۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳،‏ ۸:۱۱
کد خبر: 81162892
۰ نفر
فردوسی و رابطه معكوس حماسه و زبان

تهران -ایرنا - یكی از كاركردهای جالب شاهنامه این است كه احتمالا برای نخستین بار در تاریخ، یك مجموعه حماسی در خدمت دانش زبانشناسی قرار می گیرد و این كاملا برعكس سنت های زبانشناسی جهان است.

1 - رابطه معكوس حماسه و زبان

دانش زبانشناسی در جهان باستان، مدیون نگرانی های بشر از فراموش شدن حماسه های ادبی و دینی بوده است. به زبان دیگر، ملت های كهن، برای حفظ ادبیات حماسی یا باورهای دینی خود، دست به مطالعه زبانشناسی می زدند.

شاهنامه فردوسی از این نظر شایان اهمیت است كه از حماسه های ادبی و دینی برای زنده نگاه داشتن یك زبان استفاده كرده است؛ یعنی رابطه سنتی زبانشناسی و اسطوره، در مورد شاهنامه كاملا معكوس است.

در زیر، به نمونه هایی از تاثیر سنت های زبانشناسی بر حفظ اسطوره های باستانی جهان، به طور خلاصه اشاره خواهیم كرد و سپس به اثر حماسه های شاهنامه بر حفظ زبان فارسی خواهیم پرداخت.



1 - 1 - سنت زبانشناسی در بابل

قدمت كهنه ترین مدارك موجود درباره زبانشناسی كه به خط میخی روی لوحه های گلی نوشته شده است، به چهار هزار سال پیش می رسد. در نخستین قرن های هزاره ی دوم پیش از میلاد، روش های دستوری در زبان بابلی پی ریزی شد كه تا 2500 سال دوام آورد. متن های به جا مانده از اوایل این دوران، شامل فهرستی از واژگان زبان سومری و متن های مذهبی و حكومتی است.

«سومری» زبانی مستقل (بی هم خانواده) بود كه كم كم داشت جای را خود به عنوان گویش غالب به زبان آكدی می داد. با این حال، زبان سومری، همچنان یك زبان فاخر به شمار می رفت و در امور مذهبی و حكومتی به كار گرفته می شد. بنابراین، سومری باید به عنوان یك زبان خارجی آموزش داده می شد و برای این كار، زبان دانان داده هایی از این زبان را می نوشتند.

با گذر چند قرن، این متن ها شكل كامل تری به خود گرفت و هر واژه با ترجمه ی آكدی اش ثبت شد. بالاخره در متن های تازه تر، فهرست ها نه تنها شامل تك واژه ها، بلكه شامل شكل های گوناگون واژه ها نیز می شد. برای مثال، یك متن 227 شكل متفاوت فعل gar به معنای «گذاشتن» را ثبت كرده است.



1 - 2 - سنت هندو

ریشه های سنت زبانشناسی هندو به یكهزار سال پیش از میلاد باز می گردد. تغییراتی كه در زبان سانسكریت در شرف رخ دادن بود، مهمترین دلیل شكل گیری این سنت به شمار می رود. در این سال ها، سانسكریت زبانی مقدس و ویژه ی آیین های مذهبی بود و ثبت این زبان باستانی، به منظور حفظ آن و تداوم آیین های مذهبی، از جمله خواندن سرودهای «ودا» انجام می شد.

پانینی (حدود 500 پیش از میلاد) معروف ترین دستورنویس مكتب هندو بوده است. كتاب دستور وی، شامل آواشناسی و تكواژشناسی می شد. وی در آواشناسی حتی به واج شناسی نیز پرداخته و تفاوت تلفظ واژگان به صورت جداگانه و در بافت جمله را مورد بررسی قرار داده است. قوانین واژه سازی، بخش عمده ای از كتاب دستور پانینی را شامل می شود.

سنت زبانشناسی هندو، بسیار پیشرفته تر و كامل تر از شاخه های این علم در اروپای كهن بود و تا قرن ها این پیشتازی خود را حفظ كرد.



