اقدامات يعقوب ليث صفاري جهت احياي آيين مُلكداري ايراني

روزنامه زاهدان در جديد ترين شماره خود مطلبي از عباس اويسي استاديار دانشگاه پيام نور مركز زاهدان را با عنوان 'اقدامات يعقوب ليث صفاري جهت احياي آيين مُلكداري ايراني' منتشر كرد

چكيده

حكومت صفاريان از نخستين حكومت هاي مستقل ايراني در نواحي شرقي است. يعقوب ليث بنيانگذار اين حكومت، رويگرزاده اي از مردم سيستان بود كه براي مشروعيت بخشي به حكومتش، نسب خويش را به شاهان باستاني ايران پيوند داد. وي تلاش براي قدرت گيري را از سيستان آغاز نمود . يعقوب ليث در صدد برپايي حكومتي شبيه حكومت پادشاهان ايران باستان بود و با الگو برداري از شيوه حكومت آنان، اقدامات سياسي، نظامي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و عمراني بسياري در مناطق تحت سلطه خويش انجام داد.

نويسندگان كتب دوره صفاري، بيشتر به بررسي تحولات سياسي اين دوره پرداخته اند و به اقدامات يعقوب در احياي الگوي ملكداري ايراني توجه زيادي نشده است. لذا مسئله اين تحقيق اين است كه هدف يعقوب ليث از احياي الگوي ملكداري ايراني چه بود و براي احياي الگوي ملكداري ايراني چه اقداماتي انجام داد؟

مقاله حاضر با رويكردي توصيفي – تحليلي به بررسي اقدامات يعقوب ليث براي احياي آيين ملكداري ايراني پرداخته است.اين بررسي نشان داد تمام اين اقدامات براي اين بود كه با قدرت و نفوذ خليفه مقابله نمايد زيرا تمام حكومتهاي ديگر اعتبار و قدرت خود را از خليفه مي گرفتند. ولي يعقوب كه خود را ايراني و از تبار شاهان مي دانست، نمي خواست زير بار قدرت و نفوذ خليفه برود و او را براي اعتبار بخشيدن به حكومت خود معتبر نمي دانست. اقدامات امير صفاري پس از سال ها حكومت واليان خلفاي عباسي در نواحي شرقي، موجبات پيشرفت اين نواحي را فراهم آورد و سبب ايجاد امنيت و آرامش و برپايي عدالت اجتماعي گرديد.

واژگان كليدي: يعقوب ليث – صفاريان – سيستان – خلافت عباسي – مُلكداري ايراني

مقدمه و بيان مسئله

پس از تشكيل حكومت طاهريان، سيستان و مناطق شرقي قلمرو خلافت عباسي توسط والياني كه امراي طاهري به اين نواحي مي فرستادند اداره مي شد. در ولايت سيستان شهرهايي نظير زرنگ و بست پايگاه نظامي بودند، زيرا گروه هاي خوارج از ديرباز در اين نواحي فعاليت داشتند. ظلم و ستم واليان سيستان در جمع آوري ماليات موجب نارضايتي مردم اين نواحي و پيوستن ايشان به رهبران خوارج نظير « حمزه آذرك »، براي رهايي از ظلم و تعدي عمال خليفه عباسي بود. در نيمه دوم قرن سوم هجري يعقوب ليث رهبر عياران با استفاده از ضعف حكومت طاهريان، به ياري گروه هاي متنفذ محلي نظير عياران، مطوعه و خوارج توانست حكومتي مستقل در سيستان تشكيل دهد و مناطق مجاور آن را متصرف شود.

نويسندگان كتب دورهي صفاري، بيشتر به بررسي تحولات سياسي اين دوره پرداخته اند و به اقدامات يعقوب در احياي الگوي ملكداري ايراني توجه زيادي نشده است.لذا مسئله اين تحقيق اين است كه هدف يعقوب ليث از احياي الگوي ملكداري ايراني چه بود و براي احياي الگوي ملكداري ايراني چه اقداماتي انجام داد؟

در اين مقاله كوشش شده تا جنبه هاي تازه اي از اقدامات يعقوب ليث براي احياي آيين ملكداري ايراني روشن شود و به بررسي آن پرداخته شود.اين پژوهش شامل سه بخش مي باشد، در بخش اول قدرت گيري يعقوب ليث مورد بررسي قرار گرفته است. بخش دوم به بررسي اقدامات يعقوب ليث براي گسترش قلمرو اختصاص يافته است. و بخش سوم اقدامات يعقوب براي احياي الگوي ملكداري ايراني است.

1-قدرت گيري يعقوب ليث

1-1-نسب صفاريان

پايه گذار سلسله صفاريان، يعقوب ليث بود. ايشان پس از قدرت گيري نسب خود را به خسرو پرويز و خسرو انوشيروان پادشاه ساساني مي رساندند (تاريخ سيستان، 1381: 209- 207). براساس اين نسب نامه در زمان حمله اعراب به ايران يكي از فرزندان خسروپرويز به نام «اردشير بن قباد» در دزفول اقامت گزيد و در گمنامي مي زيست. نوادگان وي پس از مدتي در دژ هفتقواد (قلعه بم) ساكن شدند و سپس به سيستان رفتند و ليث پدر يعقوب از اعقاب ايشان است (سيستاني، 1383: 56- 55). اما چنين افسانه هاي كهنه اي در مورد اجداد ساسانيان هم نقل شده است كه توجيهي براي دعوي نسب تازه است و چيزي را اثبات نمي كند (زرين كوب، 1388: ج2: 418).بنظر مي رسد انتساب حكومت هاي ايراني پس از ورود اسلام به حكومت هاي باستاني بدليل برانگيختن واكنش ايرانيان در برابر عصبيت عرب ها و نيز بيدار كردن حس مليت پرستي و غرور قومي مردم، براي ياري گرفتن از ايشان در تشكيل حكومت هاي ايراني بود (بيروني، 1352: 63). بنابراين امراي بيشتر خاندان هاي حكومتگر مثل صفاريان، سامانيان و آل بويه به گونه اي نسب خود را به شاهان باستاني ايران متصل نمودند و از اين نسب سازي براي مشروعيت بخشي حكومتشان بهره بردند.

