۱۷ خرداد ۱۳۹۴،‏ ۹:۲۴
کد خبر: 81636446
۰ نفر
لبخندی بعد از سرگشتگی های فاجعه جیحون - هاشمی

تهران-ایرنا- می گوید:'اعدام قاتل، اعدام من است'. نمی توانم باور كنم مادر یك مقتول اینگونه بگوید. واقعا اوست كه چنین می گوید؟ او كه حتی حاضر نیست تصویری از او در رسانه ها منتشر شود و من را می گذارد با عكسی كه ناتمام است!

حمیدرضا 18 ساله در تیرماه سال 1390 در كمال ناباوری به قتل رسید آن هم بی گناه، در یك نزاع خیابانی و در سرمستی عده ای جوان.

حمیدرضا كه در راه بازگشت به خانه در حوالی خیابان جیحون- هاشمی بود ، مشاهده كرد بچه های محل كه البته برخی از آن ها را به چهره می شناخت و ارتباط دوستی با آن ها نداشت با عده ای دیگر درگیر شده اند در همین حین یكی از بچه های محل به زمین افتاد و پسر جوان دیگری كه قمه به دست گرفته و گویا مست بود روی او زانو زده و با تهدید، مدام می گفت سرت را می برم.

حمیدرضا كه با دیدن این صحنه ناراحت و نگران شده بود كه مبادا سر پسر همسایه را ببرد به جلو رفته و پشت سر قاتل(بهزاد) قرار گرفت و از او خواست كه آرام باشد كه در همین حین قاتل با قمه برگشته و این سلاح سرد را به پهلوی حمید فرو برده و آن را چرخاند.

حمیدرضا سه روز در بیمارستان بستری بود و با مرگ دست و پنجه نرم كرد، به گفته پزشكان چرخاندن قمه در پهلوی او سبب شد تا اعضای داخل شكمش پاره شده و خون بسیاری از دست دهد كه همین عامل مرگ او را رقم زد.

این اتفاق را 'رجب دوستی' پدر حمید، مردی حدود 55 ساله، كه خوش برخورد و خوش صحبت است برایمان تعریف كرد، با لهجه شیرین آذری از پسرش این گونه می گوید: ته تغاری خانه بود، خیلی دوستش داشتم او هم مرا خیلی دوست داشت، سه پسر و یك دختر دارم، حاضر بودم كل زندگی ام را بفروشم اما قاتل او را قصاص كرده و طناب دار را بر گردن او بیاندازم حتی فرزندانم نیز به این اقدام راضی بودند.

وی كه با یادآوری روزهای تلخ از دست دادن پسرش، اندوهگین می شود، ادامه می دهد: روزی كه حمید به قتل رسید روز چهلم پدر و مادر همسرم بود، همسرم داغ والدینش را با این اتفاق از یاد برد اما از همان روزی كه حمید به قتل رسید، گریه می كرد ، علاوه بر اینكه ناراحت پسر خودش بود، نگران قاتل هم بود و مدام می گفت این پسر جوان زمانی كه مرتكب قتل شده، مست بوده ، اما ما كه مست نیستیم تا چنین تصمیمی بگیریم، بیا از او بگذریم تا خداوند خود او را قصاص كند و خداوند هر زمان كه خواست جان او را بگیرد.

دوستی می گوید: همسرم بارها می گفت اگر قاتل جوان را اعدام كنی انگار من را اعدام كرده ای و اگر رضایت ندهی، از تو جدا خواهم شد و من بارها و بارها در طول چهارسالی كه قاتل در زندان بود به همسرم می گفتم هر كاری دوست داشتی انجام بده، من از خون پسرم نمی گذرم و او را قصاص خواهم كرد.

از او می پرسم چرا رضایت دادید و چرا دیه ای نگرفتید؟ با لبخند جواب می دهد: امسال به حج عمره مشرف شدم، پیش خود گفتم از حج كه برگردم قاتل پسرم را قصاص خواهم كرد ، یك روز به مسجد النبی رفتم، منقلب شدم، آن مردی كه در تصمیم خود مصمم بود به ناگاه به خود آمد ، یك احساس خاصی پیدا كردم، از خدا خواستم حاجتم را بدهد و من را از این ناراحتی خلاص كند، ناگهان در مسجدالنبی گفتم ، می بخشم به خاطر خدا، پیامبر خدا و فرزندان حضرت فاطمه زهرا ، وقتی به مدیر كاروان نوید دادم كه قاتل را با بازگشت به تهران خواهم بخشید، 150 نفر از اعضای كاروان، گریه كردند.

این پدر داغدیده می گوید: 20 فروردین ماه امسال رضایت دادم كه قاتل اعدام نشود و از زمانی كه رضایت داده ام همسرم، خانواده و حتی خودم به آرامش رسیده ام تا قبل از این ماجرا، شب ها خوابم نمی برد.

