سناریوهای پیش روی نتایج انتخابات افغانستان در گفت و گو با «پیرمحمد ملازهی»

تهران-ایرنا-اهمیت، ویژگی ها و پیامدهای انتخابات تازه ی ریاست جمهوری افغانستان، پیش بینی نتایج نهایی، سرنوشت پیمان امنیتی این كشور با آمریكا، چشم انداز روابط تهران-كابل و البته تحلیل تحول جامعه ی افغانستان از جمله محورهای گفت و گوی تفصیلی ایرنا با پیرمحمد ملازهی تحلیلگر ارشد مسایل افغانستان و شبه قاره بود.

گفت و گو با ملازهی در منزلش انجام شد؛ جدای از اشراف دقیقش بر مسایل افغانستان و شبه قاره كه وی را سرآمد تحلیلگران این منطقه كرده است، نمی توان به خونگرمی و صفا و صمیمتش اشاره نكرد؛ از نام، لهجه و البته خونگرمی اش پیداست كه «بلوچ» است.

گفت و گوی ما با پیرمحمد ملازهی درباره ی افغانستان و بویژه تازه ترین و مهمترین تحول در این كشور یعنی انتخابات ریاست جمهوری بود؛ اینكه اهمیت این انتخابات و ویژگی عمده ی آن چه بود و چه سناریوهایی در مورد نتایج نهایی آن و پیامدش بر آینده ی تحولات در افغانستان بویژه موضوع گفت و گو با طالبان و امضای توافق نامه ی امنیتی كابل-واشنگتن مطرح است. از نظر وی «عبدالله عبدالله» كه اكنون در صدر كاندیداهای انتخابات قرار دارد، می تواند افغانستان را با فكر و اندیشه ی بهتری اداره بكند و این كشور را در مسیر اعتدال و البته تحول قرار دهد.

آینده ی روابط ایران و افغانستان، مساله ی مواد مخدر، امنیت و مهاجران افغانی كه دغدغه های اصلی تهران در مورد همسایه ی شرقی اش است، از جمله موضوع های مورد گفت و گو با این تحلیلگر ارشد بود.



در ادامه متن كامل گفت و گوی ایرنا با ملازهی آمده است.



***ایرنا: با وجود تهدیدهای گسترده ی طالبان از یك سو و مشكل های گسترده ای از جمله فساد فراگیر اداری و مالی در افغانستان از سوی دیگر كه به نظر می آمد به اعتماد افغان ها به ساختار حاكم در این كشور آسیب زیادی زده باشد، شاهد حضور بیش از 60 درصدی افغان ها در انتخابات ریاست جمهوری این كشور بودیم. چرا افغان ها به این انتخابات روی خوش نشان دادند؟

**ملازهی: اینكه مردم افغانستان به شكل گسترده یی در پای صندوق های رای حاضر شدند، به نظر من به چند دلیل اصلی صورت گرفت. نخستین دلیل، تهدیدی بود كه طالبان كرده بودند كه هر كسی را كه رای دهد، خواهند كشت یا همچون انتخابات پیش، انگشت رای دهندگان را قطع خواهند كرد. این تهدید به نظرم با روحیه و فرهنگ افغان ها نمی خواند. افغان ها یك غرور قومی و ملی دارند، بنابراین هرزمان كاری با زور از آنها خواسته شود، قبول كردن آن به لحاظ فرهنگی كه دارند، برای آن ها بسیار مشكل است. پس به نظر من تهدید طالبان كمك كرد كه مردم بیشتری در پای صندوق های رای حضور یابند.

دلیل دوم نقش رسانه ها بود. هم اكنون در افغانستان حدود 60 شبكه ی تلویزیونی خصوصی وجود دارد. در كنار آن مطبوعات و رسانه های مختلف در این كشور فعالند؛ در نتیجه زنان و به خصوص جوانان از امكانات فنی و مخابراتی كه در این كشور به وجود آمده است برای تشویق مردم به منظور حضور در پای صندوق های رای خوب استفاده كردند. نكته ی مهم این انتخابات این بود كه زنان استقبال بی نظیری از این انتخابات انجام دادند و علت آن هم این بود كه این قشر به طور واقعی از بازگشت طالبان به قدرت در هراس هستند. در زمان طالبان، زنان و دختران حق اینكه به مدرسه بروند و تحصیل كنند را نداشتند و حتی بدون محرم نمی توانستند از خانه خارج شوند. بنابراین، فضای آزادی كه بعد از دخالت ناتو و كنار رفتن طالبان برای زنان بوجود آمده است، یك فرصت طلایی برای آن ها بوده است. هم اكنون تعداد محصلان و دانشجویان دختر در این كشور بالاست و این قشر نمی خواهند كه به شرایط گذشته بازگردند. این شرایط انگیزه ی زیادی برای زنان بوجود آورده بود.

دلیل سوم هم مناظره هایی بود كه بین كاندیداها صورت گرفت و كمك زیادی به مردم كرد تا با دیدگاه و خطوط فكری هركدام از كاندیداها آشنا شوند و تشخیص بدهند كه با رای به كدام كاندیدا، می توانند در این كشور صلح و ثبات داشته باشند و همزمان توسعه را به پیش ببرند. همچنین این مناظره ها به ایجاد هیجان در مردم این كشوركمك زیادی كرد. این موارد، دلایلی بود كه به مردم افغانستان كمك كرد تا حضور گسترده یی پای صندوق های رای داشته باشند.





***ایرنا: مهمترین پیام این انتخابات برای طالبان و گروه های افراطی چه بود؟

**ملازهی: واقعیت این است كه باید دوجنبه ی این پیام را در نظر گرفت. پیام نخست برای جریان افراطی از گروه های طالبان و القاعده است كه به هرحال در تحولات افغانستان نقش دارند. پیام انتخابات برای این گروه ها این بود كه بفهمند بازگشت آن ها به قدرت مثل پیش عملی نیست. بنابراین شاید تشویق به مصالحه شوند؛ به خصوص اینكه همه ی كاندیداها اعلام كرده بودند كه با رسیدن به ریاست جمهوری طی مدت یك هفته تا یك ماه قرارداد امنیتی با آمریكا را امضا می كنند. پس این پیامی برای طالبان است تا بفهمند كه شانسی برای بازگشت به قدرت ندارند و همین مساله كمك می كند تا در یك روند مصالحه ی ملی قرار بگیرند و به بخشی از قدرت رضایت دهند. طالبان هم اكنون به صورت ذهنی همچنان تمامیت خواه هستند و تمام قدرت را می طلبند و این انتخابات به صورت ضمنی این پیام را برای آن ها داشت كه اكثریت جامعه شما را نمی خواهند و اینكه اگر هر بخشی از قدرت را به شما واگذار كردند، دست از سلاح بردارید و به قدرت بچسبید تا به مرور زمان حزبی تشكیل دهند و حتی ممكن است كه در انتخابات آینده شانسی هم داشته باشند.

پیام دوم این انتخابات به نظر من برای پاكستان بود. اسلام آباد تاكنون همواره حامی طالبان تلقی می شده است. پاكستان این پیام را دریافت كرد كه افكار عمومی در افغانستان علیه طالبان و جریان افراط است و هركسی كه از جریان افراط حمایت كند، به طور طبیعی با افكار عمومی تضاد پیدا خواهد كرد؛ بنابراین به نظر من پاكستانی ها این پیام را دریافت كرده اند و به همین دلیل هم بعد از برگزاری انتخابات، «نواز شریف» نخست وزیر پاكستان اعلام كرده است كه به افغانستان سفر خواهد كرد و در ادامه در ایران حضور پیدا می كند. در واقع به نظر من این انتخابات فضایی را به وجود آورده است كه همه ی بازیگران داخلی و خارجی را مجبور به ارزیابی مجدد از وضعیت این كشور كرده است تا مواضع بعدی خود را چگونه تنظیم بكنند و منافع خود را تامین كنند. پس به نظر من كسانی كه از طالبان حمایت می كنند به این نتیجه خواهند رسید كه نیروهای آمریكایی و ناتو از این كشور خارج نمی شوند و به مدت طولانی پایگاه های این كشورها در افغانستان باقی خواهد ماند. پس مصلحت جریان های حامی افراط هم در این است كه راهی برای مصالحه بیابند.

