برخی مبانی فكری هواداران اقتصادی شدن هنر- مصطفی میرزاییان*

'...مهم نیست كه چه چیزی زیباست یا نیست، زیبایی در ذات اشیا نیست، بلكه محصول مناسبات اجتماعی میان مخاطبان و نیز استفاده آنها از اثر هنری است '(بوردیو)

این سخن و مشابه آن بن مایه فكری جریانی ست كه با تبلیغات مادی و معنوی روز به روز فربه تر می شود. اگرچه آنان اندیشه های بوردیو را مورد استفاده قرار می دهند اما در حال ابزاریست در دست آنها. ابزاری نظری كه جریان اقتصادی شدن هنر رفتار خود و نسبتی كه با هنر وكار كرد های اجتماعی انسانی اش بر قرار كرده را سازمان می دهد.



**بررسی درون مایه گزاره نخست

زیبایی مهم نیست. ..'مهم نیست كه چه چیزی زیباست یا نیست'

جمال هست اما اهمیتی ندارد. نفی زیبایی و جمال نمی كنند اما می گویند 'مهم' نیست. آن سان كه معیشت هنرمندان، آن سان كه فقر دیگران برایشان مهم نیست. اگر بود اثر را بی نهایت ارزان ازهنرمندان نمی خریدند . نفی مولفه زیبایی در اثر نتایج جبران ناپذیر اجتماعی خواهد داشت كه بررسی آن فرصت مناسبی می طلبد اما كافی ست تصور كنیم ' زیبایی ' از ذهنیت وعینیت زندگی كنار گذاشته شود بر بنیان ها و اساس زندگی چه خواهد رفت؟ زیبایی كه در هنر عنصر اصلی ست وقتی كنار رفت مولفه مادی وشی وارگی هنر برجسته می شود.



** زیبایی و اقتصاد هنر

در رویكرد اقتصاد محور به هنر، زیبایی مولفه اصلی محسوب نمی شود زیرا سود آفرین و زمینه خوبی برای تجارت نیست. از آنجا كه سود مقدم بر هنر وزیبایی است باید آن را در جای دیگری جستجو كرد. در نگاهشان 'اقتصاد' نه فراهم شدن معیشت مناسب نسبی و برابر برای همه كه دانشی ست كه كسب سود برای اقلیتی را تسهیل می سازد. كسب سود با چه روشی ؟ در چه شرایطی ؟ این پرسش و پرسش هایی از این دست نیاز به پاسخی روشن و شفاف دارد. مثل همان شفافیت 40 درصد سود خالص از 20 میلیارد كه می شود؟......!!

آیا معیشت ، فقر و رنج هنرمندان دلیلی اخلاقی وعاطفی ست برای برپایی حراجی ها و...هنری؟. با چه هزینه ای ؟ به چه قیمتی؟ در چه بستری ومكانیزمی؟ اینها بی پاسخ مانده است



** گزاره دوم

'زیبایی در ذات اشیا نیست '

چرا زیبایی در ذات اشیا نیست؟ این حكم موید آن است كه جریان اقتصادی نیازمند ذهنیت سازی برای عینیت بخشی به اهداف تجاری اش دارد . لذا مرزی می كشد میان كنش انسانی هنر وهنرمندی. یك بخشش كالاست و مادی و ارزش تجاری دارد كه من تاجر هنری بلدم كجا وكی ارزش مادی اش را بدل به پول وسكه كنم و بخشی كه به زیبایی و ارزش های معنوی ست كه مال هر كس كه می خواهد باشد . از این رو باید این باور را كه 'زیبایی را مناسبات بازار معین می كند. جهان 'جمال ندارد جمال را مناسبات اجتماعی می سازد را بسط داد ونهادینه اش كرد. لاجرم در این نگرش دیر یا زود انسان هم كه بخشی از هستی ست همچون 'اثرهنری' كالایی ست برای خرید وفروش. این رویكرد نه اقتصاد یست نه هنری ، زنده كردن برداری كهن در شكلی مدرن ست.

جدایی هنر وهنرمند از كف زندگی، لایه لایه شدن اعضای اجتماعی، برجسته شدن اقلیت روشنفكر سانتی مانتال هنری، گرایش ومیل شتابان هنرمندان جوان به سوی حراجی ها و... تنها بخشی از نتایج پرسش بر انگیزاقتصادی شدن شتابان هنر ست.



** تجاری شدن هنر وذهنیت جامعه

نباید از نظر دور داشت مناسبات اجتماعی حكم لا یتغیر نیست. می شود به سود منافع عمومی جامعه كنترل و مدیریتش كرد و خود را در اختیار فرامینش قرارنداد.

هنر وهنرمند روح و منش زمانه مردمانش را زخمی نمی كند برای منافع شخصی اش در كنارشان متذكری ست زیبا برای پاسداشت ارزش های انسانی. تجاری شدن هدفمند هنر نیازمند ذهنیتی ست كه ذهنیت نباید ساده از كنارش عبور كرد .

