۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳،‏ ۱۱:۵۵
کد خبر: 81167595
۰ نفر
ردپای عمرخیام در هنر و معرفت غرب

تهران - ایرنا - 28 اردیبهشت، روز ملی حكیم عمرخیام، ریاضی دان ایرانی است كه بیشتر به خاطر اشعارش آوازه ای عالم گیر دارد و تاثیری شگفت انگیز بر ادبیات انگلیسی، مكتب های فكری و حتی هنر نقاشی غرب گذاشته است.

** عمرخیام كیست؟

كمتر شخصیتی در تاریخ جهان می توان یافت كه به خاطر یكی از جنبه های فرعی زندگی اش شناخته شود. عمر خیام (1048 تا 1131 میلادی) دانشمند و ریاضی دان ایرانی، یكی از این افراد است. وی در كتاب مسایل حساب، به یافتن ریشه ی nام معادلات پرداخت و 'قضیه ی دو جمله ای نیوتن' (binomial theorem) را 600 سال پیش از خود نیوتن، حل كرد.

پیش از خیام، 'خوارزمی'، دانشمند ایرانی و پس از خوارزمی، 'ثابت ابن قرّه'، دانشمند عراقی، معادلات درجه دوم بسیاری را حل كرده بودند، اما عمرخیام كسی است كه بیشترین اعتبار را در حل معادلات درجه سوم دارد.

خیام كتاب هایی نیز در زمینه هندسه نوشته است.

تقویم جلالی كه به نام «جلال الدوله ملك شاه سلجوقی» نامگذاری شده، در واقع به دستور خواجه نظام الملك (وزیر ملك شاه) و توسط گروهی از ریاضی دانان به سرپرستی حكیم عمرخیام تدوین شده است. همچنین خیام در تدوین كتاب «زیگ ملكشاهی» كه ظاهرا یكی از كاملترین كتاب های راهنمای نجوم در جهان باستان بود، بیشترین نقش را داشته است. متاسفانه از «زیگ ملكشاهی» جز بخشی اندك، چیزی باقی نمانده است.

حكیم عمرخیام دستی هم در فلسفه داشت و كتاب ها، ترجمه ها و رساله هایی در این زمینه دارد. خیام ارادتی ویژه به ابن سینا داشت و حتی وی را استاد خود نامیده است. البته احتمالا او با یك واسطه، شاگرد ابن سینا بود یا به خاطر مطالعه كتاب های ابن سینا، خود را شاگرد وی دانسته است. برخی نیز گفته اند كه خیام شاگرد «بهمنیار پسر مرزبان» (یكی از معروفترین شاگردان ابن سینا) بوده است.

با همه این مشغله های علمی و شغلی، حكیم عمرخیام در اوقات فراغت دست به قلم می شد و رباعی می سرود. پژوهشگران در اصالت همه شعرهای منسوب به خیام تردید دارند، اما به هر روی، تركیب خرد و منطق ریاضی با آرایه های ادبی، و تمركز بر فانی بودن جهان و ضرورت شاد زیستن و دوری از غرور، جوهر شعر خیامی است.

و شگفت انگیز این است كه خیام را در زمان حیاتش یك شاعر بزرگ نمی دانستند، اما امروزه به خاطر رباعیاتش شهرتی عالمگیر دارد.



** ورود خیام به ادبیات انگلیسی

اگر شاعرانی كه اثری از آنان باقی نمانده و نیز پراكنده شعرهایی كه شاعرانی ناشناس دارند را در نظر نگیریم، احتمالا 'ویلیام لانگلند' (قرن چهاردهم) و'جفری چاسر' (قرن پانزدهم)، كهن ترین شاعران انگلیسی زبان هستند. عجیب نیست كه ادیبانی چون 'عمرخیام' كه در قرن یازدهم میلادی شعرهایی حكیمانه و با آرایه های ادبی استوار می سرودند، مورد توجه اندیشمندان و شهروندان غرب قرار گیرند.

شاعران ایرانی، چون فردوسی، عمرخیام و حافظ، از دیرباز مورد توجه اهل ادب در مغرب زمین بودند، اما ادیبی كه شعر عمرخیام را وارد زندگی روزمره ی مردم در كشورهای انگلیسی زبان كرد، كسی نیست جز «ادوارد فیتزجرالد»، شاعر بریتانیایی قرن نوزدهم.