1 - 3- سنت یونانی

سنت زبانشناسی یونانی، اندكی پس از سنت هندو به وجود آمد و دراینجا نیز دگرگونی های زبان كه رزمنامه های «هومر» را نیازمند توضیح و تفسیر می كرد، مهمترین عامل شكل گیری مطالعات زبانشناسی بود. یونانیان بر پایه ی سنت قدیمی خود، زبان را از منظر فلسفه نیز بررسی كردند؛ بدین ترتیب، افزون بر اجزاء سخن، به این موضوع هم پرداختند كه ریشه زبان چیست، ارتباط میان زبان و تفكر چگونه است و آیا ارتباط میان شكل (form) و معنا در زبان، امری طبیعی است و یا قراردادی.



1- 4 - اختراع خط اوستایی

اوستا كتاب مقدس زرتشتیان است كه كهن ترین بخش آن به نام 'گات ها' احتمالا 1500 سال پیش از میلاد، توسط خود زرتشت سروده شد و در دوره های بعد، مغان و پیروان او، بخش های دیگری را بدان افزودند. پیروان زرتشت، كتاب اوستا را به زبان مادری خود (اوستایی) حفظ و به نسل های بعد منتقل می كردند، اما با گذر زمان، زبان های فارسی میانه و پهلوی پارتی، جایگزین زبان های اوستایی و فارسی باستان شد. با از میان رفتن زبان اوستایی به عنوان زبانی زنده در ایران، ساسانیان نسبت به سرنوشت اوستا نگران شدند و تصمیم گرفتند آن را مكتوب كنند. بدین ترتیب، زبانشناسان ایرانی در زمانی بین قرن های سوم و چهارم پس از میلاد، یكی از كامل ترین و دقیق ترین خط های آوانگار در جهان باستان را ابداع كردند و كتاب اوستا را بر آن پایه، به رشته تحریر در آوردند. پس اختراع خط اوستایی نیز برای زنده نگاه داشتن اسطوره های زرتشتی انجام شد.



1 - 5 -اختراع خط ارمنی

ارمنستان در تاریخ كهن، همواره استان خودمختار ایران بوده است. همین اشتراك سرزمین سبب شد كه شمار انبوهی از واژگان پارسی وارد زبان ارمنی شود؛ تاجایی كه زبانشناسان جهان تا اواخر قرن نوزدهم، زبان ارمنی را جزو خانواده زبان های ایرانی می انگاشتند.

از زمانی كه تیرداد سوم، پادشاه ارمنستان، در سال 301 میلادی، آیین مسیحیت را به عنوان دین رسمی ارمنستان اعلام كرد، این سرزمین، اهمیتی راهبردی برای ایران یافت؛ چراكه امپراتوری روم به بهانه ی هم كیشی به خاك ارمنستان چشم دوخته بود و ایران نیز قصد داشت این سرزمین را به طور كامل تصرف و حكومت آن را وابسته به مركز كند.

هراس ارمنی ها از دو امپراتوری همجوار خود، سبب شد كه به فكر نگارش و حفظ تاریخ و ادبیات خود بیفتند. بین سال های 403 تا 404 میلادی، فردی به نام مسروپ ماشتوتس (Mesrop Mashtots) خطی را برای نوشتن ادبیات، تاریخ و باورهای دینی ارمنی ها اختراع كرد. خطی كه ارمنی ها امروز از آن استفاده می كنند نیز تا اندازه زیادی شبیه به خط 'ماشتوتس مقدس' است.



1 - 6 - احیای زبان فارسی به مدد اسطوره ها

اگرچه حفظ اسطوره ها و تاریخ كهن ایرانی، یكی از هدف های سرایش شاهنامه بود، اما چنانكه فردوسی خود نیز اشاره می كند، سی سال روی گردآوری اسطوره های ایرانی كار كرده است تا «عجم و زبان فارسی» را زنده كند.