بنابراین شاید این انتخابات روند مصالحه ی ملی را تقویت كند، هرچند كه هنوز تا زمان اعلام نتایج انتخابات نمی توان اطمینان حاصل كرد كه به طور واقعی از رای مردم صیانت خواهد شد. هنوز این احتمال كه بخشی از اعضای كمیسیون انتخابات به دنبال كشیده شدن انتخابات به دور دوم هستند و در دور دوم، یك پشتون به ریاست جمهوری برگزیده شود، وجود دارد. ولی یك نكته ی مهم وجود دارد و آن هم اینكه در صورت كشیده شدن انتخابات به دور دوم، شاید بین گروه تكنوكرات حاكم به رهبری «حامد كرزی» و «عبدالله عبدالله»، ائتلافی صورت بگیرد و سبد رای «زلمی رسول» كه به نوعی نماینده ی تكنوكرات های حاكم در انتخابات محسوب می شود، به سبد رای عبدالله عبدالله اضافه شود تا از به قدرت رسیدن و پیروزی «اشرف غنی احمدزی» جلوگیری شود. زیرا احمدزی ضمن اینكه پشتون متعصبی است، انسان دمدمی مزاجی محسوب می شود. پس كرزی و گروه حاكم خیلی نمی توانند روی اشرف غنی حساب باز كنند اما عبدالله عبدالله كه اعتبار حضور در نیروهای جهادی را دارد و حمایت افكار عمومی كه نشان داده است كه انسان ملایمی را می خواهد و نه یك فرد متعصب قومی و مذهبی را، گزینه ی بهتری برای ائتلاف با تكنوكرات ها خواهد بود. افكارعمومی فردی را می خواهند كه بتواند راهی بیابد تا مشكلاتی كه امروز افغانستان درگیر آن است از قبیل ناامنی، مشكلات اقتصادی و نحوه ی برخورد با غرب را ضمن حفظ استقلال ملی، حل كند؛ همچنان كه توانایی درك واقعیت های این كشور را داشته باشد و بتواند راه حل سیاسی را جایگزین راه حل نظامی این كشور كند.

اگر اتفاق خاصی رخ ندهد، پیش بینی این است كه عبدالله عبدالله در دور نخست انتخابات را می برد. البته برخی می گویند 100 هزار رایی كه در هرات مخدوش اعلام شد، خیلی حساب شده بود تا انتخابات به دور دوم كشیده شود. زیرا گروه حاكم هم نمی خواهند كه عبدالله عبدالله با رای خیلی بالایی به قدرت برسد. این گروه می خواهند انتخابات دومرحله یی شود و در دور دوم زلمی رسول در كنار عبدالله عبدالله قرار گیرد تا بتوانند در به دست گرفتن برخی مقام های دولتی كشور، امتیازی داشته باشند. پس یك پیش بینی و احتمال وجود دارد كه اگر فاصله ی رای احمدزی و عبدالله عبدالله خیلی زیاد باشد و امكان مهندسی آرا وجود نداشته باشد، در آن صورت یك حاكمیت مشروع روی كار خواهد آمد؛ بدون اینكه شایبه ی مهندسی آرا یا توافق پنهانی به وجود آید. ولی اگر انتخابات به دور دوم كشیده شود به احتمال قوی، زلمی رسول و عبدالله عبدالله با هم توافق خواهند كرد و در مقابل اشرف غنی احمدزی می ایستند و در این صورت، شانس عبدالله هم خیلی بیشتر است اما قدرت عملی كه وی با انتخاب شدن در دور نخست بدست بیاورد تا اینكه با ائتلاف در دور دوم، قابل مقایسه نیست و انتخاب وی در دور نخست، استقلال عمل بیشتری برای وی به ارمغان خواهد آورد اما در دور دوم برای پیروزی ناچار به توافق پنهانی خواهد شد.



***ایرنا: آیا این حضور مردم در انتخابات می تواند تاثیری در آینده ی گفت و گوی دولت با طالبان داشته باشد و جریان صلح طلب طالبان را پای میز گفت و گو بكشاند؟ در نگاه كلان چشم انداز روابط افغان ها و طالبان را پس از روی كارآمدن دولت جدید چطور ارزیابی می كنید؟

**ملازهی: در طالبان دو خصلت وجود دارد كه خیلی مهم است و باید به هردو توجه كرد. اول اینكه تمامیت خواه مذهبی هستند؛ به این معنی كه نگاهی به طور كامل ایدئولوژیك دارند و جناح رادیكال مكتب «دیوبندی» (مكتبی اسلامی و بنیادگرا در پاكستان و افغانستان) محسوب می شوند كه به نوعی پیوندهایی هم با مكتب سلفی عربی پیدا كرده است. جناح تند طالبان معتقد به هیچ نوع مصالحه یی نیستند و هرنوع مصالحه را خلاف شرع قلمداد می كنند و برای مثال انتخابات را خلاف اسلام می دانند. خصلت دوم، تمامیت خواهی قومی آن ها است. اكثریت طالبان پشتون هستند و واقعیت هم این است كه حكومت در افغانستان طی 300 سال گذشته به جز دو دوره ی كوتاه در دست پشتون ها بوده است و طالبان هم اكنون خود را نماینده ی پشتون ها می دانند. پس این دو خصلت طالبان هرنوع مذاكره و سازش با آن ها را خیلی سخت می كند.

زمانی طالبان پای میز گفت و گو می آیند كه بدانند دیگر هیچ راه دیگری برای آن ها وجود ندارد. تا زمانی كه كورسویی از پیروزی نظامی در ذهن آن ها باشد، با گفت و گو كنار نمی آیند. ولی در این انتخابات به نظر می رسد كه اگر طالبان احساس كنند یك دولت مشروع برآمده از رای مردم بر سر كار آمده است و مردم از دولت پشتیبانی می كنند، به این نتیجه خواهند رسید كه نمی توانند از طریق جنگ به خواسته های خود برسند و شاید به میز گفت و گو بیایند. این نكته هم قابل توجه است كه در این انتخابات نیروهای امنیتی خوب عمل كردند. این نخستین انتخاباتی بود كه نیروهای ناتو و آمریكایی در برقراری امنیت آن هیچ دخالتی نداشتند اما نیروهای افغان امنیت آن را در سطح مطلوب حفظ كردند و نشان دادند كه نیروهای امنیتی این كشور از جمله پلیس و ارتش، این آمادگی را دارند كه در برابر طالبان بایستند. بنابراین طالبان متوجه این مساله هستند كه وقتی آمریكا در این كشور پایگاه دارد و حضور خواهد داشت، همچنین نیروهای افغان هم روز به روز آموزش های بهتری می بینند و نیروی كیفی بالاتری نسبت به گذشته خواهند بود و سلاح های پیشرفته تری در اختیار خواهند داشت، امید خود را در به اختیار گرفتن قدرت در كابل از دست خواهند داد. پس اگر این ذهنیت در آن ها به وجود بیاید كه از لحاظ نظامی نمی توانند پیش بروند، بنابراین راه حل سیاسی باقی می ماند و اگر حامیان آن ها هم به همین نتیجه برسند، در آن صورت فرصت برای گفت و گو به وجود خواهد آمد.