1-2- چگونگي قدرت گيري يعقوب ليث

يعقوب در اوان جواني در زادگاهش قرنين به رويگري مشغول بود. پس از مدتي به زرنگ رفت و به كارادامه داد. در اين هنگام درآمد ماهيانه وي پانزده درهم بود كه آن را با فقرا و دوستان خود تقسيم مي نمود. سپس وارد گروه عياران شد«سبب رشد او آن بود كي بدآنچه يافتي و داشتي جوانمرد بودي و با مردمان خوردي و نيز با آن هوشيار بود و مردانه، هم قريبان او را حرمت داشتي» (گرديزي، 1384: 206- 205) مرام عياري موجب توجه يعقوب به فقرا و رعايت جوانمردي در راهزني شد. يعقوب و عياران از اموالي كه از دستبرد به كاروان هاي ثروتمندان بدست مي آوردند به فقرا و مساكين مي بخشيدند.

در مورد چگونگي قدرت گيري يعقوب ليث و عياران، مورخان مطالب بسياري نوشته اند و افسانه ها و داستان هاي مبالغه آميز بسياري به وي نسبت داده اند. يعقوب و عياران براي راهداري و هدايت كاروان ها راه را مي بستند و از ثروتمندان باج مي گرفتند (عوفي، 1373: 121- 118). همچنين نوشته اند يعقوب و يارانش يك روز در هفته در دروازه شهر به بازي «امير و وزير» مي پرداختند. صالح بن نصر امير سيستان روزي نزد ايشان رفت و يعقوب كه در نقش امير بود دستور داد صالح را از اسب پياده كنند (منهاج السراج، 1363: 197 . شبانكاره اي، 1376: 19). پس از آن صالح به دوستي با يعقوب پرداخت. با درگذشت صالح، برادرش درهم بن نصر جانشين وي شد (ابن اثير، بي تا: ج12: 49). ورود يعقوب به سپاه درهم را بدينگونه نوشته اند كه شبي يعقوب به قصد دزدي وارد خانه درهم شد و اموال زيادي جمع كرد. در ميان اموال شئي شفافي ديد و فكر كرد جواهر است و آن را به زبان خويش نزديك كرد و متوجه شد كه نمك است، به پاس خوردن نمك، اموالي كه جمع كرده بود را گذاشت و رفت. هنگامي كه درهم از اين جريان مطلع گرديد دستور داد به دزد امان دهند تا خود را معرفي نمايد. يعقوب نزد درهم رفت و انصرافش از دزدي را «حق نمك» ياد كرد (مستوفي، 1362: 370 . خواندمير، 1353: ج2: 345). بدين-ترتيب جوانمردي يعقوب مورد قبول درهم قرار گرفت و او را به اميري لشكر خويش برگزيد. اما باتوجه به اينكه يعقوب از دوستان صالح برادر نصر بود و سپاهي متشكل از عياران داشت چنين داستاني را براي ارتقا مقام وي نمي توان به سادگي پذيرفت.

همزمان با تكاپوي يعقوب براي كسب قدرت، «ابراهيم بن حضين» والي سيستان بود. او حكومت نواحي مجاور سيستان نظير هرات و بست را به فرزندان و خويشاوندان خود سپرد. روابط نزديك والي سيستان با خوارج و خشكسالي و مرگ و مير ناشي از بيماري، موجب نارضايتي مردم و قيام عليه وي گرديد (تاريخ سيستان، 1381: 199 . منهاج سراج، 1363: 197). از جمله اين قيام ها مي توان به قيام «عشان بن نصر»، «احمد قولي» و «صالح بن نصر» اشاره نمود (تاريخ سيستان، 1381: 201- 200). پيوستن سپاهيان يعقوب به جانبداري از صالح موجب افزايش قدرت وي در برابر والي گرديد. پس از چندين مرحله نبرد و تدابير جنگي، سرانجام اتحاد ميان ايشان موجب پيروزيآنها شد (منهاج سراج، 1363: 197 . تاريخ سيستان: 1381: 201).پس از آن، اختلاف بر سر تقسيم غنائم ميان صالح و يعقوب بروز نمود. در جنگي كه ميان ايشان روي داد، يعقوب پيروز شد و به سيستان بازگشت.اما دربازگشت به سيستان متوجه شد كه در غياب وي مردم با درهم بن نصر بيعت كرده اند. درهم نيز يعقوب را به فرماندهي سپاهش منصوب نمود (تاريخ سيستان، 1381: 206- 207). موفقيت-هايي كه يعقوب در جنگ عليه خوارج بدست آورد موجب شهرت و اعتبار وي گرديد و برتري او را بر درهم به اثبات رسانيد. درهم كه موقعيت خود را متزلزل ديد، دستور قتل وي را صادر نمود. اما يعقوب از اين توطئه آگاهي يافت و درهم را اسير كرد. بدين ترتيب مردم با يعقوب بيعت كردند (ابن اثير، بي تا: ج12: 49 . تاريخ سيستان، 1381: 207) و اين امر موجب قدرت گيري يعقوب ليث و تشكيل حكومت صفاريان گرديد.

2-اقدامات يعقوب ليث براي گسترش قلمرو

يعقوب پس از پيروزي بر رقباي خويش دست به اقداماتي براي امنيت و رفاه بيشتر ساكنين سيستان زد. وي مردم را «بخواند و بنواخت و اسيران را بيرون گذاشت و خلعت داد» و بدين ترتيب توانست پس از مدت ها ظلم و تعدي بر مردم سيستان، آرامش نسبي را در اين نواحي حكمفرما كند. همچنين مواجب و مقرري سپاهيان خويش را پرداخت نمود (تاريخ سيستان، 1381: 209) تا در توسعه طلبي وي را ياري دهند. يعقوب پس از برقراري آرامش نسبي در سيستان، به عمار خارجي رئيس خوارج پيغام فرستاد و او را به پذيرفتن سيادت خويش دعوت نمود (همان). با اين پيشنهاد، يعقوب انگيزه خود براي توسعه طلبي و برقراري امنيت در سيستان را آشكار نمود و از خوارج كه از گروههاي متنفذ در سيستان بودند نيز دعوت بعمل آورد.