فرهنگسازی و هماهنگ سازی اسطوره های كهن ملی با باورهای دینی و مذهبی، یكی از هنرهای فردوسی است. امروزه می دانیم كه بسیاری از شاهانی كه زیر عنوان دودمان های خیالی 'پیشدادیان' و 'كیانیان' در شاهنامه معرفی شده اند، در واقع، نیمه خدایان آریایی هستند كه پیش از زرتشت وجود داشتند و برخی از آنها پس از مرگ زرتشت، دوباره به تدریج، به باور ایرانیان بازگشتند. جم، آبتین و پسرش فریدون، كاووس و منوچهر از آن جمله اند. نگارنده قصد ندارد فرضیه ادبی صادر كند و این كار در تخصص وی هم نیست؛ اما شاید تبدیل خدایان آریایی به شاه، عمدا و برای فرهنگسازی و جلوگیری از حساسیت های دینی، توسط فردوسی یا منابع وی، انجام شده باشد. اكنون می دانیم كه كیومرث در اوستا نخستین انسان است و جایگاهی تقریبا معادل حضرت آدم (ع) دارد. اما شاهنامه، كیومرث را به عنوان نخستین پادشاه تاریخ معرفی می كند و همین روایت متفاوت شاهنامه، وارد فرهنگ و ادب ایرانی می شود.

ایرانیان در زمان فردوسی، اطلاعی از سلسله هخامنشی نداشتند و به همین دلیل، نامی از این دودمان در شاهنامه برده نشده است. اسكندر نیز پادشاهی نیمه ایرانی و در پایان دودمان كیانیان است كه با كیقباد آغاز می شود. از اشكانیان به بعد، روایت شاهنامه كمابیش با تاریخ هماهنگ می گردد.

فردوسی، داستان های عاشقانه (زال و رودابه، بیژن و منیژه، گشتاسپ و كتایون) را نیز در میان حماسه ها و نبردها می آورد كه همین، بر جاذبه های شاهنامه اش می افزاید.



2 - فردوسی چگونه زبان فارسی را زنده كرد؟

شاهنامه فردوسی، چنانكه درهمین بخش نشان داده خواهد شد، اثری ژرف بر شكوفایی زبان فارسی داشته است؛ اما نگارش شاهنامه، خود بخشی از جنبشی فرهنگی و اجتماعی بود كه از سال ها پیش در ایران آغاز شده بود و فردوسی نیز در بستر چنین جنبشی اقدام به سرودن شاهنامه كرد.

در ادامه، به روندی كه پیش از فردوسی آغاز شد و سرانجام، به سرایش شاهنامه انجامید، اشاره می شود:



2 - 1 - جنبش احیای زبان در حوزه دانش

پس از ورود اسلام به ایران، شهروندان ایرانی كه از ستم شاهان اواخر دوره ساسانی و مغ های مذهبی به تنگ آمده بودند، جذب آزادی ها و حرمتی شدند كه اسلام و قرآن برای همه اقوام و نژادها قائل بود. متاسفانه آنچه عرب ها رفتار می كردند، با چیزی كه در قرآن و سیره ی پیامبر (ص) دیده می شد، هماهنگی نداشت.

در یكی دو قرن نخست پس از اشغال ایران، عرب های فاتح همان كاری را با ایرانیان كردند كه با ملت های دیگر، مانند عراق، شام، مصر و... می كردند. آنان از هیچ كوششی برای نابودی فرهنگ و تمدن 'ملت های شكست خورده' فروگذار نكردند و سوزاندن كتاب های ارزشمند فارسی میانه، تنها یكی از نمونه ها بود.

عرب ها سخنوران زبان رسمی ایران (فارسی) را با واژه ای تحقیرآمیز (اعجمی) خطاب می كردند.

از سوی دیگر، ایرانیان كه هرگز در تاریخ امپراتوری های خود ' برده داری' نكرده بودند و به این پیشینه ی درخشان خود می بالیدند، اكنون باید بردگی اشراف زادگان عرب را هم تجربه می كردند. خلیفه دوم مسلمانان كه فاتح ایران بود نیز به دست یكی از همین برده های ایرانی تبار (پیروز نهاوندی، معروف به ابولولو) كشته شد.

