فریدون عموزاده خلیلی: بالاتر از «لحن» چیزی وجود ندارد؛ ماجرای بحث خفن استاد دانشگاه

تهران - ایرنا - دوستی می گفت چقدر تلخ است كه انسان در دوران حیاتش به دیدن بزرگان و نام آوران جامعه خود نرود و با آنها به گفت و گو ننشیند و چه تلخ تر كه آنها را نشناسد؛ با اعتقاد و اعتماد كامل به آن جمله عازم دیدار خالق واژگان آشنای كتاب های دوران كودكی و نوجوانی ام، فریدون عموزاده خلیلی شدم.

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، عموزاده خلیلی از آن دست نام هایی در ادبیات كودك و نوجوان كشورمان است كه اغلب اولین های این عرصه به نام او و فعالیت ها و اراده بی مثال تسلیم ناپذیرش رقم خورده است و درست به این دلیل بود كه وقتی برای گفت و گو نزد او می رفتم به این فكر نمی كردم كه قرار است با « رییس انجمن نویسندگان كودك و نوجوان » دیدار كنم.

در مسیر حركت، به نوشته هایش كه مهر اغلب خاطرات كودكان و نوجوانان مهمور به آن آثار است فكر می كردم؛ به خاطرات مشترك خود با هم نسلانم كه نام و آثار این نویسنده در بخش های فراوانی از وجودشان هنوز نفس می كشد و رد هاشورهایش نه تنها تا امروز كه تا فرداهای دور نیز باقی و استوار باقی خواهد بود.

عموزاده خلیلی به قول خودش چندان اهل مصاحبه نیست. می گوید نمی دانست كه در پس تماس تلفنی نگارنده این سطور چه لحنی بود كه به قول خودش در تله شیرین گفت و گو با ایرنا افتاد. حاصل جست و جوهایم به من ثابت كرد كه وی به دلیل روحیات خاص خود تا به حال با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) مصاحبه ای نداشته و به همین دلیل است كه بار این گفت و گو و شرایط آن برگرده هایم سنگین و سنگین تر شد.

قرار بود به دیدار و مصاحبت با مردی بروم كه در تمام دوران دانشجویی و زندگی حرفه ای اش با قیصر امین پور هم اتاق و همكار بود و برای همین هم به جای فكر كردن به چگونه پرسیدن و چه پرسیدن به خاطره بازی هایم با قیصر آفتابی در ذهنم پرداختم و به گفت و گوهای آشنایش درباره فریدون عموزاده خلیلی رسیدم.

امین پور در آن روزهای همراهی و گپ و گفت های استاد و دانشجووارش علاوه بر سخن گفتن از قدرت قلم و ذهن خلاق عموزاده خلیلی و نام بردن از او به عنوان یكی از قله های ادبیات نوجوانانه ایران، از صدای گرم او گفته بود و عطری كه تُن بم صدایش به شعرهای قیصر می بخشید و همچنین از حمام نمره شماره 13 كوی دانشگاه گفته بود كه مكانی برای تعمق و تامل های فكری و خلسه و خلوص روحی قیصر در فرو خوردن اشك هایش و قسمت كردن آنها با چنگ بیخته بر لباس هایی بود كه به بهانه شستن آنها روح و جانش را با باران چشم هایش شستشو می داد.

اینك در مسیر گفت وگویی با عموزاده خلیلی بودم. مردی كه گویی ایستادن و یا شكست برایش معنایی ندارد. مردی كه برای نخستین بار با فصلنامه بچه های مسجد در حوزه هنری در كنار درخشش فعالیت هایش در زمینه ادبیات داستانی كودك و به خصوص نوجوان نخستین مجله نوجوانانه ایران را منتشر كرد و همین كه دید انباشت های ذهنی و روحی اش كفاف صبر سه ماهه نمی دهد باز هم دست به كار شد و نخستین ماهنامه نوجوانانه ایران به نام سروش نوجوان را این بار با همراهی امین پور منتشر كرد.

اما روح بلند و طبع آفرینشگر او كه بی اغراق خالق تمام هستی ادبیاتش است در ماهنامه نیز نگنجید و او را به بازتاب و زایش روزانه دغدغه ها و اشتراك گذاشتن آنها با نوجوانانی وادار كرد كه به تازگی جنگ تحمیلی را در سنین كودكی و كنار لُپ های نمكین شان با طعمی از اشك، بغض و حسرت تجربه كرده بودند و روزنامه آفتابگردان را به عنوان نخستین روزنامه نوجوانانه ایران منتشر و روانه پیشخوان روزنامه فروشی ها كرد.

ادامه همین روش و رسیدن به مرزهایی از ایستایی و تكرار بود كه او را به سمت اولین نشریه حرفه ای و تخصصی نوجوانان یعنی چلچراغ راهنمایی كرد و انتشار این نشریه با زبان و رویكرد متفاوتش بود كه علاه بر انقلابی وسیع در زمینه زبان و لحن ادبیات نوجوانانه، سیلی از كارهای مشابه و تقلیدوار را از سوی دیگر نویسندگان كشور با خود به دنبال داشت كه البته ناگفته پیداست كه در این بحر خروشان، آن چه باقی ماند صدف و لولو اصل عموزاده خلیلی و چلچراغش است تا خزف قلب شده مقلدان!

چه خوش گفته در این باب حضرت حافظ:

جای آن است كه خون موج زند در دل لعل

زین تغابن كه خزف می ‌شكند بازارش

به هر حال در تمام طول مسیر تا رسیدن به دفتر انتشارات علمی و فرهنگی برای هم سخن شدن با عموزاده خلیلی و جمع آوری شیوه و نمط سخن گفتن با او هیچ گاه نمی اندیشیدم كه حاصل گفت و گوی 90 دقیقه ای ما بر دو محور اصلی جریان ادبیات كودك و نوجوان كشور و پی جویی دلایل عدم جهانی شدن ادبیات ایران با وجود پشتوانه و عقبه غنی اش استوار شود.

آنچه در ادامه می آید شامل ادبیات و مطبوعات كودك و نوجوان، فراز و فرودهای سیر تاریخی و تكوینی آن در كشور، چرایی جهانی نشدن ادبیات معاصر، ضعف و نقدهای وارد بر حوزه ادبیات كودك و نوجوان و پی جویی و چرایی دور شدن اصالت نویسندگان ایرانی از فرهنگ امروز كودكان و نوجوان كشورمان و گرایش آنها به ادبیات و فرهنگ غربی در سایه سار شوم تقلید و رج زدن آثار غیر ایرانی است.

در بخشی از این گفت و گو به مرور مسیرهای متعدد وی در كشاكش دوران فعالیت هایش به عنوان یك نویسنده حوزه ادبیات به ویژه ادبیات كودك و نوجوان و فعال عرصه مطبوعات به سنجش نسل او و نویسندگان دهه شصتی پرداختیم كه برخلاف هم نسلان عموزاده خلیلی بسیار زود قانع می شوند و با واژه شكست و ایستایی بسیار همذات پندارانه برخورد می كنند.

درست برخلاف عموزاده خلیلی كه هر بار در زندگی اش به ایستایی رسید، دست به خلاقیتی زد كه تمامی آنها طی 36 سال از انقلاب اسلامی در كشورمان یك به یك و مو به مو از فصلنامه بچه های مسجد گرفته تا ماهنامه سروش نوجوان و روزنامه آفتابگردان و نشریه چلچراغ قابل رصد است.

در این گفت وگو البته نقب و نقدی هم به فضای مطبوعات نوجوانانه در كشور و مساله نگرش های سیاسی و فعالیت شورای نظارت و ارزشیابی زدیم و در آخر با طرح پرسش هایی كوتاه و متفاوت او را مجبور كردیم كه میان ادبیات و مطبوعات یكی را انتخاب كند كه حاصل این گفت و گوی شیرین و جذاب در ادامه مهمان نظرهای شما خواهد بود.



** پرسش: جناب عموزاده خلیلی در آستانه نوروز قرار داریم و یكی از سنت های ایرانیان در این ایام خانه تكانی است، آیا ادبیات كشورمان نیاز به خانه تكانی دارد؟



جواب: فكر می كنم خانه تكانی به همان نسبتی كه برای زندگی ضروری است، برای مطبوعات و ادبیات كشورمان نیز امری واجب و الزامی است؛ اگر خانه تكانی به معنای زدودن گرد و غبار از داشته های فعلی و اندیشیدن به تغییر و تحول در فضای داخلی و چیدمان زندگی به وسیله افزودن یا به كنار گذاشتن اسباب و وسایلی باشد، بی تردید تمامی بخش ها و اجزای فعالیت های زندگی انسان از جمله مسائل فرهنگی نیازمند خانه تكانی است.

به اعتقاد من انسان در دو بزنگاه از فراز و فرود های سیر تكوین و تكامل زندگی خود دست به خانه تكانی می زند، نخست آنكه فلسفه خانه تكانی به اعتقاد من، نگاه، تامل و تعمق به آینده است؛ وقتی انسان امید به آینده دارد و سودای حركت به سمت ناشناخته های خوب و مثبت و فهم، درك و شناخت آنها را در سر دارد، رو به خانه تكانی در باب فلسفی، معنایی و خصلت اندیشه ورز آن می آورد.

