ما به مقصد رسيديم/ مذاكره‌كنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفريدند

تهران - ايرنا- علي اكبر صالحي در گفت وگويي با اشاره به روند مذاكرات هسته اي از آغاز تاكنون گفت: بخش عمده راه طي شده، ما به مقصد رسيديم و مذاكره‌ كنندگان جمهوري اسلامي ايران با عزت و اقتدار، افتخار آفريدند.

«روزنامه ايران» در ويژه نامه ضميمه خود با عنوان «از تولد تا توافق» امروز (سه شنبه) 13 مردادماه مصاحبه اختصاصي را از علي اكبر صالحي معاون رئيس جمهوري و رئيس سازمان انرژي اتمي ايران در مورد چگونگي روند مذاكرات هسته اي، منتشر كرده است كه مشروح آن را در پي مي خوانيد:
كارنامه‌اي پر بار دارد؛ از نمايندگي دائمي ايران در آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و مشاور وزير امور خارجه در مسائل بين‌الملل دولت اصلاحات گرفته تا معاونت رئيس جمهوري و رياست سازمان انرژي اتمي ايران و وزير امور خارجه دولت احمدي‌نژاد. از سال 84 تا 88 هم از طرف سازمان كنفرانس اسلامي، معاونت اين سازمان را برعهده داشته و در جده عربستان مستقر بوده است.
در دولت روحاني نيز به سمت معاونت رئيس جمهوري و رياست سازمان انرژي اتمي ايران منصوب شد. استمرار حضور او در مناصب مهم سه دولت با ديدگاه‌هاي متفاوت و گاهي متضاد، بيانگر اعتماد نظام به اين شخصيت و مواضع غير جناحي اوست. سكانداري وزارت خارجه طي سال‌هاي 89 تا 92 كه ديپلماسي ايران تحت شديدترين فشارهاي جهاني قرار گرفت و سپس انتصاب او به رياست سازمان انرژي اتمي در كابينه يازدهم و سرانجام اضافه شدن او به تيم هسته‌اي ايران به عنوان كارشناس فني تيم مذاكره كننده، موجب شده تا كوله باري از تجربه و حرف‌هاي ناگفته داشته باشد.
علي اكبر صالحي در گفت‌و‌گو با «ايران»، «جعبه سياه» بخشي از تاريخ ايران را گشود: مذاكرات محرمانه ايران و امريكا كه سال 90 آغاز شد و با برگزاري چندين نشست ديپلمات‌هاي دو كشور تا پيش از انتخابات رياست جمهوري سال 92 ادامه داشت. وزير خارجه آن زمان ايران، محتواي پيام ارسالي امريكا از كانال عمان، واكنش اوليه خود به اين پيام، انتقال خواسته واشنگتن به رهبر معظم انقلاب، چند شرط ايشان براي آغاز مشروط مذاكرات و ناهمراهي برخي مقامات مسئول در اعزام ديپلمات‌هاي ايران به عمان، بحث‌هاي اوليه مذاكره‌كنندگان و افت و خيز مذاكرات و... را شرح داد.
ناگفته‌هاي او از مذاكرات فني هسته‌اي، جدل هايش با وزير انرژي امريكا، مناسبات شخصي‌اش با «مونيز» از ديگر سخنان ناشنيده رئيس سازمان انرژي اتمي است. صالحي، هنوز غبار خستگي مذاكرات فشرده توافق «وين» را از تن نزدوده بود و رفت و آمدهاي مكرر مقامات به دفترش، از سر شلوغي‌اش حكايت داشت اما با دقت و حوصله پاسخگوي سؤالات‌مان شد.

- ‌در دولت يازدهم مقامات بلندپايه ديپلماتيك ايران و امريكا بارها در چارچوب مذاكرات هسته‌اي به صورت دوجانبه ديدار كردند. اين در حالي است كه جرقه‌هاي اوليه ديدارهاي دوجانبه كه البته به صورت محرمانه انجام مي‌شد، اواخر دولت دهم زده شد. شما آن هنگام مسئوليت وزارت خارجه را عهده‌دار بوديد و پيش‌تر در اشاره‌اي گذرا خبر داده بوديد كه مذاكره با امريكا سال 1390 آغاز شد. لطفاً درباره چرايي و چگونگي تمايل به مذاكره دو كشوري كه 33 سال قطع رابطه ديپلماتيك داشتند توضيح دهيد.
اينجانب از زماني كه پرونده ساختگي هسته‌اي ايجاد شد، در جريان همه جزئيات اين چالش قرار داشتم و به عنوان كسي كه قبلاً مسئوليت نمايندگي ايران در سازمان بين‌المللي انرژي اتمي را عهده دار بود، بر موضوع هسته‌اي متمركز شده و به عنوان نمونه با رسانه‌هاي بين‌المللي زيادي درباره اين موضوع مصاحبه داشته يا مقاله نوشتم؛ بعدها كه به سازمان انرژي اتمي و پس از آن به وزارت خارجه رفتم با توجه به سوابق كاري متوجه شدم ظاهراً كشورهاي عضو گروه 1+5 با شيوه‌اي كه در پيش گرفته‌اند، خيلي دنبال دستيابي به نتيجه نيستند. هربار كه تيم مذاكره‌كننده ايران در مذاكرات حضور مي‌يافت، طرف مقابل، موانع جديدي را براي ايران ايجاد مي‌كرد و به جاي برطرف شدن موانع، يك «مذاكره براي مذاكره» ديگر، به فهرست مطول مذاكرات قبلي، اضافه و كار مذاكره‌كنندگان ما سخت‌تر مي‌شد.

- ‌البته طرف مقابل مدعي بود كه ايران خيلي در مذاكره جدي نيست و جليلي را متهم مي‌كردند كه به جاي مذاكره هسته‌اي، در نشست‌ها مسائل غير مرتبط و شعاري مطرح مي‌كند...
خير. بنده در جريان بودم كه ايران جدي بود. آقاي جليلي خودسرانه كار نمي‌كرد؛ كميته‌هاي متعددي در شوراي عالي امنيت ملي وجود داشت. نمايندگان نهادها و سازمان‌هاي مختلف از جمله سازمان انرژي اتمي و وزارت خارجه در اين كميته‌ها حضور داشتند و موضوعات را مورد بررسي قرار مي‌دادند. آقاي دكتر جليلي در اين چارچوب كار مي‌كرد.

- ‌پس معتقديد اراده لازم براي انجام و پيشبرد مذاكره در تيم ايراني وجود داشت؟
بله. ايران به دنبال رسيدن به نتيجه بود اما در همان برهه به اين نتيجه رسيدم كه مذاكره همزمان با گروه 1+5 مشكل است، زيرا اين گروه تحت رياست يك كشور واحد، مذاكره نمي‌كرد. خانم اشتون به عنوان نماينده «اتحاديه اروپا» حضور داشت، اما سه كشور مذاكره‌كننده عضو «اتحاديه اروپا» شامل انگليس، فرانسه و آلمان، (EU3) خود را مجموعه جدايي از گروه (E3) متشكل از امريكا، چين و روسيه مي‌دانستند.

- ‌با توصيف شما به نظر مي‌رسد مذاكره با 1+5، دشوارتر از مذاكره با «تروئيكا» شده بود؟
بله، مذاكرات هسته‌اي نخستين بار در دوره مسئوليت جناب آقاي دكتر روحاني به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي با سه كشور عضو اتحاديه اروپا (انگليس، فرانسه و آلمان) آغاز شد و بعدها سه كشور ديگر امريكا، چين و روسيه هم به آن پيوستند. يعني مذاكرات در قالب (EU3) + (E3) دنبال شد كه هيچ كشوري، رياست آنها را بر عهده نداشت و معلوم نبود چه كسي بايد مذاكرات را از جانب آنها مديريت كند. به همين دليل، قرار شد شخصيتي مثل خانم اشتون يا قبل از آن آقاي سولانا، مديريت مذاكره از جانب آنان راعهده دار شود اما عملاً شاهد بوديم باز همان مشكلات سابق ادامه يافته است به عنوان مثال، وقتي خانم اشتون در فرايند مذاكره درصدد انعطاف و كوتاه آمدن درباره يك موضوع برمي آمد، كافي بود يك كشور مخالفت كند؛ در چنين موقعيتي قضيه پيچيده مي‌شد. در واقع، هر دفعه، بنا به اراده و منويات كشور ها از يك جلسه تا جلسه بعدي به جاي اينكه موانع گذشته رفع شود، موانع ديگر هم ايجاد مي‌شد.

