۱ شهریور ۱۳۹۳،‏ ۱۱:۰۰
کد خبر: 81282753
۰ نفر
الگوی حكمت در زندگی ابن سینا

تهران - ایرنا - جهانی اندیشیدن، پشت نكردن به هویت، تلاش فراوان در مسیر كسب دانش و ترجیح 'حق گویی' بر شهرت، از جمله الگوهایی است كه در حكمت و زندگی علمی ابن سینا می توان مشاهده كرد.

امروز یكم شهریورماه سالروز تولد ابن سیناست كه در تاریخ رسمی كشورمان روز پزشك نامگذاری شده است.

1- الگوی ابن سینا

'حسین، فرزند عبدالله، فرزند سینا' كه در تاریخ به 'ابن سینا' و 'ابوعلی سینا' معروف است، در سال 980 میلادی در روستای افشانه، از توابع بخارا زاده شد. بسیاری او را تاثیرگذارترین پزشك تاریخ و یكی از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می دانند. درباره زندگی ابن سینا، به ویژه پیرامون زندگی خصوصی اش، اطلاعات فراوان نیست؛ با این حال، مورخان و پژوهشگران به قدر كافی درباره این شخصیت گرانپایه نوشته اند.

در این مقاله، با نگاهی متفاوت به زندگی و آثار بوعلی سینا، تلاش شده است تا الگوهایی از حكمت و خرد این دانشمند بزرگ ترسیم شود و درس هایی از زندگی او، فراروی مخاطبان قرار گیرد.



1-1- برای جهانی شدن، باید جهانی اندیشید

بسیاری از ملل كهن، به پزشكی اهمیت داده اند و پزشكان بزرگی را به بشریت معرفی كرده اند. اما هیچ پزشكی در تاریخ جهان، جایگاه 'ابن سینا' را نیافته است. 'قانون در طب'، اثر بوعلی سینا، تا اوایل قرن نوزدهم، مهمترین منبع آموزش پزشكی در جهان بود و هنوز هم بخش هایی از این كتاب در دانشگاه های معتبر جهان، از جمله در 'یو سی ال ای' و 'دانشگاه ییل' تدریس می شود (History of Medicine).

بی تردید، یكی از دلایل موفقیت كتاب قانون، جامعیت آن است. ابن سینا، مجموعه تجربه ها و نوآوری های پزشكی خود را در كنار دستاوردهای پزشكی یونان، هندوستان، ایران و تمدن اسلامی گذاشت و در كتاب قانون ارایه كرد؛ كتابی كه به دلیل همین جامعیت، در 14 جلد نوشته شد.

ابن سینا در فلسفه نیز همین رویكرد فراقومی و جامع نگری را در پیش گرفت. 'جان مك گینیس' دستاورد بزرگ وی در حوزه فلسفه را این گونه توصیف می كند: «ابن سینا در یك هنرنمایی خردمندانه، گرایش های نوافلاطونی كه از سوی 'الكندی' و پیروانش پشتیبانی می شد را با نگرش ارسطوگرایانه 'فارابی' و مكتب بغداد چنان تركیب كرد كه به دانش فلسفه، جانی دوباره بخشید و فلسفه را از فضل فروشی نجات داد؛ آفتی كه داشت باعث مرگ تدریجی فلسفه می شد.» (Jon McGinnis, 244)

در كتاب «مخارج الحروف» كه یكی از معتبرترین منابع تاریخی در علم «زبانشناسی و آواشناسی» است هم ابن سینا این تفاوت را با دیگر زبانشناسان باستانی دارد كه در بررسی آواها، تنها به یك زبان بسنده نمی كند و اگرچه كتاب به زبان عربی است، اما آواهای زبان فارسی و گویش بخارایی را نیز بررسی می كند.



1-2- كسب اعتبار، نیازمند پشت كردن به هویت نیست

ابن سینا از آن دسته از دانشمندان بود كه علم را به هر بهایی كه شده، به دست می آورد. وی افزون بر استادان رسمی خود، با بسیاری از اندیشمندان زمانه اش دیدار كرد و از آنان بهره ها گرفت؛ اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی (ریاضی دان)، ابوسهل مسیحی (فیلسوف) و ابوالخیر خمار (پزشك) از آن جمله بوده اند. هنوز شماری از نامه ها و مباحثه های ابوریحان و ابن سینا پیرامون فلسفه باقی است.

وی ریاضیات هندی را از یك فروشنده هندی (سبزی فروش) كه ریاضیات به نیكی می دانست، آموخت و برای فراگیری منطق و فلسفه، به مطالعه گسترده آثار یونانیان دست زد.