و در دیگر سو نیز معتقدم انسانی كه در ناامیدی و یاس مطلق باشد، دست به خانه تكانی می زند تا با تغییر وضع موجود خود، به سمت احساس بهتر بودن و نو شدن حركت كند.

بنابراین چون اعتقاد دارم كه ادبیات موجودی پویا و زنده است و موجود زنده نیز بی شك نیازمند غبارزدایی و فراهم كردن امكانات جدید برای زیست بهتر است، پس به خانه تكانی نیازمند است و بی تردید ادبیات و مطبوعات نیز به پاس زنده بودن و ضربان نبض شریان حیاتش، به طور حتم به خانه تكانی، غبارروبی، نوگرایی و تحول بخشی نیازمند است و در این میان احساس می كنم كه ادبیات ما در تمامی حوزه های اندیشه ورزانه، خلاقانه و تولید محورش، امروز بیش از هر زمانی نیازمند خانه تكانی است.



** پرسش: اتفاقا بحث اصلی من در طرح پرسش ابتدایی این گفت و گو، رسیدن به همان الزام و التزامی است كه شما به آن تاكید داشتید. اما پیش از پرسش بعدی ناگزیر از طرح مبحثی هستم با این مفهوم كه متاسفانه نام هایی كه در ادبیات ما در هر دو ساحت كودك و نوجوان و بزرگسال وجود داشتند در مسیر حركتی خود هر چه جلوتر رفتند به دلایل مختلف و مقتضیات روزگار از فضای فعالیت اصلی شان فاصله گرفته اند.

به عنوان مثال وقتی به كارنامه كاری فریدون عموزاده خلیلی نگاه می كنیم در می یابیم كه شما در سال های 60 و 61 كه كار خود را به شكل حرفه ای در زمینه ادبیات آغاز كردید تا سال های 1374 یا 1375 استمرار حركت تان در صفحه ادبیات آن روزها با چاپ های مكرر آثارتان قابل رصد است اما این استمرار بین سال های 1375 تا 1391 كه آخرین كتاب شما توسط كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان منتشر شد دیگر وجود ندارد، انگار خود شما هم با آن جریان مستمر فاصله گرفتید؛ آیا این مساله به دلیل رویكرد متفاوت نویسندگان ما مثلا ورود آنها به فضای مطبوعات است كه شكل می گیرد یا منبعث از اتفاقات دیگری است؟

یا در مثالی دیگر از نویسندگان هم نسل شما می توانم به ابراهیم زاهدی مطلق كه نام آشنایی در ادبیات كودك ونوجوان دهه 60 است اشاره كنم كه در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 با ورود به فضای مطبوعات و فعالیت در حوزه هنری ناگهان به سمت تاریخ شفاهی و خاطره نویسی دفاع مقدس تغییر مسیر می دهد.

آیا این مساله باعث نمی شود كه كودكانی كه با ادبیات آن نویسندگان پا به پا پیش می رفتند ناگهان با خلایی غیرمملوس برخورد كنند و در ارتباط گیری با ادبیات و زبان دیگر نویسندگان با لكنت معنایی مواجه شوند؛ و آیا این لكنت معنایی باعث دوری همان كودكان از فضای كتاب و كتاب خوانی به سبب توقف ناگهانی فعالیت نویسنده ای كه فضای آثار و زبان او را دوست داشتند نمی شود و این مساله در سیری مسلسل وار به فقر سرانه مطالعه و دوری مردم از مطالعه در كشور ما منتج نشده است؟

كوتاه سخن آنكه دلیل این فاصله گرفتن از سوی شما و یا دیگر نویسندگان چه بوده و چیست؟ آیا دلایلی كه در این پرسش مطرح شده را قبول دارید یا ارجاع شما به فضای حاضر و ناظر شرایط زیست ما است كه این انفصال را چه به مخاطب و چه به نویسندگان ما به نوعی تحمیل كرده است؟



جواب: انفصالی كه شما به آن اشاره و تاكید دارید را به چند نوع می توان معنی و تفسیر كرد. اما پیش از پاسخ به این پرسش باید به این نكته اشاره كنم كه من بیشتر از امر نوشتن به خلق یا تالیف در تمامی زمینه های آن اعتقاد دارم. مثلا وقتی ما می گوییم سینماگر مولف، در حقیقت منظور ما سینماگری است كه خلق می كند. بر اساس همین نظریه است كه اعتقاد دارم ما ژورنالیست مولف و غیر مولف داریم. منتقد مولف و غیر مولف داریم و نظایری از این دست...

پس براساس این تعریف، اگر آن انفصال و فاصله گرفتنی كه شما به آن اشاره كردید به معنای دور شدن از خلق و نه صرفا نوشتن بر حسب وظیفه و بدون توجه به ذات امر هنر و دغدغه مندی نویسنده باشد قطعا این مساله نه برای جامعه، نه برای ادبیات و نه برای خواننده نمی تواند اتفاق خوبی باشد.

به هر حال هر نویسنده با یك سرمایه ذهنی و خلاقانه وارد عرصه ادبیات می شود و وقتی ناگهان آن انفصال صورت گیرد، درست به مثابه از دست دادن سرمایه ای است كه جبران آن شاید سخت و حتی غیرممكن باشد.

اما اگر آن انفصال به معنای حركت از یك فضای خلق به فضای خلق دیگری باشد، این اتفاق فی ذاته رخدادی منفی به شمار نمی رود... مثلا اگر شما به عنوان یك روزنامه نگار شاهد این اتفاق باشید كه روزنامه نگار دیگری در حوزه اجتماعی و سیاسی كه شما به قلم، قدرت و نگاه او ایمان دارید و او را به عنوان الگوی فعالیت تان طی یك یا دو دهه اخیر انتخاب كرده اید ناگهان به فضایی كاملا غیرمتعارف با حرفه اش مثلا ادبیات كودك و نوجوان وارد شود، بی شك شما به عنوان فردی كه این حوزه را می شناسید و نسبت به آن عرق و تعصب دارید به این اتفاق به چشم یك زیان نگاه می كنید و این پرسش را مطرح می كنید كه ادبیات كودك و نوجوان، نیروها و افراد خود را دارد و چرا این روزنامه نگار مطرح باید وارد آن فضا شود.

بالعكس این اتفاق هم وجود دارد و آن وقتی است كه یك نویسنده ادبیات كودك و نوجوان وارد حوزه ژورنالیسم می شود و یا حتی در همان حوزه ادبیات به فضای ادبیات بزرگسال تغییر مسیر می دهد همین حس را میان دیگر نویسندگان و مخاطبان ایجاد می كند كه چرا فلانی این كار را كرد.

در حوزه ادبیات مثال های زیادی در این زمینه وجود دارد. مثلا محمدرضا كاتب، فریبا كلهر، هوشنگ مرادی كرمانی یا همان ابراهیم زاهدی مطلق كه شما مثال زدید، نویسندگانی بودند كه در نقطه ای از فعالیت حرفه ای خود از حوزه ادبیات كودك و نوجوان تغییر موقعیت دادند و وارد ادبیات بزرگسال شدند؛ این افراد شاید در دید نخست حسرتی را به دلیل این تغییر فاز در بطن نویسندگان ادبیات كودك و نوجوان یا علاقه مندان و مخاطبان این حوزه نشانده باشند، اما از سوی دیگر با درخشش در ادبیات بزرگسال تجربیات گرانسنگی را كسب كردند و یا به جامعه ادبی ایران ارایه دادند.

به عنوان نمونه و برای تایید این حرف ها هم می توانم به رمان «هیس» به قلم كاتب اشاره كنم كه با تغییر فضا و نگارش وی از ادبیات كودك و نوجوان به ادبیات بزرگسال موفقیت های فراوانی را نصیب وی و فضای ادبی كشور كرد و یا مرادی كرمانی كه بیشتر با ادبیات نوجوانانه خود شناخته می شد، همین اواخر دو اثر در زمینه ادبیات بزرگسال منتشر كرده اند كه بسیار مورد اقبال قرار گرفته است.

در مجموع باید گفت در این مبحث وقتی نویسنده ای یا هنرمندی كه فكر می كند در حیطه فعالیتش به درجاتی كه مد نظرش بوده رسیده و حال اگر تغییر موقعیت بدهد خوب است یا بد و آیا خسارت آن به ادبیات ما وارد می شود یا نه بحث های فراوانی وجود دارد، اما به نظر من برای این تغییر موقعیت دادن ها نباید نگران بود؛ چرا كه این امر بستگی به خود آن فرد هنرمند یا نویسنده دارد. اگر جوهر او جوهری خلاق و آفریننده باشد از تجربیات جدید بهره می گیرد و حتی در بازگشتش به حیطه، موقعیت و فضایی كه گام های ابتدایی فعالیت حرفه ای اش را در آن آغاز كرده می تواند با درخشش و موفقیت های بیشتری نیز همراه باشد.