- ‌يعني در فاصله برگزاري دو نشست، نه تنها جمع ‌بندي حاصل نمي‌شد بلكه مطالبات جديد هم افزوده مي‌شد؟
بله، برداشت اينجانب اين‌گونه بود. به همين دليل به نتيجه رسيدم كه ادامه مذاكره به آن شيوه، سرانجامي نخواهد داشت؛ اگرچه مذاكره‌كنندگان ايراني در چارچوبي كه نتيجه مفاهمه تعداد زيادي از نهادهاي تصميم ساز نظام بود، واقعاً زحمت مي‌كشيدند اما در عمل، مذاكرات بي‌نتيجه مي‌ماند.

- ‌تيم مذاكره‌كننده هم جمع ‌بندي اي مشابه شما داشتند؟
در واقع فرصتي براي بحث و گفت‌و‌گو پيرامون اين موضوع با آقاي جليلي ايجاد نشد. ايشان بالاخره به عنوان مسئول مذاكره ناگزير بودند با كشورهاي عضو گروه 1+5 پيش بروند؛ آن موقع، راهكار جايگزين ديگري پيشنهاد نشده بود. همان زمان اين فكر در ذهن بنده ايجاد شد كه بايد شيوه ديگري بيابيم. در همين زمان (بين 1390 و 1389) كه‌بنده مسئوليت وزارت خارجه را عهده دار شدم، معاون وقت وزارتخانه، آقاي قشقاوي براي پيگيري وضعيت ايرانيان زنداني در خارج از كشور به عمان رفته بود. زيرا از عمان خواسته بوديم در ارتباط با آزادي ايرانياني كه در انگليس يا امريكا زنداني بودند، مساعدت نمايند.

- ‌چرا عمان به عنوان ميانجي انتخاب شده بود؟
ما رابطه بسيار خوبي با عمان داريم. حضرت آقا، اخيراً فرمودند يكي از مسئولان محترم منطقه كه البته منظور ايشان پادشاه عمان بود. اين كشور مورد احترام طرف غربي هم هست مواردي از ميانجيگري ميان امريكا و ايران را نيز قبلاً انجام داده بود مانند قضيه كوهنوردان امريكايي بازداشت شده در ايران و نيز موضوع آزادي تعدادي از زندانيان ايراني در بريتانيا و امريكا كه عمان در حل و فصل آن موضوع، نقش مهمي ايفا كرد.

- ‌بحث ورود عمان به مذاكره ايران و امريكا در آن مقطع چگونه شكل گرفت؟
نخست بايد به اين مسأله اشاره كنم كه عمان سياست منطقي و معقولي را در منطقه دنبال مي‌كند؛ سياستي كه مبتني بر احساسات نيست. به همين دليل، ما با آنها در تماس بوديم و آنها هم به ما كمك مي‌كردند. زمان حضور آقاي قشقاوي در عمان، يكي از مديران اين كشور نامه‌اي به ايشان دادند كه در آن، يكي از مديران عماني اعلام كرده بود كه امريكايي‌ها آماده هستند مذاكراتي با ايران داشته باشند و خيلي علاقه‌مندند كه چالش تهران و واشنگتن حل شود؛ ما هم در اين ميان آماده‌ايم تا به تسهيل فرآيند امور كمك كنيم. به نظر مي‌رسد كه فرصت خوبي فراهم شده است. آن موقع هنوز انتخابات امريكا شروع نشده بود اما اوباما تبليغات انتخاباتي خود را آغاز كرده بود تا براي بار دوم راهي كاخ سفيد شود. بحث پيام عماني‌ها مربوط به زماني بود كه رقابت‌هاي انتخاباتي امريكا آغاز شده بود اما تا فرارسيدن روز برگزاري انتخابات مدتي باقيمانده بود. البته اينجانب در آن برهه زماني، خيلي اين نامه را جدي نگرفتم.

- ‌چرا جدي نگرفتيد؟ چون نامه از سوي يك مدير مياني عماني ارسال شده بود؟
بله، اين نكته ذهن مرا به خود مشغول كرد كه نامه ارسالي دستنويس است؛ آن هنگام ما آن مدير را نمي‌شناختيم؛ مدتي بعد آقاي سوري - كه مدير كشتيراني يكي از شركت‌هاي ما بود- به خاطر پيگيري مسائل مرتبط با حوزه كشتيراني به عمان سفر كرد تا با مقامات عماني صحبت كند.

- ‌چند ماه بعد از نامه ارسالي اوليه بود؟
در حدود يك يا دو ماه از ارسال نامه اول گذشته بود ايشان نزد بنده آمد. گفت «آقاي صالحي! من رفته بودم عمان تا راجع به مسائل كشتيراني صحبت كنم؛ يكي از مسئولان عماني خواسته‌اي داشت مبني بر اينكه امريكايي‌ها اين آمادگي را دارند با ايران وارد مذاكره محرمانه دو جانبه راجع به پرونده هسته‌اي شوند.» مشخص بود كه به شكل‌گيري اين مذاكرات علاقه‌مندند.

- ‌مسئول عماني كه آقاي سوري از او نقل قول كرد، دقيقاً چه سمتي داشت؟
شخصي به نام «اسماعيل» بود كه زماني به عنوان مشاور پادشاه عمان نيز منصوب شده بود؛ الان هم در وزارت خارجه عمان فعاليت مي‌كند. به هرحال، رابطه خوبي با امريكايي‌ها داشت و مورد اعتماد مقامات عماني بود. به آقاي سوري گفتم كه«ما مطمئن نيستيم امريكايي‌ها چقدر جدي هستند ولي من يادداشتي مي‌دهم؛ بگو ما اين مطالبات را داريم؛ دفعه بعدي كه به عمان رفتيد، يادداشت را به همراه داشته باشيد.» اينجانب چهار مورد مشخص را در يك صفحه نوشتم. يكي از موارد، به رسميت شناختن حق غني‌سازي بود. بنده در اين انديشه بودم اگر امريكايي‌ها در طرح اين پيشنهادها صادق هستند بايد با پذيرش اين چهار خواسته ما موافقت كنند. آقاي سوري اين نامه كوتاه را به‌واسطه داد و تأكيد كرد كه اين موارد فهرست مطالبات ايران است. اگر امريكايي‌ها دنبال حل مسأله هستند،
بسم الله؛ اين گوي و اين ميدان، وگرنه، پيگيري پيشنهادهاي كاخ سفيد به ايران، بي‌فايده و غيرقابل توجيه است.

- ‌سه خواسته ديگر مرتبط با چالش‌هاي منطقه‌اي بود؟
همه خواسته‌هاي مطرح شده در نامه، مربوط به چالش هسته‌اي بود. مواردي كه هميشه در گير آنها بوديم از قبيل بسته شدن پرونده هسته‌اي، به رسميت شناختن حق غني‌سازي و حل و فصل موضوع فعاليت‌هاي پيشين ايران تحت عنوان «پي‌ام دي». امريكايي‌ها بعد از دريافت اين نامه گفتند «ما با جديت تمام آمادگي داريم و براحتي مي‌توانيم مسائل مورد اشاره ايران را مورد حل و فصل قرار دهيم.»

- ‌طرف امريكايي با چه كسي در ارتباط بود؟
آنها با مقامات عماني از جمله شخصيت مورد نظر در ساختار حكومت در اين كشور در ارتباط بودند. ايشان با وزير خارجه امريكا دوست بود؛ آقاي كري آن زمان هنوز وزير خارجه نبود؛ بلكه به عنوان رئيس كميته روابط خارجي سنا فعاليت مي‌كرد. به هر حال؛ پس از اينكه پيام و پاسخ مثبت امريكايي‌ها را دريافت كردم؛ به اين جمع ‌بندي رسيدم كه امكان اقدام‌هاي بيشتر در اين زمينه فراهم است. بنابراين، از عماني‌ها خواهش كرديم نامه‌اي رسمي براي ايران ارسال كنند تا نامه رسمي آنان را به اطلاع مسئولان كشور برسانم. ارزيابي بنده اين بود كه فرصت خوبي فراهم شده و مي‌توانيم از اين فرصت، بهره‌برداري كنيم.

- ‌تا اين مرحله با كسي مشورت نكرديد؟ فقط از اختيارات خودتان استفاده كرده بوديد؟
بله. به مقامات عماني پيام دادم كه نامه را رسمي بنويسند تا مسئولان ما بدانند موضوع جدي است؛ زيرا پيش از اين ماجرا، همه بحث‌ها به صورت «شفاهي» رد و بدل شده بود. من به دوستان عماني تأكيد كردم كه «اين خواسته را رسمي مطرح كنيد»؛ آنها نيز اقدام كردند و بنده هم نامه رسمي دريافتي را به مسئولان نظام رساندم و پس از آن براي تشريح روند طي شده به محضر رهبر معظم انقلاب شرفياب شدم.

