سید یونس رودباری، اولین شهید نهضت امام خمینی(ره)

رشت - ایرنا - سید یونس حسینی رودباری، اولین شهید نهضت امام خمینی (ره) است كه با حق طلبی و باور به حقیقت قیام بنیانگذار كبیر انقلاب، نهال انقلاب را آبیاری كرد و سی و ششمین دهه فجر، بهانه ای است برای بازخوانی دوباره مجاهدت های او كه با خون خویش، درخت تنومند انقلاب را بارور كرد.

سید یونس حسینی آغوزبنی وقتی كه امام خمینی در سال 1342 از او به عنوان سید یونس رودباری یاد كرد، از آن تاریخ به سید یونس رودباری معروف شد.

روستای آغوزبن در شش كیلومتری شرق شهرستان رودبار در جنوب استان گیلان واقع شده و اغلب مردم این روستا، حسینی و سادات هستند. روستای آغوزبن در شیب تندی بر بالای دره سفیدرود در منتهی الیه شهر رودبار بطرف رشت قرار دارد و می توان این روستا را طبقه بالای روستای گلورز دانست.

وقتی خودرو از خلیل آباد جاده اصلی را به سوی زادگاه و آرامگاه اولین شهید نهضت امام خمینی (ره) ترك می كند و از سربالایی گلدیان بالا می رود، همچون هواپیما اوج می گیرد و پس از 20 دقیقه در لبه پرتگاهی قرار می گیرد كه رودخانه سفیدرود چون رشته باریك و كوچك زیر پا نمایان می شود و شاید این مسیر را بتوان مرتفع ترین ارتفاع از قعر رودخانه سفیدرود در طول مسیر این رودخانه به حساب آورد.

در ابتدای روستای زیبا و با مناظر طبیعی و چشم اندازهای فوق العاده آغوزبن، دو گنبد و زیارتگاه یكی امام زاده حسین معروف به شازده حسین و دیگری آرامگاه سید یونس رودباری خودنمایی می كنند؛ امام زاده حسین از دیرباز جایگاه والایی بین اهالی دارد و از زیارتگاه های مردمان این منطقه محسوب می شد، آرامگاه سید یونس نیز به آن اضافه شده است.

این روستا در شیب تندی در بخش انتهایی شرقی جنگل های هیركانی واقع شده؛ جنگل هایی كه در مسیر حركت به دشت قزوین و مركز ایران در پشت سر شما جا می مانند و دره ها و تپه های خشك و تفتیده كویری جایگزین چشم اندازهای مه آلود و سبز می شوند.

این روستا از یك سو، روی به نمناك شمال و از سوی دیگر روی به خشكی مركز ایران دارد؛ از این روستا رودخانه كوچكی جریان دارد كه شتابان و لغزان شیب تند و صخره های پایین دست را می پیماید تا خود را به سفیدرود برساند و در دریای خزر آرام گیرد.

بخش شمالی این روستا نیز با روستای نسفی همسایه است، روستایی كه آثار تمدنی مارلیك در دره گوهررود در سال 1340 كشف شد و هنوز رازهای سر به مهر زیادی را در خود پنهان دارد.

برغم چشم اندازهای زیبای دره سفیدرود و قله های كله قندی اطراف آغوزبن، گویی همه چیز در این سراشیبی میل به سقوط به پایین و پیوستن به سفیدرود دارند.

سید یونس در این روستا به دنیا آمد و در میان رنج و محرومیت های مردمان خونگرم و مهربان این روستا، بزرگ شد؛ مردمانی كه داشتن گاو و گوسفند و كشت گندم و جو كار اصلی آنان محسوب می شود.

در فرهنگ این روستاییان، تنبلی و بیكاری جایی ندارد؛ كار و تلاش برای امرار معاش بین آنها عبادت محسوب می شود و كار در این روستا، كوچك و بزرگ نمی شناسد؛ همه باید از سحرگاهان تا شامگاهان تلاش كنند.

در روستای سید یونس، برخی كارها بین اعضای خانواده مشترك است و بطور سنتی تقسیم می شود و هیچ كس قادر نیست از هنجارها تخطی كند؛ فصل درو و برداشت محصول گندم و یا جو همه اعم از زن و مرد، كودك و جوان دوش به دوش هم و در دست هم، شب و روز نمی شناسند.

سید یونس در این روستایی رشد یافت، در میان چنین مردمانی ساده و صمیمی كه بن مایه و باورهای مذهبی و سنتی در آنها قوی است، روزگار كودكی و نوجوانی را طی كرد.