** پرسش: اما این مساله در شرایطی است كه آن نویسنده، بعد از كسب تمامی تجربه ها در حوزه ای متفاوت از خط اصلی آغاز فعالیتش تعهد و وفاداری مبنی بر بازگشت به حوزه اصلی كاری خود را در نظر داشته باشد، این طور نیست؟



پرسش: نه الزاما، اما در اغلب موارد همین گونه است. اجازه بدهید باز هم مثالی در این زمینه بزنم و برای آنكه سوء تعبیری در این میان پیش نیاید به حوزه تصویرگری كتاب كودك و نوجوان اشاره می كنم...

در میان تصویرگران كتاب كودك، هنرمندی وجود دارد كه مدت ها با وجود توفیقات فراوان در زمینه تصویرگری كتاب كودك، فضای كاری خود را تغییر داد و وارد فضای گرافیك و حوزه بزرگسال شد و اتفاقا بعد از حدود یك دهه با بازگشت به فضای تصویرگری كتاب كودك، به جایگاهی از تصویرگری رسید كه در همین اواخر بعد از ملاقات با وی و دیدن آثار جدیدش، به او گفتم «این تصاویر همان آثاری است كه كودك و نوجوان ما با آن ارتباط قوی و بیشتری برقرار می كند».

صادقانه باید گفت كه مدت ها تصویرگری كتاب های كودك ما بیشتر جشنواره ای بود و تصویرگران با وجود خلق آثارشان به همان اندازه كه در جشنواره هایی مانند «بولونیا» یا «براتیسلاوا» با موفقیقت و كسب جوایز متعدد رو به رو می شدند در ارتباط گیری با مخاطبان داخلی توفیقی را كسب نمی كردند، اما در مورد همان هنرمندی كه مثالش را مطرح كردم شاهدیم كه وی با حضور در فضایی متفاوت از حوزه تصویرگری كتاب كودك و نوجوان و كسب تجربه های متفاوت و با شرط تعهد بازگشت به فضای كاری آغازین خود، امروز در تولید آثار تصویری برای كودك و نوجوان و در ارتباط گیری با مخاطبان هدف (كودكان و نوجوانان امروز) بسیار موفق است. حتی شاگردان وی نیز با تصدیق و تایید این موفقیت ها، فضای كاری شان را تغییر دادند و امروز دیگر برای موفقیت در جشنواره های بین المللی و یا تایید شدن توسط دیگر آرتیست ها و هنرمندان تصویرگر، دست به خلق تصویر برای كتاب های كودك و نوجوان نمی زنند و وارد فضایی شدند كه اولویت آنها ارتباط گیری با مخاطبان كودك و نوجوان داخلی است؛ دقیقا به سبب همین مساله است كه شاهدیم سطح كلی و البته كیفی آثار تصویرسازی امروز كتاب های كودك و نوجوان در كشورمان با دهه های گذشته بسیار تغییر یافته و ارتقا پیدا كرده است.



**پرسش: یكی از آسیب هایی كه طی یكی، دو دهه اخیر در زمینه ادبیات كودك و نوجوان در كشور ما مطرح شده، متوجه این مهم است كه نویسندگان به جای نوشتن آثاری برای كودكان و نوجوانان امروز بیشتر تلاش می كنند تا كودكی های خود را در خلق آثارشان ترسیم كنند. این مهم در حالی به وقوع می پیوندد كه فضا، شرایط و حتی فرهنگ كودكان امروز با دهه 50 و 60 و دوران كودكی آن روزهای نویسندگان كودك و نوجوان امروز ما بسیار متفاوت است اما نویسندگان هنوز سعی در بازتاب همان اتفاقات و شرایط دوران كودكی خود دارند كه برای كودك و نوجوان امروز ما معنایی ندارد. آیا با این انتقاد هم رای هستید؟



جواب: در این زمینه كه در دوره ای نویسندگان ادبیات كودك و نوجوان ما در خلق آثارشان برای كودكان و نوجوانان امروز در حقیقت به جای خلق، دست به بازنویسی و بازسازی دهه كودكی و نوجوانی خود می زدند با شما كاملا موافقم، اما در سالیان اخیر این مساله تغییر كرده است و می بینیم در كتاب های دو - سه سال اخیر، منهای فعالیت بخش عمده نویسندگان جوان، در آثار نویسندگان نسل ما هم به وضوح تغییر آن خصوصیت بازنویسی و بازسازی كودكی های خود و به رسمیت شناختن كودك و نوجوان امروز وجود دارد.

در حقیقت نویسندگان از خاطره نویسی دوره نوجوانی خود فاصله گرفتند و كودك و نوجوان حاضر در داستان های دو - سه سال اخیر شخصیت یا قهرمانی است كه در جهان امروزی در حال زندگی است و واكنش ها و بازخوردهای مخاطب نیز با این دست آثار، مثبت و همراه با جذابیت بوده است. بار دیگر به سوال پیشین شما باز می گردم و می گویم كه به اعتقاد من به شرط تعهد به خلق و نه تنها نگارش بر حسب عادت در نویسنده و همچنین وفاداری به خط اصلی حرفه خود حتی با وجود تغییر موقعیت های فضای تجربه كاری، رفت و آمدهای هنرمندان به حوزه های دیگر برای كسب تجربه و ایجاد آن انفصالی كه پیشتر به آن اشاره شد، نگران كننده نیست؛ چرا كه انباشته شدن و هم افزا شدن تجربیات حتی می تواند منتج به خلق اتفاقات خوب و مثبتی شود كه نمونه های آن را در ارتقای سطح تصویرگری كتاب های كودك و نوجوان امروز، به رسمیت شناخته شدن فضا، شرایط و زمانه كودكان و نوجوانان در آثار خلق شده توسط نویسندگان بزرگسال اشاره كردم.

اما باید اذعان كنم كه در شرایط انفصال و تغییر فضای فعالیت های نویسندگان از شاخه ای به شاخه دیگر، اگر آن دو اصل هم افزایی و تجربه اندوزی صورت نگیرد می تواند نگران كننده باشد.



**پرسش: وقتی به اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 باز می گردیم با رویكردی از ادبیات مواجه هستیم كه از آن به عنوان ادبیات چپ گرا تعیبر می شود؛ اما در ادامه با وقوع انقلاب شكوهند اسلامی و حضور نویسندگان متعهد به آرمان ها و ایدئولوژی انقلاب، شاهد تجلی مفاهیمی در ادبیات كودك و نوجوان آن روزها هستیم كه برای مخاطبان این گروه سنی در همان سال ها كاملا متفاوت، ناشناخته و البته جذاب بود و درست به همین دلیل است كه نام های آغاز كننده این شیوه نگارش ادبیات در آن سال ها مانند زنده یاد قیصر امین پور، محمود حكیمی، فریدون عموزاده خلیلی و.... تا امروز نیز جاودان و استوار مانده اند، اما با وجود رشد نهال انقلاب و تبدیل آن به درخت برومند سی و شش ساله جمهوری اسلامی ایران و تقویت و رشد آن مفاهیم آرمانی و ایدئولوژیك دیگر شاهد حضور این دست از نویسندگان كه به ماندگار شدن نام شان در آینده بتوان امیدوار بود نیستیم، دلیل این امر چیست؟



جواب: عوامل زیادی در امر ستاره سازی و چهره شدن افراد، موثر و دخیل است. یكی از آنها به نیاز فرهنگی موجود در هر زمانه و دهه ای باز می گردد كه ادبیات در حال خلق شدن است و دیگری مدلول نوع و شیوه خلق، تولید و نشری است كه در هر دوره می تواند وجود داشته باشد.

اجازه بدهید با توجه به علقه ای كه به فوتبال دارم مثالی از آن برای واضح تر شدن این بحث بزنم. امروز در فوتبال ما صرف نظر از آنكه از حیث فنی تیمی خوب یا بد است، می توانم بگویم تیم فوتبال ایران در سال 1393 كه كارلوس كی روش را به عنوان سرمربی خود می دید و در دو آوردگاه بزرگ جام جهانی و جام ملت های آسیا حضور داشت، تیمی بود كه مردم و مخاطبان را راضی كرد و نكته مهم در این میان، آن بود كه این تیم ستاره ای نداشت؛ اما به مفهوم كامل كلام یك تیم بود كه درك مشخصی از بازی فوتبال داشت و با وجود آنكه نتیجه ای درخشان نگرفت اما مردم آن را دوست داشتند و در حقیقت در این میان تیم ایران خودش یك ستاره بود.

این در حالی است كه در هر دوره، هر دهه و هر نسلی از فوتبالیست هایی كه پیش از این در تیم ملی ایران حاضر بودند به راحتی می توان سه نام را ذكر كرد كه یك سر و گردن از بقیه فوتبالیست ها بالاتر و به اصطلاح امروز ستاره بودند؛ بر همین اساس است كه فكر می كنم این مساله تنها مثالی برای فوتبال نیست و گویی در تمامی عرصه های زندگی بشر شاهد وقوع این اتفاق هستیم.