يعقوب كه همچنان در صدد توسعه طلبي و افزايش قلمرو بود، پس از مدتي توانست رقباي خويش از جمله «رتبيل» حاكم بست، صالح بن نصر و «عمار خارجي» رهبر خوارج را از ميان بردارد و «ابراهيم بن اخضر» رئيس جديد خوارج را نيز مطيع خويش نمايد (تاريخ سيستان، 1381: 222- 221 . ابن اثير، بي¬تا: ج12: 50) و نقش مهم حفاظت از ثغور شرقي قلمروش را بر عهده ايشان نهد. كشمكش با حكام نافرمان نواحي شرقي موجب چندين سال درگيري يعقوب با آنان شد. وي توانست پس از مدتي نواحي رخج، كابل، بلخ و باميان را به قلمرو خويش بيفزايد (گرديزي، 1384: 206 . مستوفي، 1362: 371) و با زير سلطه گرفتن اين نواحي پيشروي به ناحيه هرات را آغاز نمايد.امير صفاري حاكم طاهري هرات را از ميان برداشت و پوشنگ را نيز متصرف شد (تاريخ سيستان، 1381: 214 . مسعودي، 1374: ج2: 599). بنابراين محمد بن طاهر كه توان مقاومت در برابر امير سيستان را در خود نمي ديد. هدايايي به همراه منشور حكومت سيستان، كابل، كرمان و فارس براي وي فرستاد. يعقوب از اين امر خرسند گرديد و فرمان داد به نامش خطبه بخوانند (تاريخ سيستان، 1381: 214 . ابن اثير، بي تا: ج12: 50). بدين ترتيب امير صفاري توانست مشروعيت حكومت بر نواحي شرقي را از جانب امير طاهري كه دست نشانده خليفه عباسي بود بدست آورد.

پس از آنكه محمد بن طاهر فرمان حكومت كرمان و فارس را بنام يعقوب صادر كرد، وي مصمم شد كه سلطه خود را بر اين نواحي تثبيت نمايد. همچنين در اين هنگام از جانب خليفه «معتز»، «علي بن حسين قريشي» حاكم فارس بود و در صدد برآمد كرمان را نيز تحت نفوذ داشته باشد. او با اطلاع از ضعف طاهريان و قدرت و نفوذ يعقوب ليث، در نامه اي از عوامل مذكور پرده برداشت و از خليفه خواهان حكومت كرمان شد (طبري، 1375: ج14: 6272 . يعقوبي، 1387: 536). خليفه پس از اطلاع از اقدام فرمانرواي خراسان مبني بر واگذاري حكومت كرمان به يعقوب، اين امر را تأييد كرد و از سوي ديگر منشور حكومت كرمان را براي علي بن حسين ارسال كرد (ابن اثير، بيتا: ج12: 55) و با اين تدبير دو رقيب را مقابل هم قرار داد تا يكي از آنها بدست ديگري از بين برود و ديگري تضعيف شود و مقابله با آن آسان تر گردد. يعقوب موفق شد كرمان را متصرف شود و با توسعه طلبي بسوي غرب، فارس را نيز تحت سلطه خويش درآورد. امير صفاري پس از گرفتن خراج، هدايايي به درگاه خلافت ارسال نمود و همراه با اسيران به سيستان بازگشت (يعقوبي، 1387: 536 . تاريخ سيستان، 1381: 218). هدف يعقوب از ارسال تحف و هدايا براي خليفه به نمايش گذاردن قدرت و توان نظامي خويش در برابر خليفه و آمادگي براي گسترش قلمرو بود.

يعقوب پس از تسلط بر سيستان، كرمان و فارس در صدد توسعه طلبي به خراسان برآمد. بدليل بي كفايتي و عدم تدبير و سياست امير طاهري، شورش علويان در طبرستان شعله ور گرديد. همچنين ضعف و بي توجهي وي به امور حكومت باعث شد كه اطرافيان و خويشاوندان او از يعقوب براي حمله به خراسان دعوت نمايند (گرديزي، 1384: 207 . ابن اثير، بيتا: ج12: 119). بدين ترتيب امير صفاري آماده لشكركشي به نيشابور شد و با تدبيري توانست بر امير طاهري دست يابد (يعقوبي، 1387: 69 . بيهقي، 1389: 323) و حكومت طاهريان را به سرانجام رساند.يعقوب پس از دستگيري محمد بن طاهر و اضمحلال حكومت طاهريان، رسولاني نزد خليفه فرستاد و خبر پيروزي خود را اعلام كرد. اما بنظر مي رسد اين خبر براي خليفه عباسي نه تنها مسرت بخش نبود بلكه نگراني وي را از پيشروي و توسعه طلبي يعقوب بيشتر كرد (طبري، 1364: ج15: 6439 . ابن اثير، بي¬تا: ج12: 119). رفتار خليفه ثابت كرد كه او امير طاهري را با وجود ضعف و سستي بدليل مطيع بودن، بر يعقوب ترجيح مي دهد. اما امير صفاري به فرامين خليفه «معتمد» وقعي ننهاد و بي اعتنايي خويش را به او اعلام كرد. خليفه نارضايتي خويش را با صدور فرماني براي حجاج آشكار كرد (تاريخ سيستان، 1381: 229 . سيستاني، 1383: 59). همچنين براي جلوگيري از پيشروي يعقوب به ديگر نواحي، خليفه ماوراالنهر و خراسان را طي فرماني به «نصر بن احمد ساماني» واگذار كرد و به موجب اين فرمان نام وي از خطبه حذف شد (نرشخي، 1363: 108 . تاريخ سيستان، 1381: 229). اقدامات معتمدعباسي حاكي از نگراني و ترس از پيشروي امير صفاري بود و خليفه براي جلوگيري از توسعه طلبي يعقوب ناچار شد امراي ساماني را جانشين طاهريان در ثغور شرقي خلافت عباسي نمايد. امير صفاري پس از كسب پيروزي مقابل امير طاهري و تسلط بر خراسان، در صدد دستگيري عبداله سجزي برآمد. بدين منظور رسولي نزد حسن بن زيد فرستاد و خواستار تحويل دادن او شد. اما داعي علوي به درخواست يعقوب توجه نكرد و اين امر موجبات لشكركشي وي به طبرستان را فراهم نمود. امير صفاري پس از تحمل رنج و مشقت فراوان ناشي از باران و سرماي طبرستان و زلزله ويرانگري كه موجب از ميان رفتن افراد بسياري از سپاهش شد (ابن اسفنديار، 1389: 246- 245. نرشخي، 1363: 294)توانست عبداله سجزي را دستگير نمايد.

