۶ خرداد ۱۳۹۴،‏ ۱۵:۳۵
کد خبر: 81624935
۰ نفر

تهران - ایرنا - قائم مقام موسسه فرهنگی پیام آزادگان از یك اشتباه ثبت شده در حافظه تاریخ دوران دفاع مقدس خبر داد و توضیحاتی در این باره ارائه كرد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایرنا، خبرگزاری جمهوری اسلامی در 27 مرداد سال 93 گفت وگویی را با علیرضا رحیمی مشاور امور ایثارگران معاون اجرایی رییس جمهوری انجام داد كه این مصاحبه پس از گذشت حدود یكسال واكنش موسسه فرهنگی پیام آزادگان را در پی داشت.

رحیمی در این مصاحبه به عنوان آزاده ای معرفی شد كه در مصاحبه با خبرنگار هندی در زمان اسارت درباره امام خمینی(ره) گفت: او رهبر ماست، هرچه بگوید ما قبول داریم. بگوید بمانید، می مانیم، بگوید برگردید برمی گردیم.

اكنون موسسه پیام آزادگان گوینده این جمله را آزاده ای با نام مهدی طحانیان می داند.



** اصل ماجرا از زبان قائم مقام موسسه پیام آزادگان

فریبرز خوب نژاد قائم مقام موسسه پیام آزادگان روز چهارشنبه در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی ایرنا ماجرا را این گونه تعریف كرد:

مهدی طحانیان آزاده 13 ساله‌ اردستانی، 9 روز پس از شروع عملیات بیت‌ المقدس یعنی در 19 اردیبهشت سال 61، پس از مقاومتی دلیرانه و دفاعی جانانه، در محور خرمشهر و ناگزیری شرایط، به اسارت نیروهای بعثی درآمد.

اردوگاه اطفال مكانی بود كه مهدی به همراه تعداد دیگری از اسرای نوجوان در آن‌ بسر می‌بردند، او مانند دیگر اسرای نوجوان از همان ابتدا به خاطر قد و قواره كوچك مورد توجه عراقی‌ها برای تبلیغات رسانه‌ای قرار داشت.

هدف رژیم بعث عراق این بود كه حضور عاشقانه این بسیجیان كم سن و سال را در جبهه فقط جبر و فشار دولت ایران اعلام كند.

آنها بارها برای اینكه این شیر مردان كوچك را وادار كنند تا بگویند به اجبار مسؤولان نظام به جبهه اعزام شده‌اند، آنها را مورد ضرب و شتم و شدیدترین شكنجه‌ها قرار دادند.

یكی از این تبلیغات رسانه‌ای كه تا حدودی در حافظه مردم ثبت شده، حضور خبرنگاری هندی در اردوگاه و پخش مصاحبه با دو نوجوان اسیر بود.

این مصاحبه در سایت پیام آزادگان بارگذاری شده است.

در بخشی از كتاب «سرباز كوچك امام(ره)» به روایت مهدی طحانیان می‌خوانیم:

یك مرتبه چشم زن خبرنگار به رویم قفل شد، سرهنگ محمودی تا متوجه نگاه زن شد، مثل كسی كه صاعقه او را زده باشد در جا خشكش زد اما بعد یك دفعه پرید جلوی خبرنگار و گفت: نه، اینو ولش كن، من بچه‌هایی دارم كه نصف این هستند.

زن دست بردار نبود و محمودی مثل اسپند بالا و پایین می‌پرید تا او را منصرف كند اما زن خبرنگار سمج‌تر از این حرفا بود.

محمودی وقتی دید اصرار برای منصرف كردن زن فایده ندارد، آمد بالای سرم از نگاهش اضطراب می‌ریخت، پای آبرویش وسط بود، چشم از رویم بر نمی‌داشت.

زن خبرنگار هندی آمد روبرویم و پرسید: اسم شما چیست؟

جوابش را ندادم. انگار صدایی از درون به من می‌گفت: مهدی، ناسلامتی تو سرباز امام زمان(عج) و رزمنده امام خمینی(ره) هستی چه جوری راضی می‌شی با یك خانوم بی‌حجاب صحبت كنی؟ دوباره سووالش را تكرار كرد.

گفتم: چون شما حجاب نداری من باهات حرفی ندارم.

زود گفت: اما من خواهر هستم.

به او گفتم: اگر خواهر منی چرا بی‌حجابی پس؟

محمودی یك مرتبه براق شد و گفت: آخه این فضولی‌ها چه ربطی به تو داره بچه اینجا این همه آدم بزرگ‌تر از تو هستند.

زن گفت: اگر من حجاب گرفت شما با من حرف زد؟

گفتم: بله.

گفت: چند سالته؟

هنوز جوابش را ندادم كه محمودی با صدای بلند گفت: چرا جواب نمی‌دی مهدی جواب بده.

لحن محمودی می‌گفت، یعنی مهدی لال شو.