- ‌نامه دريافتي را به رئيس دولت هم داديد؟
خبر دريافت چنين نامه‌اي را به اطلاع مسئولان نظام رساندم. پيرو نامه، خدمت رهبر معظم انقلاب رسيدم و به اين نكته اشاره كردم كه«به نظر نمي‌رسد مذاكره ايران با گروه 1+5 به اهداف مورد نظر نظام منتهي شود، اگر اجازه بدهيد راه دوم را پيگيري كنيم.» سپس آمادگي رسمي عمان را براي ميانجيگري خدمت ايشان اعلام كردم.

- ‌نامه دريافتي توسط كدام مقام عماني امضا شده بود؟
پادشاه عمان امضا كرده بودند. خدمت رهبر معظم انقلاب گفتم «با توجه به اينكه سوابق همكاري واقعاً مثبتي با عمان داريم و اين كشور همواره سعي كرده، در حد توان، همكاري خوبي با ما داشته باشد و برخي از موارد را هم تاكنون براي ما حل كرده - مثل آزادي ايرانيان بازداشتي در خارج از كشور - اگر اجازه دهيد اين موضوع را نيز با دوستان عماني پيش ببريم.» مباحث زيادي در اين زمينه مطرح شد. رهبر معظم انقلاب نكاتي را مورد اشاره قرار دادند كه شامل اين موارد بود «نمي‌توانيم به امريكايي‌ها اعتماد كنيم؛ با توجه به خلف وعده‌اي كه مي‌كنند، تجربه بدي از آنها داريم. آنها هيچ وقت پايبند به عهد و پيمان نبودند.»
اينجانب در ادامه عرض كردم «اگر اجازه دهيد براي اتمام حجت در اين زمينه اقدام كنيم، به هر حال چيزي را از دست نمي‌دهيم يا به نتيجه مي‌رسيم يا نمي‌رسيم. اين مذاكرات، محرمانه هم خواهد بود و سعي مي‌كنيم آنها سوءاستفاده نكنند.» حضرت آقا در نهايت فرمودند كه براي اتمام حجت، امر درستي است با اين كار مخالفتي ندارم، اما چند شرط دارم. اول؛ مذاكره فقط در ارتباط با مسأله هسته‌اي باشد يعني در خصوص مسأله روابط دوجانبه هيچ مذاكره‌اي انجام نشود. دوم؛ هشيار باشيد تا مانند گفت‌و‌گو با 1+5 بازي «مذاكره براي مذاكره» نشود و در همان يكي دو جلسه اول بتوانيد به يك جمع ‌بندي برسيد.» به هرحال، رهبري با كليت انجام مذاكره موافقت كردند. بعد فرمودند برويد و كار را پيش ببريد. آن موقع در كشور ما مقداري اختلاف نظر وجود داشت. هر يك از دوستان نظر خاص خودش را داشت، اين اختلاف نظر‌ها باعث شد با مشكل مواجه شويم. در حقيقت رهبر معظم انقلاب، تنها حامي ما بودند؛ اما ما نمي‌خواستيم ايشان را در كارها و امور اجرايي جزئي درگير و مزاحمت ايجاد كنيم. وقتي بنده اجازه مذاكره را از رهبر معظم انقلاب دريافت كردم، به طرف عماني اعلام كردم آماده مذاكره‌ايم. امريكايي‌ها هم اصرار داشتند مذاكره محرمانه باشد سپس تلاش براي ايجاد هماهنگي ميان نهادهاي مرتبط داخلي را آغاز كرديم اما چون نظرات متفاوتي مطرح بود، براي پيشبرد موضوع با مشكل مواجه شديم.

- ‌شوراي امنيت ملي هم در اين مذاكرات نقش داشت؟
نه، من اجازه پيگيري اين مذاكرات را داشتم اما بايد با ساير نهادها هماهنگ مي‌كردم كه همين نكته، باعث ايجاد مشكلاتي شده بود. سرانجام با كسب اجازه از رهبر معظم انقلاب، هشت ماه بعد از اينكه هماهنگي‌هاي لازم با دبير شوراي عالي امنيت ملي انجام شد، نخستين نشست با امريكايي‌ها برگزار شد. از طرف ما آقاي خاجي، معاون اروپا و امريكاي وزارت خارجه به همراه چند نفر از مديران كل، براي مذاكره به عمان اعزام شدند. امريكايي‌ها در نخستين جلسه متعجب شده و گفته بودند كه «ما اصلاً باور نمي‌كنيم، اين اتفاق افتاده است؛ فكر كرديم عمان شوخي كرده؛ ما براي صحبت با شما، اصلاً، آمادگي نداريم!»

- ‌هيأت امريكايي‌ در چه سطحي اعزام شده بودند؟
ويليام برنز، معاون وزير خارجه امريكا آمده بود. آنها گفتند «ما فقط آمده‌ايم ببينيم ايران واقعاً آماده مذاكره است؟» نماينده ما نيز پاسخ لازم را به آنها داده بود و سرانجام صحبت‌هايي پيرامون موضوع مطرح مي‌شود؛ نتيجه اوليه حاصل و زمينه براي هماهنگي‌هاي بعدي آماده مي‌شود.

- ‌امريكايي‌ها چگونه مطمئن شدند ديپلمات‌هاي ايراني اعزام شده؛ از اختيار لازم و كافي برخوردارند؟
در آن برهه زماني ايران و امريكا مجاز نبودند سر ميز مذاكره با يكديگر بنشينند. همين كه ايران ديپلماتي در سطح معاون وزير خارجه را براي مذاكره اعزام كرده بود، گوياي جدي بودن ايران براي مذاكره بود؛ امريكايي‌ها هم متوجه جدي بودن قضيه شده بودند. در اين جلسه آقاي خاجي به امريكايي‌ها فشار مي‌آورد تا نقشه راهي براي ادامه مذاكرات تعيين شود و در نهايت صحبت درباره نقشه راه مذاكره به جلسه دوم موكول مي‌شود. در جلسه دوم آقاي خاجي به طرف امريكايي هشدار مي‌دهد كه «ما براي مذاكره طولاني مدت نيامده ايم. اگر شما جدي هستيد بايد غني‌سازي ما را به رسميت بشناسيد در غير اين صورت نمي‌توانيم با هم وارد مذاكره شويم. اما اگر غني‌سازي را به رسميت بشناسيد، ما هم جدي هستيم و آماده‌ايم نگراني‌هاي هسته‌اي شما را در چارچوب مقررات بين‌المللي حل و فصل كنيم.»

- ‌پشتوانه طرح اين مطالبه، چه نهادي بود؟
وزارت امور خارجه، زيرا رهبر معظم انقلاب در رهنمودهايي كه به‌بنده ارائه فرمودند بر اين مسأله تأكيد داشتند كه «مطالبات مهم مثل به رسميت شناخته شدن حق غني‌سازي را همان ابتدا بگيريد.» ما اين مسأله را ملاك قرار داديم. با خود گفتيم اگر حق غني‌سازي ايران را به رسميت نشناسند و به آخر موكول كنند، مشخص مي‌شود كه عزم شان جدي نيست و مذاكره به هيچ جا نخواهد رسيد.

- ‌وقتي جمع ‌بندي جلسه اول به مقامات كشورمان ارائه شد مقامات منتقد مذاكره چه موضعي داشتند؟
مي‌گفتند كه اين مذاكرات فايده‌اي ندارد و امريكايي‌ها در پيگيري اين فرايند و به رسميت شناختن حق ايران جدي نيستند.

- ‌اشاره داشتيد اين مذاكرات در اواخر دوره اول رياست جمهوري اوباما كليد خورد. اين مسأله شما را مردد نكرد كه ممكن است رقيب اوباما رئيس جمهوري شود و بازنگري اوباما در قبال ايران را كنار بگذارد و كاخ سفيد به همان خصومت نامنعطف پيشين بازگردد؟
خير برعكس، در آن زمان رقابت اوباما و رامني خيلي نزديك بود. گاهي در نظرسنجي‌ها حتي رامني بالاتر از اوباما قرار مي‌گرفت. امريكايي‌ها درصدد بودند با سرعت هر چه تمام‌تر در شرايط خيلي خوب مذاكره را پيش ببرند. واقعاً مجال خوبي براي مذاكره به وجود آمده بود. اين در حالي بود كه من در داخل كشور براي فرستادن نمايندگان مان به عمان دچار مشكل شده بودم زيرا نمي‌توانستم بدون ايجاد بعضي هماهنگي‌ها در ميان نهادهاي مختلف اقدامي انجام دهم. بالاخره در داخل كشور دوباره آنقدر موانعي ايجاد شد كه روز انتخابات امريكا فرا رسيد و تيم اعزامي امريكا براي مذاكره گفتند به دليل انتخابات امريكا، ادامه مذاكرات را چند ماه عقب بيندازيم تا ببينيم نتيجه انتخابات چه مي‌شود. به اين ترتيب، ما آن فرصت را هم از دست داديم. البته در وقفه‌اي كه ايجاد شد ما از طريق ميانجي، اطلاعات مختلفي با امريكايي‌ها ردو بدل مي‌كرديم كه اسناد تمام اين مكاتبات در وزارت خارجه وجود دارد. البته نامه نگاري رسمي نمي‌كرديم، بلكه تبادل اطلاعات به صورت غير رسمي (non-paper) انجام مي‌شد. ميانجي عماني پس از سفر به ايران و گفت‌و‌گو با ما مي‌رفت با امريكايي‌ها صحبت مي‌كرد و موضع آنان را به ما منتقل مي‌كرد. پس ارتباط قطع نشده بود اما امكان مذاكره مستقيم و رو درروي طرفين با يكديگر وجود نداشت.