زبان عربی در قرن های نخست پس از اشغال ایران، به تدریج (و نه یكباره) در امور حكومتی، دیوانی، علمی و ادبی جایگزین زبان فارسی شد. بیهوده نیست كه زبانشناسان، چند قرن نخست هجری را دوران فترت زبان فارسی می نامند.

اما ایرانیان، بر خلاف ملت های عراق و مصر كه تسلیم شده بودند، هویت خویش را نباختند و برعكس، برای استقلال كشورشان دست به شورش های پی در پی زدند. اگرچه برخی شورش ها، مانند قیام بابك خرمدین، از غرب ایران (آذربایجان) سرچشمه می گرفت، اما خاستگاه بیشتر نافرمانی ها در شرق و خراسان بزرگ بود. قیام ابومسلم خراسانی و سپس قیام طاهریان و صفاریان از معروف ترین موارد یادشده است. سپس نوبت به سامانیان رسید.

زمانی كه سامانیان در بخارا قدرت را به دست گرفتند، «عربی» نه تنها زبان حكومت، بلكه زبان علم، زبان ادبیات و زبان فاخر نیز بود. «فارسی» زبان عوام و بی سوادان شمرده می شد. ایرانیانی هم كه به دنبال علم و دانش می رفتند، همه ی آثارشان را به زبان فاخر (عربی) می نوشتند. شاید بسیاری ندانند كه «سیبویه»، بزرگترین زبانشناس و دستورنویس تاریخ عرب، ایرانی بوده، در ایران زاده شده و در ایران دفن شده است!

سامانیان دانشمندان و ادیبان ایرانی را تشویق كردند كه به زبان فارسی بها دهند. زمانی كه ابوالقاسم سمرقندی، كتاب دینی خود به نام «السواد الاعظم»، شامل باورهای مذهبی حنفیان را نزد امیر اسماعیل سامانی برد، بنیانگذار سامانیان در كمال تعجب بدو دستور داد كه كتابش را به فارسی ترجمه كند و گفت: «این كتاب را به فارسی برگردانید تا چنانكه خاص را بُوَد، عام را نیز بُوَد.»

فردوسی، ابن سینا و ابوریحان بیرونی كه اندیشمندان معاصر یكدیگرند، همگی از بستر چنین اندیشه ای شكوفا شدند. ابن سینا و ابوریحان، اگرچه بیشتر آثار علمی شان را به عربی نوشته اند، اما از نخستین دانشمندانی هستند كه به فارسی نیز كتاب هایی نوشتند و اتفاقا آنجا كه به فارسی می نوشتند، بسیار كوشش می كردند كه از به كار گرفتن واژه ها و عبارت های بیگانه بپرهیزند.

ابوریحان در كتاب «التفهیم» كه پیرامون ریاضیات و نجوم است، آنچنان به پارسی نویسی اهتمام دارد كه این اثرش را به جرات می توان به عنوان نمونه ای كلاسیك در رشته های مترجمی و زبانشناسی در ایران تدریس كرد. ابوریحان در این كتاب، زاویه منفرجه را زاویه گشاده، زاویه حاده را زاویه تیز، متساوی الاضلاع را راست پهلو، اسطرلاب را ستاره یاب، زحل را كیوان، مریخ را بهرام و وسط را میانگاه می نامد.

ابوریحان كتاب هایی هم در گیاهشناسی و مطالعه فلزات و جواهر به زبان فارسی دارد.