و چنانكه پیشتر اشاره شد، برای نگارش كتاب 'قانون در طب' به فراگیری پزشكی یونان، هند، ایران باستان و حوزه تمدن اسلامی پرداخت.

زبان دانش در دوران ابن سینا 'عربی' بود و او نیز برخی كتاب هایش را به این زبان نگاشت؛ با این حال، ابوعلی سینا، برخلاف گروهی از اندیشمندان ایرانی زمان خود، ایران را به مقصد زندگی در پایتخت علم آن روز ترك نكرد و بسیاری از كتاب هایش را نیز به زبان فارسی نوشت.

ابن سینا تا زمانی كه در بخارا بود، پزشك ویژه دربار بود و پس از سقوط سامانیان نیز به شهر تاریخی جرجان (در استان گلستان امروزی) رفت و به تدریس ریاضیات و منطق پرداخت. بوعلی سینا 14 سال پایانی عمرش را نیز با عنوان مشاور علمی علاالدوله در اصفهان سپری كرد. (Encarta Encyclopedia)

برآیند خدمات او به ایران این شد كه امروزه با وجودی كه باید برای ایرانی بودن بسیاری از اندیشمندان تاریخی خود، نزد مجامع جهانی دلیل و مدرك بیاوریم، ابن سینا از آن دسته از دانشمندان است كه كسی در 'ایرانی بودن' او شك نمی كند. در ویكیپدیای انگلیسی، به او لقب 'بحر العلوم ایرانی' داده شده و دانشنامه معتبر اینكارتا در آمریكا نیز او را این چنین معرفی كرده است: 'فیلسوف و پزشك ایرانی اسلامی'.



1-3- جاده موفقیت از مسیر كوشش می گذرد

ابن سینا در شرح حالی كه بر زندگی اش نوشته، حكایتی از مطالعه 'مابعدالطبیعه' ارسطو دارد كه دقیقا نشان می دهد برای كسب دانش تا چه اندازه باید كوشید. درك كتاب 'مابعدالطلبیعه' دشوار بود و 'بوعلی سینا' به تعبیر خود، چهل بار آن را خواند و عباراتش را از بر نمود، اما مفاهیم دستگیرش نشد. تا آنكه روزی به صورت اتفاقی، كتابی خرید و پس از خریدن، دانست كه این كتاب، شرح ابونصر فارابی بر مابعدالطبیعه است.

'بوعلی سینا' می گوید: «... پس از بررسي دریافتم كه شرح ابونصر فارابي است بر كتاب ما بعد الطبیعه ارسطو. به خانه بازگشتم و با شتاب به مطالعه آن پرداختم. به زودي معاني سخن ارسطو برایم روشن شد؛ زیرا همه عبارات آن را -چون بسیار خوانده بودم- از برداشتم. بي‏ اندازه شادمان شدم. روز بعد، به شكرانه این پیروزي، مال فراوان به تهی‌ دستان بخشیدم.» (دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا)

ابن سینا برای كسب دانش، تلاش فراوان می كرد و فراگیری علم را 'پیروزی' می نامید و به شكرانه اش، زكات می پرداخت. مسلم است كه در حكمت ابن سینا، دستاوردهای ماندگار، 'یك شبه' به دست نمی آید. خوشنامی و پیروزی های پایدار، از آن كسی نخواهد شد كه برای رسیدن به هدف، فقط راه های میانبر را می جوید و به تعبیر امروزی ها، 'زرنگ و سیاست باز' است.



1-4- حق گویی بر شهرت و قدرت برتری دارد

یكی از ویژگی های كار ابن سینا این بود كه هیچ پدیده ای را بی برهان و آزمایش علمی نمی پذیرفت. در حالی كه تمام دانشمندان پیش از ابن سینا و معاصر ابن سینا، بر تبدیل هسته ای و تراگردانی شیمیایی به عنوان شاخه ای از كیمیاگری پای می فشردند، بوعلی سینا به صراحت تغییر ماهیت فلزات به وسیله كیمیاگری را رد می كرد و آن را شاخه ای از علم نمی دانست. جالب آنكه جامعه فرهیختگان اروپایی آنچنان به كیمیاگری تعصب داشتند كه در ترجمه آثار ابن سینا، انتقادهایش به این شاخه از شیمی را به كلی حذف كردند و ابن سینا را به عنوان یك كیمیاگر بزرگ ستودند! (Petri Liukkonen)

دلیل رد نظر ابن سینا از سوی هم عصران خود، این نبود كه كیمیاگری تا آن روز به پیشرفت های شگرفتی رسیده بود. برعكس، هیچ یك از هدف های كیمیاگران تا آن روز به نتیجه نرسیده بود؛ آنان نه فلزات معمولی را به طلا و نقره تبدیل كرده بودند و نه توانسته بودند اكسیر جوانی را حتی در حد چند سال جوان ماندن، اختراع كنند! در واقع، طرفداران كیمیاگری، جذب شعارهای توده پسند آن شده بودند. چه كسی بود كه نخواهد برای همیشه جوان بماند؟ چه كسی بود كه نخواهد ظرف های مسی اش را بدهد و طلا تحویل بگیرد؟!