سید رقیه سلیمان غنی مادر حمید كه چشمانش اشك آلود است، كمتر صحبت می كند، بیشتر گوش می دهد و با صحبت هایی كه بین من و همسرش رد و بدل می شود، گاه لبخند می زند و گاهی اشك می ریزد. می گوید: دیه نگرفتیم چون نمی توانم دیه فرزندم را بخورم.

خواهر حمیدرضا می گوید: چند روز قبل از این اتفاق به من زنگ زد و گفت عكسش را پیدا كنم تا آن را برای رفتن به خدمت سربازی ظاهر كند كه متاسفانه عكس های ظاهر شده اش را در اعلامیه ترحیمش استفاده كردیم.

از والدین حمیدرضا می پرسم اگر این داستان برعكس اتفاق می افتاد چه می كردید؟ مادر می گوید: طاقت بستن زنجیر در دست فرزندم و اینكه او را پشت میله های زندان ببینم را نداشتم به همین دلیل رضایت دادم چون می دانستم مادر دیگری نیز گریان پسرش است.

پدر حمیدرضا در پایان صحبت هایش می گوید: در گزارشتان بنویسید رضایت دادن كار هر فردی نیست و برخی از مجرمین و قاتلان فكر نكنند كه با هر عمل خلافی كه مرتكب شوند، می توانند رضایت بگیرند، خدا رضایت داد تا قاتل را ببخشیم، خداوند بزرگ به دل سرسخت من انداخت كه از خون پسرم بگذرم در غیر این صورت هرگز رضایت نمی دادم چه بسا اینكه برخی از مجرمین به دار مجازات آویخته شدند اما گویا عمر قاتل فرزندم به دنیا بوده و خداوند فرصت دیگری به او داده است.

از والدین مرحوم حمیدرضا دوستی خداحافظی می كنم، در مسیر بازگشت به گفته آقای دوستی فكر می كنم اینكه خدا رضایت داد تا او را ببخشم...



** ما به عنوان پدر و مادر مقصران این حادثه هستیم

مراد حسین اشك كش پدر بهزاد 26 ساله همان پسر جوانی كه عامل كشته شدن حمید بوده، از همان ابتدای صحبتش خود را در این اتفاق مقصر می داند، همسرش فاطمه رحیمی نیز معتقد است كوتاهی كه در حق بهزاد داشت او را به این جا كشاند.

اشك كش می گوید: حدود 7 یا 8 سال پیش در حالی كه فرزندانم بویژه بهزاد به من وابسته بودند به دلیل اختلافی كه با همسرم پیدا كردم از آن ها جدا شدم البته طلاق نگرفتیم ، من به شهرستان رفتم و بار دیگر ازدواج كردم.

خانم رحیمی مادر بهزاد در همین حین می گوید: البته از سر لجباری به همسرم گفتم ازدواج كن و او نیز این كار را انجام داد در واقع این لجبازی، لجبازی با زندگی خودم و فرزندانم بود،بهزاد به پدرش بسیار وابسته بود وقتی او از ما جدا شد، پسرم ترك تحصیل كرد و از سنین پایین حدود 17 یا 18 سالگی نان آور خانواده شد، مدتی در پیك و مدتی هم در صافكاری كار كرد. بهزاد دلش برای خانواده اش می سوخت زمانی كه شنید پدرش قصد ازدواج دارد، به پدرش پیغام داد كه اول دخترانت را شوهر بده و بعد ازدواج كن.

این مادر در حالی كه از گذشته پشیمان است، می گوید: یك ماه از سربازی بهزاد نگذشته بود كه این اتفاق افتاد، بارها بهزاد از من خواست تا بار دیگر با پدرش زندگی كنم اما قبول نكردم تا اینكه در سال 90 آن اتفاق تلخ افتاد و این حادثه عاملی شد تا پدرش به آغوش خانواده برگردد.

از پدر بهزاد می پرسم چقدر خودتان را در این ماجرا مقصر می دانید، می گوید: عامل اصلی این اتفاق من هستم ، پسرم به من وابستگی داشت و تحت تاثیر پسری كه 15 سال از خودش بزرگ تر بود به نام آرش قرار گرفت و در روز حادثه نیز با او قرار گذاشته بود كه این اتفاق افتاد، این در حالی است كه بهزاد هرگز مقتول را ندیده و نمی شناخت.

وی اضافه می كند: برای بچه هایم كم گذاشتم، اگر كوتاهی نمی كردم و به آن ها بیش از خودم توجه می كردم، این اتفاق نمی افتاد.