جالب اینجاست كه از مقایسه كتاب های ابوریحان با دانشمندان معاصرش می توان دریافت كه آنان برای پدیده های علمی، واژه سازی هم می كردند؛ چنانكه واژه هایشان گاه با یكدیگر فرق داشت. برای مثال، به تفاوت های واژگان التفهیم، اثر ابوریحان و هدایه المتعلمین فی الطب، اثر ابوبكر ربیع بن احمد الاخوینی البخاری توجه كنید:

واژه عربی --- معادل فارسی در التفهیم --- معادل فارسی در الهدایه

عرق ضارب (شریان)---رگ جهنده--- رگ جنبنده

عرق غیرضارب (ورید)---رگ ناجهنده---رگ خون ایستاده

كوكب سیار---ستاره جنبنده---ستاره رونده

كوكب ثابت---ستاره ناجنبنده---ستاره ایستاده

در همین بستر، ابن سینا نیز شكوفا شد. وی در كتاب «مخارج الحروف» كه یكی از كامل ترین منابع كهن در علم آواشناسی است، سنت شكنی می كند و اگرچه كتاب به عربی نوشته شده است، اما آواهای زبان پارسی نیز در آن معرفی و آواشناسی می شوند.

ابن سینا هم كتاب هایی به زبان فارسی نوشته است كه از آن جمله می توان به دانشنامه علایی اشاره كرد.



2 - 2- فردوسی و جنبش ادبی

اندكی پیش از فردوسی، شاعرانی چون رودكی در دربار سامانیان سروده هایی به زبان فارسی آفریده بودند و حتی برخی، شاهنامه هایی كوچك نوشته بودند كه البته گیرایی و اثرگذاری شاهنامه فردوسی را نداشته است.

فردوسی با شاهنامه اش، ادب فارسی را به معنای واقعی كلمه زیر و رو كرد. او به گونه ای بی نظیر، تا جایی كه ممكن بود، از كاربرد واژگان غیرفارسی پرهیز نمود.

این اثر ارزشمند،با حفظ وزن شعری و واژه آرایی حماسی اش، سرشار از آرایه های ادبی است.تصویرسازی (imagery) كه در بسیاری از داستان ها، به ویژه در آغاز داستان بیژن و منیژه موج می زند را نگارنده در كمتر اثر ادب فارسی دیده است. شاهنامه فردوسی همچنین سرشار از آرایه های تشبیه، استعاره، جناس، ایهام و... است.

ابوالقاسم فردوسی شعرهایی خارج از شاهنامه، از جمله در قالب غزل دارد كه جز چند نمونه، بیشتر آنها از میان رفته اند.

فردوسی در زمان حیات خویش، دست كم در میان قدرتمندان، شخصیتی نامحبوب بود. بسیاری وی را به خاطر زنده كردن اسطوره های ملی ایرانی (كه مخالفت با دربار خلیفه اعراب شمرده می شد)، سرزنش یا حتی تكفیر می كردند. سلطان محمود غزنوی هم به دو دلیل از فردوسی دل خوشی نداشت؛ نخست آنكه فردوسی شیعه بود و تعصب شیعی خود را در شاهنامه نشان داده بود؛ حال آنكه غزنویان سنی بودند. دوم آنكه فردوسی اصرار داشت كه اسطوره های كهن ایرانی را در شاهنامه بگنجاند و نامی از سلسله های معاصر خود نیاورد؛ در حالی كه سلطان محمود هم به دلیل تعصب قومی و هم به دلایل دیگر، با این رویكرد موافق نبود.

فردوسی را حتی پس از مرگش اجازه ندادند كه در قبرستان مسلمانان دفن شود و گویا یك روحانی به نام «واعظ كرگانی» در این زمینه پیشگام بود. بدین ترتیب، او را در باغ خودش (جایی كه امروز آرامگاه اوست)، به خاك سپردند.

بر پایه ی اختلاف فردوسی و سلطان محمود، داستان های بسیاری گفته شده كه البته بیشترشان افسانه است.

