گلشیری آموزگار، گلشیری نویسنده - ابوتراب خسروی

آدم هایی هستند یك سر و هزار سودا. یك تنه می‌خواهند زمین را به آسمان بدوزند و در فرصتی كوتاه همه كارهای بی‌انجام مورد نظرشان را سامان بدهند و تازه انجام هر كار طلوع افق ده‌ها كار بی‌انجام دیگر خواهد بود. اصولاً چنین آدم هایی هستند كه كار دنیا را بسامان می‌كنند كه اگر نبودند چنین آدم‌ها تا عرصه‌های مختلف حیات آدمی را فراخ تر كنند، شكل جهان همان طور می‌ماند كه به دور اول بوده است.

دنیا و مافیها مدیون چنین آدم‌هایی است كه یك سر هستند و سوداهایی كه آرزوی انجام به عرصه نشستن شان را دارند و اصلاً هم مهم نیست كه سوداهاشان به عرصه بنشیند یا نه، مهم آنست كه به سمتش نشانه شود و مهم تر از هر چیز شاید این باشد كه سمت و سوی حركت شان را فراگیر كنند كه یك چنین سودا پروری، همان خصلت نقش معلمی است. هوشنگ گلشیری یك چنین آدمی بود، بخصوص كه در زندگی اش نقش معلمی را ایفا كرد، هر چند در همان سال‌های میانسالی نتوانست در كلیشه شغل معلمی باقی بماند، ولی تا آخر عمر به نقش معلمی الزام داشت و آموزگار بزرگ نویسندگان نسل بعد از خود ماند.

نقش معلمی داستان آنقدر برایش جذاب بود كه هر بار ساعت‌ها همه وجودش دقتی وافر می‌گردید تا به داستان نویسنده‌ای جوان گوش دهد تا پس از آن كلمه به كلمه و جمله به جمله تحلیل كند و به نقد بنشیند و حاصل چنین نقشی بود كه بعد از چند دهه كمتر نویسنده‌ای از جمع نسل بعد از او باید باشد كه از حضور او در حیطه نقد یاد نگرفته باشد.

گویا سنت جلسات خانگی و داستان‌خوانی از دوره هدایت در ایران رایج بوده است، بدین شكل كه چند نویسنده جوان به تناوب هر هفته یا هر دو هفته یك باردر خانه‌ای می‌نشسته‌اند و به داستان‌های یكدیگر گوش می‌داده‌اند تا نویسنده از نقد و نظر دیگران استفاده كند و در بازنویسی‌ها نكات دریافتی را به‌كار بگیرد. هوشنگ گلشیری اگر چه شروع كننده سنت جلسات خانگی نبود، ولی بی‌شك در تاریخ داستان نویسی ایران تأثیرگذارترین جلسات داستان نویسی را داشت. چنان كه داستان نویسی غالب امروز ایران، بسط یافنه همان نگاه مدرن گلشیری به ادبیات داستانی است.

گلشیری از آن آدم‌هایی بود كه روحش در قالب‌اش نمی‌گنجید، انگار می‌خواست در مجال كوتاهی كه دارد همه داستان‌های نانوشته دوره ی خود را سامان دهد و اصلاً هم برایش مهم نبود كه راوی داستان چه كسی باشد، مهم آن بود كه داستانی نوشته شود و مهمتر آن مفاهمه‌ای بود كه آن داستان در ذهن و زبان مخاطبان ایجاد می‌كرد.

نوشتن هر داستان خوب برای گلشیری القای فهم رفتار و موسیقی راز‌آمیز واژگانی بود كه از منظر آن باطل السحری هجا می‌شد كه رازهای سر به مُهر سد سدید عقب ماندگی را افشا می‌كرد. به هر روی بعد از بیش از یك دهه پس از مرگ او داستان هایش به مثابه مفاهمه‌ای بزرگ، خوانده می‌شود و این نشانه‌های مانایی ادبیات او در این مرز و بوم است.

* منبع: روزنامه ایران 16/03/1394