشدنی است. شدنی هم باشد سودی ندارد. درست شبیه یك طفل كوچكی كه یك وقتی جنین بوده، در رحم مادر بوده، حالا به دنیا آمده، بزرگ شده و یك انسان بالغ عالم زیبای توانا شده، ما بگوییم ما به تو كاری نداریم، ما می‌خواهیم به آن جنین اولیه برگردیم. اولا كه نمی‌شود برگشت. به قول مولانا هیچ انگوری دگر غوره نشد، اگر هم برگردیم چه سودی دارد؟ برای این‌كه آنچه پیامبر آورد بذر رشد یابنده بود، او این دانه را كاشت و بعد این دانه با آب و هواهای مختلف رشد كرد و شكل‌ها و رنگ و بوهای مختلف هم به خودش گرفت. لذا اسلام نابی وجود ندارد. این اسلام پرورده شده، رشد كرده، تنومند شده، میوه داده، اقلیم‌های مختلف رفته و در هر جا شكل و شمایل تازه ای پیدا كرده است. همه این تنوع‌ها را منكر شدن و همه آن‌ها را به یك شكل خشك و خاص تغییر دادن و این شكل خاص را به آن دانه نخستین برگرداندن، هدف و حسرت بنیادگراهاست» آیا شما این دیدگاه را درست می‌دانید؟
**بیگدلی: خداوند عالمیان در آیه شریفه اكمال یعنی آیه سوم از سوره مائده می‌فرماید كه پس از نزول این آیه دین را كامل و نعمت را تمام كرده است. «اَلْیوْمَ أَكمَلْتُ لَكمْ دینَكمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَكمُ الْإِسْلامَ دیناً» (امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم)
شیعه به اجماع معتقد است كه شأن نزول این آیه شریفه، واقعه غدیر خم و ابلاغ ولایت علی(ع) است.
تمام به حالتی می‌گوییم كه چیزی اجزائش در كنار هم قرار گرفته باشد و آخرین عضوش هم به آن بپیوندد در این حالت می‌گوییم آن چیز تمام شد. در این آیه هم به این شكل است كه تمام اجزا دین آمده و این جزء هم كه به آن اضافه شد دین تمام شد.
در بحث كمال هم ممكن است تمام اجزای یك شیء وجود داشته باشد، اما باز آن شیء كامل نباشد مثلاً تمام اجزای یك ساختمان وجود داشته باشد مثل ستون و دیوار و سقف، ولی یك چنین ساختمانی كامل و قابل سكونت نیست و می‌گوید كه دین اسلام را برای شما پسندیدم. وقتی خداوند این چنین می‌فرماید منظور این است كه این دینی كه به اتمام و اكمال رسیده مورد رضایت من است نه آن دین ناقص.
پس خداوند عالمیان در قرآن كریم تصریح می‌كند كه بعد از نزول آیه سوم سوره مائده دین اسلام كامل شده است. پس این‌كه بگوییم؛ «رسول خدا (ص) بذری را كاشت كه دیگران آن را آب و كود و ... بدهند و آن را بپرورانند و به هر اقلیمی كه رفت آن را به شمایل آن اقلیم درآورند.» و العیاذ بالله اصلاح نژاد هم بكنند، تعبیر درستی نیست، بلكه باید بگوییم رسول خدا (ص) دینی را شامل اعتقادات و احكام و اخلاق و ... از جانب خدا آورد و بدون كم و كاست این دین كامل را به آدمیان عصر خود تبلیغ كرد، اما همین آدمیان بنا به علل و دلایلی تحریفاتی را در معرفت دینی ایجاد كردند و این ما هستیم كه باید با مراجعه به متون كتاب و سنت و تعقل و تأمل در ‌آن‌ها تا حدی كه در توان داریم شبهات و غبارها را از معرفت دینی بزداییم و بكوشیم تا هرچه بیش‌تر به فهم درستی از حقیقت دین (اسلام ناب) نایل آییم.
ارجاعات:
1. اصول الاحكام، ص 378 و المحصول، ج 6 ، ص 34
2. كفایة الاصول، ص 468؛ معالم الاصول، ص 242 و نهایة الافكار، ج 5، ص 229
3. اصطلاحات الاصول، ص 98
4. حاشیة البنائي، ج 2، ص 389 و المحصول، ج 6 ، ص 35 ـ 36
5. مبادي الوصول، ص 244 ـ 245؛ كفایة الاصول، ص 467 ـ 468 و مصباح الاصول، ج 3، ص 445 ـ 446
6. تفسیر قرطبي، ج 11، ص 310؛ روضة الناظر، ج 2، ص 347؛ الاحكام، ابن حزم، ج 8 ، ص 1158؛ المحصول، ج 6 ، ص 34؛ الاحكام، آمدي، ج 4، ص 182 و الموسوعة الفقه الاسلامي، ج 3، ص 8
7. المحصول، ج 6 ، ص 34 ـ 35 و الاحكام، آمدي، ج 4، ص 181 ـ 182
8. نهج البلاغه، خطبه 18؛ الاحتجاج، ج 1، ص 389 و بحارالانوار، ج 2، ص 284
9. المستصفي، ص 349 ـ 409 و اصول السرخسي، ج 2، ص 212 ، 131
10. نهایة الاصول، ص 140 ـ 141 و تحریرات في الاصول، ج 2، ص 322
11. تاریخ ابن خلدون، ج 8، ص 115؛ من حیاة الخلیفة عمر، ص 293 و معالم المدرستین، ج 2، ص 41 ـ 44
12. فتح الباري، ج 13، ص 57 ـ 58؛ جواهر التاریخ، ج 3، ص 129 و الملل والنحل، ج 1، ص 113
13. العده، ج 3، ص 109؛ الذریعه، ج 2، ص 769 و كفایة الاصول، ص 88 و 469
14. روضة الناظر، ج 2، ص 347
15. كفایة الاصول، ص 469 و حاشیة البنائي، ج 2، ص 390
16. كفایة الاصول، ص 469
17. روضة الناظر، ج 2، ص 360 ـ 361
18. فتح القدیر، ج 3، ص 418

*گروه پژوهش و تحلیل خبری
پژوهشم**9283**2054