بدون اینكه به روی خودم بیاورم منظورش را گرفتم و گفتم 16سال.

دیدم محمودی كفرش در می‌آمد، اگر سن واقعیم را می‌گفتم همیشه می‌گفت تو خیلی داشته باشی 9 سال.

خبرنگار پرسید: تو از كجا آمدی جبهه؟

گفتم: اصفهان.

گفت: آقای خمینی(ره) گفت این بچه‌ها مال ما نیستند اصلا ایرانی نیستند.

یك لحظه به خودم گفتم می‌دونم آقا این حرف رو نزده، اگر می‌خواستم سكوت كنم تا آخر عمر خودم را نمی‌بخشیدم، اگر می‌خواستم جواب بدهم، با محمودی چه می‌كردم. با همه اینها مطمئن بودم قربانی‌ اول و آخر این ماجرا خودم هستم. اگر با سكوتم حرف آن خبرنگار تایید می‌شد دیگر ممكن بود تا آخر عمر هیچ فرصتی برای جبران این كوتاهی پیدا نشود.

خدا خودش می‌داند وقتی لب از لب باز كردم جانم را با او معامله كردم، به زن گفتم: اولا سووال شما سیاسیه.

تا این حرف از دهانم بیرون آمد، محمودی خندید، بیچاره لابد پیش خودش فكر كرد این دفعه را كوتاه آمدم كه ادامه دادم، می‌دونم كه ایشون این حرف رو نزده اما اگر هم گفته باشه او رهبر منه هرچی اون بگه همونه... بگه برید می‌ریم، بگه بایستید می‌ایستیم، هر چی ایشون بگه همون درسته.

برای یك لحظه سكوت مرگباری بر آسایشگاه سایه انداخت.

محمودی باورش نمی‌شد این طوری جواب آن‌ همه تهدید را داده باشم.

حس عجیبی داشتم فكر می‌كردم صبح فردا را نمی‌بینم. محمودی رفته بود ته آسایشگاه و سبیلش را می‌جوید و تندتند قدم می‌زد. فكر می‌كرد سووال‌های زن تمام شد اما وقتی دید می‌خواهد سووال بعدی‌ را بپرسد یك دفعه هجوم آورد طرف زن و داد كشید، تمومش كنید بسه دیگه.

بعد رو كرد به من و گفت: پدر سوخته خفه می‌شی یا نه خودم می‌كشمت.

زن با خواهش و التماس گفت: یك سووال دیگر پرسید بعد از اینجا رفت.

محمودی داد می‌زد دوربین‌ها را خاموش كنید اما زن دست‌ بردار نبود.

محمودی داد می‌كشید: این همه آدم، برو سراغ یكی دیگه.

خبرنگار یه سره می‌گفت: فقط یك سووال.

بعد بی‌معطلی پرسید: شما آمدید به این راه و الان اینجا اسیر هستید هدف شما چه بود؟

بی‌مكث گفتم: هدف ما حفظ اسلام بود. به خاطر این كه اسلام در خطر بود وظیفه خودمان دونستیم از اسلام دفاع كنیم.

زن بی توجه به تیغی كه زیر گلویم گذاشته بود تیر خلاص را زد و گفت: نظر شما در مورد جنگ چیست؟ آیا شما آتش بس خواست؟

دستی از غیب بهم قوت قلب داد گفتم: نه ما آتش بس نمی‌خوایم ما پیروزی حق علیه باطل را می‌خواهیم.

زن خوشحال از مصاحبه‌ای كه با بدبختی به پایان رسانده بود گفت: مهدی تو خیلی شجاع هست.

او سری تكان داد و رفت سراغ بقیه بچه‌ها.

رفت سمت علیرضا رحیمی و محمد ساردویی.

علیرضا گفت: ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده‌ترین زینت زن حفظ حجاب است.

خبرنگار متوجه نشد و علیرضا دوباره شعرش را خواند.

خبرنگار گفت: شما خواست جنگ تمام شود؟

علیرضا گفت: جنگ هر وقت كه خدا بخواد تمام می‌شه هر چی مصلحت خدا باشه.

محمودی گفت: حالا یك صلوات بفرستید. اضطراب در چهره بچه‌ها موج می‌زد.

یكی گفت: خیلی تند رفتی مهدی، لازم نبود این همه زیاده روی كنی.

چیزی نگفتم، فقط دعا می‌كردم با كسی غیر از خودم كار نداشته باشند.

یكی از طرف سرهنگ محمودی پیغام آورد كه زنگ زده به استخبارات اونا گفتن، حرفایی كه زده همش علیه امنیت مملكت ما بوده. یه ماشین فرستادم بیاد ببرتش.



** شجاعت، شهامت و ولایتمداری مهدی

قائم مقام موسسه فرهنگی پیام آزادگان ادامه داد: آنچه در مصاحبه مهدی با خبرنگار هندی و رویارویی با عدنان خیرالله در خور توجه است، فقط شجاعت و شهامت این آزاده نوجوان نیست بلكه ولایتمداری و هوشمندی شگفت‌آور و تیزبینی او در پاسخگویی و مواجهه با رسانه‌هاست.