شورش «محمد بن واصل» در فارس موجب شد كه امير صفاري براي تثبيت موقعيت خويش بسوي فارس لشكركشي نمايد(تاريخ سيستان، 1381: 229- 228 . طبري، 1375: ج14: 6276).اما پيشروي يعقوب بسوي فارس مطابق ميل و نظر خليفه نبود و متعرض آمدن وي به فارس شد. اما براي جلوگيري از پيشروي بيشتر به نواحي غربي، موفق برادر و وليعهد خليفه عهد و منشور حكومت بلخ، طخارستان، سند و سيستان را براي امير صفاري ارسال داشت (ابن اثير، بي¬تا: ج12: 107 . مسعودي، 1365: 355). پس از مدتي عدم فرمانبرداري محمد بن واصل از خليفه و درگيري با سپاه خليفه در رامهرمز و پيوستن «محمد بن زيدويه» حاكم معزول قهستان به وي، يعقوب را مجبور به حمله به فارس كرد. واصل به سيراف گريخت و پس از مدتي دستگير و توسط امير صفاري زنداني گرديد. در اين هنگام خليفه معتمد نماينده اي نزد يعقوب فرستاد و فرمان حكومت خراسان، طبرستان، گرگان، فارس، كرمان، سند، هند و شرطگي مدينه را به وي داد. وليعهد خليفه نيز حجاج خراسان را از اين امر آگاه ساخت (طبري، 1364: ج15: 6448 . سيستاني، 1383: 59). بي ترديد درگيري دستگاه خلافت با شورش زنگيان موجب دادن چنين امتيازاتي به امير صفاري شد. خليفه و وليعهد بدليل اينكه توان نبرد در دو ميدان، يكي در برابر زنگيان و ديگري صفاريان را نداشتند مصلحت را در سپردن مناطق شرقي به يعقوب ليث دانستند و در جبهه ديگر با زنگيان به جنگ مشغول شدند.

3-اقدامات يعقوب براي احياي الگوي ملكداري ايراني

3-1-اقدامات سياسي و نظامي

3-1-1- تشكيل حكومتي مانند حكومت هاي ايران باستان

حكومت يعقوب ليث براساس اتكاي وي به نيروي نظامي پايه گذاري شده بود. زيرا او در ابتداي قدرت گيري از مشروعيت و حمايت خليفه عباسي برخوردار نبود. بنظر مي رسد او در اوايل تكاپو قدرت گيري در صدد تشكيل حكومت در سيستان بود و با وارد نمودن خوارج در سپاهش قصد داشت حكومت محلي را بدست گيرد. اما وقتي توسعه طلبي خود را با پيشرفت همراه ديد و بر قلمرو وسيع سلطه يافت، به تثبيت پايه هاي قدرت خويش پرداخت و در صدد تشكيل حكومتي مانند حكومت هاي ايران باستان برآمدو برخي از كاركردهاي نهاد شاهي را در قلمرو خويش بكار گرفت. وي براي مشروع جلوه دادن حكومتش اقدام به نسب سازي نمود و نسب خود را به شاهان باستاني ايران پيوند داد. در احياءالملوك از يعقوب با عنوان «تازه كننده دولت شاهان عجم» (سيستاني، 1383: 58). ياد شده است

و از اين نگرش مي توان به انگيزه رويگرزاده سيستان براي احياي حكومت ايران باستان و ملكداري ايراني پي برد. همچنين توجه يعقوب به حكومت ايراني در شعري كه متوكلي اصفهاني شاعر دربار او براي خليفه فرستاد به چشم مي خورد. در اين شعر يعقوب خود را از نسل جم پادشاه ايران مي داند و ادعاي حكومت ايراني دارد و خليفه را به بازگشت به صحراهاي حجاز توصيه مي كند (حموي، 1965: ج2: 18). يعقوب مشروعيت خود را بيشتر وابسته به توان نظامي خود مي دانست، شاهد اين مدعا اقدام وي در نيشابور است هنگامي كه بزرگان نيشابور بر عدم مشروعيتش از سوي خليفه خرده گرفتند وي درباري باشكوه ترتيب داد و در حضور بزرگان شمشيرش را نشان داد و گفت «اميرالمومنين را به بغداد نه اين تيغ نشاندست؟ گفتند: بلي. گفت مرا بدين جايگاه نيز همين تيغ نشاند و عهد من و آنِ اميرالمومنين يكي است» (تاريخ سيستان، 1381: 225).



3-1-2- تشكيل سپاهي مانند شاهان ساساني

از ديگر اقداماتي كه نشانگر توجه يعقوب به آيين ملكداري ايراني مي باشد، توجه و علاقه وي به امور سپاه و قدرت نظامي است. براي حكومتي كه بر اساس نظامي گري بنيان يافته بود بي شك امور لشكريان و انضباط نظامي از اهميت زيادي برخوردار بوده است. در سياست ملكداري ايراني همواره اين امر جايگاهي ويژه داشته، بطوريكه بسياري از حكما و شاعران به اين موضوع اذعان دارند. آنچنان كه فرخي سيستاني در اين باره چنين سروده است:

بناي مُلك به تيغ و قلم كنند قوي بدين دو چيز بود مُلك را شكوه و خطر

همه شهان و بزرگان و خسروان جهان بدين دو چيز جهان را گرفته سرتاسر

گهي ز نوك قلم، گنج كن ز خواسته پر گهي به تيغ، زمين كن به خون دشمن تَر

سپاه يعقوب از نظر عقايد سياسي و مذهبي از افراد و گروه هاي مختلفي نظير عياران، مطوعه و خوارج تشكيل شده بود. مهارت و زبردستي يعقوب در امور نظامي و عادت به زندگي سخت و بي تكلف سرمشق سربازان و سپاهيانش بود. يعقوب انضباط نظامي بي نظيري بر سپاهش اعمال كرده بود و آنان را ملزم ساخته بود كه همواره در آمادگي بسر برند و پس از پيروزي به غارت اقدام نكنند. پيوستن به لشكر صفاري از شرايط خاصي برخوردار بود. هنگامي كه فردي داوطلب خدمت در سپاه يعقوب مي شد، او مهارت و توان فرد را مي آزمود. سپس شخص بايد تمام دارايي و اموال خود را نقد مي كرد و به امير صفاري تحويل مي داد پس از آن نام وي در ديوان عرض ثبت مي شد. چنانچه شخص قصد جدا شدن از سپاه را داشت و يا از امر لشكري خارج مي شد، يعقوب اموال وي را پرداخت مي كرد (مسعودي، 1374: ج2: 602- 601).