مثلا امروز در سینمای جهان و حتی ایران هم شاهد هستیم كه از عصر و دنیای ستاره سازی خارج فاصله گرفته ایم. امروز كسی دیگر نمی گوید اصغر فرهادی بلكه می گوید «جدایی نادر از سیمین» و دقیقا موفقیت این اثر است كه بعد از خودش سیلی از آثار مشابه در همین رده سینمایی و داستانی را با كیفیت های مختلف از ضعیف تا قوی به همراه خود می آورد؛ در حقیقت امروز بیش از آنكه اسم مطرح باشد آن سبك و رویكرد تولید اثر هنری است كه مورد توجه قرار می گیرد.

در مورد ادبیات هم این گونه است، در حقیقت در سال های اخیر رویكردها هستند كه بیشتر خود را نشان می دهد تا آنكه چهره ها بخواهند حرف اول را بزنند؛ باز هم می خواهم تاكید كنم كه این مساله امری منفی به شمار نمی رود.

به عنوان مثال صرف نظر از آنكه شما به عنوان مخاطب به شعر دهه 70 با تمام فرم گرایی هایش و كمی انتشار مجوعه شعرهای متعدد آن زمان علاقه مند هستید یا خیر و یا دوستدار رمان های بزرگسال بسیار موفق و پرمخاطب چاپ شده در آن دهه هستید یا نه، اما این را قبول دارید كه ریشه تمامی موفقیت های آن آثار را می توان در همان تغییر فضا و رویكرد فاصله دار آنها از ستاره محوری نویسنده و شاعر آن كه به تك بعدی شدن آثار می انجامید به جای توجه كردن به اثر هنری به عنوان یك كل كه شایستگی ستاره شدن را دارد، جستجو كرد.

شاید بتوان این گونه گفت كه مثلا فلان رمان موفق از ایتالو كالوینو تاثیر گرفته و یا متاثر از فضای آثار ریموند كارور است یا نظایری از این دست؛ اما آثاری هستند كه خوانده می شوند و مردم آنها را دوست دارند و مطالعه می كنند.

البته در مطرح كردن این موضوع آسیبی چون پایین بودن شمارگان كتاب را مد نظر دارم؛ اما به هر حال در مبحث كارشناسانه، مسائل را با وجود تمامی این شرایط باید مورد ارزیابی قرار داد و با این شرایط می توان به این نتیجه رسید كه در ادبیات امروز ایران و میان نسل جدید نویسندگان دیگر نمی توان به یك اسم شاخص اشاره كرد و با یك تامل می توان فهرستی از 20 یا 30 نویسنده جوان فراهم كرد كه كارهای آنها خوانده می شود و مورد توجه مخاطب است و دقیقا بر همین اساس می توان نتیجه گرفت كه در زمانه حاضر ادبیات خود به ستاره بدل شده است به جای آنكه میان نام های نویسندگان به دنبال ستاره سازی باشد.

ادامه این روند است كه باعث می شود در دهه 80 تعداد كتاب هایی كه نویسندگان جوان یا نویسندگان قدیمی مثل حسین سناپور به چاپ می رسانند آثاری قابل اعتنا، جذاب و قابل دفاع باشد. درست است كه هیچ كدام از این نام ها را نمی توان مانند نویسندگان و شاعران نامدار در دهه های 40، 50 یا 60 به راحتی برشمرد، اما باید توجه داشت كه مخاطب امروز ادبیات در ایران با نام های مشخص سر و كار ندارد و به كیفیت اثر ادبی به عنوان یك برند و ستاره می گردد تا خالق آن اثر.

به زبان ساده تر باید بگویم كه مخاطبان اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 با ادبیاتی طرف هستند كه ستاره زدایی كرده، اما خودش به ستاره بدل شده است.

به عنوان مثال اگر در ادبیات نوجوان ما كه اشراف من در آن بیشتر است به من گفته شود سه اسم درجه یك از میان نویسندگان این شاخه ادبی را میان نویسندگان یك دهه اخیر معرفی كنم به طوری كه همه درباره قدرت قلم آنها اجماع دارند مانند قیصر امین پور كه شما اشاره كردید در مورد قدرت قلم و آثار او اجماعی وجود داشته كه نام او را تا امروز و برای آینده نیز در تاریخ ادبیات ایران حفظ و زنده نگه خواهد داشت، با قدرت می گویم كه خیر؛ نمی توانم، اما می توانم فهرستی از 20، 30 و یا حتی بیشتر از كتاب هایی را به شما معرفی كنم كه آثار موفقی هستند و حتی با كمی اغراق به آثار برگزیده شده در جشنواره های معتبر و بین المللی چون «هانس كریستین اندرسون»، «نیو بری» یا جوایز دیگر طعنه و شانه می زنند.

بنابراین كاری كه نسل جدید ادبیات ما در حال تولید آن است در حقیقت همان محور، چهره و نماد زمان حاضر برای آیندگان به شمار خواهد رفت.



**پرسش: با استناد به صحبت های شما آیا هنوز این انتقاد وجود دارد كه ادبیات نوجوان ما در بدنه مجموعه كلان ادبیات كودك و نوجوان هنوز مهجور باقی مانده است؟ حداقل طی یك دهه اخیر...



جواب: در ارتباط گیری با مخاطب؟



** پرسش: بله



جواب: من این را قبول دارم و می پذیرم... برای پاسخ دادن به این مساله در حقیقت به افشای یكی از رازهای درونی ام می پردازم. چون نامی از كسی نمی برم به خودم این اجازه را می دهم كه به افشای آن بپردازم...

امروزه دعوایی، كَل كَلی، بگو مگویی یا جدلی بین همان نویسندگانی كه طی چند سال اخیر بسیار خوب كار كرده اند وجود دارد كه به همین جایگاه مخاطب باز می گرد. به زبان ساده تر، امروزه در بسیاری از كتاب های داخلی به داستان جذاب، به نوآوری نویسنده و به اثری در كلیت مثبت و خوب كه در شكل كیفی با بسیاری از آثار درخشان غیرایرانی و موفق در جشنواره های بزرگ بین المللی تنه می زنند مواجه می شویم، اما نكته اصلی آنجاست كه مخاطب ایرانی با آن آثار ارتباط برقرار نمی كند؛ در این بین سوالی كه همواره مطرح كرده ام این بوده است كه آقا یا خانم نویسنده كه در خلق این اثر كاملا حرفه ای و موفق عمل كرده اید اما چرا نمی توانید اثرتان را به گونه ای بنویسید كه با مخاطب ایرانی ارتباط برقرار كند؟

آن بحث، كشمكش یا همان دعوایی كه بیان كردم، درست در جایی به نقطه اوجش می رسد كه آن نویسنده مورد سوال من می گوید من برای مخاطب نمی نویسم! من به چارچوب هایی در امر نگارش داستان رسیدم كه فكر می كنم این گونه نوشتن جذاب تر است و كودكان و نوجوانان باید ذائقه شان را با ذائقه من نویسنده سازگار كند...

به همین دلیل است كه می گویم با وجود ادعایی كه در این گفت و گو مبنی بر ارتقای وضعیت داستان نویسی كشور به ویژه حوزه كودك و نوجوان كه طی یك دهه اخیر اتفاق افتاده مطرح كردم و تاكید داشتم كه در این مدت شاهد رشد چشمگیری از نظر حرفه ای و كیفی در تولید آثار بوده ایم، اما قبول دارم هنوز آسیبی كه شما در پرسش تان مطرح كردید وجود دارد.

البته تاكید می كنم این آسیب دیگر مانند گذشته نگران كننده نیست و با بهتر شدن شرایط در آینده، آرام آرام می توانیم آن را پشت سر بگذاریم، اما باید به صراحت بگویم كه باوجود توفیقات به دست آمده، متاسفانه موفق نشده ایم مخاطب را به گونه ای جذب كنیم تا كودك و نوجوان جامعه امروز ما همان گونه كه از پدر و مادرش می خواهد كه فلان پویانمایی به روز را كه در بازار محصولات فرهنگی كشورمان به فروش می رسد برای او هم تهیه كند؛ با همان جدیت و اشراف از والدینش بخواهد كه فلان كتاب مربوط به گروه سنی خود را برایش خریداری كند. خیلی ساده و صریح و با كمال تاسف باید بگویم كه هنوز كودكان و نوجوانان ما به مرتبه ای نرسیده اند كه به دنبال كتاب باشند.