- ‌برداشت من درست است كه معتقديد آن وقفه انتخاباتي در مذاكرات، باعث فرصت‌سوزي براي ايران شد؟
بله يك فرصت سوزي واقعي، زيرا امريكايي‌ها در آن برهه، واقعاً آمادگي واگذاري امتيازات خوبي به ايران داشتند. البته مي‌گويم شايد تقدير الهي باعث شد روند اين‌گونه پيش برود و همين اتفاق كه افتاد، به نفع ما بوده است. به هر حال، چند ماهي گذشت و انتخابات امريكا با پيروزي مجدد اوباما تمام شد. بنده در اين انديشه بودم كه برخلاف دفعه اول، زمان را براي انجام هماهنگي‌ها از دست ندهم. بنابراين با پشتوانه رهبر معظم انقلاب و بر اساس تصميم شخصي، نمايندگان‌مان را براي مذاكره با امريكايي‌ها به عمان اعزام كردم.

- ‌ديدار مجددي با رهبري درباره روند و محتواي مذاكرات نداشتيد؟
خير، البته در اين ميانه با رهبر معظم انقلاب نامه نگاري كردم و به استحضار معظم له رساندم كه چه مشكلاتي وجود دارد، ايشان فرمودند سعي كنيد مسائل را حل كنيد. ايشان هميشه حمايت مي‌كردند، اما مي‌گفتند در چارچوبي حركت كنيد كه با هماهنگي‌هاي لازم باشد. در چنين شرايطي آقاي خاجي را براي برگزاري جلسه دوم (اواخر سال 91) به عمان فرستاديم كه نشست خيلي خوبي شد. طرفين دو سه روز در عمان ماندند و نتيجه آن شد كه پادشاه عمان نامه‌اي براي آقاي دكتر احمدي‌نژاد نوشت مبني بر اينكه نماينده امريكا اعلام كرده حق غني‌سازي ايران را به رسميت مي‌شناسند. سلطان قابوس متن همين نامه را براي رئيس جمهوري امريكا هم ارسال كرد.
هنگامي كه اين نامه در اختيار آقاي احمدي‌نژاد قرار گرفت، برخي دوستان اظهار نظر كردند كه اين اقدامات به سرانجامي نخواهد رسيد؛ امريكايي‌ها پايبند به تعهدات نيستند. ما تا اين مرحله پيش رفتيم. نامه‌اي از سلطان عمان دريافت كرده‌ايم كه امريكايي‌ها متعهد شده‌اند حق غني‌سازي ايران را به رسميت مي‌شناسند. ما خود را آماده مي‌كرديم تا براي اجراي نقشه راه و تعيين جزئيات تعهدات متقابل وارد جلسه سوم با امريكايي‌ها شويم. اين فعل و انفعالات، مربوط به زماني بود كه كشورمان در آستانه انتخابات رياست جمهوري قرار گرفته بود. در همين هنگام، از دفتر رهبر معظم انقلاب به ما اطلاع دادند كه حسب صلاحديد معظم له، ديگر مذاكره را متوقف كنيد؛ بگذاريد بعد از تعيين تكليف انتخابات، دولت بعدي مذاكرات را پيگيري كند.

- ‌واكنش امريكايي‌ها به اين تعويق چه بود؟
امريكايي‌ها پذيرفتند، به هر حال، ما هم تعويق مذاكرات به دليل برگزاري انتخابات امريكا را پذيرفته بوديم. بالاخره، انتخابات ايران هم با پيروزي آقاي دكتر روحاني خاتمه يافت. فاصله زماني اي ميان انتخاب ايشان تا تنفيذ رياست جمهوري وجود داشت. آقاي دكتر روحاني، كميته‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و... تشكيل دادند. آقاي ظريف و آقاي زماني نيا هم در اين كميته‌ها حضور داشتند. آن هنگام آقاي عراقچي به عنوان معاون وزارت امور خارجه به همراه آقاي جليلي در مذاكره با گروه 1+5 حضور داشت. من آقاي عراقچي را به عنوان رابط و نماينده وزارت امور خارجه با كميته‌هاي تشكيل شده مرتبط توسط آقاي روحاني، تعيين كردم تا دوستان دولت يازدهم را در جريان مذاكرات هسته‌اي ايران و گروه 1+5 قرار دهد. آقاي خاجي را هم مأمور گزارش دهي – همراه با مستندات و مدارك- درباره مذاكرات محرمانه ايران و امريكا كردم. خودم هم نامه‌اي براي آقاي دكتر روحاني نوشتم و خدمت ايشان هم رفتم و گفتم كه ما چنين مذاكراتي را با امريكا انجام داديم و الان هم بنا به توصيه رهبر معظم انقلاب اين مذاكرات را متوقف كرديم تا حضرتعالي اين مسير را ادامه دهيد. آقاي روحاني وقتي در جريان جزئيات اين مذاكرات قرار گرفتند، موضوع برايشان باور پذير نبود. به ايشان گفتم كه حضرتعالي بعد از اينكه تنفيذ انجام شد، اين مسأله را سرعت دهيد. خداي نكرده آن را رها نكنيد تا مانند گذشته، حدود هشت ماه را به عنوان فاصله تشكيل دو جلسه از دست ندهيم. پس از انتخابات و در دولت تدبير و اميد، شرايط كشور متحول شده بود. رئيس جمهوري، وزير خارجه و نهاد شوراي عالي امنيت ملي همه هماهنگ، همفكر و همدل بودند. بنابراين، روند مذاكرات شتاب گرفت و دوره تازه‌اي براي حل و فصل پرونده هسته‌اي آغاز شد.

- ‌چرا مقامات امريكايي پيغام خود را براي رئيس دولت ايران نفرستادند؟ به هر حال ايشان از نظر سطح سياسي در جايگاه بالاتري قرار دارند و پيش فرض هم اين است كه مي‌توانستند نقش تأثيرگذارتري ايفا كنند؟
آنها ترجيح دادند از طريق كانال خارجي (واسطه) وارد مذاكره با ايران شوند. در آن زمان ارتباط خوبي هم ميان وزيران خارجه ايران و عمان برقرار بود كه باعث شد اين كشور پيام‌آور امريكايي‌ها براي شروع مذاكره با ايران باشد.

- ‌فقط نگاه مثبت عمان به وزارت خارجه بود كه باعث شد از اين كانال وارد شوند؟
وزارت امورخارجه در دسترس‌ترين كانال ايراني براي مقامات عماني بود.

- ‌به فشارهاي زيادي كه در آن دوره به شما وارد شد اشاره داشتيد. با توجه به آن فضا و مخالفت‌هايي كه گفتيد، انگيزه اصلي شما از پيگيري جدي اين قضيه چه بود؟
اين مورد، سؤال همه دوستان نيز هست. بنده از ابتداي پرونده هسته‌اي كه از حدود 12 سال پيش شروع شده است، حضور داشته‌ام و مي‌دانستم كه اين چالش چگونه آغاز شد و چه مشكلات و مسائلي آفريد. در بخش‌هاي مختلف از جمله در سازمان انرژي اتمي، وزارت امور خارجه، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و همچنين در مأموريت‌هاي خارج از كشور، مسئوليت داشتم. شرايط مردم را مي‌ديدم كه بي‌دليل در يك تنگنا و فشاري قرار گرفته بودند كه غير ضروري بود. بنده در اين انديشه بودم كه در چنين شرايطي مأموريت وزير امورخارجه چيست؟ مأموريتش اين است كه دشمنان ايران را دور بكند، دوستانش را زياد كند، دشمنان را به دوست تبديل كند تا آنجا كه مي‌تواند سعي كند شرايط بين‌المللي كشورش را به گونه‌اي فراهم كند كه مردم دسترسي بهتري به جوامع و ارتباطات بين‌المللي داشته باشند. ما به سهم خود مي‌خواستيم دفع شر كنيم و بتوانيم اين پرونده را به هر وسيله‌اي حل و فصل كنيم.