اما طالبان یك مشكل در صورت پیروزی عبدالله عبدالله دارند و آن هم این است كه وی را نماینده ی جناحی می دانند كه با آن ها جنگیدند. عبدالله عبدالله عضو شورای «نظار» (ائتلافی نظامی از گروه های نظامی مجاهدین افغان) بوده است و همین شورا بود كه عامل مصالحه با آمریكایی ها شد و به همراه آن ها طالبان را از قدرت خلع كردند. پس این ذهنیت منفی در ارتباط با عبدالله عبدالله وجود دارد. ولی به نظر من اگر زلمی رسول در كنار وی قرار گیرد، این اتفاق نمی افتد و مسوولیت اصلی «زلمی خلیل زاد» و «سیرت» كه به افغانستان سفر كرده اند این است كه انتخابات به دور دوم كشیده شود و در دور دوم معامله ی پشت پرده گروه حاكم با عبدالله جوش بخورد؛ زیرا قرار است كه با طالبان گفت و گوهایی صورت گیرد و آمریكایی ها هم طرح هایی به طالبان ارایه كرده اند و آن ها هم تاحدودی از خودشان واكنش مثبت نشان داده اند؛ از جمله طرح ژنرال «دیوید پترائوس» كه در دولت مركزی چند وزارتخانه به طالبان تعلق گیرد و حاكمیت مناطق پشتون نشین هم به عنوان ایالت اسلامی در اختیار آن ها قرار بگیرد. اما این طرح ها زمانی پیش می روند كه طالبان با رییس جمهوری بعدی بتوانند به تفاهمی برسند و به نظر من اگر زلمی رسول در كنار عبدالله عبدالله قرار بگیرد، زهر این تضاد عبدالله به عنوان عضوی از شورای نظار با طالبان كاهش پیدا خواهد كرد. بنابراین احتمال یك مصالحه وجود دارد تا پیش درآمدی برای مصالحه ی ملی باشد و طالبان، حزب اسلامی «گلبدین حكمتیار» و «حقانی» در معامله قرار گیرند.



***ایرنا: پاسخ شما بحث دیگری را مطرح كرد و آن اینكه چرا با وجود اینكه عبدالله عبدالله كاندیدای پشتون ها به حساب نمی آید، اقبال عمومی را بدست آورده است و بالاتر از كاندیداهای پشتون ایستاده است؟ آیا می توان اینگونه نتیجه گرفت كه مردم به كاندیداهای پشتون و مدیریت و عملكرد آن ها بی اعتماد شده اند؟ یا اینكه رگه های قومیت گرایی در این كشور در حال رنگ باختن است؟

**ملازهی: به نظر من اینگونه نیست. شما این انتخاب را باید انتخاب یك گروه در نظر بگیرید. گروهی كه عبدالله عبدالله تشكیل داده است، به این شكل است كه «محمدخان» به عنوان یك پشتون به عنوان معاون اول وی قرار گرفته است و «محمد محقق» به عنوان یك تاجیك در جایگاه معاون دومی وی قرار گرفته است. این افراد در پایگاه های قومی خود رای زیادی دارند. در واقع عبدالله عبدالله نیست كه مردم به وی رای دادند بلكه رای به آن گروهی داده اند كه در آن پشتون ها معاون اولی را در اختیار دارند. واقعیت دیگری كه وجود دارد این است كه پدر عبدالله عبدالله پشتون است. یعنی علاوه بر تاجیك بودن، تبار پشتونی هم دارد. همچنین در درون پشتون ها هم جناح بندی های درون قومی وجود دارد. «سدوزهی» و «قلجایی» دو جناحی هستند كه با هم رقابت دارند. بنابراین از این رقابت هم عبدالله عبدالله در مقابل اشرف غنی احمدزی كه به طور كامل در جناح قلجایی می گنجد، بهره برداری كرده است. در مجموع من فكر می كنم كه مساله قومیت هنوز در این انتخابات وجود داشت و به طور تقریبی می توان گفت كه از هشت نفری كه در انتخابات شركت كردند، 7 نفر پشتون بودند و تنها عبدالله عبدالله بود كه تبار نیمه پشتون داشت، پس هنوز تبار در انتخابات افغانستان از اهمیت بالایی برخوردار است. پس مساله ی قومیت وجود داشت اما ائتلافی كه از طریق گذاشتن یك معاون پشتون و یك معاون تاجیك توسط عبدالله شكل گرفت، كمك زیادی به وی كرد تا رای پشتون ها را هم بدست بیاورد.

واقعیت دیگری هم كه وجود دارد این است كه جامعه ی افغانستان در این حدود 12 سال تغییراتی كرده است. در این تغییرات، یك طبقه ی روشنفكر متعصب رشد كرده است. مساله ی این افراد همانند پیش قومیت نیست و فكر می كنند كه عبدالله عبدالله، انسان آگاه تری نسبت به مسایل است؛ روابط بین الملل را بهتر درك می كند و بهتر می تواند از منافع افغانستان در شرایط كنونی در سطح منطقه و جهان دفاع كند و این طبقه ی متوسط هم كه در این مدت شكل گرفته است، رای خوبی را برای عبدالله عبدالله به ارمغان آورد.



***ایرنا: من مصاحبه یی از عبدالله عبدالله دیدم كه در ارتباط با بحث سهیم شدن طالبان در قدرت، بر گفت و گو با هرگروهی برای برقراری امنیت در افغانستان تاكید كرده بود اما در عین حال تاكید كرد كه منافع ملت را قربانی نخواهد كرد. از وی پرسیده بودند آیا اداره ی چند ایالت را كه طالبان در آن ها از قدرت زیادی برخوردار است به طور كامل به آن ها واگذار می كنید كه وی این اقدام را رد كرد. منظورعبدالله عبدالله از سهیم شدن طالبان در قدرت چیست؟ چه نوع سهیم شدنی را مطلوب می داند؟

**ملازهی: خود عبدالله عبدالله در این ارتباط طرحی ارایه داده است. طرح وی فدرالی كردن افغانستان و تبدیل نظام ریاستی این كشور به نظام پارلمانی است. وقتی نظام سیاسی فدرال شود به این معنی است كه هركدام از قومیت ها در مناطق قومی خود حكومت محلی را بدست بگیرند. در مناطق پشتون نشین، طالبان اگر رای بیاورند و حكومت را بدست بگیرند، این حاكمیت محلی، سهمی هم از قدرت در دولت مركزی دارد؛ چون نظام فدرال است و همانند هند و آمریكا، ایالات علاوه بر محدوده ی خود، در دولت مركزی هم سهیم هستند. به نظرم اگر عبدالله عبدالله و كرزی و زلمی رسول به تفاهمی دست یابند، بر سر این موضوع هم خواهد بود كه افغانستان فدرالی شود و نظام ریاستی به نظام نخست وزیری تغییر شكل دهد و هر حزبی كه بیشترین رای را آورد، آن حزب دولت تشكیل دهد. ایالات هم برای خود مجالس محلی، نخست وزیر و دولت محلی خواهند داشت كه خود را اداره خواهند كرد و اگر این اتفاق بیفتد، طالبان می توانند در ساختار قدرت بگنجند؛ زیرا طالبان به یك حزب سیاسی تبدیل می شود و سلاح خود را كنار می گذارد و ممكن است به صورت سراسری یا محلی عمل كند و در قدرت به این شكل سهیم می شود. به نظرم طرح عبدالله عبدالله به این شكل است.



