زنان و لزوم گام هاي ورزيدگي مشاركت سياسي و مدني- مژگان حيدري*

تهران - ايرنا- مشاركت مدني و سياسي به عنوان سرشاخه هاي اصلي توسعه پايدار از جايگاه و اهميت بالايي برخوردار است و در اين ميان زنان به عنوان نيمي از جمعيت كشور بخش قابل ملاحظه اي از سرمايه انساني هستند كه بايد با روش هاي هدفمند، تقويت گام هاي ورزيدگي سياسي و مدني آنان با قوت پي گرفته شود.

مشاركت سياسي و مدني در دو سطح توده و نخبگان جامعه مطرح مي شود كه در هر كدام از آن ها بايد سهم موثر زنان با توجه به كثرت جمعيت و همچنين خيزش معناداري كه در سه دهه اخير در حوزه توانمندي علمي ، فرهنگي و اجتماعي پيدا كرده اند، به درستي تعريف شود.
نيروي انساني مولد در توسعه پايدار نقش محوري و كليدي دارد و زنان به عنوان طيف پرتعداد از جمعيت كشور بايد اثربخشي معناداري را در زواياي مدني و سياسي و حلقه هاي واسط و سطوح مختلف آن داشته باشند.
با بيان نام مشاركت سياسي شايد در اولين نگاه حضور زنان در انتخابات و يا مناسبت هايي چون راه پيمايي از نظر بگذرد، در حالي كه اين تنها بخشي از مشاركت سياسي است كه براي خود پيش زمينه هاي وسيعي را در ورزيدگي رفتار سياسي، آگاهي معنادار و گزينش همراه با منطق و شعور و قدرت تحليل مسايل روز طلب مي كند.
مقوله انتخابات و زنان در دو جنبه مشاركت آحاد مردمي و جامعه فرهيخته از اهميت بالايي برخوردار است، چرا كه واقعيت امر اين است كه نقش اين قشر اثر گذار چه در جايگاه انتخاب شوندگي و چه انتخاب كردن حساس و سازنده است و براي شكل گيري رفتار موثر سياسي اين قشر، شناخت، همگرايي فكري، آموزش و توانمندسازي و جامعه پذيري سياسي حرف اول را مي زند.
گفتمان همدلي كه امسال به عنوان چراغ راه و شعار سال از سوي مقام معظم رهبري مطرح شده، اساس مشاركت مدني و سياسي زنان محسوب مي شود چرا كه اين مهم از مولفه هاي عميق پيوست هاي بين فردي و درك و همراستايي با جريان هاي اجتماعي، سياسي و ارتقاي نرخ مشاركت مدني و سياسي زنان است.
مشاركت مدني نيز اصلي‌ترين شاخص هاي سرمايه اجتماعي است كه رابطه معنادار و تنگاتنگي با زنجيره اي از رفتارهاي اجتماعي گروهي و فردي و ايجاد شبكه هاي قدرتمند و هدفمند مردم نهاد در سطوح مختلف زنان دارد.
دولت تدبير و اميد به درستي با برجسته سازي نقش سازمان هاي مردم نهاد در رده هاي تصميم سازي و اجرا سعي بر آن دارد كه ضمن پيگيري هدف چابك‌سازي بدنه دولت، سرمايه مردمي را از طريق شبكه هاي اجتماعي مردم نهاد در روند توسعه نهادينه كند كه در اين حين توازن و سهم زنان در تعاريف جديد همبستگي اجتماعي بايد متناسب با جمعيت آن ها پررنگ و قوي باشد.
پرواضح است كه حضور زنان به صورت نمايشي در اين سمن ها اثربخشي لازم را ندارد و اين قشر بايد در ترميم روند اصلاحات اقتصادي، پيشبرد اهداف اسناد توسعه اي و فرادستي، با آگاهي و آموزش توانمند شوند و به عنوان پيشقراولان فرهنگي و بازوي اجرايي و فكري نقش آفريني كنند.
نقش گروه هاي مرجع زنانه و نخبگان دانشگاهي و فكري بانوان در روند آماده سازي و ايجاد تشكل هاي زنانه برجسته و تعيين كننده است، همانطور كه اين گروه در زنجيره هاي مديريتي پايين، واسط و كلان نيز بايد ايفاي نقش كرده و در جريان انتخابات هم به عنوان پديده دموكراتيك برجسته، بايد در ارتقاي فرهنگ مشاركت مدني و سياسي اثرگذاري كنند.
به نظر مي رسد كه در ادبيات دولت يازدهم مشاركت سياسي و مدني زنان تنها بر مسند شور احساسي قرار ندارد و نيم نگاهي گذرا به سرفصل هاي كلان تصميم سازي زنان و خانواده نشان مي دهد كه دولت به دنبال حساس سازي زنان بر وزريدگي فكري و مهارتي است.