فیتزجرالد كه دانش آموخته ادبیات فارسی در دانشگاه آكسفورد بود، رباعیات عمرخیام را دقیقا با قالب رباعی به انگلیسی برگرداند؛ یعنی هر شعر خیام را به شكل چهار مصراع انگلیسی ترجمه كرد كه در آن، قافیه مصراع های اول، دوم و چهارم یكی است. این ترجمه آهنگین، سبب شد كه عامه مردم بتوانند با آن ارتباط عاطفی برقرار كنند.

جرالد چندین بار ترجمه خود از شعرهای خیام را اصلاح و به روز كرد. ویرایش چهارم رباعیات عمرخیام به زبان انگلیسی در سال 1879 منتشر شد و ویرایش پنجم (واپسین ویرایش) نیز اندكی پس از مرگ فیتزجرالد به چاپ رسید.

اما جالب اینجاست كه اگرچه بیشتر انگلیسی زبانان، خیام را با نسخه جرالد می شناسد، اما به نظر نگارنده، دقیق ترین ترجمه رباعیات خیام، توسط 'ادوارد هنری وینفیلد' (E. H. Whinfield) انجام شده است. یك برتری اثر وینفیلد كه تنها چند سال پس از ترجمه ی فیتزجرالد منتشر شد این است كه نسخه ی وینفیلد شامل پانصد رباعی منسوب به خیام است؛ حال آنكه جرالد تنها 101 رباعی را ترجمه كرده بود.

تفاوت دیگر این دو اثر، آن است كه جرالد در بسیاری از موارد، برای آنكه بتواند از وزن و واژه آرایی بهتری استفاده كند، در معنای شعر خیام تغییرهای اندكی ایجاد كرده است و همین امر، نسخه ی او را برای مخاطب انگلیسی زبان دلنشین تر می كند. اما وینفیلد كه تخصص بسیاری در ادبیات فارسی داشت و بهترین ترجمه ها را از شعرهای حافظ و مولوی نیز انجام داده است، در مورد خیام هم بسیار به اصل شعر فارسی وفادار ماند.

برای نمونه، رباعی زیر را در نظر بگیرید. ترجمه ی این رباعی، به دلیل استفاده از آرایه های كلامی در زبان فارسی و تلمیح های فرهنگی و تاریخی، بسیار دشوار است:

آن قصر كه جمشید در او جام گرفت،

آهو بچه كرد و شیر آرام گرفت

بهرام كه گور می گرفتی همه عمر

دیدی كه چگونه گور بهرام گرفت

فیتزجرالد رباعی بالا را اینگونه ترجمه می كند:

They say the Lion and the Lizard keep

:The Courts where Jamshýd gloried and drank deep

And Bahrám, that great Hunter--the Wild Ass

Stamps o'er his Head, but cannot break his Sleep.

برگردان نسخه جرالد به فارسی: «گویند شیر و مارمولك مالك آن كاخ هستند كه جمشید در آن بسیار 'می' می نوشید. و گورخر بر سر 'بهرام'، آن شكارچی بزرگ، می دود؛ اما او از خواب بر نمی خیزد.»

اكنون به ترجمه ی وینفیلد توجه كنید:

Here in this palace, where Bahram held sway

The wild roes drop their young, and tigers stray

!And that great hunter king---ah! well-a-day

Now to the hunter death is fallen a prey

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «در این كاخ كه بهرام حكومت می كرد، آهوان بچه می زایند و ببرها زندگی می كنند؛ و او كه روزی پادشاه و شكارچی بزرگی بود، اكنون خود شكار مرگ شده است.»

گذشته از تغییرهای عمدی كه در شعر جرالد دیده می شود، این نكته كه او «جام گرفتن جمشید» را به صورت'نوشیدن جام می' ترجمه كرده و وینفیلد آن را 'حكومت كردن' تعبیر می كند، نشان می دهد كه مترجم دوم، با حكایت «جام جهان نمای جمشید» كاملا آشنا بوده است.