***ایرنا: شفافیت انتخابات افغانستان را در مراحل برگزاری و شمارش آرا تاكنون چطور ارزیابی می كنید؟ دو نهاد غیردولتی بنیاد «انتخابات آزاد» و «انتخابات شفاف» افغانستان را كه مسوولیت نظارت بر انتخابات را برعهده داشتند، در امر نظارت بر انتخابات چقدر موفق می دانید؟



**ملازهی: دو مساله در این ارتباط وجود دارد. یكی اینكه تدابیری كه تكنوكرات های حاكم به رهبری كرزی برای ماندن در قدرت در پیش از انتخابات، زمان برگزاری و پس از اعلام نتایج انتخابات در پیش می گیرند، چه وضعیتی دارد. به نظر من، حقیقت این است كه تكنوكرات ها تمامی راه های موجود را برای حفظ قدرت یا حداقل شراكت در قدرت رفته اند. همین تعداد زیاد پشتون هایی كه كاندید شدند به این خاطر بود كه رای ها تقسیم شود و هیچ كدام از كاندیدها 50+1 درصد آرا را در دور نخست بدست نیاورد. این تدبیر حساب شده یی بود. تدبیر دومی كه اتخاذ كردند، تشكیل كمیسیون مستقل انتخابات بود كه اعضای آن از طرف رییس جمهوری انتخاب می شدند و همه از كسانی هستند كه وفادار به آقای كرزی هستند و از هیچ جناح دیگری حتی جناح اشرف غنی احمدزی در این كمیسیون حضور ندارند و همه ی افراد آن از تكنوكرات های وابسته به حاكمیت فعلی هستند. تدبیر سوم آن ها این بود كه درست در آستانه ی برگزاری انتخابات، تعداد زیادی از كاندیداها از جمله «عبدالقیوم كرزی» برادر حامدكرزی را مجبور كردند كه به نفع زلمی رسول كنار بكشد تا تمركز بیشتری در چند نفر ایجاد كنند و تشتت آرا به حدی نباشد كه به بازنده شدن آن ها بینجامد و به نظر من خیلی حساب شده عمل كردند. در زمان رای گیری هم صندوق های مناطقی كه طرفدار عبدالله عبدالله بودند با كمبود برگه های رای رو به رو شدند، درحالی كه در همان صندوق ها، برگه های رای انتخابات شوراهای ایالتی به میزان كافی وجود داشت. پس حساب شده عمل كردند و برخی مناطقی كه پایگاه های مردمی عبدالله عبدالله به حساب می آمدند، با این مشكل رو به رو شدند. تدبیر دیگری كه در زمان برگزاری انتخابات انجام دادند، این بودكه در مناطقی كه حدس می زدند رای عبدالله عبدالله زیاد خواهد بود، تعداد صندوق ها را كاهش دادند تا اكثریت مردم نتوانند رای بدهند. در مجموع زمانی كه به انتخابات نگاه می كنیم به این نتیجه می رسیم كه این تكنوكرات ها، هم در پیش از انتخابات و هم در زمان انتخابات و همچنین اكنون كه بعد از انتخابات است و صحبت از مصالحه و معامله در پشت پرده به گوش می رسد، همه ی تلاش خود را كردند و این، همه تدابیری است كه گروه حاكم انجام داده است. ولی اینكه این تدابیر تا چه اندازه به اهداف خود برسد، بحث دیگری است و همه ی این ها تلاش هایی است كه آن ها برای ماندن در قدرت یا حداقل سهیم شدن در قدرت انجام می دهند.

همچنین این نكته قابل توجه است كه تاكنون اگر تقلبی صورت گرفته و كشف شده است مربوط به خود اعضای وابسته به كمیسیون انتخابات بوده است؛ برای مثال در منطقه ی «وردك» این اتفاق روی داد؛ یا اینكه اجازه به ناظران كاندیداها برای حضور در پای صندوق های رای ندادند و همه ی این ها اقداماتی بود كه این گروه حاكم انجام دادند. ولی با این حال، به نظر من رای عبدالله عبدالله خیلی بالاتر از دیگر كاندیداها خواهد بود.



***ایرنا: كارنامه ی عملكرد 12 ساله ریاست جمهوری كرزی را چطور ارزیابی می كنید؟ مهمترین نقاط قوت و ضعف دوران ریاست جمهوری وی را چه می دانید؟

**ملازهی: واقعیت این است كه كرزی از لحاظ مالی مشكلاتی دارد. برادر وی متهم به قاچاق اسلحه، هرویین و مواد مخدر است. اطرافیان نزدیك وی پول های «كابل بانك» را وام گرفتند و بازنگرداندند و این پول ها را به دوبی منتقل كردند و با آن سرمایه گذاری های كلان انجام دادند. بنابراین عده ی زیادی معتقدندكه اگر این كمك های بین المللی كه به افغانستان وارد شد، در جهت مثبت به كار گرفته می شد، خیلی از مشكلات افغانستان را حل می كرد. وابسته بودن افغانستان به كمك های بین المللی معضل دیگری است كه همچنان وجود دارد؛ درحالی كه امكانات گسترده ی طبیعی از جمله معادن غنی و كشاورزی در این كشور وجود دارد و با یك برنامه ریزی مناسب می توانستند وابستگی كابل را به كمك های خارجی تا حدی كاهش دهند. این موارد را می توان از نقاظ ضعف دوران كرزی به حساب آورد.

ولی به نظر من اگر قضاوت منصفانه داشته باشیم، در دوران وی نقاط مثبتی هم وجود داشت. اینكه حداقل بالای 10 میلیون دانش آموز در این كشور وجود دارد. مدارس زیاد و درمانگاه های گسترده در افغانستان ساخته شده است. جاده سازی در این كشور انجام شد كه البته برحسب نیاز ناتو شكل گرفت ولی به هرحال در زمان ریاست جمهوری كرزی انجام شد. آزادی مطبوعات در این كشور تا حد زیادی شكل گرفت كه حتی با كشور خود ما قابل قیاس نیست. برای مثال در مطبوعات افغانستان به راحتی عملكرد رییس جمهور زیر سوال می رود و این مطبوعات تا جایی كه داد عالمان مذهبی را در نیاورده اند، با آزادی عمل به كار خود ادامه می دهند. پس به نظر من در ارتباط با آزادی مطبوعات و رسانه ها خیلی موفق عمل كرد. در ارتباط با صلح هم واقعیت این است كه دست كرزی باز نبود. نیروهای آمریكایی و ناتو در آنجا حضور داشتند و به آمریكایی ها تذكر می داد كه به اشتباه به روستاییان افغان حمله می كنید؛ بلكه باید به پاكستان بروید و پایگاه اصلی گروه های افراطی را هدف قرار دهید. این مواضع مثبتی بود كه در برابر آمریكایی ها گرفت و همچنین اینكه قرارداد امنیتی با واشنگتن را هم امضا نكرد.





***ایرنا: چرا حامد كرزی قرارداد امنیتی كابل-واشنگتن را امضا نكرد و این اواخر لفاظی های زیادی علیه آمریكایی ها كرد ؟

**ملازهی: دلایل زیادی دارد. ولی من فكر می كنم كه كرزی محاسبه ی سود و زیان تاریخی این مساله را انجام داد؛ به این معنی كه می بیند كه قضاوت مردم افغانستان نسبت به «امیرعبدالرحمن خان» چگونه است كه قرارداد «دیورند» را امضا كرد یا قضاوت مردم این كشور نسبت به پادشاه وقت افغانستان «یعقوب خان» چطور است كه قرارداد «گندمك» را امضا كرده است و می داند كه این مساله بدنامی تاریخی به همراه دارد و نمی خواهد قراردادی ببندد كه در آن حاكمیت ملی افغانستان خدشه دار می شود. پس به نظر من بیشتر محاسبه ی سود و زیان این كار را انجام داد.