اين قشر بايد بياموزند كه حضور در شبكه هاي مجازي و اجتماعي، تحزب، مطالعات ملي و بين المللي و آگاهي از موضوعات مهم بايد به رفتار روزمره آنان تبديل شود و مشاركت در گفت و گوهاي سازنده و ارتقاي جسارت فكري و تصميم سازي از ضرورياتي است كه بايد با خود همراه كنند.
زنان تنها با حضور عيني و ملموس در مقوله هاي اجتماعي و سياسي است كه بنيه فكري و مهارتي خود را تقويت مي كنند و مي توانند به عنوان نقش آفرين در رده هاي تصميم سازي ظاهر شوند.
يكي از تكاليف مهم نهادهاي آموزشي و فرهنگي اين است كه زنان را از سنين پايين با روحيه مشاركت جويي پيوند بزنند و زندگينامه زنان موفق سياسي و اجتماعي دنيا و ايران را به عنوان الگوهاي عملي براي آن ها بازگو كنند تا جسارت و لوازم مورد نياز در بلوغ سياسي و رشد اجتماعي اين قشر مهيا شود.
رسانه ها نيز بايد در انتقال اثرگذاري هاي حوزه زنان و انتقال اطلاعات مفيد براي جامعه زنان، قدرتمند عمل كنند و سرفصل هاي ايده پردازي هاي پويايي فكري و اجتماعي براي زنان و طرح مباحث مفيد در رشد آنان را به عنوان تكليف خود در دستور كار داشته باشند.
شاكله قدرت سياسي و مدني زنان در كشور يك شبه مهيا نمي شود و اين مهم نيازمند عقبه اي است كه دولت بر آن مصمم است و بايد در سايه بيداري و همراهي اين قشر و نظارت و اجراي دقيق و موثر برنامه هاي توانمند سازي زنان فراهم شود.
اگرچه شاخص محوري در سهيم شدن زنان در فعاليت هاي عرصه سياسي و اجتماعي ارتقاي بينش سياسي و فرهنگي و فراهم كردن سازو كارهاي رشد و آگاهي فكري و نبوغ و بلوغ تحليلي اين قشر است، اما نبايد از اين مساله غافل شد كه مهارت هاي زنان در عرصه درآمدزايي و اشتغال نيز بخشي از راهبردهاي بنيادين ورزيدگي سياسي و اجتماعي است چرا كه اگر زنان به عنوان نيمي از جامعه نسبت به مديريت مصرف، مباحث اقتصاد مقاومتي و مشاركت عملي در اقتصاد بي تفاوت باشند، نمي توان انتظار پيروزي در برنامه اصلاحات اقتصادي داشت.
هر ضعف در حوزه فرهنگ و اقتصاد مستقيم با حوزه سياسي در ارتباط است و اين مهم اهميت مشاركت آگاهانه زنان در امور حتي در بحث اقتصادي و رشد نگاه همه جانبه نگر بر مسايل را نشان مي دهد.
در آستانه انتخابات مجلس به عنوان ركن قانونگذار كشور سطح مشاركت آگاهانه زنان با تحليل منطقي آنان از رخدادهاي مهم كشور تعريف مي شود و نيمي از جامعه اگر در سايه خرد و مصالح به بهترين و شايسته ترين ها راي دهند ، سرمايه گذاري انساني موثر را در ركن قانونگذاري خواهيم داشت.
نكنه مهم ديگر اين است كه زنان خوش فكر و توانمند براي احقاق سهم خود از رده هاي تصميم سازي در انتخابات پيش رو بهترين شرايط را دارند و بايد از اين فرصت به بهترين نحو به عنوان تمرين سياسي و اداي تكليف بهره ببرند.
شيريني ميوه اعتدال دولت در توانمندي و ورزيدگي زنان با پرهيز از افراط و تفريط ها در اين بخش و مقابله با سياست هاي واپس گرا احساس مي شود و اين چيزي است كه با نهضت آگاهانه زنان در مساله شناسي و عزم مصمم آنان در حل مسايل و موضوعات اين بخش محقق مي شود.
توانمندسازي زنان در اداي تكليف بزرگ مادري و تربيت نسل پويا و فهيم نيز بخشي از ورزيدگي سياسي و مدني اين قشر است كه بر مولفه هاي سلامت اجتماعي، ارتقاي اخلاق مداري و تسهيل گري توسعه به شدت اثرگذار است و در شرايط فعلي جامعه نياز جدي به مهارت زنان در اين خصوص احساس مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------
*دبير ايرنا استان مركزي