يعقوب در لشكركشي ها بر تختي چوبين مي نشست و امور لشكر را نظارت مي كرد و اگر نقصي در امور مشاهده مي كرد از همان جا دستورات لازم را براي رفع آن صادر مي كرد. همچنين سپاهي خاصه تشكيل داده بود كه گارد شخصي او بودند و افراد آن در اطراف خيمه يعقوب مستقر مي شدند (مسعودي، 1374: ج2: 602). امير صفاري سپاهي نيز براي برگزاري مراسم خاص تدارك ديده بود. اين سپاه عبارت بود از دو هزار نفر كه براي جشن ها، اعياد و مراسم رسمي ترتيب يافته بودند. آنان افرادي تنومند بودند و هر كدام چماقي زرين يا سيمينبر دوش داشتند و در مراسم رسمي در دو طرف بارگاه او صف مي كشيدند (سيستاني، 1383: 58). يعقوب در لشكركشي ها از شتران تندرو، اسب و خران سفيد استفاده مي كرد، او استفاده از فيل را بدليل وجود آن در سپاه ابرهه براي نابودي خانه كعبه، بديمن مي دانست بنابراين از بكارگيري آن خودداري مي نمود (تاريخ سيستان، 1381: 212). او تعداد زيادي اسب داشت و علوفه و آذوقه آنها را از اموال خود تأمين مي كرد (مسعودي، 1374: ج2: 602). مورخاني نظير مسعودي و ابن اثير حكايتي از احوال سربازان يعقوب نقل كرده¬اند كه نشان دهنده سخت گيري و انضباط نظامي در برخورد با سپاهيانش است. مهمتر از اقدامات نظامي تدابير و سياست هاي وي بود كه در بيشتر جنگهايش بدون اقدام گسترده، با هوشمندي و زيركي رقيب را مغلوب و بر آن دست مي يافت.

3-2- اقدامات اجتماعي و اقتصادي

3-2-1- تنظيم دفاتر مالياتي و محاسباتي

عدالت و توجه به احوال رعاياي ساكن در قلمرو فرمانروا، يكي از خصوصيات شاهان باستاني ايران بود و مطالب فراواني از عدل و داد آنان در تواريخ آمده است. يعقوب نيز سعي و اهتمام فراواني جهت رفاه حال رعايا و ساكنان قلمروش داشت. از اقدامات مهم او در ابتداي قدرت گيري اين بود كه طبقات متوسط و زارعين فقير سيستان را از ماليات معاف كرد و دستور داد «اندر ولايت خويش، هر كه را كم از پانصد درم وسعت بودي، ازو خراج نستدي و او را صدقه دادي» (تاريخ سيستان، 1381: 209).همچنين تاريخ سيستان هنگامي كه مي خواهد از عدالت و مردم داري يعقوب ليث سخن به ميان آورد، نظام زراعت و آبياري سيستان را ملاك وجود عدالت و انصاف درقلمرو وي و رفاه جامعه قرار مي دهد:«امير صفاري هنگامي كه در تلاش براي تصرف نيشابور بود از اوضاع زادگاهش غافل نبود و دبيري را براي بررسي اوضاع به اين ناحيه مآموريت داد. دبير به سيستان آمد و اوضاع را مشاهده نمود و براي گزارش احوال نزد يعقوب رفت.امير پرسيد:به مظالم بودي؟ گفتا: بودم، گفت: هيچ كسي از امير آب گله كرد، گفت: نه. گفت الحمدلله، باز گفت به پاي چوب عمار گذشتي؟ گفتا گذشتم، گفت: كودكان بودند آنجا. گفت: نه. گفت الحمدلله. گفتا: به پاي مناره كهن بودي؟ گفتا: بودم.گفت: روستائيان بودند، گفت : نه. گفت الحمدلله... دبير خواست گزارش خود را به اطلاع يعقوب برساند اما او گفت: «بدانستم بيش نبايد»(همان: 261 – 260). اين امر حكايت از درايت و ملكداري ايرانيامير صفاري دارد.بطوري كه وي با پرسيدن چند سوال كوتاه به آرامش و امنيت در سيستان پي برد. همچنين يعقوب در جهت تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي كوشيد با تنظيم دفاتر مالياتي و محاسباتي؛ معافيت فقرا و ضعفا از ماليات و كمك كردن به آنان، اخذ مازاد عايدات ملاكان و توانگران، يك اصلاح اجتماعي بزرگ در جامعه پديد آورد. علاوه بر اين او كوشيد آيين وقف را در سيستان برقرار نمايد و يكي از بازارهايي را كه بنا نموده بود «بر مسجد آدينه وقف كرده و به بيمارستان و بر مكه و از آن بازار هر روز هزار درم غله برخيزد» (استخري، بيتا: 194).