جالب این است كه فردوسی در واكنش به نامهربانی هایی كه در زمان حیاتش در حق او روا داشته شد، شعری سروده و در آن، هم به كاخ نشینان طعنه زده و هم پیش بینی كرده است كه پس از مرگ، ارزش كار وی را خواهند دانست. بخش هایی از آن شعر را در زیر می خوانید:

بناهای آباد، گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی افكندم از نظم، كاخی بلند

كه از باد و باران نیابد گزند

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده كردم بدین پارسی

هرآنكس كه دارد هش و رای و دین

پس از مرگ، بر من كند آفرین

پیش بینی فردوسی كاملا درست بود. اثری كه وی با شاهنامه بر ادبیات فارسی داشت را هیچ ادیبی در تاریخ ایران نداشته است. بسیاری از نویسندگان و شاعران 'هم عصر' فردوسی، نه تنها از او تاثیر پذیرفته اند، بلكه نام وی یا بخشی از شعرهای وی را به صورت تلمیح در سروده هایشان به كار گرفته اند. ناصرخسرو قبادیانی، قطران تبریزی، ازرقی، و مسعود سعد از آن جمله اند. فخرالدین اسعد گرگانی در بخش هایی از 'ویس و رامین'، كاملا تحت تاثیر شاهنامه فردوسی بوده است.

این اثرگذاری در شاعران دوره های بعد نیز ادامه داشت. 'سعدی' بوستان را كاملا به پیروی از سبك ادبی فردوسی سروده است. ارادت سعدی به فردوسی را زمانی می توان دید كه وی می خواهد بیتی از شاهنامه را به تلمیح در شعر خود استفاده كند: 'چنین گفت فردوسی پاكزاد، كه رحمت بر آن تربت پاك باد: ...'

سراینده ی فرامرزنامه، خود را 'غلام دلپاك فردوسی' می نامد.

'خسرو و شیرین' و 'اسكندرنامه'، هر دو اثر نظامی گنجوی؛ برخی مثنوی های عطار نیشابوری و نیز 'كلیله و دمنه' ی منظوم، اثر قانعی طوسی، كاملا پیرو سبك و زبان شاهنامه هستند.

نظامی گنجوی در اسكندرنامه با ادبیاتی فروتنانه توضیح می دهد كه چرا این جسارت را كرده و وارد بخشی از تاریخ شده است كه فردوسی بدان پرداخته بود:

سخنگوی پیشینه، دانای توس

كه آراست روی سخن چون عروس

درآن نامه كان گوهر سفته راند

بسی گفتنی های ناگفته ماند

اگر هرچه بشنیدی از باستان

بگفتی، دراز آمدی داستان

نگفت آنچه رغبت پذیرش نبود

همان گفت كز وی گریزش نبود

سهروردی برای ایجاد برخی حكایت های عرفانی، از شاهنامه فردوسی استفاده كرده است. حتی از احمد غزالی نقل است كه در منبر می گفت: ای مسلمانان! من هر چه در 40 سال بر این منبر به شما گفته ام، فردوسی در یك بیت گفته بود؛ اگر بدان گوش فرا دهید، از همه مستغنی می شوید: «ز روز گذر كردن اندیشه كن، پرستیدن دادگر پیشه كن».

مولوی، حافظ و عبدالرحمن جامی نیز از تاثیر شاهنامه فردوسی بركنار نمانده اند. امروزه ادیبان و زبانشناسان معتقدند كه آبشخور برخی اندیشه های خیام و حافظ در ناپایداری و بی اعتباری جهان نیز شاهنامه فردوسی بوده است.

و بالاخره، عبدالرحمن جامی، چند قرن پس از فردوسی، در نگارش 'بهارستان'، زمانی كه می خواهد از ناپایداری جهان سخن بگوید، چنین می سراید: «برفت شوكت محمود و در زمانه نماند، جز این فسانه كه نشناخت قدر فردوسی».

برای مطالعه بیشتر:

خالقی مطلق، جلال. 1391. 'شاهنامه فردوسی'. دانشنامه زبان و ادب فارسی

ناتل خانلری، پرویز. 1365. 'تاریخ زبان فارسی'. نشر سیمرغ

مصریان، علی. 1384. 'بازنگری كارنامه بیرونی در زبان فارسی'. مجله ی نامه فرهنگستان 1.7

'تارخ زبانشناسی، دوره باستان'، دانشنامه دنبلید: www.donbelid.com

از: زمان رضاخانی

فراهنگ** 9163**1601**