همه سعی و تلاش ها برای لقمه ای نان جو بود و برغم تلاش های طاقت فرسا ، محصولات و تولیدات روستا ارزشی نداشت و مردم با كمترین درآمد روزگار می گذراندند.

سیدیونس ناچار بود كه دوره كودكی را پا به پای بزرگترها كار كند، در دروی گندم شركت كند و دام ها را به جنگل ببرد ، هیزم بیاورد و در كوبیدن خرمن به یاری پدر و مادر بشتابد.

وقتی او بزرگتر شد، روستا كوچك بود و برای تامین كمك خرج خانواده باید از آن هجرت می كرد و در شهرهای اطراف به كارگری می پرداخت و در فصل پاییز برای زیتون چینی به شهر رودبار می رفت.

انجام كارهای سخت در روزگار كودكی و نوجوانی و تحمل رنج و فقر از سید یونس، فردی چابك و پرجنب و جوش و با اراده ای آهنین ساخته بود؛ جثه ای لاغر ولی بسیار فعال و پر انرژی او همگان را شگفت زده می كرد.

وجود امام زاده و سید بودن اهالی روستای آغوزبن، ساكنان آن را پرهیزكار بار آورده بود و حس پاكیزه زیستن و پاك بودن، باور اعتقادی آنان را تشكیل می داد.

روستاییان روستای آغوزبن رودبار خاطره های خوشی از سید یونس دارند و آنها به یاد دارند او شامگاهان و سحرگاهان ماه رمضان، بر تپه بلند محل می ایستاد و به سبك موذن زاده اردبیلی اذان می گفت.

پژواك اذان زمان كودكی سیدیونس و طنین نوحه های خوش نوجوانی و جوانی او، هنوز در گوش این روستاییان طنین انداز است؛ صدای خوش او هنوز در سینه پیر مردان و پیر زنان روستا خاطره انگیز است.

'سید هانی حسینی' پسر عموی سید یونس كه هفت سال از او كوچكتر است، از زمانی كودكی خود با سیدیونس می گوید؛ اویی كه حتی از دست سید یونس تنبیه شده است.

او به یاد می آورد كه سید یونس صدای بسیار خوشی داشت و در محرم نوحه خوانی می كرد. هنگام تعریف خاطره بغض گلوی این پیرمرد 75ساله را می فشارد و گریه امانش نمی دهد كه به حرف هایش ادامه دهد؛

او و دیگر اهالی از پامنبری های سید یونس حرف های زیادی در سینه دارند، آن ها در آن زمان به سید یونس دلبسته بودند و تمام امیدها و آرزوهای خود را در او می جستند.

سید یونس در زمان كودكی در روستای محل به مكتب خانه رفت و با قرآن آشنا شد؛ استعداد و هوش سرشار او اعجاب همگان بویژه روحانی كه در دهه محرم از قزوین به این روستا می آمد را برانگیخت.

این روحانی از پدر سید یونس خواست كه او را برای فراگیری علوم دینی و حوزوی به قزوین بفرستد اما پدر توان مالی تامین هزینه های تحصیل فرزندش را نداشت و نتوانست توصیه های روحانی را قبول كند و این روحانی مبلغ، خود هزینه های تحصیل سید یونس را تقبل كرد و او را برای ادامه تحصیل علوم دینی به قزوین برد و سید یونس چندسالی در حوزه علمیه قزوین تلمذ كرد و پس از مدتی با یك طلبه دیگر از هم ولایتی های خود، برای فراگیری علوم دینی به حوزه علمیه مشهد عزیمت كرد و دو سال در آن شهر درس خواند و با مسایل روز آشنا شد.

در این زمان بود كه بلوغ فكری و جوانی، این سید پرشور را وارد فعالیت در عرصه های سیاسی و اجتماعی كرد و در این شهر تحت تعقیب ساواك قرار گرفت، دستگیر و شكنجه شد.

در مراجعاتی كه برای درمان به پزشك داشت و در پاسخ به توصیه او مبنی بر دست برداشتن از مخالفت با رژیم پهلوی گفت: این حكومت است كه با ما كار دارد و قرآن به ما دستور داده كه در برابر ظلم و ستم ساكت ننشینیم و مبارزه كنیم.

با این وجود، ساواك دست از این سید جوان بر نمی دارد و او را رها نمی كند و پس از این مدتی او را به چابهار تبعید می كنند.