- ‌در واقع احساس مسئوليت ملي و شغلي‌تان به مصلحت سنجي فردي چربش پيدا كرد...
بله؛ و گرنه هيچ كس حاضر نبود تحت اين فشارها كار را ادامه دهد. موضوع مذاكره با امريكا بحث بسيار حساسي بود. كار با وجود اين اختلاف نظرها خيلي سخت‌تر هم شده بود ولي من تا آخرين لحظه آن را رها نكردم. الحمدلله الان هم خوشحالم و مي‌توان گفت بخش عمده راه طي شده است و ما به مقصد رسيديم. مردم خوشحال اند، آرامش بر فضاي ذهني افكار عمومي حاكم است، يكي دو سال طول مي‌كشد تا آثار توافق بر زندگي مردم مشاهده شود ولي همين كه مردم احساس خوشحالي و آرامش مي‌كنند و احساس مي‌كنند يك پرونده بزرگ حل شده براي ما خيلي ارزشمند است؛ يعني يك مانع رواني رفع شده است. رفع اين مانع رواني خيلي مهم است.

- ‌در نخستين ملاقات شما با آقاي روحاني بعد از انتصاب ايشان به عنوان رئيس جمهوري چه مسائلي مطرح شد؟
وقتي خدمت آقاي دكترروحاني رسيدم گزارش مكتوب و شفاهي درباره مذاكرات را با انتخاب چند سند به صورت مكتوب به ايشان ارائه دادم. نحوه مذاكرات انجام شده را نيز شرح دادم و گفتم كه رهبر معظم انقلاب فرمودند از اين به بعد حضرتعالي عهده دار اين مسئوليت باشيد و كار در زمان استقرار وزير جديد امور خارجه در وزارتخانه هرطور كه مصلحت مي‌دانيد پيش رود. ايشان در ابتدا خيلي با تعجب برخورد كردند؛ برايشان باور نكردني بود؛ به آقاي دكترروحاني توصيه كردم كه اين مذاكرات را جدي بگيريد و به آن سرعت دهيد كه واقعاً هم ايشان همين كار را كردند.

- ‌به نظر مي‌رسد كه ديدگاه تان درباره مذاكرات هسته‌اي با نگاه روحاني درخصوص نحوه پيگيري مذاكرات همجنس بود. در همان جلسه، رئيس جمهوري پيشنهاد جديدي در رابطه با همكاري با دولت جديد به شما دادند؟
در آن جلسه كه نه؛ اما جلسه بعد من را خواستند و سه مسئوليت را پيشنهاد دادند و اولويت دادند كه بپذيرم. من علاقه‌اي به پذيرش مسئوليت نداشتم. اگر حمل بر
خود ستايي نباشد، بايد بگويم كه هيچ وقت دنبال مسئوليت نبودم و اين لطف خدا بوده است كه از بنده خواسته‌اند پذيراي مسئوليت باشم؛ حال چه زمان آقاي دكتر احمدي‌نژاد، چه زمان آقاي خاتمي، چه زمان آقاي هاشمي و چه زمان رياست جمهوري رهبر معظم انقلاب. يعني من از ابتداي انقلاب تا به امروز يك مسئوليتي داشتم و هيچ گاه بدون مسئوليت نبودم. هيچ وقت هم من دنبال اينكه خودم را براي مسئوليتي عرضه كنم نبودم.

- ‌سه پيشنهاد آقاي روحاني به شما چه بود؟
در دولت نهم مقدماتي فراهم شده بود تا من به عنوان دبير كل اپك گازي در قطر به اين كشور بروم كه الان آقاي دكتر عادلي عهده دار اين مسئوليت است؛ يك پيشنهاد هم از يك كشور عربي منطقه خليج فارس داشتم تا به عنوان مشاور رئيس آن كشور، مسئوليت ساخت يك مجموعه علمي در آن كشور را به دست گيرم.

- ‌اين كشور، امارات بود؟
حالا ديگر اسم آن را نمي‌گويم؛ مقامات اين كشور گفتند مي‌خواهيم يك مجموعه علمي فراهم كنيم شما بياييد مسئوليت آن را با اختيار تام به عهده بگيريد. من از آقاي دكتر روحاني اجازه خواستم كه مسئوليتي را در دولت ايشان به من واگذار نكنند؛ ديگر خسته شده بودم. پيشنهادات آقاي دكتر روحاني مربوط به سازمان انرژي اتمي و وزارت علوم بود و سومي هم ادامه خدمت در جايگاه ديگري بود.

- ‌اولويت‌‌بندي به چه صورت بود؟مي‌توانيد بگوييد رياست سازمان انرژي اتمي اولويت چندم بود؟
سازمان انرژي اتمي اولويت سوم، وزارت علوم اولويت دوم و اولويت اول يك مورد ديگر. من گفتم «آقاي دكتر اولويت اول اصلاً در حوزه تخصص من نيست؛ نه اينكه بخواهم شانه خالي كنم. نمي‌توانم عهده دار كاري كه بلد نيستم شوم.»
هرچه ايشان محبت كرد و اصرار كرد گفتم من واقعاً شرمنده ام. پيشنهاد وزارت علوم هم از آن جهت به‌بنده داده شد كه دو بار در سمت معاون وزير علوم - يك بار اوايل انقلاب و يك بار بعد از جنگ- تجربه‌خوبي كسب كرده بودم كه به بيشترين تغييرات سازنده در اين وزارتخانه منتهي شده بود. درباره اين پيشنهاد نيز به آقاي دكتر روحاني گفتم كه ديگر براي وزارت علوم شخصيت مناسبي نيستم و بهتر است فرد ديگري را برگزيند. نهايتاً تقدير اين گونه بود كه به سازمان انرژي اتمي بيايم.*****

- ‌شناخت قبلي شما از روحاني و ظريف در چه سطحي بود؟
زماني كه سال 2002 ماجراي پرونده هسته‌اي ايران شروع شد و جناب آقاي دكتر روحاني به عنوان دبير شوراي عالي امنيت ملي مسئوليت مذاكرات هسته‌اي را به عهده گرفت، من نماينده ايران در آژانس بودم و در مذاكرات حضور داشتم. بعد هم وقتي سه كشور اروپايي فرانسه، انگليس و آلمان (EU3) براي مذاكره به ايران آمدند جناب آقاي دكتر ظريف هم در اين مذاكرات حضور داشت لذا از آن زمان در حال تماس مستمر و دائم با يكديگر هستيم.

- ‌آيا در آن دوره‌اي كه روحاني و ظريف به تعبيري حاشيه نشين شدند، ارتباط شما با آنان ادامه داشت؟
بله، در وزارت خارجه كه بوديم از آقاي ظريف خواهش كرديم برگردند اما خودشان را بازنشست كرده بودند و در دانشگاه وزارت امور خارجه به طور جدي مشغول تدريس بودند؛ ايشان در پاسخ به خواسته ما براي بازگشتشان به عرصه گفتند من بازنشست شده ام. جناب آقاي دكتر روحاني را هم زماني كه وزارت خارجه بودم در شوراي عالي امنيت ملي ملاقات مي‌كردم و در ارتباط بوديم.

- ‌موضعگيري امريكايي‌ها در نشست‌هاي اوليه‌اي كه در دولت يازدهم ميان ايران و گروه 1+5 برگزار شد، چگونه بود؟
بعد از آغاز به كار دولت يازدهم كه همزمان با دور دوم رياست جمهوري اوباما بود، مذاكرات جديد ميان ايران و گروه 1+5 كليد خورد. اين بار در امريكا آقاي كري ديگر سناتور نبود بلكه به عنوان وزير امور خارجه اين كشور منصوب شده بود. كري پيش از آن هم به عنوان سناتور از جانب اوباما به عنوان مسئول پيگيري پرونده هسته‌اي گماشته شده بود كه بعدها به مقام وزارت خارجه مي‌رسد. پيش از آن، رابط عماني كه رابطه نزديكي با كري داشت به ما مي‌گفت كه كري بزودي وزير خارجه مي‌شود. در زماني كه مذاكرات محرمانه با امريكايي‌ها در عمان جريان داشت، شرايط براي گرفتن امتياز از امريكا، مساعدتر بود. بعدها كه دولت يازدهم و دولت امريكا مستقر شدند و آقاي كري وزير امور خارجه شد امريكايي‌ها از موضع محكم تري صحبت مي‌كردند. ديگر به آن صورت شوق و اشتياقي براي پيگيري مذاكره نداشتند. مواضع آنها سخت‌تر شده بود و آستانه مطالباتشان بالاتر رفته بود اما در سمت ايران هم شرايط متحول شده بود و هيأت مذاكره كننده‌اي بسيار حرفه‌اي مسئوليت مذاكره با كشورهاي 1+5 را برعهده گرفته بود. نكته مثبت ديگر آن بود كه جناب آقاي دكتر روحاني بر پرونده اشراف داشتند. حدود و ثغور پرونده را مي‌دانست و در نتيجه مي‌توانست استراتژي خوبي براي پيشبرد پرونده هسته‌اي طراحي كند. آقاي روحاني در عين حال مسئوليت همه امور را هم پذيرفت. ممكن است خيلي‌ها عقب نشيني كنند و بگويند چرا خود را در معرض خطر قرار بدهم اما مسئوليت‌پذيري آقاي دكتر روحاني خيلي بالا بود. اما بعضي‌ها كه از جنبه سياسي نگاه مي‌كنند مي‌گويند خطر‌پذيري ايشان بالا بود و ريسك زيادي را به جان خريد. زيرا اگر نتيجه نمي‌گرفت به گونه‌اي و اگر بهترين نتايج را هم مي‌گرفت باز به گونه‌اي ديگر آماج انتقادات قرار مي‌گرفت. به هر حال ايشان پذيرفت كه عهده‌دار اين مسئوليت باشد و الحمدلله خداوند هم كمك كرد و ايشان سربلند بيرون آمد.