**پرسش: این درست كه بخشی از ایجاد این پل ارتباطی میان نویسنده و مخاطب كودك و نوجوان به كیفیت اثر نوشتاری باز می گردد، اما سهم آموزش و پرورش به عنوان مهد تربیت كودكان و نوجوانان ما و یا رسانه ها در ترغیب و معرفی كتاب به كودكان و نوجوانان در این میان چیست؟ می توانیم بگوییم كه آنها موفق بوده اند و تنها دلیل فاصله گرفتن كودكان و نوجوانان امروز جامعه ما از كتاب و كتابخوانی به دلیل عامل افت كیفی و عدم برقراری ارتباط مخاطبان با آثار نویسندگان كشورمان است؟



جواب: برای برقراری آن پل ارتباطی و معرفی كتاب به كودكان و نوجوانان، آموزش و پرورش و رسانه ها نقش تعیین كننده ای دارند، اما آیا این دو وظیفه خود را به درستی انجام داده اند؟

با نگاهی به كشورهایی چون انگلستان، آلمان، ایتالیا، آمریكا و حتی استرالیا متوجه می شویم كه نظام آموزشی و تعلیم و تربیت آنها زمینه حضور نویسندگان و برقراری ارتباط آنان با كودكان و نوجوانان را در مدارس فراهم می كند و رسانه ها با ساخت برنامه های متنوع تمام تلاش خود را به كار می بندند كه هر چه بیشتر و بهتر آن پل ارتباطی برای راه یافتن كتاب به زندگی روزمره عموم مردم به ویژه كودكان و نوجوانان را فراهم كنند، اما متاسفانه در ایران، آموزش و پرورش و یا اغلب رسانه های عمومی و فراگیر نه تنها تلاشی برای برقراری آن پل ارتباطی و فراهم ساختن بستر ارتباط نزدیك و معرفی نویسندگان و آثارشان به كودكان و نوجوانان را انجام نداده اند، حتی دیواری نیز در این میان كشیده اند.

در اینجا تاكید می كنم به شخصه در این گفت و گو به هیچ كدام از بحث های مرتبط به آموزش و پرورش كاری ندارم، اما آموزش و پرورش به هر نویسنده ای كه خودش، او را تایید نكند بی اعتماد است، متاسفانه این نگاهی است كه از خصوصیات ذاتی آموزش و پرورش نشات می گیرد و به این دولت و آن دولت هیچ ارتباطی نداشته و ندارد.

پیش از انقلاب به واسطه همكاری نزدیك آموزش و پرورش و كانون و پرورش فكری كودكان و نوجوانان به عنوان نهادی كه راه را برای ارتباط نویسندگان با كودكان هموار می كرد، شاهد توفیقاتی در ارتباط نزدیك نویسندگان با مخاطبان هدف یعنی كودكان و نوجوانان در مدارس بودیم، اما بعد از انقلاب به نظر می رسد آموزش و پرورش به نویسندگان نوعی سوء ظن پیدا كرده است.

هدف از برقراری ارتباط نویسندگان با كودكان به واسطه همكاری آموزش و پرورش هم در حقیقت هدفی ساده اما در عین حال بسیار حیاتی است؛ موضوع آنجا است كه وقتی نویسنده ای بتواند به مدارس برود و داستان خود را برای كودكان و نوجوانان بخواند به راحتی می تواند متوجه ارتباط گیری یا عدم ارتباط مخاطبان هدف خود با اثر نوشتاری اش شود و آنجاست كه می تواند با استدلال در برابر منتقدان از اثر خود دفاع كند و یا آسیب ها و ضعف های آن را بپذیرد، اما در این میان به دلیل همان دیوار كشیده شده توسط آموزش و پرورش، امكان ارزیابی مخاطبان از سوی نویسندگان و ارزیابی كیفیت آثارشان در مواجهه با مخاطبان گرفته شده است.

همه این موارد است كه دست به دست یكدیگر می دهند تا آماری برای سنجش كیفیت و یا ضعف های داستان نویسی كودك و نوجوان در اختیار نویسندگان و حتی مسئولان برای امر برنامه ریزی قرار نداشته باشد كه متاسفانه خلاء آن در كشور ما بیش از پیش به چشم می آید.



**پرسش: شكست یا ایستایی برای فریدون عموزاده خلیلی چه معنایی دارد؟ اصلا این دو واژه برای شما معنایی دارد؟



جواب: برای من ایستایی معادل شكست است، به تعبیر دیگر ایستایی برای من برابر با نوعی فروپاشی درون است. به عنوان مثال وقتی كه ماهنامه چلچراغ در سال 1389 برای دو ماهی تعطیل شد، در آن زمان شرایطم به گونه ای بود كه هیچ زمینه كاری دیگر برای ادامه فعالیت هایم وجود نداشت و خیلی خودمانی اینكه هیچ كار دیگه ای نداشتم كه بتوانم آن را انجام دهم. به همین خاطر روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم...روزهای سختی كه از آن نام بردم به این معنا نبود كه چرا نمی توانم كار دیگه ای انجام دهم بلكه رسیدن به همان ایستایی بود، چون آن توقف و توقیف بار دیگر به من نشان داد كه چه میزان كار انجام نشده به خصوص در زمینه فعالیت های فرهنگی در حوزه كودك و نوجوان وجود دارد كه كسی از آنها سراغ نگرفته است. در حقیقت معنای ایستایی برای من كارهای فراوانی است كه وجود دارد و كسی از آنها سراغ نمی گیرد.



** پرسش: برای طرح پرسش بعدی بار دیگر نیازمند مقدمه ای هستم كه به تورق صفحات فعالیت های متعدد شما باز می گردد. از آغاز كار شما با فصلنامه بچه های مسجد حوزه هنری، سروش نوجوان، روزنامه آفتابگردان و حالا هم چلچراغ، در بزنگاه هایی كه احساس كردید به آن ایستایی به نظر خودتان رسیدید، یعنی مشاهده كارهای فراوان انجام نشده، تلاش كردید تا با تغیییر موقعیت فعالیت های فرهنگی هر بار امضای جدیدی از خود به جای بگذارید و نكته مهم در این میان پرچمدار بودن، قافله سار بودن و موسس بودن تان در تمامی این فعالیت ها است.

اما چرا بسیاری از نویسندگان و فعالان حوزه ابیات كشورمان كه كار حرفه ای خود را در سال های ابتدایی انقلاب به بعد آغاز كردند نه تنها به این حس زایش در امر تولید آثار فرهنگی نرسیدند كه برعكس، كار تقلید را در پیش گرفتند، نمونه بارز این حس تقلید به بعد از انتشار ماهنامه چلچراغ باز می گردد كه دریچه ای نو به ادبیات نوجوانانه را در سطح فعالیت های فرهنگی كشورمان گشود و در ادامه سرمنشاء تولید نمونه های مشابه فراوانی بدون هیچ خلاقیتی و صرفا متكی بر عنصر تقلید شد.

بحث اصلی من كه آن را به عنوان پرسش مطرح می كنم متوجه این نكته است كه چرا در نویسندگان و فعالان ادبی كشورمان كه به دهه شصتی ها معروف هستند و امروز هم در حال قلم زدن، نگارش و نوشتن هستند خلاقیت فرد یا افرادی مثل زنده یاد قیصر امین پور یا فریدون عموزاده خلیل دیده نمی شود؟

چرا آنها (نویسندگان دهه شصتی) به محض رسیدن به آن ایستایی یا به تعبیر خودتان فروپاشی درونی تلاش نمی كنند بار دیگر از صفر كار خود را با اتكا به داشته ها و خلاقیت های شان آغاز كنند و به قول شما به جای تمركز بر تمام كارهای به زمین مانده به سادگی به سمت تقلید حركت می كنند، مثلا به تقلید از موفقیت ماهنامه چلچراغ با زبان و ادبیات و رویكرد خاص و نوجوان پسندانه آن می پردازند؟



جواب: چون سوال شما به ارزیابی روحیه یك نسل باز می گردد، به صراحت نظر دادن در این مورد سخت است؛ اما می توانم بگویم كه شاید آن انگیزه ها و نقطه های انگیزشی كه برای نسل ما وجود داشته برای نسل دهه شصتی ها وجود نداشته باشد و مسایل دیگری برای آنها منشا انگیزه باشد و شاید هم این اتفاق طبیعی باشد.

وقتی من از منظر نگاه خودم به این نسل و فعالیت های آنها نگاه می كنم مدام این پرسش را از خود می پرسم كه چرا این نسل جوان اینقدر كند حركت می كنند، در حالی كه می توان با این نیروی جوانی و چابكی به دویدن پرداخت و قله های مختلف را در مكان های متنوع پشت سر گذاشت و فتح كرد، اما به كوچكترین چیزها راضی هستند...

اجازه بدهید برای واضح تر شدن پاسخم به این پرسش از تجربه شخصی ام مثال بزنم؛ ببینید من بارها از همین نسل جوانی كه در مطبوعات همكار من هستند پرسیده ام كه چرا فكر می كنید وقتی به دبیری سرویس در عرصه مطبوعات رسیدید دیگر همه چیز برای شما تمام شده و به رسیدن به این نقطه دلخوش هستید و متوقف می شوید؟ یا بسیار از خود پرسیده ام كه همان نسل جوان و چابك چرا وقتی با نوشتن یك رمان نوجوانانه جایزه ای را دریافت می كنند دیگر توقف می كنند؟

این برخورد برای من بسیار جای سوال دارد و حتی عجیب به نظر می رسد، در مورد خودم می توانم به صراحت بگویم كه درست همان حسی كه شما به آن اشاره كردید را در وجودم به همراه دارم. وقتی در مجله فصلنامه بچه های مسجد حوزه هنری به عنوان مسوول راه اندازی آن مشغول فعالیت بودم بارها با قیصر امین پور بحث می كردم كه این مجله برای افرادی كه در آن كار می كنند كوچك است و ظرف داشته ها، حرف ها و دغدغه های من و نویسندگان همكارم بسیار بیشتر از محدوده این مجله است.