3-2-1- دادرسي و عدالت

او در زمينه رسيدگي و دادرسي پايه مستحكمي بنا نموده و در مورد مجازات صاحب منصبان حكومت خويش كه رعايت عدالت را نكرده و متجاوز به حقوق مردم بودند، اندك تسامحي به خود را نمي داد (باستاني پاريزي، 1365: 357).بطوريكه در اين مورد در تاريخ سيستان آمده است «چنان بود كه بر خضراء كوشك يعقوب نشستي تنها، هر كه را شغلي بودي و پاي خضراء رفتي و سخن خويش به وي بي حجاب بگفتي و اندر وقت تمام كردي، چنانكِ از شريعت واجب كردي». وي معتقد بود چون براي برپايي عدل و داد برخاسته است خداوند ياريش مي رساند «من داد را برخاسته ام و بر خلق خداي تبارك و تعالي و برگرفتن اهل فسق و فساد را و اگر نه چنين باشمي ايزد تعالي مرا تاكنون چنين نصرت ها ندادي» (تاريخ سيستان، 1381: 209). اين اقدام را مي توان شبيه اقدام خسرو انوشيروان براي برقراري عدل و داد در دوران ساساني دانست.

امير صفاري به احوال مردم توجه داشت، وي تعدي و تجاوز به حريم شخصي و خانوادگي رعاياي قلمروش را برنمي تابيد. هنگامي كه از تجاوز و ظلم يكي از سپاهيانش به خانواده اي مطلع شد، با خود عهد بست تا زماني كه خاطي را مجازات نكند هيچ چيز نخورد و نياشامد. يعقوب سه شبانه روز در انتظار آن سپاهي بود تا توانست او را هلاك كند، پس از آن از فرد شاكي آب و نان خواست و گفت « تا با من اين سخن بگفتي نان و آب نخوردم و با خداي تعالي نذر كرده بودم كه هيچ نخورم تا دل تو از اين شغل فارغ كنم» (همان: 260 – 259).

3-3- اقدامات فرهنگي

3-3-1- احياي زبان فارسي

از ديگر اقداماتي كه نشانگر توجه امير صفاري به احياي حكومت ايران باستان است، توجه او به زبان فارسي است. يعقوب در دربار خود شعراي بسياري داشت، پس از تصرف هرات و پوشنگ برخي شعراي دربار مغلوب، امير سيستان را به عربي مدح گفتند. يعقوب كه متوجه منظور ايشان نشد به محمد بن وصيف سيستاني دبير رسائل خود گفت «چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت؟» از اين رو محمد بن وصيف شروع به سرودن شعر فارسي نمود و اين ابيات را سرود:

«اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام بنده و چاكر و مولاي و سگ بند و غلام

ازلي خطي ور لوح كه ملكي بدهيد به ابي يوسف يعقوب بن الليث همام . . . » (تاريخ سيستان، 1381: 215). صفاريان در نوزايي فرهنگ و ادب فارسي نوين در نيمه دوم سده سوم هجري، سخت موثر بوده اند. در اين نهضت، خاستگاه پست صفاريان به اندازه دربار فئودالي و اشرافي سامانيان نقش داشته است (باسورث، 1389: ج4: 113).

4-4- اقدامات عمراني

يعقوب مانند ديگر فرمانروايان به ساخت قصر و مسجد و بناهاي باشكوهي اقدام نمود. از جمله بناهايي كه در سيستان اقدام به ساخت آن نمود قصري در شهر زرنگ ميان دروازه فارس و طعام است كه دارالاماره وي در آن بود. در اطراف اين قصر خندقي بود و زنداني نيز در آن وجود داشت همچنين دو آتشگاه (مناره) كه با مس پوشيده شده در آن وجود داشت (مقدسي، 1361: ج2: 445). از بناهاي ديگري كه به يعقوب نسبت مي دهند دژي در قرنين زادگاه اوست كه داراي «جامع و ربض است و نهري از آن مي گذرد» (همان: 446). علاوه بر بناهايي كه يعقوب در سيستان بر بناي آن همت گماشت ساخت بناهايي در فارس است. از جمله سه كاروان سرا در «مهروبان» و مسجدي كه نزديك آن است (ابن بلخي، 1374: 434 . ناصرخسرو، 1381: 163). همچنين قلعه «اسفيدبذ» در استخر، كه هنگام دستيابي بر آن دستور ويراني آن را صادر كرد اما پس از مدتي براي استفاده جهت زندان دستور داد آن را بازسازي نمايند و زندان محكومين سياسي گردد (ابن بلخي، 1374: 441). بناي قصري در سردسيرات فارس در ناحيه اي بين شمال و شرق شيراز را به وي نسبتمي دهند (فسايي، 1367: ج1: 212).

3-4- صفات اخلاقي و معيشت يعقوب ليث

يعقوب فردي شجاع و زيرك بود و در هدف خود پايدار بود. وي براي دستيابي به خواسته هايش از عزمي راسخ برخوردار بود. به گونه اي كه حسن بن زيد بدليل پايداري و ثباتش به او لقب «سندان» داد (ابن اثير، بيتا: ج12: 125). امير صفاري اسرار خود را با كسي در ميان نمي گذاشت و در كارها با كسي مشورت نمي كرد (مسعودي، 1374: ج2: 603- 602) و براي عفت، پاكدامني و اخلاق نيكو ارزش بسزايي قائل بود تا حدي كه مي¬گفت «به وجه ناحفاظي به هيچكس ننگريد نه زي زن و نه زي غلام» (تاريخ سيستان، 1381: 604). همچنين به آزادمردان و افرادي كه به ولينعمت خود وفادار بودند، احترام مي-گذاشت. هنگامي كه بر نيشابور مسلط شد بيشتر خويشاوندان محمد بن طاهر به حضورش رسيدند جز ابراهيم بن احمد. يعقوب علت اين اقدام را جويا شد و ابراهيم بن احمد به او پاسخ داد كه چون شناختي از وي نداشته و از امير طاهري نيز نارضايتي نداشته است بنابراين خيانت به ولينعمت خويش را جايز ندانسته است. امير صفاري رفتار او را پسنديد و مورد لطف خويش قرار داد (گرديزي، 1374: 208- 207). يعقوب بسيار سخت كوش بود، در هنگام حمله به ري زماني كه منتظر زمان سعد تعيين شده براي حمله بود، در گرماي تابستان لباس رزم بر تن داشت و در آفتاب ايستاده بود، يكي از لشكريان نارضايتي خود را از ايستادن امير در گرما اعلام كرد. اما وي گفت «هر گاه مرا تاب گرمي آفتاب نباشد و به استراحت خود را عادت فرمايم در معركه جنگ تاب تندي نيزه و تير چگونه دارم؟» (عوفي، 1374: 226).