- ‌آيا ايشان سخناني هم داشتند كه مايه قوت قلب شما در برابر منتقدان باشد؟
انتقادات از دو حالت خارج نيست؛ يكسري انتقادات صادقانه و خالصانه در جهت بهتر شدن كار مطرح مي‌شود كه با طيب خاطر مورد پذيرش قرار مي‌گيرد. اما برخي انتقادات در واقع بيان‌كننده موضع سياسي و خواسته‌هاي شخصي است كه طي آن مواردي مطرح مي‌شود كه موجب ايجاد نگراني در افكار عمومي مي‌شود، گويي كه كار خلافي در تفاهم هسته‌اي اتفاق افتاده است. در صورتي كه اين‌طور نيست و برخي حتي از نظر علمي مسائل نادرستي را مطرح مي‌كنند، براي اينكه افكار عمومي فرصت اين را ندارد كه به جزئيات فني و علمي بپردازد. اگر كسي يك عنوان دانشمند براي خود قائل باشد، آن وقت براحتي هر مطلبي را تحت عنوان نقد براي افكار عمومي مطرح مي‌كند. الان هم كه سيل دانشمند هسته‌اي راه افتاده است. اين دانشمندان هسته‌اي بيايند بگويند مقالات‌شان كجا است؟ چند فارغ‌التحصيل آنان، الان عهده دار مسئوليت‌هاي سنگين در سازمان انرژي اتمي هستند؟ چه ابداعي داشته‌اند؟ اين دسته از افراد با اطلاعات نادرست، نتايج كاملاً اشتباهي درباره مسائل و برنامه‌هاي هسته‌اي كشور به مردم ارائه مي‌دهند. مثل معروفي است كه مي‌گويد «برخورداري از علم و دانش ناقص و عدم تسلط كافي بر علم مورد ادعا، خطرناك‌تر از جهل و بي‌علمي است» زيرا كسي كه جاهل است چيزي نمي‌داند اما كسي كه نصف علم را دارد ناگهان خطاهايي مي‌كند چون فكر مي‌كند مي‌داند و در نتيجه حرف‌هايي مي‌زند كه همه چيز را به هم مي‌ريزد. آقاي روحاني در جريان مذاكرات هسته‌اي بر سر رعايت خطوط قرمز خيلي حساس بودند. خودشان اخيراً گفتند كه چند بار به مذاكره‌كنندگان گفتم ميز را ترك كنيد. ايشان يك بار در مورد آستانه خط قرمزهاي رهبري به تيم مذاكره‌كننده گفتند كه اين مطالبات را به دست مي‌آوريد در غير اين صورت اصلاً كل توافق را نمي‌خواهيم.

- ‌مي توانيد بگوييد چه مواردي؟
بله چند مورد بود. برخي تصور مي‌كنند كه تيم مذاكره‌كننده درباره مسائل هسته‌اي شخصاً تصميم‌گيري مي‌كند در حالي كه اين‌طور نيست. در اين باره با نهادهاي مختلف و مرتبط با اين موضوع مشورت انجام مي‌شود؛ رهبر معظم انقلاب در جريان كليات و جزئيات قرار مي‌گيرند؛ آقاي دكتر روحاني درباره جزئيات بحث مي‌كند و به اين ترتيب حدود و اختيارات تيم مذاكره‌كننده مشخص مي‌شود و در مرحله بعد تيم مذاكره‌كننده سعي مي‌كند به گونه‌اي عمل كند كه نسبت به آن چارچوبي كه تعيين شده حداكثر امتيازات را به دست آورد. كف را تعيين مي‌كنند، اما به اين معني نيست كه شما برويد و به حداقل اكتفا كنيد. حالا در مواقعي از زمان‌هاي مذاكره موضوعاتي طرح مي‌شود كه پيش‌بيني نشده است و اينجا تجربه آقاي ظريف به عنوان يك ديپلمات بسيار با سابقه به كار مي‌آيد. آقاي دكتر ظريف با توجه به سوابق ديپلماتيك خود، هم به مسائل روابط بين‌الملل بخوبي اشراف دارد و هم در جريان جزئيات پرونده هسته‌اي از ابتدا تا به امروز بوده است. لذا وقتي در جريان مذاكره با پيشنهادات غير قابل پيش‌بيني روي ميز رو به رو مي‌شود، آنقدر اشراف دارد كه در حيطه كاري خودش بتواند به جمع ‌بندي مطلوب مورد نظر ايران برسد.
- ‌خب، اگر موضوعي مطرح مي‌شد كه تيم مذاكره‌كننده به تنهايي نمي‌توانستند تصميم‌گيري كنند، چه روندي براي تصميم‌گيري طي مي‌شد؟
مواقعي پيش مي‌آمد كه با ايران تماس مي‌گرفتيم. يكي از مسئوليت‌هاي سنگين آقاي حسين فريدون همين مسأله بود. به ايشان مي‌گفتيم شما از رئيس جمهوري بپرسيد ما اين كار را انجام دهيم يا نه. مثلاً به خاطر دارم كه درباره فردو بحث تعداد ماشين مطرح شد. به آقاي فريدون گفتيم از تهران بپرسيد چه تعدادي مد نظر است. درباره مسائلي اينچنيني مشورت مي‌كرديم. از آنجايي كه من از ابتداي كار پرونده هسته‌اي حضور داشتم مسائل فني را مي‌شناختم؛ ابعاد سياسي آن و مواضع و چارچوب‌هاي كشور را مي‌دانستم. لذا مي‌توانستم تصميم بگيرم. ببينيد كارشناس نمي‌تواند تصميم بگيرد. كارشناسان در حال چالش مستمر با يكديگر بودند و هيچ وقت نمي‌توانستند تصميم نهايي را بگيرند كه اين هم طبيعي است.

- ‌درباره حضور شما در مذاكرات هسته‌اي دو ديدگاه مطرح است؛ يك ديدگاه معتقد است كه مذاكرات از نظر سياسي حل و فصل شده بود و حضور شما براي حل مسائل فني باقي‌مانده ضرورت پيدا كرد و نگاه ديگر بر اين باور است كه به بن‌بست رسيدن مذاكرات در مسائل فني نياز به مشاركت شما در مذاكرات را ضروري كرد؛ خب چه شد كه شما به مذاكرات ملحق شديد؟
بنده تا بهمن ماه سال گذشته در مذاكرات حضور نداشتم. يك روز در يكي از جلسات شوراي هسته‌اي كه آقاي ظريف هم بعد از بازگشت از كنفرانس مونيخ در اين جلسه حضور داشتند، اعلام شد كه ايران و كشورهاي عضو 1+5 در مسائل فني به بن‌بست كامل رسيده‌اند. زيرا تا مسائل فني حل نشود، مسائل حقوقي و سياسي هم به تبع آن حل نمي‌شود.

- ‌يعني گره اصلي، فني بود؟
بله؛ بايد مسائل فني را حل مي‌كرديم تا ببينيم چه راهكارهايي براي مسائل سياسي پيدا مي‌شود.