در چنین فضایی، آسانترین و عوام پسندترین راه، پذیرش تراگردانی فلزات بود. این فن، از مصر و چین باستان گرفته تا دوران شكوفایی خلفای عباسی، پیشینه داشت. جاذبه تبدیل فلزات در كیمیاگری تا بدان حد بود كه حتی در قرن 16 میلادی هم دانشمندان بزرگ اروپا درباره اش كتاب می نوشتند. حتی پس از ظهور 'آنتونی لاوازیه' كه برخی او را پدر شیمی مدرن می دانند نیز شیمی دانان دو دسته شدند و گروهی همچنان بر كیمیاگری پای فشردند. (Seymour Z. Lewin)

مگر برای ابن سینا دشوار بود كه همان گونه كه مبانی فلسفی را در 'دانشنامه علایی' گردآوری كرد، مبانی كیمیاگری را هم مثلا در 'دانشنامه كیمیاگری' جمع می كرد و از این طریق، بر شمار پیروان و شاگردان خود می افزود؟!

امروز، جهان نه كیمیاگران چین را بزرگ می دارد و نه كیمیاگران مصر و دربار عباسی را محترم می شمرد. حتی در قلب اروپا نیز كیمیاگران اروپایی به تاریخ پیوسته اند، اما نام 'ابن سینا' فرهیختگان جهان را به تعظیم وا می دارد.



1-5- تخریب و تكفیر، بزرگی نمی آورد

از دیرباز گفته اند «املای نانوشته، نمره اش بیست است!». هركه نوآوری كند، به یقین كارهایش نقد می شود. گاه این نقدها جنبه افراطی به خود می گیرند و به طرد و تكفیر صاحب اندیشه منجر می شوند. یكی از پایه های حكمت ابن سینا این است كه نباید به خاطر ترس از انتقاد یا حتی تكفیر دیگران، دست از كار كشید و پیشرفت و تعالی را فدای پرهیز از تندی های دیگران كرد.

'بوعلی' به دلیل آنكه هم در علوم طبیعی و هم در علوم انسانی، 'روش خِرَدمحور' را برای پژوهش و نتیجه گیری برگزیده بود، دیدگاه هایش گاه با آنچه مورد اقبال اكثریت جامعه بود هماهنگ از آب در نمی آمد. از جمله، دیدگاه های وی درباره 'علم خداوند' و 'زمان آفرینش' كه حتما جای نقد دارد. ابن سینا معتقد بود علم خداوند ناشی از 'شناخت خود' است كه داناترین است و چون همه چیز از او ناشی شده، پس او همه چیز را می شناسد، اما این شناخت، به پیش از كثرت مربوط می شود (محمد ذبیحی). مطابق نظر ابن سینا، اگر جایی بلای طبیعی، مثلا زمین لرزه، سیل و رانش زمین رخ دهد، نباید پنداشت كه الزاما خدا خواسته است كه این بلا در اینجا رخ دهد.

در مورد معاد نیز، ابن سینا «معاد روحانی» را با فلسفه اثبات كرد، اما نتوانست معاد جسمانی را نیز اثبات كند. فراموش نكنیم كه او معاد جسمانی را منكر نمی شود، بلكه حاصل كلام وی در مجموعه آثارش این است كه معاد در دو صورت «جسمانی» و «روحانی» قابل تصور است، كه نوع جسمانی آن قابل اثبات به برهان نیست (زهره توازیانی).

سومین حوزه ای كه باب نقد را به روی فلسفه ابن سینا می گشاید، دیدگاه وی درباره 'ماهیت و زمان خلقت جهان توسط خدا' است.

نكته مهم این است كه اصولا روش علمی با این فرض سازگار نیست كه 'هرچه من بگویم، حتما درست است'. بسیاری از دیدگاه های طب كهن نیز امروزه رد شده اند، اما این چیزی از اعتبار صاحبان اندیشه و پزشكان بزرگی چون ابن سینا نمی كاهد.

نكته ظریف اینجاست كه هرگز مرز میان انتقاد و تخریب را نادیده نگیریم. انتقاد باعث پیشرفت است و تخریب، مایه عقب ماندگی! 'الگوی ابن سینا' هم نشان می دهد كه تكفیركنندگان با گذر زمان، فراموش می شوند و صاحبان اندیشه برجا می مانند. همه ما نام كتاب 'تهافه الفلاسفه' (تناقض گویی فیلسوفان) اثر ابوحامد محمد غزالی را شنیده ایم.

