۵ فروردین ۱۳۹۳،‏ ۱۳:۱۰
کد خبر: 81098651
۰ نفر
با ساكن ساده كوی امیرآباد تهران

تهران - ایرنا - ساكن ساده كوی امیرآباد تهران امروز (سه شنبه) درحالی در بیمارستان مهر تهران چشم از جهان بست كه جای جای دانشگاه تهران سالهاست یاد و خاطره او را بر جریده خود به ثبت رسانده و اینك به سوك او می نشیند.

مرحوم استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی چهره ماندگار ادب و فرهنگ ایران ، سوم دیماه 1304 هجری خورشیدی در پاریز از توابع شهرستان سیرجان چشم به جهان گشود ، از وی به عنوان مورخی بزرگ ، نویسنده ای به نام ، پژوهشگری پیگیر ، شاعری كم نظیر و موسیقی پژوهی خلاق نام می برند .

مرحوم پاریزی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز تحصیل كرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره می‌برد.

پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترك تحصیل اجباری، در سال 1320 تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی كرمان ادامه داد ، پس از اخذ دیپلم در سال 1325 برای ادامهٔ تحصیل به تهران آمد و در سال 1326 در دانشگاه تهران در رشته تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت.

باستانی پاریزی به گواه خاطراتش از نخستین ساكنان كوی دانشگاه تهران (واقع در امیر آباد شمالی) است. شعری نیز در این باره دارد كه یك بیت آن این است.

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم ساكن ساده‌دل كوی امیر آبادم

وی در 1330 از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به كرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش، حبیبه حایری ازدواج كرد و تا سال 1337 خورشیدی كه در آزمون دكتری تاریخ پذیرفته شد، در كرمان ماند.

باستانی پاریزی دوره دكترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارائهٔ پایان‌نامه‌ای درباره ابن اثیر دانشنامهٔ دكترای خود را دریافت كرد.

وی كار خود را در دانشگاه تهران از سال 1338 با مدیریت مجله داخلی دانشكده ادبیات شروع كرد و تا سال 1387 استاد تمام‌ وقت آن دانشگاه بوده و رابطهٔ تنگاتنگی با این دانشگاه داشته ‌است.

شوق نویسندگی وی در دوران كودكی و نوجوانی در پاریز و با خواندن نشریاتی مانند حبل‌المتین، آینده و مهر برانگیخته شد. باستانی، اولین نوشته‌های خود را در سال‌های ترك تحصیل اجباری (1318 و 1319) در قالب روزنامه‌ای به نام باستان و مجله‌ای به نام ندای پاریز نوشت، كه خود در پاریز منتشر می‌كرد و دو یا سه مشترك داشت.

اولین نوشته ی او در جراید آن زمان، مقاله‌ای بود با عنوان «تقصیر با مردان است نه زنان» كه در سال 1321 در مجله بیداری كرمان چاپ شد. پس از آن به عنوان نویسنده یا مترجم از زبان‌های عربی و فرانسه مقالات بی‌شماری در روزنامه‌ها و مجلاتی مانند كیهان، اطلاعات، خواندنی‌ها، یغما، راهنمای‌كتاب، آینده، كلك و بخارا چاپ كرده‌ است.

اولین كتاب باستانی پاریزی پیغمبر دزدان نام دارد كه شرح نامه‌های طنزگونه شیخ محمدحسن زیدآبادی است و برای اولین بار در سال 1324 در كرمان چاپ شده‌است. این كتاب تا كنون به چاپ شانزدهم رسیده‌است.

وی تاكنون بیش از شصت عنوان كتاب تألیف و یا ترجمه كرده‌است. كتاب‌های باستانی پاریزی برخی شامل مجموعهٔ برگزیده‌ای از مقالات وی هستند كه به صورت كتاب جمع‌آوری شده‌اند و برخی از ابتدا به عنوان كتاب نوشته شده‌اند.

از میان نوشته‌های او، هفت كتاب با عنوان «سبعه ثمانیه» متمایز است كه همگی در نام خود عدد هفت را دارند، مانند خاتون هفت قلعه و آسیای هفت سنگ. بعدا ًكتاب هشتمی با عنوان هشت‌الهفت به این مجموعه هفت‌تایی اضافه شده‌است.

به جز كتب و مقالات، باستانی پاریزی شعر هم می‌گوید و اولین شعر خود را در كودكی در روستای پاریز و در آرزوی باران سروده‌است. منتخبی از شعرهای خود را در سال 1327 در كتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده‌است.

زنده یاد باستانی پاریزی منتخبی از اشعار خود را در سال 1327 در كتابی به نام «یادبود من» به چاپ رسانده‌است. از جمله یكی از غزل‌هایش با مطلع «یاد آن شب كه صبا بر سر ما گل می‌ریخت» توسط مرحوم بنان در یادبود مرحوم صبا خوانده شده‌است. این غرل به این شرح است:



یاد آن شب كه صبا بر سر ما گل می ریخت

بر سر ما ز در و بام و هوا گل می ریخت

سر به دامان منت بود و ز شاخ بادام

بر رخ چون گلت آرام صبا گل می ریخت

خاطرات هست كه آن شب همه شب تا دم صبح

گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می ریخت

نسترن خم شده، لعل لب تو می‌ بوسید

خضر گویی به لب آب بقا گل می ریخت

زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه كه من

می زدم دست بدان زلف دوتا گل می ریخت

تو به مه خیره چو خوبان بهشتی و صبا

چون عروس چمنت بر سر و پا گل می ریخت

گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود

راستی تا سحر از شاخه چرا گل می ریخت؟

شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود

كه به پای تو و من از همه جا گل می ریخت

یاد و خاطره اش گرامی باد.

فراهنگ 1601

سرخط اخبار فرهنگ