- ‌خب، اگر گره‌هاي اصلي در مذاكرات فني بود، چرا شما ديرهنگام به مذاكرات ملحق شديد؟
اينجانب پس از اوج گرفتن اين مسائل ورود پيدا كردم. اواخر بهمن ماه بود كه‌بنده را براي حضور در شورا خواستند. آقاي دكتر ظريف گزارشي را ارائه دادند و گفتند كارها پيش نمي‌رود. آقاي دكتر لاريجاني گفتند آقاي صالحي شما خودتان بايد برويد. چون پاسخ مثبت ندادم دوباره آقاي دكتر لاريجاني و دوستان خيلي اصرار كردند كه من بايد بروم. فكر كردم اگر بخواهم بيش از اين مخالفت كنم تصور مي‌كنند از سر خودخواهي يا عدم همكاري است. گفتم اجازه دهيد فكر كنم؛ 48 ساعت مانده بود تا اجلاس بعدي و فرصت زيادي براي فكر كردن نبود؛ ايام فاطميه هم بود؛ با دوستانم در سازمان مشورت كردم كه چكار كنم؟ گره‌اي كه باعث شده بود مذاكرات به بن‌بست برسد درباره نطنز بود كه رهبر معظم انقلاب مخالفت كرده بودند. من بايد پيشنهادي كه روي ميز بود و منجر به بن‌بست رسيدن مذاكره شده بود را كنار مي‌گذاشتم و طرح تازه‌اي را ارائه مي‌كردم اما به قول خارجي‌ها مأموريت غير ممكني بود. گفتم به سه شرط حاضرم بروم؛ يكي اينكه همتاي امريكايي من هم به مذاكرات بپيوندد.

- ‌پس پيوستن مونيز در واقع پيشنهاد شما بود؟
بله؛ شرط ديگر اين بود كه اگر خواسته اولي محقق نشد، از سازمان انرژي اتمي استعفا دهم و به عنوان مشاور علمي آقاي ظريف در مذاكرات حاضر شوم؛ شرط سوم هم اينكه كارشناسان امريكايي به ايران بيايند و با من صحبت كنند. گفتم من به عنوان معاون رئيس جمهوري وارد بحث با كارشناسان آنها نخواهم شد. زيرا از لحاظ پروتكل برداشت بدي به‌وجود مي‌آمد و مي‌گفتند ايران به هر شرايطي تن داده است. اين مسأله به سود كشور نبود اما حاضر بودم استعفا بدهم و نه به عنوان معاون رئيس جمهوري بلكه به عنوان مشاور علمي وزير خارجه بروم. آقاي لاريجاني گفت حرف ايشان درست است. روز بعد آقاي فريدون ما را خواستند و ما به دفتر ايشان رفتيم. ايشان از من پرسيدند اين همتاي شما كيست؟ گفتم (Department of Energy) آقاي فريدون هم زنگ زد به آقاي عراقچي گفت به خانم شرمن بگوييد صالحي به مذاكرات مي‌آيد مشروط به اينكه وزير انرژي امريكا هم به جمع مذاكره‌كنندگان اضافه شود. آقاي عراقچي و خانم شرمن حلقه ارتباط ايران و امريكا بودند. آقاي عراقچي در اين تماس به آقاي فريدون مي‌گويد در اين فرصت كوتاه بعيد است وزير انرژي شان را اعزام كنند. من هم مكالمه را مي‌شنيدم. خلاصه، آقاي فريدون خواستند و آقاي عراقچي هم با شرمن تماس گرفتند و بعد ازچند ساعت خبر رسيد كه آنها از پيشنهاد ايران استقبال كرده‌اند.

- ‌واقعاً، به فاصله چند ساعت پاسخ مثبت دادند؟
بله؛ خيلي طول نكشيد؛ غروب بود من پيش آقاي فريدون رفتم، فرداي همان روز جواب دادند. چون اختلاف ساعت هم داشتيم.

- ‌تلقي عمومي اين بود كه چون مونيز به جمع مذاكره‌كنندگان پيوست، شما هم به تيم ايراني اضافه شديد؟
باعث آمدن آقاي مونيز بنده بودم. به هرحال، اوايل اسفند ماه رفتيم و الحمدلله كار با مونيز پيش رفت.

- ‌با مونيز همكلاس هم بوديد؟
مونيز مرا بيشتر مي‌شناخت تا من مونيز را؛ من آقاي مونيز را از دور در اجلاس سالانه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي ديده بودم. زماني كه در MIT دانشجوي دكترا بودم ايشان تازه به عنوان هيأت علمي پذيرفته شده بود. ايشان 5 سال از من بزرگ‌تر است.

- ‌واحد درسي با ايشان گذرانديد؟
خير. اما علتي كه ايشان مرا مي‌شناخت اين بود كه استاد راهنماي من در دوره دكتري، نزديك‌ترين دوست آقاي مونيز و دست راست ايشان در حوزه‌هاي علمي است. و هنوز هم مجري خيلي از طرح‌هاي علمي آقاي مونيز است. تعدادي از همكلاسي‌هاي من، الان از كارشناسان آقاي مونيز هستند. يكي از آنها آقاي مجير كاظمي بودند كه فلسطيني الاصل هستند. ايشان چندي پيش دارفاني را وداع گفتند. دو سال از من جلوتر بود اما ما در دانشگاه با هم رفيق بوديم. ايشان پس از فارغ‌التحصيلي، رئيس دانشگاه هسته‌اي MITو آدم برجسته‌اي شد و خيلي از طرح‌ها را با آقاي مونيز انجام مي‌داد.

- ‌نخستين برخورد مونيز با شما چطور بود؟
چون شناخت قبلي داشتند احساس مي‌كردند سال‌هاست با ما آشناست و برخورد بسيار خوبي بود. نخستين برخورد، برخورد جمعي بود.

- ‌وقتي خبر آمدن مونيز را شنيديد، چه احساسي داشتيد؟
خيلي خوشحال شدم؛خيالم راحت شد گفتم اعتبار جمهوري اسلامي سر جايش مي‌ماند يك مقام ايراني با كارشناسان امريكايي حرف نمي‌زند بلكه با يك مقام بلندپايه امريكايي مذاكره مي‌كند. اين خيلي مهم بود. دوم اينكه پيش خود گفتم او مي‌تواند تصميم بگيرد. كارشناس كه نمي‌تواند تصميم بگيرد. نشست جمعي داشتيم خيلي جالب بود. كارشناسان امريكايي هم كساني بودند كه خلع سلاح را با اتحاد جماهير شوروي پيگيري كرده بودند.
گفتم پيشنهادي كه شما داديد را به اين دلايل قبول نداريم. يكي از متخصصين امريكايي گفت ما پيش فرض محاسبه شما را قبول نداريم. گفتم پيش فرض محاسبه را شما بدهيد ما با همان پيش فرض شما محاسبه كنيم. گفت ما نمي‌توانيم بدهيم. به آنها گفتم كه شما پيش فرض ما را قبول نداريد، پس پيش فرض خود را توضيح دهيد مي‌گوييد نمي‌توانيم چون موجب انتقال فناوري است. اگر محاسبات را نشان دهيم شما از رمز و رموز كار ما آگاه مي‌شويد. گفتم خب، مي‌فرماييد الان ما آمده‌ايم اينجا چه كار كنيم؟ جلسه مقداري با سكون روبه‌رو شد. بعد فكر كردم و به نظرم رسيد كه نكته‌اي را بگويم. گفتم آقاي مونيز من از طرف كشورم با اختيار كامل آمده ام، هر امضايي بكنم مورد قبول كشورم است آيا شما هم با اختيار كامل آمده ايد؟يا به هر نتيجه‌اي برسيم شما بايد مرتب از مقامات ديگر كشورها سؤال و كسب تكليف كنيد؟ گفت نه اختيار كامل دارم.

- ‌اختيار كامل داشتيد؟
بله؛ در مباحث علمي، كف مطالبات و اينها را مي‌دانستم چيست. گفتم آقاي مونيز پيشنهادي به ايران داديد و ايران آن را رد مي‌كند. من مي‌خواهم كه يك سؤال بكنم. اگر اين سؤال را پاسخ دهيد من با پيشنهاد شما مشكلي ندارم. بعد ادامه دادم كه يك جاي دنيا را به من نشان دهيد كه به شيوه‌اي كه شما از ما خواسته ايد غني ساز ي كنيم، غني‌سازي مي‌كند. اگر توانستيد حتي يك نمونه بياوريد، من همان موقع امضا مي‌كنم تا دومين كشوري باشيم كه به اين شيوه غني‌سازي مي‌كند... نگاهي كرد و گفت ختم جلسه را اعلام و با هم صحبت كنيم. سپس براي دو سه ساعت، نخستين نشست يك به يك را با هم برگزار كرديم. آنجا گفت آقاي صالحي وقتي به من گفتند بيا، آقاي اوباما مرا خواست و صحبت‌هايي با من كرد من هم الان در خدمت شما هستم، صحبتي كه كرديد را قبول دارم، شيوه پيشنهادي ما، مشكلات اجرايي و عملياتي دارد.