***ایرنا: نتیجه ی انتخابات را چطور می بینید؟ تك مرحله یی می شود یا به دور دوم كشیده می شود؟

**ملازهی: 3 احتمال در این ارتباط وجود دارد. اول اینكه عبدالله عبدالله در دور نخست 51 درصد آرا یا بیشتر از آن را كسب كند و به شكل قطعی رییس جمهوری شود. عبدالله عبدالله این اواخر نشانه هایی می دهد كه در پی ملاقات هایی كه با آقای خلیل زاد و سیرت انجام داده است، مواضع خود را نسبت به كرزی تعدیل كرده است و پذیرفته است كه كرزی نیرویی است كه باید از تجربه های وی استفاده شود و از اعضای گروه وی در دولت خود استفاده كند. اگر اینگونه باشد شرایط فراهم خواهد بود كه در دور نخست وی به ریاست جمهوری برسد با این پیش شرط كه معامله ی بالا جوش خورده باشد.

احتمال دیگر اینكه تشتت آرا به گونه یی باشد كه هیچ كدام از كاندیداها اكثریت رای را بدست نیاورند و انتخابات به دور دوم كشیده شود. در دور دوم دو احتمال وجود دارد؛ نخست اینكه تمام پشتون ها برای حفظ قدرت یكپارچه شوند و پشت سر اشرف غنی احمدزی قرار بگیرند و معامله بین كرزی و احمدزی صورت بگیرد و آرای زلمی رسول به سبد رای احمدزی بریزد. این احتمال در دور دوم زیاد است. اگر تا قبل از برگزاری دور دوم انتخابات بین عبدالله عبدالله و كرزی توافقی حاصل نشود، توافق بالا عملی خواهد بود و به نظر من خلیل زاد بیشتر به دنبال توافق بین احمدزی و كرزی است. زیرا خلیل زاد پشتون است و با طالبان ارتباط نزدیكی دارد و در زمان حكومت طالبان نماینده ی «یونوكال» (شركت بزرگ نفتی آمریكایی-unocal) در این كشور بوده است و جناح ها را به خوبی می شناسد و در گفت و گوهای صلح بین طالبان و دولت نقش مهمی دارد. بنابراین اگر به آن مرحله برسد احتمال توافق احمدزی و كرزی بیشتر است اما به نظر عبدالله عبدالله این اتفاق را درك می كند و از قبل با كرزی معامله را ببندد تا كار به آنجا كشیده نشود.



***ایرنا: به دوره ی پس از كرزی بپردازیم. آیا افغانستان در دوره ی پس از كرزی و با آمدن رییس جمهوری جدید به محل تقابل قدرت های منطقه یی تبدیل خواهد شد؟

**ملازهی: پرسش بسیار سختی است و قضاوت درباره ی آن ساده نیست. من برداشت خودم را می گویم؛ بدون اینكه ادعایی داشته باشم كه این برداشت درست است. واقعیت این است كه هروقت در افغانستان رقابت های بین المللی كاهش پیدا كرده، رقابت های منطقه یی افزایش یافته است. به این معنی كه زمانی كه روس ها و آمریكایی ها بعد از پیروزی جهادی ها در افغانستان، هردو كنار رفتند و مساله ی افغانستان از اولویت آن ها كنار گذاشته شد، پاكستان، عربستان سعودی و ایران به شكل قوی وارد شدند و رقابت بین این ها تداوم داشته است. اما در عین حال، اقدام مهمی كه كرزی انجام داده این است كه سعی كرده است با تمام طرف های منطقه یی به سمت توازن حركت كند و با ایران، عربستان سعودی، پاكستان، هند و تركیه با موضع متعادلی برخورد كند و به نظر من در این ارتباط هم بازیگر خوبی بوده است و با بازی هایی كه كرده است اجازه نداده كه هیچ كشوری به طور موثر در حاكمیت افغانستان دخالت كند. همچنین به خاطر یك كشور با كشور دیگری تضاد پیدا نكرده است؛ به این معنی كه تعادل و موازنه یی را در این ارتباط ها ایجاد كرده است و به نظر من دولت بعدی هم چاره یی جز ادامه ی همین خط فكری نخواهد داشت. برای اینكه ورود كشورهای منطقه یی به معنای ادامه پیدا كردن جنگ داخلی در این كشور است؛ زیرا عربستان سعودی و ایران رقابت گسترده یی دارند و عربستان از طالبان حمایت می كند. به همین شكل رقابت بین پاكستان و هند بالاست و هند از حاكمیت تكنوكرات ها حمایت می كند و رابطه ی خوبی با مذهبی های رادیكال ندارد؛ زیرا آن ها با القاعده در ارتباطند و القاعده هم با «حزب المجاهدین» و «لشگر طبیه» مرتبط است كه كشمیری ها با آن ها مشكل دارند. بنابراین به نظر می آید كه هر حكومتی كه در افغانستان باشد، باید با این رقابت بین كشورهای منطقه عاقلانه رفتار كند و اجازه ندهد كه این رقابت های جایگزین رقابت های بین المللی شود. البته تا زمان حضور آمریكایی ها در این كشور، آن ها تا حد ممكن اجازه ی دخالت كشورهای منطقه یی در افغانستان را نمی دهند و اكنون نیز اگر دخالتی از طرف قدرت های منطقه یی وجود دارد بیشتر از طریق گروه های مخالف دولت از جمله طالبان و القاعده صورت می گیرد. البته ایران هیچ وقت به سمت این نرفته كه به طور كامل در برابر حاكمیت این كشور یا آمریكایی ها موضع گیری كند.

پاكستان هم اگر حمایتی از طالبان انجام می دهد، این حمایت پشت پرده است و در حدی است كه به نظر من تعیین كننده نیست و اگر تعیین كننده بود، طالبان تاكنون دولت مركزی افغانستان را شكست داده بود. البته سیاست های آمریكا تا حدی حفظ نیروهای افراطی را برای ماندگار كردن خود در منطقه و رسیدن به اهداف راهبردی خود توجیه می كند.



***ایرنا: درواقع نیروی افراطی ضعیف شده در بلندمدت به نفع این كشور هم خواهد بود؟

**ملازهی: بله. همین طور است. علاوه بر این، در این اواخر پوتین صحبت هایی كرده و گفته است كه ما به آمریكا و طالبان اجازه نمی دهیم كه آسیای مركزی را ناامن كنند و پیشنهاد داده است كه منطقه یی حایل بین آسیای مركزی و افغانستان در داخل خاك افغانستان به وجود بیاید. این خیلی مهم است زیرا می دانندكه صلح آمریكایی ها با طالبان بدون دلیل نیست و از این نیروی طالبان علیه چین و روسیه استفاده خواهد شد و پایگاه های نیروهای افراطی چچنی و اویغور ها و همچنین حزب التحریر ازبكستان به آنجا منتقل خواهد شد. پس آمریكایی ها در بلندمدت از این نیروی جهادگر ایدئولوژیك استفاده می كنند؛ نیرویی كه انگیزه ی قوی برای جهاد دارد و فقط از دید آمریكایی ها مشكل این است كه این جهاد چرا علیه غرب به كار آمده است. بن لادن و القاعده این جهاد را با حادثه ی 11 سپتامبر به سمت غرب نشانه رفتند؛ در حالی كه پیش از آن، این جهاد علیه روس ها بود و در آن زمان از حمایت آمریكایی ها هم برخوردار بود. پس از دید آمریكایی ها ظرفیت اصلاح این انحراف در این گروه های جهادی وجود دارد. زیرا طالبان جهاد را تعطیل نمی كند و بر این باور است كه اگر هزارسال این جهاد طول بكشد، تعطیل بردار نیست و این تكلیف است و نتیجه ی آن مهم نیست.