یا در مثالی دیگر:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم،

وین یكدم عمر را غنیمت شمریم

فردا كه از این دیر فنا درگذریم،

با هفت هزار سالگان سر بسریم

جرالد این گونه ترجمه می كند:

Ah! My beloved, fill the cup that clears

Today of past regrets and future fears,

Tomorro? Why—tomorrow I may be

Myself with yesterday's seven thousand years

برگردان نسخه ی جرالد به فارسی: «ای محبوب من! بریز شرابی را كه افسوس امروز و هراس آینده را بشوید. فردا چرا؟ فردا شاید من نیز با هفت هزار سال گذشته همراه باشم.»

اكنون به ترجمه ی وینفیلد توجه كنید:

O let us not forecast to-morrow's fears

But count to-day as gain, my brave compeers

To-morrow we shall quit this inn, and march

With comrades who have marched seven thousand years.

برگردان نسخه ی وینفیلد به فارسی: «ای همدم من! بیا از اكنون نگران فردا نباشیم، بلكه امروز را غنیمت شمریم. فردا باید این مهمانسرا را وانهیم و با دیگرانی همراه شویم كه هفت هزار سال این راه را پیموده اند.»

و مواردی همچون رباعی زیر كه یكی از شاهكارهای خیام است، اصلا در نسخه جرالد وجود ندارد:

این كوزه چو من عاشق زاری بودست

در بند سر زلف نگاری بودست

وین دسته كه بر گردن او می بینی،

دستی است كه بر گردن یاری بودست

ترجمه وینفیلد:

This jug did once, like me, love's sorrows taste

And bonds of beauty's tresses once embraced

This handle, which you see upon its side

Has many a time twined round a slender waist

برگردان نسخه وینفیلد به فارسی: «این كوزه زمانی همانند من طعم غم عاشقی را چشیده و اسیر حلقه گیسوی نگاری بوده است. این دسته كه بر كنار كوزه می بینی، بارها بر كمر باریك یار حلقه زده است.»

همه زیبایی شعر بالا، در پارادوكس و معمای آن نهفته است. خواننده باید خودش بیاندیشد و دریابد كه آن واله و شیفته ای كه دست بر گردن یارش داشت، عمرش به سر آمد و در خاك شد و كوزه گر از خاك او كوزه ساخت و اینك شاعر داستان كوزه را بازگو می كند.

اگر جرالد این شعر را ترجمه می كرد، ای بسا معمای شعر را هم می گشود.

به هر روی، چه ترجمه وینفیلد را برتر بدانیم و چه كار جرالد را بیشتر ارج نهیم، اعتبار 'آوردن رباعیات خیام به زندگی انگلیسی زبانان'، از آن فیتزجرالد است.

ترجمه های كلاسیك دیگری نیز از رباعیات عمرخیام به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی انجام شده كه همگی شایان توجه و بررسی هستند.



** اثر خیام بر نقاشان پیش رافائلی

نقاشان و شاعران قرن نوزدهم اروپا، به ویژه آنان كه در حلقه ی پیش رافائلی (Pre-Raphaelites) بودند، ارادتی ویژه به عمر خیام داشتند؛ دانته روزتی (نقاش)، چارلز سواینبرن (شاعر) و جرج مردیت (نمایشنامه نویس) از آن جمله اند.

والتر كرین (Walter Crane)، نقاش انگلیسی، به دنبال مرگ پسر خردسالش و خواهرش، نقاشی معروف «Roll of Fate» (گردش قضا و قدر) را آفرید كه نام و محتوای آن از ترجمه ی رباعی 98 فیتزجرالد الهام گرفته شده است. در این نقاشی، فرشته ای بالدار تلاش می كند دفترچه تقدیر را از دستان مسوول قضا و قدر بگیرد تا در آن تغییری ایجاد كند و البته تصویر به گونه ای نگارگری شده است كه بیننده احتمال موفقیت فرشته را بسیار اندك خواهد دانست.

پل زندگی (The Bridge of Life)، اثر دیگر والتر كین است كه آشكارا از شعر عمر خیام الهام می گیرد. در این نقاشی، كودكان از سمت چپ پل بالا می روند، رشد می كنند، زندگی می كنند، در می گذرند و از سمت راست پل، سوار قایق فرشته مرگ می شوند.

