۲۱ آبان ۱۳۹۳،‏ ۱۹:۴۸
کد خبر: 81384357
۰ نفر
«فاطمی» روزنامه نگار شهید و متن آخرین مقاله+عكس

تهران - ایرنا - همزمان با برگزاری نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری ها بد نیست بدانیم كه دكتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت دكتر محمد مصدق روزنامه نگاری سیاست ورز بود كه جان و عمر كاری خود را برای این دو حرفه بویژه آگاهی رسانی فدا كرد.

19 آبان 60 سال پیش فاطمی در حالیكه فقط 37 سال داشت شهید شد و رژیم شاه با شتاب بسیار دستور اجرای تیرباران را داد و حتی منتظر درمان تن تبدارش نشد.

فاطمی با تجربه همكاری با روزنامه «ستاره»، «دوستی» و همراهی با محمد مسعود مدیر روزنامه «مرد امروز» پس از اخذ دیپلم در اصفهان برای تحصیل عازم فرانسه می شود و پس از نیل به دكترای حقوق سیاسی و همچنین كسب دیپلم روزنامه نگاری سال 1327 به وطن باز می گردد و دوره جدید روزنامه «باختر امروز» را كه به عنوان ارگان جبهه ملی شهرت یافت، با نوشتن سرمقاله «خدا- ایران- آزادی» منتشر می كند.

فاطمی از حدود 20 سالگی به كار مطبوعاتی مشغول بود و نخست در روزنامه باختر به صاحب امتیازی برادرش نصرالله سیف‌پور فاطمی فعالیت می‌كرد كه ابتدا در اصفهان منتشر می شد و سپس به تهران انتقال یافت.

نوشته های فاطمی همگی در حمایت از آزادیخواهان و ملیون و ضددیكتاتوری بود.

بسیاری مقاله شهید فاطمی در شماره3 117 روزنامه باختر امروز (26 مرداد 1332) با تیتر «خائنی كه می خواست وطن را به خاك و خون بكشد فرار كرد» دلیل این كینه جویی شاه می دانند كه به شهادت وزیر خارجه شجاع دولت مصدق منجر شد.

بسیاری معتقدند كه شاه پس از كودتای 28 مرداد و بازگشت به ایران شخصا پیگیر دستگیری و لزوم تیرباران فاطمی بود كه پس از كودتای 28 مرداد مخفی شده بود.

متن سرمقاله روزنامه نگار و وزیر شهید:

« قرار كودتاچیان با فرزند عاقد قرارداد 1933 [ رضاشاه ] این بود كه اگر در خفه كردن صدای ملّت و در نابود كردن حكومت ملّی توفیق پیدا كردند و توانستند بر دست و پای افراد وطن پرست و آزادی خواه زنجیر بگذارند، رادیو تهران در ساعت مقرّر برنامة معمولی خود را شروع نكند تا 'سر دستة خیانتكاران' [شاه] خود را از كلاردشت پس از چند دقیقه با هواپیما به تهران برساند و 'مزد فروش وطن' و 'تجدید عهد اسارت و مرگ استقلال و محو حاكمیت مملكت' را از انگلستان بستاند.... صدای تنفر ده ها هزار مردم تهران كه دیروز در بهارستان برضد كودتای خائنانة 'فرزند قرارداد 1933' بلند بود، غریو و شادی كه از شنیدن خبر فرار او از جمعیت برخاست نشان داد كه ملت ایران در راه به ثمر رسانیدن نهضت مقدس خویش تا چه حد مصمم و ثابت و پایدار است. دكتر مصدق از روز نخست می دانست كه فرزند رضاخان هرگز نمی تواند با ملّت هم قدمی كند، می دانست كه تمام عناصر ضد ملّی نقشه ها و توطئه های شان را از 'دربار منحوس' می گیرند و آنجا نیز جز لندن كلمة دیگری نمی شناسند. در طول 28 ماه زمامداری خود مصدق، هر روز با این پایگاه استعمار خارجی در كشاكش بود ولی از آنجایی كه نمی خواست از كوچكترین شكاف، اجنبی استفاده كند دندان به جگر گذاشت و تمام حوادث گذشته را تحمل كرد و حتّی با علم به اینكه می دانست روز نهم اسفند مستقیماً موجبات قتل او را دربار چیده بود، تنها به این اكتفا كرد كه از مجلس هفدهم بخواهد گزارش [هیأت] هشت نفری را [ هیأتی كه مركب از وكلای مجلس برای تعیین حدود وظایف سلطنت در قانون اساسی تشكیل شد.] تصویب كند و همین امر را 'شاه فراری' حمل برضعف ملّت و تقویت جبهة سفارت شمرد و دیدید كه تا كجا بی شرمی و وقاحت را اقلیت وابسته به او جلو بردند. دكترمصدق در این جریان شاید گمان می كرد كسانی ممكن است در میان مردم باشند كه هنوز به خیانت كاری و سرسپردگی 'شاه فراری' واقف نیستند، او می خواست عامة ملّت از كوچك و بزرگ، در هر صف و هر طبقه هستند، بفهمند كه 'این جوان' تا چه پایه برای 'محو و نابودی تمام افتخارات وطن' تلاش می كند. دكترمصدق به قدری در این رویة خود حسن نیت به خرج می داد و اكراه داشت از اینكه قسمتی از اوقات گران بهای مملكت را به یك مشكل دیگر صرف كند كه روشن و آشكار (فراری بغداد) دست به كار كودتا شد. هیچ فراموش نمی كنم آن اوقاتی را كه 'فراری بغداد' به عنوان مسافرت و سركشی به خوزستان می رفت. من یكشب در روزنامه های درباری برنامة پذیرایی مسافرت را خواندم و دیدم مثل اینكه فاتحی وارد 'سرزمین مسخر شده اش' می شود.