سید یونس پس از تبعید به زادگاهش بر می گردد و از آنجا نیز به حوزه علمیه قم می رود و مدت هفت سال در قم تحصیل می كند و در كلاس های علمای بزرگ از جمله امام خمینی (ره ) شركت می كند و تحت تاثیر مبارزات و دم مسیحایی آن بزرگمرد تاریخ قرار می گیرد و عملاً به صفوف پیشتازان مبارزه با رژیم پهلوی می پیوندد.

این پیشتاز نهضت امام خمینی(ره) ، بار دیگر توسط ساواك شناسایی و دستگیر، زندانی و شكنجه می شود؛ سر انجام این سید جوان در یورش دوم فروردین ماه سال 42 دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه قم با سایر طلبه ها مورد ضرب و شتم ماموران قرار می گیرد و بر اثر شدت جراحات وارده، به شهادت می رسد.

امام خمینی (ره) پس از شهادت سید یونس رودباری در ملاقات با پدر و مادر این اولین شهید نهضت اسلامی و فیضیه می فرماید: من این سید را از فرزندم بیشتر دوست دارم.

همچنین امام در اطلاعیه ای كه به مناسبت چهلمین روز گرامیداشت شهدای حوزه علمیه قم صادر می كند، می نویسد: دیروز پدر قد خمیده مرحوم سیدیونس رودباری كه آثار عظمت مصیبت چهره اش را در هم شكسته بود؛ به ملاقات من آمد ، با چه زبانی می شود ، مادرهای فرزند مرده و پدرهای غمدیده را تسلیت داد.

آری داغ سیدیونس برای روستاییان و خانواده اش سنگین بود؛ مادر سید یونس سیده گلزار حسینی شش ماه پس از شهادت فرزندش و پدرش میر محمدعلی پیش از اولین سالگرد فرزند، دار فانی را وداع گفتند.

به گفته اهالی روستای آغوزبن؛ پس از مدتی خانه پدری سید یونس دچار آتش سوزی می شود و تمامی مدارك و یادداشت های او نیز در حریق خاكستر می شود از این رو، مدارك و مستندات زیادی از این شهید انقلاب اسلامی بر جای نمانده است.

پس از سید یونس رودباری، روستای آغوزبن نیز سرنوشت خوبی نداشت؛ این روستا با اینكه به بركت وجود اولین شهید نهضت اسلامی از جاده برخوردار شده و مزار سید یونس در كنار امام زاده شهرت ویژه ای به این روستا بخشیده؛ اما جمعیت آن از 150 خانوار قبلی هم اكنون به 70 خانوار كاهش یافته است.

گرچه در این روستا ساختمان مدرسه وجود دارد و قبل از زلزله مهیب 31 خرداد 1369 رودبار، تعداد 137 دانش آموز در آن درس می خواندند ولی در حال حاضر دانش آموزان این روستا مسافت زیادی را طی می كنند و برای تحصیل به شهرهای رودبار و منجیل می روند.

'سید محرمعلی شادمهر (حسینی) ' معلم بازنشسته آغوزبنی كه تلاش های زیادی برای شناسایی و تجلیل از این شهید گرانقدر انقلاب اسلامی انجام داده، می گوید: آغوزبن از 50 متری لوله گازی كه از زمان رژیم گذشته از كنار این روستا عبور داده شده، قرار دارد ولی هنوز از نعمت گاز محروم است.

وی افزود: زلزله دلخراش رودبار طومار این روستا را در هم پیچید و آن را كاملا تخریب كرد به گونه ای كه حدود 250 نفر از اقوام نزدیك سید یونس رودباری در این زلزله جان باختند و در كنار مزار او دفن شدند.

گرچه سید یونس رفت، ولی راه و قیام او تداوم یافت؛ دوم فروردین تبدیل به 15 خرداد شد و 15 سال بعد، مردم غیور ایران در سال 57 به خروش و خیزش سراسری درآمدند و از هر قطره خون گرم این شهید پیشگام، هزاران مبارز روییدند.

بذری را كه سید یونس و همفكران او در دفاع از آرمان های حق طلبانه امام (ره) پاشیدند، هزاران سید یونس را از دل روستاهای محروم این سرزمین پروراند و سرانجام در 22 بهمن سال 1357 ، پیروزی از آن یونس و یاران حق باور او شد.



منابع نقل قول از بیان گوهربار امام خمینی (ره) در مورد شهید سید یونس رودباری - كتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، تالیف و نگارش: سید حمید روحانی (زیارتی)، ناشر: انتشارات راه امام ، سال چاپ 1360



گزارش از: فرهاد نظرپور

619/695