دروگر (The Mower) و چشمه جوانی (The Fountain of Youth) از دیگر آثار 'كرین' هستند كه عناصر شعر خیام در آن ها موج می زند.

'دانته گابریل روزتی'، شاعر و نقاش قرن نوزدهم، یكی دیگر از هواداران شعر عمرخیام بود. وی نگاره ای دارد به نام «اسفینگس» یا «پرسش» كه در آن، یك نوجوان، یك مرد بزرگسال، و یك پیرمرد برای پرسیدن 'آنچه ندانستنی است' نزد «اسفینگس» می روند. اسفینگس موجودی خیالی در یونان باستان بود و از پاسخ همه ی معماها آگاهی داشت. اما در نقاشی روزتی، صورت اسفینگس نشان می دهد كه وی از پاسخ به این یك پرسش عاجز است. همچنین مرگ نوجوان و ظاهر پیرمرد نشان می دهد 'آنچه ندانستنی است'، در واقع راز آمدن و رفتن از دنیاست. پژوهشگران، این اثر را نیز متاثر از شعر خیام می دانند.

روزتی همچنین شعری در سوگ فرزند نوجوان 'فورد مادوكس براون' (نقاش) دارد كه در آن، از احوال جوان از دست رفته نیز می پرسد و 'ابرها' در پاسخ، اعتراف می كنند كه تاكنون هیچ كس از دنیای مردگان نیامده و خبر نیاورده است. این بخش، تلمیحی آشكار به شعر عمرخیام شمرده می شود:

از جمله رفتگان این راه دراز

بازآمده كیست تا به ما گوید باز؟

پس بر سر این دوراهی آز و نیاز

تا هیچ، نمانی كه نمی آیی باز

ادوارد برون جونز (E. Brune Jones)، از هواداران مكتب پیش رافائلی، نیز اثری به نام 'چرخ سرنوشت' (Wheel of Fortune) دارد كه در آن، انسان هایی با شخصیت های متفاوت، بر گرد چرخی چوبی هستند و از یكسو به فراز و از سوی دیگر به فرود می آیند و در زیر چرخ می روند. كسی نیز هدایت چرخ را برعهده دارد. این اثر هم، برگرفته از رباعی زیر است:

در كارگه كوزه گری كردم رای

در پایه ی چرخ، دیدم استاد به پای

می كرد دلیر كوزه را دسته و سر

از كله ی پادشاه و از دست گدای

'برون جونز' اثری نیز به نام 'عشق در كنج ویرانه' (Love among the Ruins) دارد كه اصلا برای شعرهای عمرخیام كشیده است.

و بالاخره، ویلیام موریس، طراح و نقاش قرن نوزدهم، دو مجموعه ی ترجمه شده از شعرهای عمرخیام را خوشنویسی و صفحه آرایی كرد. در صفحه آرایی یكی از این دو اثر، از شش نقاشی 'برون جونز' نیز استفاده شده است. در صفحه ی پایانی كتابی كه ویلیام موریس طراحی كرده، نقشی وجود دارد كه در آن، دو زن، 'پارچه نوشته' ای را در دست دارند كه روی آن نوشته شده است: «TAMAM SHUD» (تمام شد!).



** باشگاه عمر خیام!

محبوبیت خیام پس از ترجمه های جرالد آنچنان فراگیر شد كه در سال 1892 به تاسیس «باشگاه عمرخیام لندن» انجامید. این باشگاه، مركز گردهمایی ادیبان، اندیشمندان و روشنفكران انگلیسی بود. موفقیت باشگاه عمرخیام لندن سبب شد كه خیلی زود باشگاه های خیام در آلمان، هلند و آمریكا نیز تاسیس شوند.

باشگاه عمرخیام آمریكا به ویژه در منطقه «نیوانگلند» (ایالت های مین، نیوهمپشایر، ورمانت، ماساچوست، رود آیلند، كانتیكات) فعال بود و شعر و اندیشه های خیامی نیز در این بخش از آمریكا هوادارانی جدی داشت.

آثار ریاضی عمرخیام در دهه 80 قرن نوزدهم در ایالات متحده به انگلیسی ترجمه شد و توجه بسیاری را به خود جلب كرد. ویلیام ادوارد استوری (William Edward Story)، ریاضی دان بزرگ آمریكایی، یكی از تحسین كنندگان خیام بود و او را 'هم تراز' با «كپلر» و «نیوتن» می دانست.