بعد از جلسة دولت پیش دكترمصدق رفتم و نظریات خود را در این خصوص بیان كردم و اضافه نمودم كه این خوزستان سرزمینی است كه پدر این 'آقا' برای شصت سال دیگر در سال 1339 به انگلیس ها فروخت و بر اثر مبارزات و فداكاری های متوالی مردم و همچنین مقابله با كارشكنی های مدام و شبانه روزی دربار از صورت دوك نشین انگلیس بیرون آمده است حالا ایشان به چه عنوان می خواهند به خوزستان بروند، با كدام قیافه به روی مردمی كه در راه وصول به آمال ملّی شان این همه سنگ اندازی كرده است نگاه می كند؟

دكترمصدق كه نمی تواند باور كند كسی ممكن است به وطنش 'خیانت' كند، اگر چه آن را مكرّر شنیده باشد، دكتر مصدق كه در راه پیشرفت مقاصد ملّت عزیز خود حاضر به قبول هر گونه خفت و دشنام شده و بر احساسات شخصی خود همیشه غلبه می كند روی مصلحت اندیشی ای مختلف كه همیشه جلو چشم دوربین اوست، آن شب به شدت تمام به من جواب داد و شاید در طول این مدت كه افتخار خدمت گزاری در كنار او را دارم، اولین دفعه ای بود كه دكترمصدق با آن تندی با من حرف زد. مطلب دیگری به حرف های گذشته ام نیفزودم فقط وقتی از اطاق بیرون می رفتم، اضافه كردم كه اگر 'این جوان' از سفر 'خوزستان فروش رفتة پدرش' برگشت، رویة مداخله در امور را دنبال خواهد كرد و 'تملّق و یاوه گویی افكار مالیخولیایی' را در دماغ او قوت بیشتری خواهد داد. نخست وزیر نمی توانست قبول كند كه در مقابل صمیمیت و صداقت او و همكارانش 'فراری بغداد' از تحریكات و توطئه چینی دست برنخواهد داشت و تا پای هستی و استقلال وطن ما نشسته است. به هر حال امروز مملكت در برابر وضعیت موجود قرار دارد. مردم در قطعنامة میتینگ با شكوه بی سابقة دیروز تهران خواستار شده اند كه وظایف 'فراری بغداد' به یك شورای موقتی واگذار شود. خدای بزرگ ایران خواسته است كه ملّت ما پس از قرن ها محرومیت و ناكامی امروز كه فرصت به دست آورده در راه سعادت و ترّقی كامیاب شود، هر كس با این خواستة او از در جنگ درآید مقهور و شكست خورده و منكوب می شود. وظیفة امروز مردم سنگین تر از همیشه است، به هیچكس، به هیچ دستة سیاسی نباید فرصت سوء استفاده از 'جهاد' خود را بدهند زیرا هرگز نباید فراموش كنند كه همة این مبارزات برضد نفوذ اجنبی است و اجنبی برای ما هر كسی است كه خارج ایران باشد.»

اول**