***ایرنا: ایران در این انتخابات همانند انتخابات گذشته به رای مردم افغان احترم گذاشته و میزان را رای آن ها قرارداده است و از هیچ كدام از كاندیداها حمایت نكرده است. آیا در عمل تفاوتی برای پیروزی هریك از كاندیداها برای آینده روابط این كشور با ایران وجود دارد؟

**ملازهی: بله. ایران در حقیقت بیشتر تمایل به انتخاب شدن عبدالله عبدالله دارد. اما سیاست كلی ایران حمایت از یك دولت قدرتمند در افغانستان است كه بتواند مشكلات كشور را حل كند. ایران مخالف حضور بیگانگان در این كشور است و معتقد است مردم افغانستان خودشان باید امنیت را برقرار كنند و حتی ایران به دولت این كشور پیشنهاد داده است كه در صورت خروج نیروهای آمریكایی از این كشور، نیروهای نظامی كشورهای منطقه توانایی جایگزینی آن ها را دارند.



***ایرنا: پس در عمل پیروزی عبدالله عبدالله برای ایران بهتر خواهد بود؟

**ملازهی: بله. همین طور است.



***ایرنا: مهمترین چالش هایی كه رییس جمهوری آینده ی افغانستان با آن ها روبه رو است، از نظر شما كدامند؟

**ملازهی: با دو چالش اصلی رو به رو است؛ چالش اول امنیت و چالش دوم این كشور اقتصاد است. رییس جمهوری آینده ی افغانستان زمانی می تواند امنیت این كشور را تامین كند كه به طور واقعی مصالحه ی ملی این كشور با طالبان پیش برود و این نیاز به معامله ی جدی با كشورهایی دارد كه از خط فكری طالبان حمایت می كنند. به نظر من رییس جمهوری آینده ی افغانستان اولین كاری كه باید بكند این است كه بر سر مساله ی خط مرزی «دیورند» حاضر به گفت و گو شود. چون مشكل اصلی پاكستان با افغانستان بر سر خط مرزی دیورند است و ادعایی كه افغان ها دارند مبنی بر اینكه به طور تقریبی 50 درصد خاك پاكستان برای افغان ها است؛ به این معنی كه بر سر ایالت بلوچستان كه 47 درصد پاكستان را تشكیل می دهد و ایالت «پختونخواه» و مناطق قبایلی ادعای مالكیت دارند و حتی كراچی را با توجه به اینكه حاكمیت این منطقه قبل از آمدن انگلیسی ها در دست بلوچ ها بوده است، مال خود می دانند. در واقع افغان ها پاكستان را در پنجاب می شناسند. نتیجه ی این ادعاها این است كه پاكستانی ها هر میزانی كه می توانند باید سعی كنند كه یك دولت همفكر یا دست نشانده ی خود را بر كابل سركار بیاورند. اینكه ژنرال پترایوس طرحی می دهد و در آن مطرح می كند كه خط مرزی را برای قوم پشتون بردارند و تنها برای دولت های مركزی باقی بماند، خیلی آگاهانه است. چون پشتون ها این خط مرزی را همچون خنجری می دانند كه از میان قلب قوم پشتون رد شده است و زیربار آن نمی روند. این اصطلاح را هم كرزی و هم در گذشته امیر عبدالرحمان خان به كار برده است. تاكنون هیچ حاكمیتی در افغانستان در هیچ زمانی حاضر به گفت و گو در این ارتباط نشده است و همواره الحاق این مناطق به پاكستان را غیرقانونی می دانند و واقعیت هم این است كه این الحاق با ترفند انگلیسی ها صورت گرفت.

مساله ی بعدی اینكه پاكستان به شدت به دنبال راه ترانزیت (حمل و نقل) به آسیای مركزی است. دولت بعدی هركسی كه باشد باید با پاكستانی ها سر این مساله هم كنار بیاید و یك راه مطمئنی را به صورت توافقی برای رسیدن به آسیای مركزی در اختیار پاكستان بگذارد و در ازای آن بندری همچون «گواتر» یا «كراچی» را برای تسهیل واردات یا صادرات خود بدست بیاورد. اگر رییس جمهوری بعدی افغانستان از پس این دو مشكل كشورش با پاكستان بر آید، به نظر من می تواند راه حلی برای مصالحه با طالبان بیابد.

نكته ی بعدی در مساله ی امنیت افغانستان، ارتباط این كشور با ایران، عربستان سعودی، تركیه و امارات متحده ی عربی است و در حقیقت ارتباط با كشورهایی است كه در امنیت افغانستان نقش دارند. اگر دولت بعدی بتواند با این كشورها هم بر اساس منافع مشترك به تفاهم برسد، می تواند مشكلات خود را حل كند. برای مثال ایران هم به دنبال حضور در آسیای مركزی و تجارت با این كشورها و افغانستان است. همچنین ایران به دنبال در اختیار قراردادن چابهار به افغان ها برای تجارت است كه هندی ها هم از آن استقبال كرده اند. پس این ها فرصت هایی است كه حاكمیت بعدی دارد و اگر از این فرصت ها به خوبی استفاده كند، می تواند مشكلات خود را تا حد زیادی حل كند. از نظر اقتصادی هم افغان ها باید به سمت خوداتكایی حركت كنند و این وابستگی آن ها به كمك های خارجی باید از بین برود. برای مثال نباید 4 میلیارد كمك آمریكا به ارتش این كشور باعث نگه داشته شدن شالوده ی این ارتش شود كه با قطع آن ارتش از هم بپاشد. این در حالی است كه افغانستان منابع زیرزمینی گسترده یی دارد، نزدیك به 3 هزار میلیارد تن منابع زیرزمینی از نفت، گاز، اورانیوم و مس در افغانستان وجود دارد كه هم اكنون نیز سرمایه گذاری ها زیادی در آن ها از طرف كشورهای خارجی از جمله چین و هند صورت گرفته است كه البته در كوتاه مدت جوابگو نیست بلكه در میان مدت می تواند افغانستان را از لحاظ اقتصادی خودكفا كند. علاوه بر این كشاورزی افغانستان بسیار پررونق است و مناطقی ازجمله هرات و «بادقیس» مستعد كشاورزی هستند. پس اگر مسوولان این كشور صادقانه عمل كنند و جلوی فساد و رانت خواری را بگیرند، می توانند اقتصاد افغانستان را به حركت در آورند.



***ایرنا: بحث بعدی در ارتباط با سرنوشت پیمان جامع امنیتی كابل-واشنگتن است. چرا به طور تقریبی تمام كاندیداهای ریاست جمهوری این كشور از امضای این پیمان نامه با آمریكا حمایت كردند؟ تاثیر این پیمان بر روابط منطقه یی كابل و به خصوص روابط این كشور با تهران چیست؟ آیا توافقنامه ی همكاری كابل-تهران را باید تلاش كابل برای برطرف كردن نگرانی تهران از این پیمان نامه ارزیابی كرد؟

**ملازهی: بله. توافقنامه ی كابل-تهران را تاحدی می توان تلاشی برای برطرف كردن نگرانی های تهران ناشی از پیمان كابل با واشنگتن دانست؛ اما سیاستی كه كرزی به خرج داد، این بود كه تلاش كرد با تعداد زیادی از كشورها، پیمان های امنیتی امضا كند و با اكثر كشورها امضا كرده است. برای مثال با پاكستان، ایران، چین و كشورهای اروپایی از جمله آلمان و ایتالیا توافقنامه امضا كرد و برداشت وی این بود كه باید تمام قدرت های منطقه یی و بین المللی را در افغانستان دارای نفع(ذینفع) كند تا از كشاكش این قدرت ها امنیت را برقرار كند و موقعیت افغانستان را تثبیت كند. بنابراین به لحاظ كلی این ذهنیت وجود داشته است كه با ایران هم، همانند پاكستان و دیگر كشورها می توانند توافقنامه ی همكاری امضا كنند.