كسادی هنر و سختی معیشت هنرمندان كه از جمله توجیهات این جریان است . چه بسا دلایلی بیرون از اقتصادی نبودن هنر داشته است. چرا به آن نمی اندیشیم و به جای یافتن راهی برای بهبود شرایط بلند كردن چوب و چكش حراج را تنها راه نجات هنر بدانیم؟ آیا راه سومی برای بهبود وضعیت هنر وجود ندارد؟ بی شك تجارب گذشته اجتماعی ما وتاریخ جهان بدیل های فراوانی برای ارایه دارد.

توزیع عادلانه فرصت ها، انفعال نظری و عملی دولت در بخش هنركه او را بدل به مجری برنامه های رسمی وموسمی كرده است، ذهنیت تحمیل شده به مردم و هنردوستانی ست كه دیری ست دیگر حال هنرمندانش را نمی پرسد. تغییر رفتار اغلب هنرمندان كه بر دوری و تمایز از بدنه و اجتماع تاكید دارند . ارزیابی كاهش هزینه های تجربه وساخت اثر، ارزان سازی هزینه های تجربه هنری و.... شاید نكاتی ست كه از آن غفلت شده و حتی یك نشست ساده برای ارزیابی شان برپا نكرده ایم درمقابل سمینار پشت سمینار همایش و برنامه میدانی در اقتصادی شدن هنر راه انداخته ایم.درمان درد ، تنها اقتصادی شدن از نوع دلالی نیست .



**نقد گزاره سوم

دلالیسم هنری، به زیبایی به مثابه ابزار نیاز دارد پس باید ذبح و استحاله اش كند، می گوید: ' زیبایی بلكه محصول مناسبات اجتماعی میان مخاطبان ست'

ریشه مناسبات اجتماعی كجاست ؟ باورو كنش ها زاده چیست ؟ جبر و حتمیت زمانه و یا...؟ خیر نتیجه نگاه ماست . ما چو نیك بنگریم جهان خیرست و زیبا انسانی ست و شایسته. چه كسانی موجبات بحرانی شدن هنر ومعیشت هنری شده اند؟ آیا در گذشته مردمان هنر دوست وهنر مندان در كنار هم نمی زیستند؟ آیا باید هنرمند كاسه نیازمندی اش را سمت دولت ومردمان فرا دست زمانه اش بگیرد؟ آیا اگر فرصت ها و سرمایه های مادی وفرهنگی موجود درست و هوشمندانه توزیع می شد اینك هنر وهنرمند بدل به شی برای كسب درآمد ومعیشت آن هم به شیوه ركورد شكنی و..می شد؟

مدافعین تجارت هنری، به جای اصلاح ونقد مناسبات اجتماعی كه زیبایی را امری ذهنی تلقی نموده دیواری كوتاه تر از هنر واثر هنری نیافتند ،اصل مساله را پاك كرده چكش حراجش را بر سرهنر می كوبد.

لاجرم اگر دیر بجنبیم در ساحت ذهن و باورمان، هنر شی می شود. ارزش های انسانی در هنررنگ باخته و در بازار دلالی درباور مردم كه روزی پشتوانه اصلی هنر وهنر مند بودند بی ارزش خواهد شد. مردم هنرمند را كسی می بیند كه برای پول وخرید وفروش دست وپا می زند نه یافتن معرفت های تعالی بخش .



**دفاع یا نقد صاحبان سرمایه

در نگاه عمیق این صاحبان ومروجان هنر اقتصادی شده ، دلالان، برخی گالری داران و برخی دولتمردان هستند كه متضرر می شوند . مخالفین موج اقتصادی شدن شتابان، مخالف سرمایه داری و معیشت خوب هنر مندان نیستند و نبوده بلكه دلسوزانه آنها را به تفكر فرا می خواند. وقتی اثری را می توانند از دست خالق اثر در نمایشگاه یا خانه اش خرید، اگر ریگی در كفشمان نیست چرا این همه لقمه را دور سرمان چر خانده ایم؟ منتقدین جریان پیش گفته ، دلسوزانه به سرمایه داران هنر دوست آدرس درست و تذكرهوشمندانه می دهد . مراقب باش !هر اثری كه اینك كف قیمتی خورده است و به تو وعهده چندین برابرشدنش را در آینده می دهند ،نه بر اساس واقعیت كه بر اساس بازی هنری به تو فروخته شده است.



** وظیفه دولت ونهادهای مسول

دولت، كسانی كه به جهان نگاه انسانی وعادلانه دارند ، دلسوزان هنر وهنرمند و برهر انسان فهیمی ست كه هوشمندانه رویداد های هنری اقتصادی را از زوایای مختلف اجتماعی فرهنگی سیاسی واقتصادی ارزیابی كند . بیاندیشند نتیجه هنر اقتصادی به شیوه رایج در دیار ما به كجا می انجامد.؟

كدامین هنرمند یا انسان منصفی، سرمایه دار یا دوست دار هنر، شایسته می داند عده ای، از سرمایه های اجتماعی ، از مردم وزیبایی ها و... آنها بهره بگیرند، از درونشان زاده شوند ولی تنها به منافع مادی فردی اش توجه كند، به بازی سرمایه ودلالی وارد شود به برج عاج های خرید های میلیونی ومیلیاردی بیاندیشد. وباز هنرمند وهنر دوست وانسان باقی بماند؟

تفكر كنیم با اقتصادی شدن هنر به شیوه كنونی چه از دست می دهیم وچه به دست می آوریم؟

*هنرمند نقاش