- گفتم قبول داريد؟ پس اين پيشنهاد را كنار مي‌گذاريم. سرانجام درباره اين موضوع هم تفاهم كرديم.
گفتم بحث را از اول شروع مي‌كنيم. بايد كتاب خاطرات اين چالش ديپلماتيك منتشر شود تا همگان دريابند چطور به شش هزار سانتريفيوژ رسيديم. داستان شيريني دارد.

- ‌پس شيرين‌ترين لحظه مذاكرات تان، نتيجه اين هماوردي با مونيز بود. خب، سخت‌ترين و تلخ‌ترين لحظات كدام بود؟
تلخ‌ترين لحظه، جلسه‌اي بود در لوزان. نشست آخر بود كه اگر اشتباه نكنم تا صبح طول كشيد. آنجا من خيلي ناراحت شدم. موضوع، بحث تحقيق و توسعه بود. به يك جمع ‌بندي رسيديم و من گفتم آقاي مونيز جمع ‌بندي ما اين است؟ اطمينان داشته باشم؟

- ‌مگر جمع بندي‌ها مكتوب نمي‌شد؟
با آقاي مونيز در آن نشست به جمع ‌بندي‌هايي مي‌رسيديم، ايشان براي مشورت مي‌رفت و بازمي گشت و مي‌گفت آقاي صالحي، اروپايي‌ها نظراتي دارند. گفتم قرار نيست ما دوبار مذاكره كنيم يك بار با شما يك بار با اروپايي‌ها. از اول قرار بود با شما مذاكره كنيم، كاري نداريم اروپايي‌ها مي‌پذيرند يا نه. سه بار اين اتفاق افتاد، توافق مي‌كرديم، اما پس از توافق، تشكيك مي‌كردند.

- ‌موضع اروپايي‌ها واحد بود؟
شما مي‌دانيد كه ما در نشست‌هاي درون گروهي آنها حضور نداشتيم. بار آخر گفتم آقاي مونيز من از دست شما شاكي هستم با همه احترامي كه براي شما قائلم اين شيوه مذاكره نيست؛ شيوه توافق مرسوم و معقول اين‌گونه نيست. پسنديده نيست شما هر بار برويد، بياييد و نكاتي را كه درباره آنها توافق كرده ايم، زير سؤال ببريد و دوباره به موضوع مذاكره تبديل كنيد. با اين شيوه به جايي نمي‌رسيم. آموخته‌ايم بايد آن قدر قوي شويم كه هيچ كس مقابل ما احساس نكند دست برتر دارد؛ اگر به ايران برگردم به جوانان مان مي‌گويم برويد و قوي شويد، قوي‌تر از الان، علم و فناوري را آنقدر ارتقا دهيد تا هيچ كس نتواند به خود اجازه دهد كه مقابل شما احساس كند دست برتر را دارد. آقاي مونيز هم عذرخواهي كرد و مسأله حل شد.

- ‌چگونه حل شد؟
نامه‌اي نوشتم و ايشان پاسخي دادند در اين گيرو دار مسأله به نفع ما حل شد.

- ‌روي ميز آوردن موضوع توافق‌ها براي بحث دوباره، ديگر تكرار نشد؟
نه. گفتم اين گونه نمي‌شود مذاكره كرد. پشت پرده‌ها داستان زياد است؛واقعاً اين را در سخنراني‌ها گفتم طرف مقابل با لشكري از متخصصان و كارشناسان مي‌آمد نه فقط امريكا، بلكه اروپا، چين و روسيه هم بودند. اما دراين ميان مذاكره‌كنندگان جمهوري اسلامي ايران با عزت و اقتدار، افتخار آفريدند.

- ‌در آغاز بحث گفتيد به عنوان وزير خارجه، احساس كرديد گير مذاكرات اين است كه طرف مقابل موضع واحدي ندارد و بايد با امريكا صحبت كرد. بعد از مدتي با سمت رئيس سازمان انرژي اتمي به تيم مذاكره ملحق شديد و از نزديك روند حاكم بر مذاكرات را لمس كرديد. برداشت ذهني اوليه تان با واقعيت چقدر انطباق داشت؟ آيا طرف مذاكره شدن با امريكا، مشكلات را كمتر كرده بود يا نه؟
اگر مذاكره با حضور طرف امريكايي انجام نمي‌شد، واقعيت آن است كه به نتيجه نمي‌رسيديم. هيچ كشوري حاضر نبود 16 روز وزير خارجه‌اش و تمام كارشناسان و وزير انرژي‌اش بنشيند با ما مذاكره كنند؛ كدام يك از ديگر كشورهاي درگير در اين موضوع حاضر بودند اين قدر وقت و انرژي بگذارند؟

- ‌مي‌توان اين نتيجه را گرفت علاوه بر تغيير دولت، تغيير تاكتيك مذاكره يكي از كليد‌هاي گشودن قفل گفت‌و‌گو و رسيدن به توافق نهايي بود؟
بدون ترديد همين گونه است. اگر «مسير دوم» تعبيه نشده بود، معلوم نبود آقاي ظريف چگونه مي‌خواست با 1+5 مذاكره كند؟ مگر امكانپذير بود؟ هر يك از وزراي خارجه حاضر در مذاكره با ذوق و سليقه خودش موضع مي‌گرفت و كار قفل شده بود. «مسير اول» سر جايش بود؛ آقاي دكتر روحاني به مسير دوم اعتقاد داشت؛ نه فقط اعتقاد بلكه عملاً ثابت شد اگر اين مسير دوم نبود، سال‌ها بايد با بقيه مذاكره مي‌كرديم و جلو نمي‌رفتيم.

- ‌بعد از مذاكرات لوزان ظاهراً تيم مذاكره‌كننده كشورمان به اين نتيجه رسيد كه طولاني شدن مذاكره و تمديد آن عملاً به نفع ايران نيست به نظر مي‌رسيد امريكا هم خواهان اين بود كه هر چه سريع‌تر مذاكره را به پايان برساند... آيا دو طرف عزم كرده بودند در همين دور به مذاكرات خاتمه دهند؟
خير؛ طرف ايراني خودش را مقيد به زمان نكرده بود. تا آخرين لحظه هم خودمان را مقيد به زمان نكرديم. يعني زمان را به عنوان يك عامل در نظر نگرفتيم. اهداف خودمان را به عنوان عامل اصلي در نظر داشتيم. اما آن لحظات آخر، شرايط خيلي خوب جلو رفت. درست در 48 ساعت آخر در وين كه سد شكسته شد ديگر كسي نتوانست جلوي روند موفقيت را بگيرد. طرف مقابل ديد كه ايران جدي است و روي اصولش ايستاده است. مقيد به زمان هم نيست و به روند امور تسلط دارد. در نهايت شاهد بوديم كه اين رويكرد ايران نتيجه بخش بود و توافق خوبي حاصل شد كه آغازگر فصل تازه‌اي از مناسبات ايران با جهان خواهد بود.

- ‌خاطره‌اي از همتاي امريكايي خود در مذاكرات داريد؟ شنيديم آقاي مونيز به مناسبت تولد نوه تان هديه‌اي به شما دادند.
اگر بخواهيد دقيق بگويم اول بنده به آقاي مونيز هديه دادم. نخستين بار مقداري عسل خوب به همراه آجيل را به آقاي مونيز دادم. از طرف ديگر نوه من 12 اسفند ماه به دنيا آمد يعني زماني كه من در مذاكرات حضور داشتم. صبح كه براي ادامه مذاكرات رفتيم، نمي‌دانم چه كسي به امريكايي‌ها اطلاع داده بود. تبريك گفتند و پرسيدند اسم اين نوزاد چيست؟ گفتم سارا. يكي از اعضاي هيأت امريكايي گفت اسم دختر من هم سارا است. جلسه بعد آقاي مونيز لباس كوچك بچگانه با يك عروسك كه آرم دانشگاه «MIT» را داشت به من داد و گفت طوري تربيتش كن كه وارد دانشگاه «MIT» شود. گفتم ان‌شاءالله. خب مي‌دانيد MIT يكي از دانشگاه‌هاي خوب امريكا است يعني جزو دانشگاه‌هاي برتر اين كشور است و ورود به اين دانشگاه خيلي مشكل و براي خارجي‌ها عملاً خيلي سخت است، مخصوصاً اگر بخواهي بورس هم بگيري يك كار عجيب و غريب است زيرا بسيار پرهزينه است. آن زمان 43 سال پيش كه من در اين دانشگاه دانشجوي دكترا بودم (سال 1972) شهريه 5000 دلار بود (اكنون اين شهريه سالانه 60 تا 70 هزار دلار است) كه آن موقع هم پول زيادي بود. البته من از طريق كار روي يك طرح زير نظر (ERDA) امريكا بورسيه دانشگاه «MIT» شدم.
* منبع: روزنامه ايران
** اول ** 1337