خوب نژاد با بیان اینكه مهدی پس از هشت سال و چهار ماه اسارت به وطن بازگشت درباره رحیمی چنین گفت: آزاده جانباز علیرضا رحیمی نوجوان 14 ساله‌ از اهالی شوشتر بود كه در 18 بهمن سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی مجروح شد و در همان عملیات به اسارت دشمن درآمد. اگر به ویدیوی مصاحبه با خبرنگار هندی در اردوگاه‌های عراق مراجعه كنید، بدون شك این آزاده را نیز خواهید دید كه «شارما» خبرنگار هندی پس از مصاحبه با مهدی وقتی با سماجت وی برای حجاب كردن روبرو شد، پس از اتمام مصاحبه و در حالیكه پوشش به سر داشت با نوجوان دیگری كه او را با خواندن شعری مخاطب قرار داده بود مواجه شد.

این آزاده نوجوان كه علیرضا رحیمی نام داشت در حالیكه خانم خبرنگار را كه اكنون دیگر حجاب به سر داشت، مورد خطاب قرار می‌داد، همان شعر معروف: ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است... را خواند.

علیرضا پس از یك سال و هشت ماه از اسارت آزاد شد، آزادی زود هنگام او یعنی هفت سال زودتر از آزادی مهدی كه بالطبع در هنگام آزادی مورد توجه رسانه‌های داخلی قرار داشت، منجر به مصاحبه‌هایی متعدد شد.

در آن مصاحبه تاریخی خانم خبرنگار صحبت خاصی با علیرضا انجام نداد؛ اگرچه مسلم است ذهن موزون ایرانی جماعت نیز كه معمولا با شعر و شاعری عجین شده به این اشتباه تاریخی دامن زد و اغلب رسانه‌ها نیز ذكر این اتفاق را با جزییات به علیرضا رحیمی نسبت می‌دهند در صورتیكه چنین نبود.



** این اشتباه نادیده گرفتن واقعیت تاریخی است

خوب نژاد با بیان اینكه نادیده گرفتن واقعیت‌های تاریخی و وارونه جلوه‌ دادن اصل هر رویداد بویژه در عرصه دفاع مقدس شایسته نیست، افزود: چه بسا واقعیت‌هایی كه بر اثر یك اشتباه ما، برای همیشه در دل تاریخ می‌مانند و آیندگان هرگز از آن مطلع نخواهند شد.

وی درباره فعالیت های موسسه فرهنگی پیام آزادگان گفت: این موسسه در سال 1384 با همت جمعی از آزادگان و با حمایت و تدبیر حجت‌‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد ‌حسن ابوترابی شكل گرفت تا ضمن دفاع از هویت آزادگان، با حفظ اصل امانتداری در حقیقت وقایع و حوادث دوران پر مرارت مقاومت آزادگان را برای همه مشتاقان و علاقه‌ مندان در قالب كتاب، فیلم سینمایی، سریال و نیز برپایی تجمعات و همایش‌های فرهنگی و هنری بیان كند.



** این مساله جزیی و پیش پا افتاده است

مشاور امور ایثارگران معاون اجرایی رییس جمهوری نیز در گفت وگو با خبرنگار اجتماعی ایرنا گفت: شعر معروف «ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است، ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است» را من و جمله «امام خمینی(ره) رهبر ماست، هرچه بگوید ما قبول داریم. بگوید بمانید، می مانیم، بگوید برگردید برمی گردیم» را طحانیان گفت.

علیرضا رحیمی افزود: در بیشتر مصاحبه ها این اشتباه پیش آمده، گاهی شعر را از زبان طحانیان می گویند و گاهی جمله را از زبان من، هر چند جای تعجب دارد و ماجرا به این پیچیدگی نیست زیرا با اصلاح عددی و تایپی می توان آن را اصلاح كرد.

وی با تایید اظهارات خوب نژاد ادامه داد: واقعا تعجب می كنم چطور است كه موسسه پیام آزادگان به مصاحبه با یك سایت خبری با طحانیان كه در سال 90 صورت گرفت و شعر به نقل از او بیان شده و به كامنت هایی كه مردم زیر آن درج كردند، واكنش نشان نداد.

رحیمی افزود: این اهمیت ندارد كه چه كسی چه چیزی گفته، هر چند اصل رعایت امانت در مصاحبه، خبر و كار حرفه ای را قبول دارم اما مشخصا در این باره باید گفت، معمولا این تسامحات صورت می گیرد، ‌نمونه آن هم مصاحبه با آن سایت خبری است.

وی پیگیری این مساله را جزیی و پیش پا افتاده خواند و گفت: پس از انعكاس این خبر در آن سایت، بنده هیچ عكس العملی نشان ندادم.

اجتمام ** 1880 ** 1071