در ارتباط با قسمت نخست پرسش شما باید عرض كنم كه حقیقت این است كه همه ی كاندیداهای افغانستان جز «قطب الدین هلال» كه نماینده ی «حزب اسلامی» بود، امضای این پیمان نامه را پذیرفته بودند. اما اینكه چرا پذیرفته بودند، برای این بود كه این نگرانی وجود دارد كه در صورت خروج نیروهای بین المللی از افغانستان، ارتش و نیروهای امنیتی این كشور در رویارویی با طالبانی كه پشتوانه ی خارجی، مالی و نیز پشتوانه ی قومی دارند، توان كافی و لازم را نداشته باشند و ساختار قدرت از هم بپاشد. منظور از پشتوانه ی قومی این است كه در واقع بخش مهمی از قومیت پشتون، از تفكر یكسانی با طالبان برخوردار است و دولت كرزی را دولت پشتون ها نمی دانند و دولت مورد انتظار آن ها به حساب نمی آید. تجربه ی گذشته هم این را نشان می دهد. زمانی كه برای مثال «حبیب الله خان» قدرت را بدست می گیرد و پادشاه را از حكومت بركنار می كند و تمام قومیت های غیرپشتون از جمله تاجیك ها و ازبك ها در حاكمیت سهیم می شوند، پشتون ها «نادر» نامی را كه بعدها نادرشاه می شود و سفیر افغانستان در هند است، انتخاب می كنند و پشت سر او قرار می گیرند و همه متحد می شوند كه حبیب الله خان را شكست دهند و تاجیك را از قدرت بیندازند و قبایل به صورت یكپارچه ارتشی درست می كنند و به سمت كابل حركت می كنند و كل حكومت حبیب الله خان به بیش از 9 ماه تجاوز نكرد و توسط پشتون ها ساقط شد. بنابراین وجود این ذهنیت قدرت در قوم پشتون اجازه نمی دهد كه تحول خیلی عمیقی به زیان پشتون ها در افغانستان صورت بگیرد. پس در هر دولتی كه روی كار بیاید، این تصور وجود دارد كه در صورت خروج نیروهای آمریكایی و ناتو، دولت مركزی نتواند در برابر طالبان مقاومت كند و آن ها كابل را اشغال كنند. پس دوباره دولت مركزی مجبور به كوچ كردن به شمال می شود و باز یك جنگ طولانی مدت آغاز می شود كه معلوم نیست سرانجام آن چه خواهد شد. این محاسبه توسط كاندیداها وجود دارد و آن ها اعلام كرده اند كه در صورت ریاست جمهوری، پیمان امنیتی با واشنگتن را امضا می كنند تا تضمینی باشد برای اینكه طالبان از طریق مسالمت آمیز به قدرت نزدیك شوند و نه از طریق نظامی و قهرآمیز.



***ایرنا: مهمترین ظرفیت های همكاری ایران، پاكستان و افغانستان برای رویارویی با ریشه های افراط گرایی در منطقه چیست؟

**ملازهی: همكاری این كشورها در این ارتباط سخت است. بحث اصلی در دنیای اسلام هم اكنون الگوی قدرت است. به لحاظ تاریخی دو الگوی متفاوت تاریخی وجود دارد. الگوی امامت كه مربوط به شیعیان است و الگوی خلافت كه به طور عمده اهل سنت هستند. مركز تشیع ایران است و مركز اهل سنت مدعی قدرت عربستان سعودی است. البته تنها مدعی خلافت عربستان نیست بلكه هم اكنون در تركیه، اردوغان هم مدعی خلافت است و همچنین از گذشته تاكنون مصری ها مدعی خلافت بوده اند. پاكستان و مالزی و اندونزی هم به نوعی مدعی اند. تركیه، مالزی و اندونزی مدعی اند كه توانسته اند اسلام را با دموكراسی غربی تطبیق دهند و با دنیای مدرن كنار بیایند. اتفاقی كه در عربستان سعودی رخ نداده است و حتی هنوز زنان حق رانندگی در این كشور را ندارند. مدل امامت و ولایت فقیه ایران هم فقط برای تشیع معنا دارد و نمی توان آن را به اهل تسنن قبولاند. پس محدودیت دارد. بنابراین در اینجا هم عربستان سعودی برای نمایش و ترویج الگوی قدرت محدود است و هم ایران با محدودیت رو به رو است. در این بین كشوری مانند تركیه وجود دارد كه هم به لحاظ صنعتی رشد كرده است و هم ذهنیت اروپایی در آن وجود دارد و هم اینكه اسلام گرایان را پوشش داده است. ترك ها با این مدل می گویند ما اسلام و دموكراسی را تطبیق دادیم و راه توسعه ی كشورهای اسلامی را باز كردیم.

پس در واقع رقابت اصلی بین ایران و عربستان بر سر الگوی قدرت است و هر دو نیز با محدودیت رو به رو هستند ولی هر دو از یك امتیاز برخوردارند كه آن نفت و پول است. پس پول نفت به هركدام از این دو كمك می كند كه الگوی خود را در منطقه و كشورهای اسلامی ترویج دهند. برای مثال در پاكستان، كمك های عربستان سعودی تاثیر زیادی بر دیدگاه های افراد این كشور گذاشته است. همچنین به قدرت رسیدن یا سهیم شدن در قدرت طالبان در افغانستان به نوعی پیشروی عربستان سعودی در این كشور محسوب می شود یا سرنگونی رژیم اسد در سوریه به نوعی پیشرفت عربستان سعودی محسوب می شود. از نظر من بحث اصلی جهان اسلام الگوی قدرت است كه رقابت بین امامت و خلافت در آن شكل می گیرد.



***ایرنا: پس به نظر شما این رقابت ها نمی گذارد كه همكاری مشتركی شكل گیرد؟

**ملازهی: به نظر من خیلی سخت است مگر اینكه هر دوطرف به نقطه یی برسند كه از خواسته های خود دست بردارند.



***ایرنا: یكی از مباحث مهم دیگر تهران و كابل، بحث بازگشت مهاجران افغان به این كشور است. اعلام شده كه به طور تقریبی حدود یك میلیون افغان در ایران زندگی می كنند. آیا كابل ظرفیت بازگشت این تعداد افغان به خاك خود را دارد؟ به این تعداد مهاجر باید به عنوان یك فرصت نگریست یا یك چالش؟

**ملازهی: در مورد مهاجرانی كه به ایران وارد شدند، به نظر من ایرانی ها از همان ابتدا برخورد هوشیارانه یی انجام ندادند. نتیجه این شد كه افغان ها سرتاسر ایران پخش شدند. اما برای مثال پاكستان با اینكه افغان ها را پذیرفت اما حضور آن ها را به منطقه ی پیشاور محدود كرد. این اقدام امتیازاتی برای پاكستانی ها داشت؛ نخست اینكه از پخش شدن آن ها جلوگیری كردند و همچنین توانستند از راه نمایش این تعداد، كمك های بین المللی را به سوی خود جلب كنند. اما ایران از این كمك ها محروم شد و با ذهنیتی كه ایرانی ها در كمك به افغان ها به عنوان برادران مسلمان خود داشتند، خود را از این كمك ها محروم كردند. پیامد این پخش شدن تا حد زیادی هم اكنون خود را نشان می دهد. افغان ها با ایرانی ها ازدواج كردند و در حدود 30 هزار كودك وجود دارند كه از پدرانی افغانی و مادرانی ایرانی هستند و طبق قوانین موجود در ایران، چون فرزند متعلق به پدر است، این كودكان نمی توانند شناسنامه ی ایرانی بگیرند و ملیتی نامشخص دارند. با بیرون كردن افغان ها از ایران، همسر و فرزندان ایرانی آن ها نیز باید كشور را ترك كنند اما به دلیل تفاوت سطح زندگی ایران و افغانستان، این خانواده ها توانایی زندگی در آنجا را ندارند و این مشكل بزرگی است.