پدر بهزاد از خانواده مقتول می گوید: پدر و مادر حمید خانواده ای بزرگ و بخشنده هستند در طول چهار سالی كه برای گرفتن رضایت به در خانه شان می رفتیم هیچ گونه بی احترامی یا بی ادبی از آن ها ندیدیم مادر حمید كه از همان روز اول پسرم را بخشید ، پدر حمید نیز بعد از گذشت چهار سال آن هم بدون هیچ گونه بی احترامی و نگرفتن دیه ، فرزند ما را بخشید.

وی با بیان اینكه 24 خردادماه دادگاه بهزاد است، به والدین بویژه به پدران توصیه می كند: تجربه تلخ بی توجهی به فرزندانمانم را چشیده ام به همین دلیل به تمام پدران توصیه می كنم كه محبت خود را از فرزندانشان دریغ نكرده و بدانند كه آن ها به والدینشان نیاز دارند بخصوص در زمانی كه در سنین بلوغ به سر می برند به همین دلیل به راحتی خام رفیق ناباب می شوند.

مادر بهزاد می گوید: من خودم را در این زمینه مقصر می دانم بچه ها علاوه بر مادر به پدر نیاز دارند، باید در آن زمانی كه با همسرم اختلاف پیدا كردم، بخاطر فرزندانم گذشته كرده و صبوری می كردم كه متاسفانه چنین نكردم و پشیمانم.

از این خانواده می پرسم، اگر شما جای خانواده دوستی بودید، رضایت می دادید، كمی سكوت كرده و به فكر فرو رفته و در نهایت می گویند: نمی دانیم...

دوست داشتم با بهزاد صحبت كنم و از او بپرسم كه چرا مرتكب قتل شده و حالا كه مورد بخشش خانواده مقتول قرار گرفته چه برنامه ای دارد این در حالی است كه بهزاد در زندان به سر می برد.

زمانی كه قصد خداحافظی از خانواده بهزاد را داشتم ، تلفن خانه به صدا در آمد ، خانم رحیمی گوشی را برداشت، بهزاد پشت خط بود، گوشی را گرفتم و با او شروع به صحبت كردم، صدایش می لرزید، از او پرسیدم: چرا این اتفاق افتاد؟ در جواب گفت: مست بودم نفهمیدم چه كردم.

گفتم:چرا مست بودی؟ ادامه داد: به خاطر مشكلات زندگی و دغدغه های فكری ام به مشروب پناه بردم كه زیاد غصه نخورم.

از او پرسیدم چه عاملی تو را آزار می داد كه سبب شده بود به مشروب پناه ببری؟ آیا اختلاف پدر و مادرت در این زمینه دخیل بود؟ در جواب گفت: صد در صد، مشكلات اقتصادی یك طرف، نبود پدر طرف دیگر، در آن شرایطی كه به پدرم نیاز داشتم، نبود. من هم فریب پسری را خوردم كه از من 15 سال بزرگ تر بود.

وی ادامه داد: والدین نباید بین خودشان فاصله ایجاد كنند تا دیگران از این فاصله استفاده كرده و جای خالی والدین را پر كنند، من آگاهی نداشتم، اشتباه كردم.

به او گفتم، قصد رفتن به خانه آقای دوستی را دارم، پیامی داری تا به آن ها بدهم، گفت: به آن ها بگویید، حلالم كنند، تا پایان عمرم نوكری آن ها را می كنم.

به او گفتم: فكر می كنی نوكری تو پسر آن ها را باز می گرداند؟ با صدای آرام و اندوهگین گفت: نه. اما می خواهم طوری زندگی كنم كه از رضایت خود پشیمان و خجالت زده نشوند و اگر یك جایی و زمانی نامی از من به خوبی شنیدند، خوشحال شوند و پیش خود بگویند، خوب شد او را بخشیدیم.

در پایان ملاقات با خانواده دوستی پیام بهزاد را به آن ها اعلام كردم و پدر حمید در جواب گفت ما او را حلال كرده ایم اگر حلال نكرده بودیم، نمی بخشیدیم كه امیدواریم خداوند هم او را ببخشد.



***

حجت الاسلام و المسلمین صادق گلزاده یك كارشناس مذهبی در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی ایرنا می گوید: اسلام در مورد عفو و بخشش نگاهی بسیار رفیع، انسانی، زندگی ساز و سرنوشت سازی دارد ، اسلام عفو و بخشش در امور شخصی و فردی را از حقوق صاحب حق می داند و تعبیر معارف دینی این است كه نسبت به عفو ، گذشت و بخشش اقدام كنید و به معروف عمل كنید.

وی اضافه می كند: از این مفهوم این مساله را متوجه می شویم كه عفو و بخشش اصل اولیه است براین اساس باید به این منظور تلاش كرد و از سوی دیگر عفو و بخشش باید ثمره ای به عنوان گسترش معروف، فضلیت، تقوا، اسلام، امنیت و آسایش را به دنبال داشته باشد.