اصطلاح «عمری» (Umarian) كه در انگلستان به تاثیر شعر عمرخیام بر نقاشی و ادبیات اشاره داشت، در ایالات متحده آمریكا، تبدیل شد به صفت كسانی كه هوادار نگرش و اندیشه های خیام بودند.

در كل، باشگاه عمرخیام آمریكا بسیار جدی تر و پرتلاش تر از همتای لندنی اش بود. این باشگاه، كتاب ها و پژوهش های بسیاری منتشر می كرد و سالانه در 'شام فرهنگی' (club dinner) كه با حضور اعضا برگزار می شد، منوهایی با طرح های نقاشی برگرفته از شعرهای عمرخیام ارایه می كرد. در سال 1909 نیز جشن پنجاهمین سالگرد ترجمه شعرهای خیام به انگلیسی و یكصدمین سالگرد تولد فیتزجرالد به همت اعضای باشگاه خیام آمریكا برگزار شد. این باشگاه احتمالا تا سال 1936 فعال بود.

از شخصیت های معروفی كه در ایالات متحده تحت تاثیر عمر خیام قرار گرفتند، می توان به تی. اس. الیوت (T. S. Elliot)، شاعر بسیار پرآوازه آمریكایی، پدربزرگش (William Greenleaf Elliot) و دو تن از عموزادگانش اشاره كرد.

حتی سرودن رباعیات طنزآمیز توسط 'مارك تواین'، نویسنده آمریكایی، نیز حكایت از تاثیرگذاری رباعیات خیام بر جامعه آمریكا در آن سال ها دارد.

البته پیش از تاسیس باشگاه عمر خیام هم ادیبان و اندیشمندان اواخر قرن نوزدهم آمریكا متاثر از شعرهای عمرخیام بودند كه از آن جمله می توان به گروهی از هواداران مكتب تعالی گرایی و تراگذری از مادیات در نیو انگلند (New England School of Transcendentalism) اشاره كرد: هنری لانگفلو، والدو امرسون، هنری دیوید ثارو، و...



** فرجام سخن

افزون بر آنچه گفته شد، عمرخیام در ادبیات دهه های اخیر غرب، هنر سینما و حتی صنعت موسیقی كشورهای غربی اثری چشمگیر داشته است. فهرستی از این اثرگذاری زیر مدخل «رباعیات عمرخیام» در ویكیپدیای انگلیسی موجود است و خوانندگان می توانند بدان مراجعه كنند.

همچنین گودال بزرگی به قطر 70 كیلومتر روی كره ماه به نام «عمرخیام» نامگذاری شده است.

اگرچه ممكن است ما بخش هایی از شعر خیام را نپسندیم یا با بخشی از نگرش او به دنیا همسو نباشیم، اما این یك واقعیت است كه كمتر اندیشمندی در تاریخ كشورمان توانسته چنین گسترده، وارد فرهنگ و دانش مغرب زمین شود. عمرخیام تابلوی اقتدار فرهنگی ایران و راهرویی برای ورود، كنش و تبلیغ در عرصه های فرهنگی جهان است.

برای مطالعه بیشتر:

متن چهار نسخه ی ترجمه فیتزجرالد:

http://therubaiyat.com/third.html

ترجمه 'وینفیلد' از رباعیات خیام:

http://www.fordham.edu/halsall/basis/omarkhayyam-rub2.asp

آشنایی با عمرخیام، دانشنامه ی فلسفه، دانشگاه استانفورد:

http://plato.stanford.edu/entries/umar-khayyam

خیام و هنر «پیش رافائلی»:

http://www.omarkhayyamnederland.com/archives/articles/omar-and-the-pre-raphaelites.html

رباعیات عمرخیام؛ ویكیپدیای انگلیسی:

http://en.wikipedia.org/wiki/Rubaiyat_of_Omar_Khayyam

'كتاب آوایی' (خوانش) نسخه های پنجگانه ی فیتزجرالد:

https://librivox.org/the-rubaiyat-of-omar-khayyam-by-omar-khayyam-3

از : زمان رضاخانی

فراهنگ **9163**1601**