محمد غزالی این كتاب را نوشت تا به زعم خود، 'اندیشه های سخیف فلاسفه ای چون فارابی و ابن سینا' را رسوا كند و كفرگویی آنان را برملا سازد. اما وی برای آنكه اعتبار علمی خود را به نمایش گذارد و نشان دهد كه به فلسفه تسلط دارد، كتاب دیگری نوشت به نام 'مقاصد الفلاسفه' كه درآن، مبانی علمی فلسفه تشریح شده است. 'غزالی' از قضا، مبانی فكری اش را با كپی برداری از آثار ابن سینا انجام داد! امروزه 'مقاصد الفلاسفه' را در واقع، ترجمه عربی كتاب 'دانشنامه علایی' می دانند كه ابن سینا به فارسی نوشته بود! (Jon McGinnis, 245)

تاریخ گذشت و تكفیركنندگان 'بوعلی'، چه در زمان حیاتش و چه پس از او، وی را كافر خطاب كردند. اما آنكه بر سهروردی، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان تمام عصرهای پس از خود اثر گذاشت، 'ابن سینا' بود و آنانكه فراموش شدند یا فقط در حد 'یك نام' باقی ماندند، تكفیركنندگان ابن سینا بودند.



2- فرجام سخن

ابن سینا در زمان خویش نیز دانشمندی بزرگ و حكیمی پرآوازه بود، اما بیشترین بزرگی و نام آوری را با گذر زمان به دست آورد. در زمان حیات ابن سینا و پس از مرگش، او را به كفر متهم كردند و كسانی در ایران حتی نوشتند كه وی بر اثر 'استفاده زیاد از مشروبات الكلی و عیاشی با زنان' قلنج كرده و مرده است.

در اروپا از نوع دیگری به ابن سینا جفا شد. چنانكه پیشتر اشاره شد، مترجمان اروپایی، بعضا در آثار ابن سینا به میل خویش دست بردند. این تحریف ها در آثار ابن سینا تا آنجا پیش رفت كه برخی از آثار وی در غرب به نام «ارسوط» منتشر شد! دلیل این امر ساده است: اروپاییان دوست داشتند سرچشمه تمام علم جهان را به خود و به طور خاص، به یونان باستان نسبت دهند. تا سال 1927، كتاب De Mineralibus (درباره فلزات)، به ارسطو منسوب بود. در آن سال، 'اریك جان هولمیارد' و 'دی سی ماندویل' (E.J. Holmyard and D.C. Mandeville)، پژوهشگران بریتانیایی، اثبات كردند كه آنچه در كتاب فلزات نوشته شده، در واقع كپی برداری از 'كتاب درمان'، اثر ابن سینا، بوده است كه در حدود سال های 1021 تا 1023 در همدان به رشته تحریر در آمده بود. (Petri Liukkonen)

اما گذر زمان، به نفع بزرگان پیش می رود و تجربه های بشری نیز نشان می دهد كه خیرخواهان و مصلحان، همواره نیكنامان تاریخ بوده اند. امروز، ابن سینا مایه افتخار ملی ایرانیان است؛ امید است ما نیز بتوانیم به قدر ظرف خویش، از دریای معرفت ایرانی كه ابن سینا یكی از نمادهای آن است، بهره بگیریم و این افتخار ملی را تداوم بخشیم.

از: زمان رضاخانی

منابع لاتین:

Jon McGinnis, Avicenna, Oxford University Press, 2010

---

Seymour Z. Lewin, Alchemy, Encarta Encyclopedia, 2009

---

Petri Liukkonen, Avicenna (Ibn Sina):

http://www.kirjasto.sci.fi/avicenna.htm

---

Encarta Encyclopedia, Avicenna, 2009

---

History of Medicine, Canon of Medicine, 2008

http://www.world-medicinehistory.com/2008/04/canon-of-medicine.html

---

Wikipedia, Avicenna:

http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna#Al-Biruni_correspondence

---

منابع فارسی:

دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا:

http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7

---

زهره توازیانی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق، ابن سینا و اتهام انكار معاد جسمانی:

http://pub.isu.ac.ir/Meshkat-AL-Noor/Meshkat-AL-Noor_23/Meshkat-AL-Noor_2302.htm

---

دكتر محمد ذبیحی، دیدگاه ابن سینا و صدرالمتالهین درباره علم الهی:

hawzah.net/fa/article/articleview/57209?ParentID=79606

فراهنگ ** 9163**1601**