امير صفاري به تجمل علاقه نداشت و ساده و بي تكلف مي زيست. در سفرهاي جنگي نيز اسباب و لوازم جنگي زيادي حمل نمي كرد. بيشتر اوقات بر نمدي مي خوابيد كه حدود هفت وجب طول و دو ذراع عرض داشت و هميشه سپرش در كنارش بود و بر آن تكيه مي داد و موقع خواب سر بر آن مي نهاد. سادگي او توجه لشكريانش را جلب كرد و يكي از آنها گفت «اي امير تو با وجود اين رياست و مقام در خيمه ات جز سلاحت و نمدي كه بر آن نشسته اي چيزي نيست» يعقوب پاسخ داد «اعمال و رفتار سالار قوم سرمشق ياران اوست» (مسعودي، 1374: ج2: 604). غذاي امير صفاري بسيار ساده بود و شامل تره، ماهي و نان جوين بود (ابن اثير، بي¬تا: ج12: 125 . نظام الملك، 1358: 18). در لشكركشي به كرمان بدليل موقعيت حساس جنگ با طوق بن مغلس و محاصره دو ماهه، در پوتين خود خرده نان گذاشته بود و از آن تغذيه مي كرد (طبري، 1375: ج14: 6274 . ابن اثير، بيتا: ج12: 56) و فرصت غذا خوردن را براي انديشه در مورد تدابير جنگي غنيمت مي شمرد.

از بررسي منابع مختلف چنان بنظر مي رسد كه يعقوب هرگز ازدواج نكرده است. جانشيني برادرش عمرو را مي توان دليل ديگري براي اثبات اين مدعا دانست. هنگامي كه يكي از خويشاوندان وي از او خواست كه ازدواج كند، يعقوب شمشيرش را بيرون آورد و گفت « اي پدر . . . ملك مشرق و مغرب را خطبه خواهم كرد و او را دست پيماني بِه از اين نيست»

با بخت نيك هيچ كسي را ستيز نيست قهر عروس مُلك بجز تيغ تيز نيست (عوفي، 1372: 189).

همچنين امير صفاري از نظاره نبرد و بازي غلاماني كه براي سپاهيگري تربيت مي نمود (مسعودي، 1374: ج2: 603) لذت مي برد و تنها سرگرمي و تفريح وي اين امر بود.

4- هدف يعقوب از احياي آيين ملك داري

امير صفاري براي نمايش قدرت خويش پس از هر پيروزي هدايايي به درگاه خلافت ارسال مي داشت. وي پس از پيروزي بر علي بن حسين نامه اي براي خليفه معتز فرستاد و هدايايي از جمله «ده باز شكاري، يك باز ابلق و صد من مُشك» و تحفي ديگر نظير اسب به درگاه خلافت ارسال داشت (طبري، 1375: ج14: 6276 . ابن اثير، بيتا: ج12: 59).

مهمتر از اين هدايا مي توان از فرستادن سر عبدالرحمان خارجي نزد خليفه ياد كرد. يعقوب سر او را بر نيزه اي قرار داده بود و يادداشتي بدين مضمون «اين سر دشمن خدا عبدالرحمان خارجي است كه از سي سال پيش در هرات دعوي خلافت داشت و يعقوب ليث او را كشت» (طبري، 1364: ج15: 6440). بي ترديد خليفه از نابودي رهبر خوارج شادمان گشته بود اما تحفه گرانبهاي امير صفاري هنگامي به درگاه خليفه ارسال شده بود كه وي امير طاهري را از ميان برداشته بود و اين عمل خشم و ناراحتي خليفه و دستگاه خلافت را در پي داشت.

مي¬توان گفت اقدامات خليفه نيز حاكي از عدم اعتماد نسبت به يعقوب بود و بنظر مي رسد خليفه در انديشه از ميان برداشتن وي بود اما بدليل نيافتن رقيبي نيرومند براي سرنگوني يعقوب، رفتار مسالمت آميز با او را در پيش گرفت.

اقدامات يعقوب را مي توان براي مقابله با قدرت خليفه دانست. علاوه بر اين يعقوب در پيامي به خليفه افتخار مي كند كه «اين پادشاهي و گنج و خواسته از سر عياري و شيرمردي بدست آوردم، نه از ميراث دارم و نه از تو يافته ام» (نظام الملك، 1358: 17) بنابراين با اينكه خليفه مدتي حكومت يعقوب را تأييد كرده بود اما وي قدرت نظامي خود را برتر مي دانست.

مي توان ديد كه تمام اين اقدامات براي اين بود كه با قدرت و نفوذ خليفه مقابله نمايد زيرا تمام حكومتهاي ديگر اعتبار و قدرت خود را از خليفه مي گرفتند. ولي يعقوب كه خود را ايراني و از تبار شاهان مي دانست، نمي خواست زير بار قدرت و نفوذ خليفه برود و او را براي اعتبار بخشيدن به حكومت خود معتبر نمي دانست.

امير صفاري با هدف سرنگوني خليفه در سال 262 ه ق عازم نواحي غربي قلمروش گرديد. اما با اتفاقاتي كه افتاد، شكست خورد و پس از شكست به خوزستان عقب نشست و در « جندي شاپور » اقامت گزيد. امير صفاري در سال 265 ه ق بر اثر بيماري قولنج در جندي شاپور درگذشت (تاريخ سيستان، 1381: 234- 233 . طبري، 1364: ج15: 6481) بدين ترتيب يكي از سر سخت ترين مخالفين خليفه عباسي از ميان برداشته شد.

نتيجه گيري

براساس آنچه بيان شد حكومت صفاريان موجبات ثبات و آرامش نسبي را در سيستان و نواحي شرقي فراهم نمود. يعقوب ليث با تدبير و سياست توانست حكومتي پايه ريزي كند كه علاوه بر سلطه بر نواحي گسترده، فرمانبرداري از خليفه نداشت و حكومت طاهريان را كه دست نشانده خلفاي عباسي در ثغور شرقي خلافت بود، سرنگون سازد. نفوذ و توسعه طلبي يعقوب موجب شد خليفه عباسي براي جلوگيري از حمله وي به نواحي غربي، منشور حكومت نواحي شرقي را به دربار وي ارسال كند.