برای همین به فكر راه اندازی یك مجله ماهنامه و مستمر برای نوجوانان افتادم و طرح آن را برای گروه مجلات سروش بردم؛ البته ذكر این نكته ضروری است كه قیصر امین پور با راه اندازی سروش نوجوان در ابتدا مخالف بود و تاكید داشت كه ما نباید به فكر راه اندازی یك مجله ماهانه باشیم چرا كه اعتقاد داشت فعالیت در چنین فضایی ما را به نویسندگان سطحی بدل می سازد و تاكید داشت كه كار و حرفه اصلی ما باید كتاب نوشتن باشد؛ اما پا فشاری و اصرار من به راه اندازی این مجله منتج شد و نكته جالب آنكه امین پور به عنوان مخالف راه اندازی این مجله نیز با اصرار من نه تنها به یكی از نویسندگان آن بدل شد كه به عضویت شورای سردبیری مجله نیز درآمد.

ببینید بحث من با قیصر امین پور در آن زمان مبتنی بر این امر بود كه مدام این نكته را بازگو می كردم كه توان من و همكارانم در آن زمان بسیار بیشتر از آن بود كه هر سه ماه یك شماره از كتاب بچه های مسجد را به چاپ برسانیم؛ چرا كه در آن زمان 15 نویسنده چون قیصر امین پور، حسن احمدی، بیوك ملكی، مهرداد غفارزاده، مصطفی خرامان، وحید امیری، عصمت گیویان، طاهره ایبد و بسیاری دیگر همراه من بودند كه من در آن جمع كوچكترین و كم تجربه ترین شان بودم و همه آنها باید دو سه ماهی یك بار، دو مطلب را برای مجله بچه های مسجد كه من مسوول آن بودم به رشته تحریر در می آوردند و تحویل می دادند.

بر همین اساس بود كه گفتم توانایی این جمع تولید مطالب بسیار بیشتر است و حتی تاكید كردم كه مجله سروش نوجوان به شكل هفتگی منتشر شود چرا كه ظرفیت آن میان این گروه نویسنده موج می زد اما به هر حال با شرایط ماهنامه قبول همكاری كردند و این گونه بود كه تلاش من برای زدن حرف ها و بازتاب دغدغه های نسل نوجوان به آنها به جای سه ماه یك بار به ماهی یكبار كاهش پیدا كرد.

با ادامه كار در سروش نوجوان بار دیگر در گفت و گوهای مكرر با قیصر امین پور مدام این را تكرار می كردم كه احساس من بر این نكته استوار است كه ذهنیتم و نویسندگان همراه این ماهنامه متورم تر از بازتاب دغدغه های ذهنی شان طی ماهی یك بار هستند و تاكید كردم كه این جمع توان و ظرفیت كار، بیان اندیشه ها، صحبت ها و درد و دل های خود با مخاطبان نوجوان خود به شكل روزانه را دارند.

برای همین یك بار به امین پور گفتم كه ما فربه تر از آن هستیم كه در ظرف ماهنامه سروش نوجوان جا شویم و به دنبال مفری برای جولان و میدان حركتی بیشتر هستیم و بر اساس همین تفكر بود كه روزنامه آفتابگردان را به عنوان نخستین روزنامه نوجوانانه راه اندازی كردم و با این روزنامه به شكل روزانه دست به تولید زدیم.

تمام این صحبت ها را برای بیان این نكته گفتم كه نشان دهم در آن زمان برای من انگیزه ها به این شكل تعریف می شد اما امروز برای نسل جوان و جدید شرایط به گونه ای است كه حتی نویسنده و روزنامه نگار دهه شصتی ای كه شم و قدرت بالایی در عرصه مطبوعات دارد انگار به همان دبیر سرویس شدن راضی است و اگر پرسیده شود كه چرا؟ پاسخ من آن است كه شاید آن نقطه تغییرو فعالیت از منظر او جای دیگری باشد؛ شاید تاكید دارم كه باید در عرصه روزنامه نگاری و مطبوعات پیگیر آن نقطه حركتی باشم، اما چون نمی توانم از منظر او ببینم می گویم كه شاید برخلاف نظر من برای او نقطه حركت و عزیمت و پیشرفت جای دیگری غیر از فضای مطبوعات به عنوان فضای تخصصی فعالیت های او باشد كه من از آن بی خبرم.

اما نمی توانم این مساله را كتمان كنم كه امروز كه من از دور به فعالیت این نسل از منظر خودم نگاه می كنم مدام این پرسش را مطرح می كنم كه حیف چرا این جوانان چابك و سریع حركتی كند دارند و به اولین نقطه موفقیت كه به آن دست یافته اند راضی هستند و متوقف می شوند.



** پرسش: جناب عموزاده خلیلی، جشنواره های متعددی در بدنه فعالیت های فرهنگی به خصوص عرصه كتاب در كشور ما وجود دارد؛ از جشنواره كتاب سال گرفته تا جشنواره های كتاب فصل و كتاب كودك و نوجوان و نظایر آنها، در برخی از این رخدادها به عنوان داور حضور داشتید و در بسیاری از آنها نیز به عنوان كارشناس به رصد نحوه برگزاری، داوری و انتخاب آثار برتر پرداختید، با توجه به این همین جشنواره ها به عنوان چتر اصلی تجمیع فعالیت های مختلف حوزه كتاب در كشورمان، اگر صادقانه و با صراحت بخواهیم بگویید كه امروز ادبیات ایران در كجای جهان ایستاده، پاسخ شما چیست؟



جواب: البته چندان به عنوان داور در این جشنواره ها حضور نداشتم، تنها یك بار در كتاب سال به داوری پرداختم كه بعد از آن توبه كردم دیگر این كار را نكنم (با خنده) و بیشتر در بخش جوایز غیردولتی به داوری مشغول بودم، ولی با تجربه ای كه در عرصه ادبیات دارم و مسایلی كه در این مدت با آنها به عنوان یك نویسنده مواجه بودم اگر بخواهم پاسخگوی سوال شما باشم باید بگویم كه ادبیات ایران در حال حاضر در ادبیات معاصر جهان دارای رتبه بالایی نیست.

حتی اگر بخواهیم به هم رده های خود نگاه كنیم هم به وضوح می بینیم كه در شرق مثلا كشور ژاپن چیزی به نام ادبیات و پیشینه ادبیات، به آن صورتی كه ایران از عقبه ادبی بسیار غنی برخوردار است آشنا نیست، اما در زمان معاصر شاهد هستید هر پنج سال یك بار چهره ای در عرصه ادبیات معرفی می كنند كه جهانی می شود و جوایز متعدد بسیاری را نیز كسب می كند؛ یا در كشورهایی مانند تركیه، مصر، لبنان و نظایری از آن دست، نویسندگانی هر پنج سال یا 10 سال معرفی می شوند كه جهانی شده اند و مخاطبان، آثار آنها را می خوانند. البته تاكید می كنم این معرفی شدن و جهانی شدن از منظر رانت های سیاسی نیست چرا كه گاه پیش می آید سیاست و ابزارها و اهرم های آن، نویسنده ای را به جهان معرفی می كند كه شاید شایستگی آن همه تعریف و تمجید و بدل شدن به یكی از برندهای بین المللی را نداشته باشد، اما افرادی كه مد نظر من هستند و چهره بین المللی می شوند در حقیقت آنهایی هستند كه مخاطبان سراسر جهان آثار آنها را به سبب كیفیت و محتوای شان پییگیری و مطالعه می كنند و بر همین اساس است كه می گویم ادبیات امروز ایران در دوران معاصر جایگاه چندان شناخته شده ای در جهان ندارد.



** پرسش: دلیل این اتفاق چیست؟ چرا كشورهایی كه طبق گفته های شما عقبه و پیشینه ادبی غنی ای مانند ایران را ندارند امروز دارای جایگاه و سهمی در ادبیات معاصر جهان هستند اما ادبیات ایران از این جایگاه بی بهره است؟



جواب: دلیل وقوع چنین رخدادی مدلول دو اتفاق است... نخست آنكه به اعتقاد من ما ایرانی ها بسیار به گذشته خود می بالیم و به آن مغروریم و هر جا كه موضوع ادبیات پیش می آید مدام حافظ، فردوسی، نظامی، مولوی و سعدی را به رخ می كشیم و معرفی می كنیم؛ اما حقیقت ماجرا آن است كه در آن عقبه و افتخارش متوقف مانده ایم.

و عامل دوم آنكه وقتی در دوران معاصر به ادبیات خود نگاه می كنیم متاسفانه به روحیه كپی كاری، تقلید كردن و یا در بهترین حالت، تاثیر گرفتن، دلخوش هستیم و آن خلق كردن را فراموش كرده ایم.