گلزاده می گوید: اسلام توصیه دیگری دارد كه در آیات الهی به این مفهوم می رسیم كه مومنین و مسلمین بین مومنان و مسلمانان اصلاح كنند، تلاش كنید خصومت و كدورت ها را با عفو، گذشت و بخشش و اشكال دیگر به اصلاح، آرامش، آسایش و زندگی مسالمت آمیز سوق دهید.

این كارشناس مذهبی ادامه می دهد: صاحب حق مثل مورد قصاص باید تلاش كند اگر مصلحت موجود است عفو و گذشت كرده و آن را مقدم بر انتقام بداند.

گلزاری اصل ثانویه را انتقام گرفتن عنوان كرده و می گوید: سه مفهوم استراتژیك در اولویت قرار دارد اول اینكه صاحب حق اولویت كارش این است كه گذشت كند، دوم عفو و گذشت در مسیر توسعه اسلام، دین، تقوا، فضلیت، آرامش، آسایش، امنیت و توسعه معروف باشد و سوم اینكه دیگران از جامعه ایرانی و اسلامی می توانند میانجگیری كرده اختلافات را كاهش و شرایط را برای عفو و بخشش فراهم كنند.

وی تصریح می كند: ملاحظه سومی در پیش است اگر انسانی مرتكب جرم، جنایت یا قتل شد، مست یا در وضعیت غیرعادی بود و یا اینكه تعمدا جرمی را انجام داد، قصاص برای صاحبان باور، عقل و اندیشه دینی حق است یعنی در این جا اسلام فرصت استفاده از حق را برای صاحبان حق مطرح می كند تا آدم كشی باب و عادت نشود.

گلزاری بار دیگر تصریح می كند: البته در این جا باز هم قصاص اولویت اول نیست چرا كه در قتل یك انسان چند مصلحت وجود دارد، اول اینكه مصلحت جامعه امنیت و آرامش است و انسان دیگری نباید كشته شود، دومین مصلحت قصاص و بعد خانواده مقتول است و در عفو و گذشت باید هر یك از این موارد به حق خودشان برسند.

وی با طرح این پرسش كه حق جامعه چیست؟ می گوید: برقراری امنیت، آسایش، آرامش، اجرایی شدن احكام خدا و اینكه دستورات خدا روی زمین نماند، حق جامعه است و اما خانواده یك حق مادی دارد كه می تواند آن را در قالب دیه یا غیره كسب كند.

گلزاده با اشاره به حق قصاص كه بحث انتقام از فرد قاتل است، می افزاید: خانواده می تواند عفو و گذشت را با گرفتن دیه یا هر شكل متعارف دیگر انجام دهد.

این كارشناس مذهبی با طرح این پرسش كه آیا در موردی كه قاتل مقصر است حق گذشت داریم یا خیر؟ می گوید: حق گذشت داریم ولیكن باید از حق گذشت برای ادب كردن سایرین استفاده شود.

گلزاده با اشاره به مصلحت اجتماعی برای امنیت جامعه، می گوید: در مورد قتلی كه اتفاق افتاد؛ مصلحت خانواده، جامعه و فرد مقتول تامین شده و اصل عفو و بخشش به قوت و قدرت خود باقی است ولیكن برای اینكه دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم مصلحت اجتماعی می طلبد تا با فرهنگ سازی ، اطلاع رسانی و تعهد گرفتن های قانونی نقش آفرینی كنیم.

گلزاده با اشاره به حق حاكمیتی در این زمینه ادامه می دهد: ممكن است انسانی از باب به هم زدن امنیت جامعه و مسائل دیگر، متهم باشد كه در این زمینه حكم قانونی و ثانویه ای غیر از حكم بخشش خانواده مقتول مطرح است به عنوان مثال فردی كه شرور و قانونشكن است و حقوق اجتماعی و حاكمیت را به هم زده و از سوی دیگر حاكمیت به عنوان متولی اجرای امنیت و آرامش در جامعه باید حافظ امنیت باشد باید اختیارات لازم را در این زمینه را داشته و آن را اجرا كند.

گلزاده می گوید: افراد جامعه از حاكمینت دینی مطالبه امنیت می كنند در این راستا باید اختیارات لازم را برای حفظ امنیت در اختیار داشته باشد در مواردی ممكن است اولیا دم ببخشند و رضایت بدهند اما مدعی العوم، دستگاه قضایی، حاكمیت دینی و اسلامی كه متولی امنیت است وظیفه دیگری به عهده دارد.

وی به لذت بخشش و گذشت اشاره كرده و می افزاید:در ادبیات ما ایرانی ها بخشش لذت دیگری دارد براین اساس لذتی كه در عفو است در انتقام وجود ندارد مگر اینكه مصلحت ثانویه حاكمیتی و امنیت اجتماعی در میان باشد.

گزارش از : معصومه نیكنام

اجتمام(5)9105** 1418