حكومت امير صفاري براساس قدرت نظامي شكل گرفته بود. بنابراين سپاه براي يعقوب از اهميت بسزايي برخوردار بود، زيرا او با تكيه بر نيروي شمشير قدرت يافته بود. وي توانست لشكري نيرومند با انضباط نظامي بوجود آورد كه سربازانش به رغم ارتباط با گروه هاي مختلف نظير عياران و خوارج، مطيع و فرمانبردار امير صفاري باشند. يعقوب كوشيد با الگوبرداري از شاهان ايران پيش از اسلام برخي از كاركردهاي نهاد شاهي ايران باستان را در قلمرو خود بكار گيرد. وي مانند پادشاهان ايران باستان كه خود را از نسل ايشان مي دانست از سياست و درايت خويش براي فرمانروايي بر قلمروش بهره گرفت. امير صفاري اقدامات اقتصادي و اجتماعي بسياري به منظور رفاه و تأمين معيشت مردم سيستان كه قبل از قدرت گيري وي مورد ظلم و ستم واليان خلفا بودند بكار گرفت و عدالت اجتماعي را با برداشتن ماليات از فقرا و كمك به ايشان به انجام رساند. همچنين بدليل توجه يعقوب به تحكيم زبان فارسي در مقابل رواج زبان عربي، او از شعراي دربارش براي سرايش اشعار فارسي حمايت نمود. امير صفاري همانند شاهان ايران باستان اقدام به ساخت بناهايي كرد و قصرها، كاروانسراها و مساجدي در قلمرو تحت سلطه خويش بوجود آورد.

منابع و مآخذ

- ابن اسفنديار، بهاءالدين محمد بن حسن (1389)، تاريخ طبرستان، تصحيح عباس اقبال آشتياني، تهران: انتشارات اساطير، چ1.

- ابن اثير، عزالدين علي (بيتا)، كامل. تاريخ بزرگ اسلام و ايران، ج12، ترجمه عباس خليلي، تهران: شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران.

- ابن بلخي، (1374)، فارسنامه، تصحيح و تحشيه منصور رستگار فسايي، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چ1.

- ابن طقطقي، محمد بن علي بن طباطبا (1384)، تاريخ فخري، ترجمه محمد وحيد گلپايگاني، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ4.

-استخري، ابواسحاق ابراهيم بن محمد (بي¬تا)، مسالك الممالك، بيروت دارصادر.

- باستاني پاريزي، محمد ابراهيم (1365)، يعقوب ليث، تهران: نشر چكامه، چ4.

¬¬-باسورث، ادموند كليفورد (1389)، « طاهريان و صفاريان »، تاريخ ايران كيمبريج، ج4، ترجمه حسن انوشه، تهران: اميركبير، چ8.

-بيروني، ابوريحان (1352)، آثار الباقيه عن القرون الخاليه، ترجمه اكبر دانا سرشت، تهران: انتشارات ابن سينا.

-بيهقي، ابوالفضل محمد بن حسين (1389)، تاريخ بيهقي، تصحيح علي اكبر فياض، تهران: نشر علم، چ2.

-تاريخ سيستان، (1381)، تصحيح محمد تقي بهار، تهران: انتشارات معين، چ1.

- حموي، ياقوت بن عبدالله(1965)، معجم البلدان، تهران: انتشارات اسدي.

-خواندمير، غياث الدين بن همام الدين حسيني (1353)، حبيب السير، ج2، تصحيح محمد دبير سياقي، تهران: انتشارات كتابفروشي خيام، چ2.

-زرين كوب، عبدالحسين (1388)، تاريخ مردم ايران، ج2، تهران: اميركبير، چ4.

-سيستاني، ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين محمد بن شاه محمود (1383)، احياءالملوك، به اهتمام منوچهر ستوده، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ2.

-شبانكاره اي، محمد بن علي بن محمد (1376)، مجمع الانساب، تصحيح مير هاشم محدث، تهران: اميركبير، چ2.

-طبري، محمد بن جرير (1375)، تاريخ الرسل و الملوك، ج14، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات اساطير، چ6.

-___،_________(1364)، تاريخ الرسل و الملوك، ج15، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات اساطير، چ6.

- عوفي، سديد الدين محمد (1372)، جوامع الحكايات و لوامع الروايات، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چ4.

- فسايي، حسن حسيني (1367)، فارسنامه ناصري، ج1، تصحيح منصور رستگار فسايي، تهران: اميركبير.

- گرديزي، ابوسعيد عبدالحي بن ضحاك بن محمود (1384)، زين الاخبار، به اهتمام رحيم رضا زاده ملك، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، چ1.

- مجمل التواريخ و القصص، (بيتا)، تصحيح ملك الشعراي بهار، تهران: انتشارات كلاله خاور.

- مستوفي، حمدالله (1362)، تاريخ گزيده، به اهتمام عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، چ2.

- مسعودي، ابوالحسين علي بن حسين (1365)، التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ2.

-(1374)، مروج الذهب، ج2، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ2.

- مقدسي، ابوعبدالله محمد بن احمد (1361)، احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ج2، ترجمه علينقي منزوي، تهران: شركت مولفان و مترجمان، چ2.

- منهاج السراج، (1363)، طبقات ناصري، تصحيح عبدالحي حبيبي، تهران: دنياي كتاب، چ1.

- ناصر خسرو، (1381)، سفرنامه ناصر خسرو، تصحيح محمد دبير سياقي، تهران: انتشارات زوار، چ7.

- نرشخي، ابوبكر محمد بن جعفر (1363)، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر احمد بن محمد بن نصر القباوي، تصحيح سيد محمد تقي مدرس رضوي، تهران: انتشارات توس، چ2.

- نظام الملك، ابوعلي حسن بن علي (1358)، سياستنامه، به كوشش جعفر شعار، تهران: شركت سهامي كتابهاي جيبي، چ2.

- يعقوبي، احمد بن اسحاق (1387)، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ10.

-(1387)، البلدان، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، چ5.

7437