مثلا در یك دوره شاهد آن هستیم كه ادبیات ما كاملا به سمت ادبیات آمریكای لاتین و مبحث رئالیسم جادویی آن حركت می كند و یا در دوره ای دیگر اغلب آثار نویسندگان ما را تب نویسندگان و قلم افرادی چون كارور، بورخس و ایتالو كالوینو در بر می گیرد.

در ادبیات كودك و نوجوان نیز شاهد این اتفاق هستیم و چون درباره آن تحقیق مستمری داشته ام با قدرت بیشتری می توانم بگویم و آن اینكه طی یك دهه اخیر در ادبیات اروپا و آمریكا شاهد خلق مجموعه كتاب هایی هستیم كه دارای یك قهرمان ثابت هستند كه فضاها و موقعیت های مختلف را نویسنده به واسطه آن قهرمان تجربه می كند و در اختیار مخاطبان خود قرار می دهد.

اغلب قهرمان های این دست از آثار كه تماما فضای كار خود را بر بستری از طنز روایت می كنند نیز بچه های شیطان و پر جنب و جوش و تخس هستند كه در روایت داستانی خود نیز خط قرمزهای تربیتی معمول را شكسته اند و به دلیل همین فاكتورها است كه در غرب مورد توجه بسیاری قرار گرفته اند و مترجمان ما نیز با اتكا به همین موفقیت به ترجمه این آثار دست می زنند و حتی ناشران نیز از فروش بالای این آثار در كشورمان نیز خبر می دهند.

اما نكته تلخ و تاسف بار آن این است كه در این بین نویسندگان ادبیات كودك و نوجوان ما نیز به سمت خلق چنین آثاری با نگاه تقلیدگونه حركت می كنند و بر همین اساس است كه در لحن طنز، نوع شوخی ها و حتی فضای داستانی آثار تالیفی نویسندگان ما نیز می توان به راحتی نمونه های فراوانی از نوع غیرایرانی و غربی این دست از آثار را به وضوح مشاهده كرد و به تقلید این دست از آثار توسط نویسندگان داخلی پی برد.

و دقیقا به دلیل این دو آسیب است كه عنوان كردم ادبیات ایران با تمام ظرفیت های بالقوه اش نتوانسته به جایگاهی كه شایسته آن است در بدنه ادبیات جهان دست پیدا كند.



**پرسش: برای طرح این پرسش بار دیگر ناگزیر به بیان مقدمه ای هستم... جناب خلیلی توجه به مقوله زبان از مهمترین دغدغه های شما در بحث ادبیات و فضای كار مطبوعاتی است و در حقیقت بیشترین ستایش منتقدان و كارشناسان از شما به همین ویژگی یعنی اهمیت و جایگاه زبان در آثار شما باز می گردد كه نمونه درخشان آن را در ماهنامه چلچراغ شاهدیم كه جرقه اولیه و مراحل شكل گیری و آزمون و خطای این گونه زبانی كه بسیار مورد توجه مخاطبان نوجوان است در روزنامه آفتابگردان شكل گرفت.

از سوی دیگر سوسن شریعتی در یاداشتی برای مجله چلچراغ كه شما آن یادداشت را به عنوان مانیفست این ماهنامه بازنشر داده اید به این نكته اشاره كرده كه نوجوانان و نوجوانی فصلی از زندگی انسان است كه در آن انسان ها همه چیز را می خواهند اما در سطح آن حركت می كنند و به عمق مسایل ورود پیدا نمی كنند.

این در شرایطی است كه به زعم بسیاری از روانشناسان، جامعه شناسان و رفتارشناسان همان روحیه همه چیز خواهی نوجوانی است كه بحث انتخاب و گرایش آنها و آرام رام حركت به سمت عمق مسایل را به انسان ها می آموزد و از قضای روزگار كودكان اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت هجری شمسی در كشور ما به سبب وقوع جنگ تحمیلی كودكانی بودند كه ناگهان بزرگ شدند و دوران نوجوانی را تجربه نكرده اند.

حال همان كودكان اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت كه تجربه ای از نوجوانی ندارند، امروز پدران و مادرانی شدند كه كودكان آنها در آستانه ورود به نوجوانی هستند و بار سنگین شناخت عمق و درك مسایل در كنار روحیه همه چیز خواهی نوجوانان شان را به مطبوعات، رسانه ها و آثار ادبی منتشر شده در كشورمان سپرده اند.

به اعتقاد شما نشریات و ادبیات نوجوانانه امروز ایران توانسته پاسخگوی این مطالبه بزرگ و جاری در جامعه ما باشد، منهای نشریه موفقی چون چلچراغ كه در بین نوجوانان به سبب خاستگاه زبانی و منظر روایتی اش جای خود را باز كرده آیا سایر نشریات و به خصوص آثار تولید شده در عرصه ادبیات نوجوانانه ما با وجود تیراژ بحث برانگیز 500 تا 1000 نسخه برای هر كتاب، توانسته بار این مهم را به سلامت به منزل برساند یا خیر؟



جواب: اشاره شما به اهمیت بحث زبان در بین آثار من اشاره ای بسیاردرست است و باید بگویم كه به عنوان یك خبرنگار در رصد اتفاقات بیرون و درون من هوشمندانه بر این مساله دست گذاشته اید.

بله باید اعتراف كنم كه من به زبان بسیار اعتقاد دارم و برای آنكه از مبحث زبان در این گفت و گو برداشتی به معنای نثر صورت نگیرد به جای زبان از واژه لحن استفاده می كنم و تاكید می كنم من به لحن در خلق آثار ادبی و مطبوعاتی برای نوجوانان بسیار اعتقاد دارم.

آنقدر به جایگاه و اهمیت لحن در ادبیات نوجوانانه اعتقاد دارم كه با قطعیت به شما می گویم كه به نظر من یكی از اصلی ترین دلایلی كه آثار ادبی نوجوانانه ما نتوانسته در برقراری ارتباط با این نسل به توفیقی در خور دست پیدا كند مدلول این نكته است كه نویسندگان ما نتوانسته اند به لحن مورد توجه و خاص نوجوانان دست پیدا كنند.

در حقیقت می خواهم بگویم كه لحن پسورد یا همان رمز ورود ما به دنیای نوجوانان است؛ به نظر من انتخاب ماجرایی نوجوانانه در ادبیات امروز برای این گروه سنی اهمیتی ندارد و مهمتر از آنكه نویسنده تمام هم و غم خود را بر انتخاب و بازگویی ماجرا و داستانی مختص نوجوانان قرار دهد باید به این بیاندیشد كه برای داستان گویی درباره هر ماجرا و اتفاقی برای نوجوانان چگونه آن را بیان كند و با نوجوانان در میان بگذارد.

نویسنده ادبیات نوجوانان در گام نخست و مهم خود باید اعتماد مخاطب نوجوان خود را جلب كند و برای همین است كه تاكید می كنم انتخاب لحن و نحوه روایت ماجرا توسط نویسنده برای نوجوانان نه تنها مساله ای سطحی نیست كه حتی عمیق ترین و مهم ترین مساله در برقراری ارتباط و جلب اعتماد مخاطبان نوجوان به شمار می رود، چرا كه لحن نشان می دهد نویسنده توانسته درون نوجوان را كشف كند و به آن نفوذ پیدا كند یا خیر.

برای برقراری ارتباط با نوجوان ابتدا باید مثل خود او حرف زد و تا زمانی كه نویسنده نتواند آن رمز ورود به دنیای نوجوانانه را كشف كند و به لحن و زبان او دسترسی پیدا كند در ارتباط گیری با این گروه از مخاطبان ناتوان خواهد بود؛ یكی از اصلی ترین بحث هایی كه در ابتدای راه اندازی ماهنامه چلچراغ نیز مطرح بود متوجه همین نكته بود.

ببینید مساله اصلی اینجاست كه نوجوان ما، امروز به آنچه به عنوان خوراك به آنها ارائه می شود فارغ از آنكه آن خوراك از نوع حكومتی و دولتی باشد یا رسانه ای و فرهنگی و حتی نوع اجتماعی و خانوادگی؛ بی اعتماد است. نه اینكه از این نهادها و بخش ها آسیبی دیده باشد، بلكه سخن و مطالبه او بسیار واضح و روشن است.

در حقیقت نوجوان در برابر این خوراك ها مدام این واكنش را بروز می دهد كه حرف، خواست و مطالبه او چیزی دیگری است و آنچه شما به وی ارایه می دهید چیز دیگری است كه با روحیه، خواسته ها و دغدغه هایش همخوانی ندارد؛ نكته جالب آن است كه اتفاقا تمام مسایلی كه در قالب آن خوراك ها به نوجوانان ارایه می شود مورد نیاز اوست اما چون با لحن او همخوان نیست، او آنها را پس می زند و مبرا از مطالبات خودش می خواند.

برای همین در راه اندازی چلچراغ برای همراهی نوجوانان با این نشریه این بحث مطرح شد كه ابتدا باید دنیای آنها را، زبان آنها و لحن آنها را به رسمیت بشناسیم و این به رسمیت شناختن مگر با شناخت لحن نوجوانان برای برقراری ارتباط محقق نمی شد.