مشكل دیگری كه به وجود آمده این است كه افغان ها توانسته اند در برخی مناطق با زد و بندهای پنهان، شناسنامه دریافت كنند و مدعی ایرانی بودن هستند و این خود مشكلی بزرگ است و دولت هم متوجه این امر شده است. همچنین برخی ناامنی های ایجاد شده از طرف آن ها از دیگر مشكلات حضور آن ها بود كه شاید تا حد زیادی از تفاوت فرهنگ دو كشور نشات می گرفت. اما افغان ها این امتیاز هم داشتند كه نیروی كارآمدی بودند و كارهای سختی را انجام دادند. برای مثال همین ساخت و ساز تهران بوسیله ی افغان ها صورت گرفته است. بنابراین نیروی كار ارزان و بدون توقعی بودند كه در اختیار توسعه و پیشرفت ایران قرار گرفتند.

پس به نظر من هم تا حدی فرصت و هم تا حدودی عامل تهدید بودند. اما هم اكنون به نظر من اگر حضور آن ها در كشور قانون مند شود و ایران برآورد كند كه سالیانه در هر بخش به چه مقدار نیروی افغان نیاز دارد و با گذرنامه ی رسمی اجازه ی ورود آن ها به كشور را بدهد، می توان فرصت حضور آن ها را افزایش داد و تهدیدش را كم كرد. این واقعیت هم باید در نظر گرفت كه در این كشور امنیت و كار وجود ندارد و ایران هم توانایی جلوگیری از ورود آن ها به كشور را ندارد. زیرا با وجود بیش از 1000 كیلومتر مرز در شرق كشور كه باز و آزاد است، ورود غیرقانونی به ایران چندان سخت نیست.



***ایرنا: دولت كابل هم اكنون توانایی پذیرش و بازگشت این حجم مهاجر را دارد؟

**ملازهی: خیر. این توانایی را ندارد و نیروی كاری كه در اینجا درآمد و سطح زندگی بالاتری داشته است خیلی زمان بر است تا بتواند دوباره به شرایط افغانستان عادت كنند. بخش زیادی از افغان ها چون بااستعداد بودند، كار تخصصی یاد گرفتند و از كارگر صفر به نیروی كارآمد و حرفه یی تبدیل شدند و نمی توانند با شرایط یك كارگر معمولی كار كنند. پس دو كشور باید رفت و آمد اتباع افغان را قانون مند كنند.



***ایرنا: بحث دیگر، افزایش تولید موادمخدر در افغانستان است كه افزون بر تاثیر مستقیم بر جامعه ی ایران، به دلیل وجود مرز گسترده ی خاكی با این كشور، ایران را به حلقه ی واسط در انتقال این مواد تبدیل كرده و همین امر هزینه های زیادی را برای رویارویی با این پدیده به كشورمان تحمیل كرده است. مهمترین اقدام تهران و كابل برای رویارویی با این پدیده را چه می دانید؟ آیا دولت جدید كابل توانایی رویارویی با این حجم كشت خشخاش در كشورش را خواهد داشت؟

**ملازهی: متاسفانه این توانایی را ندارد. در این چند سال تلاش هایی در ارتباط با تخریب این زمین ها در زمان به عمل آمدن خشخاش صورت گرفت تا محصول ندهند یا اینكه تلاش برای كشت جایگزین در این زمین ها صورت گرفت. برای مثال به جای كاشت تریاك و خشخاش، گندم و لوبیا بكارند كه همه ی این تلاش ها شكست خورد؛ دو علت برای شكست این طرح ها وجود دارد؛ نخست اینكه كاشت مواد مخدر در دست خود افغان ها نیست و در اختیار مافیای بین المللی مواد مخدر است و آن ها شرایطی ایجاد كرده اند كه زندگی كشاورز وابسته به این كشت شده است. به این معنی كه با كشت گندم امكان گذران زندگی برای این كشاورزان وجود ندارد. همچنین آماری كه سازمان ملل متحد در ارتباط با گردش پول مواد مخدر در جهان داده بود، از 80 میلیارد دلار گردش مالی حكایت داشت كه سهم كشاورز، واسطه و انتقال دهنده ی افغان، تنها 250 میلیون دلار بود و بقیه ی این پول دست مافیای بین المللی است. پس این مافیا اجازه ی رویارویی با این كشت را نمی دهد. همچنین كشاورز اگر از این كشت تخطی كند، كشته می شود. به علاوه اینكه هم اكنون بخشی از درآمد طالبان هم از همین راه است و آن ها هم تشویق به كاشت این مواد می كنند. زیرا طالبان از كشاورز مالیات (زكات) می گیرند و در حمل و نقل این مواد هم برای بازكردن مسیر از قاچاقچی پول دریافت می كنند. پس حل این قضیه ساده نیست.

نخستین اقدام این است كه به طور واقعی اراده یی در میان دولت های ایران، پاكستان و افغانستان برای كاهش مصرف مواد در داخل كشورهای خود شكل بگیرد و سعی بركاهش بازار مصرف داخلی خود كنند تا بتوان پس از آن به موارد دیگر پرداخت كه البته همین كاهش مصرف داخلی هم بسیار مشكل است.



***ایرنا: برقراری امنیت در مرزهای سه كشور ایران، پاكستان و افغانستان بحث مهم دیگری است. آیا می توان به برقراری امنیت مناسب و پایدار در مزر این سه كشور با همكاری یكدیگر امیدوار بود؟

**ملازهی: امنیت را می توان برقرار كرد اما نه با حضور نیروهای نظامی. با دیوار كشی و كانال كشی نمی توان امنیت را برقرار كرد. امنیت را باید مردم برقرار كنند و مردم زمانی امنیت را برقرار می كنند كه احساس كنند دولت به داد آن ها می رسد و به وضعیت آن ها رسیدگی می كند. مناطق مرزی ایران به طور عمده سنی نشین هستند. آن ها احساس می كنند كه زیر تبعیض های گوناگون مذهبی، سیاسی و اداری هستند. پس تا زمانی كه نگاه به این مناطق امنیتی باشد نمی توان مرزها را كنترل كرد. هرتدبیر و هزینه یی هم كه صورت گیرد بی فایده است. نگاه كشورها از دید امنیتی باید به نگاه توسعه یی تبدیل شود. اگر تبعیض ها رفع شود و سرمایه گذاری در این مناطق صورت گیرد تا فقر ریشه كن شود و مردم از یك زندگی شرافتمندانه برخوردار شوند، در آن صورت امنیت برقرار می شود و خود مردم اجازه نمی دهند كه گروه های افراطی یا قاچاقچیان امنیت این مناطق را بر هم بزنند. مرزنشینان باید احساس كنند كه امنیت آن ها با امنیت كشور گره خورده است. تا زمانی كه این احساس در آن ها بوجود نیاید، نمی توان امنیت این مناطق را حفظ كرد.



***ایرنا: هرچقدر هم با كشورهای دیگر همكاری صورت گیرد؟

**ملازهی: بله. همچنین زمانی كه این مقدار مرز كنترل نشده وجود دارد، نمی توان به امنیت كامل دست یافت. در این منطقه مثلث طلایی وجود دارد كه مركز قاچاق سلاح، هرویین و رفت وآمدهای غیرقانونی است و هیچكدام از سه كشور ایران، پاكستان و افغانستان نمی توانند ادعای حاكمیت بر این منطقه را داشته باشند. هیچ گشت انتظامی نمی تواند در آن مناطق حضور یابد. با این شرایط نمی توان مرز را حفظ كرد. اما كسی كه در آنجا زندگی می كند و به كشاورزی یا دامداری مشغول است، می تواند مرزها را حفظ كند به شرط اینكه این كار برای وی منفعتی داشته باشد. به نظر من این طور است و باید همه قومیت ها و مذاهب را به عنوان ایرانی پذیرفت و نگرش مثبتی به آن ها داشت.

*گفت و گو از: مسعود گودرزی (گروه پژوهش های خبری)

پژوهش**2079**2054