درست به همین دلیل است كه امروز بسیاری از نویسندگان ادبیات نوجوانانه ما مدام این مساله را تكرار می كنند كه داستان های ما چه از نظر فرهنگی و چه از نظر حوادث و رویدادها برای نوجوان ایرانی بیشتر قابل لمس و درك است اما چرا او باز هم جذب آثار غیرایرانی می شود و به آثاری ما بی توجه است.

در حقیقت پاسخ این پرسش های مستمر تنها در عدم كشف لحن نوجوانانه در آثار نویسندگان ما نهفته است، چرا كه برای برقراری ارتباط، ابتدا نیازمند ورود به دنیای نوجوانان هستیم و تا آن رمز ورود را نداشته باشیم هر چه تلاش كنیم به موفقیتی دست پیدا نخواهیم كرد و آن رمز ورود همان لحن نوجوانان است و بس.

بار دیگر به پرسش پیشین شما در این گفت و گو باز می گردم، جایی كه اشاره كردید بسیاری از آثار كودك و نوجوانی كه امروز نوشته می شود بیشتر كودكی های نویسندگانی است كه سال های كودكی دهه 50 یا 60 خود را برای كودكان امروز بازگو می كنند و همین تقابل نسل ها و فضای نامتعارف این دو بازه زمانی است كه به عدم ارتباط مخاطبان نوجوان امروز با آثار نویسندگان قرار می گیرد و تاكید می كنم حتی اگر آن نویسندگان از دوران كودكی و نوجوانی خودشان هم ننویسند باز هم مخاطب نوجوان امروز ایران آثار آنها را نمی خواند! چرا كه لحن آن آثار با لحن نوجوانان امروز ایران تطابقی ندارد و نوجوان زمانی كه با این عدم تطابق مواجه می شود بدون شك اثر را پس می زند.

اجازه بدهید باز هم برای شما مثالی بزنم، زمانی كه ما نخستین شماره های چلچراغ را با لحن و زبان متفاوت آن به چاپ رساندیم از سوی بسیاری از كارشناسان حوزه ادبیات مورد نقد قرار گفتیم كه این شیوه زبانی و نگارش ما ادبیات فارسی را نابود می كند، برای همین ما با یكی از اساتید برجسته ادبیات مصاحبه ای را ترتیب دادیم و تمام و كمال آن گفت و گو را نیز به چاپ رساندیم.

در خلال آن گفت و گو، آن استاد خود به این مساله اشاره كرد كه وقتی سر كلاس حاضر می شده ناخودآگاه دانشجویان در ارتباط گیری با او گاردی و سدی را می ساختند و همین امر در طول ترم مساله ارتباط گیری و تكمیل چرخه انتقال دانش و آموزه ها به دانشجویان را با آسیب های متعددی مواجه می كرد تا آنكه روزی تصمیم می گیرد با ادبیات زبان مخفی جوانان كه آن روزها بسیار باب شده بود با آنها سخن بگوید.

او تعریف كرد كه روزی به محض حاضر شدن در كلاس به دانشجویانش گفته بود كه امروز می خواهد بحثی «خفن» را با آنها مطرح كند كه بعد از انفجار خنده در كلاس گویی استفاده از همان كلمه ای كه از لحن و زبان خاص جوانان بود علاوه بر آب شدن یخ میان استاد و دانشجویان باعث شده بود تا تمامی آن گاردها، سدها و فاصله دانشجویان با آن استاد برداشته شود و در نتیجه مقوله انتقال دانش و ارتباط گیری دانشجویان با استاد خود بسیار بیشتر و بهتر صورت گرفته بود.

برخی از همكاران و دوستان نویسنده در ارتباط با من این نقد را مطرح می كنند كه فلانی نمره و توجه بسیاری بالایی را به لحن (زبان) در آثارش می دهد اما این را صادقانه می گویم كه برای من در ارتباط گیری با مخاطبان نوجوان چیزی بالاتر از بحث لحن به عنوان رمز ورود و پسورد وارد شدن به دنیای آنها برای برقراری ارتباط مستمر و اثرگذار وجود ندارد.

تاكید می كنم اگر ما برای نگارش داستان نوجوانانه نتوانیم لحن خاص آن را پیدا كنیم، هر چه ماجرای آن ناب و بكر و نوجوان پسند باشد در ارتباط گیری با مخاطبان ناموفق خواهیم بود و درست عكس این مساله نیز صادق است و آن اینكه می توانیم ساده ترین و تكراری ترین حوادث و اتفاقات را با لحن و زبان نوجوانانه به گونه ای روایت كنیم كه میزان بالای ارتباط گیری و رضایت مخاطبان نوجوان را با آن اثر به ظاهر تكراری همراه خود داشته باشیم.



** پرسش: اگر در دوراهی انتخاب میان فعالیت در عرصه ادبیات یا مطبوعات قرا بگیرید، پا در كدام راه می گذارید؟



جواب: دل من ادبیات را انتخاب می كند و حسرتی كه مدام با من همراه است آن است كه در این سال ها نتوانسته ام آن گونه كه احساسم راضی باشد در فضای ادبیات حضور داشته باشم، باور كنید وقتی یك داستان یا كتابی در زمینه ادبی را به رشته تحریر در می آورم جان من از درون به پرواز در می آید.

اما در مورد مطبوعات واقعا می گویم كه دل من آن را انتخاب نكرده و شاید عقل من و یا ضرورت هایی كه در جامعه می بینم اما حركتی به سمت آنها شكل نگرفته، من را وادار می كند كه زمان و انرژی بیشتری را در فضای مطبوعات سپری كنم.

غرض از این صحبت من آن نیست كه خوانندگان این مطلب فكر كنند فریدون عموزاده خلیلی در حال فداكاری است، نه، اما تاكید می كنم طی یك دهه اخیر تنها چیزی كه به سبب صرف زمان بیشتر فعالیت هایم در فضای مطبوعات تا ادبیات نصیب من شده، تنها حسرت هایی است كه در دوری از ساحل ادبیات آنها را با خود هر روز مز مزه می كنم.... و گویا فعلا چاره ای هم جز این حسرت خوردن ندارم... (خنده)



** س: همكاران تحریریه ماهنامه چلچراغ می گویند كه فریدون عموزاده خلیلی قیچی و تیغ چلچراغ است، خودتان این حرف را قبول دارید؟



- (خنده)... استفاده از لفظ قیچی یا تیغ در مورد كاری كه انجام می دهم، كمی تند است... راهبرد من در مورد چلچراغ آن است كه نه به هر قیمتی، اما تا جایی كه امكان دارد و باعث زیر پا گذاشتن اصول مان نمی شود، چلچراغ روشن باشد و انتشار چلچراغ بسیار بهتر از عدم انتشار آن است.

این راهبرد برای من محور اصلی است و بنابر همین راهبرد است كه گاهی باعث می شود مطلبی، جمله ای یا نوشته ای را كه دوست ندارم حذف كنم، روی آن را با همان روان نویس سبز معروف خط بكشم و احساس می كنم هر كدام از همكاران من در نشریه چلچراغ هم با ایمان به آن راهبرد، اگر در جای من قرار بگیرند، باوجود میل باطنی شان دست به این حذفیات خواهند زد، اما بار دیگر تاكید می كنم كه با وجود آنكه ادامه حیات چلچراغ هم نیاز مخاطب است و هم خواست جامعه مطبوعاتی و آن حذفیات تا جایی است كه اصول اولیه غیرقابل تغییرمان كه انتشار 12 ساله چلچراغ مدیون اعتماد تمامی اعضا به آن اصول است خدشه دار نشوند و فعالیت ما در این نشریه تا زمانی ادامه خواهد داشت كه مجبور نشویم بر آن اصول پای بگذارییم. برای همین بخشی از حرف شما كه در این پرسش مستتر بود را قبول دارم و فكر می كنم برای بخش باقی مانده آن نیز منطقی وجود دارد.



** پرسش: و به عنوان سوال پایانی، چند كلمه را مطرح می كنم و شما نخستین حسی كه نسبت به آنها در ذهن تان نقش می بندد را بازگو كنید و در حقیقت آن خاطره ذهنی تان را با من و مخاطبان این گفت و گو قسمت كنید... از علقه خودتان هم شروع می كنیم...



فوتبال:

برای من عشق دوران كودكی، نوجوانی، جوانی و احتمالا پیری

قیصر امین پور:

(با مكث و تامل فراوان و چشمانی كه ناگهان پر از باران اشك شد اما با تلاش فریدون عموزاده خلیلی نبارید و گفت) قیصر جان! من همیشه اینگونه صدایش می زدم...

حمام نمره شماره 13:

جایی كه لباس چرك هایمان را می شستیم!

سیاست:

همیشه می خواهم از آن فرار كنم اما او یقه ام را می گیرد...

روحانی رییس جمهوری:

كاش همیشه سرهنگ نباشد و حقوق دان باشد...

گفت و گو از : امین خرمی

فراهنگ **9266**1601**