۴ فروردین ۱۳۹۳،‏ ۸:۳۹
کد خبر: 81097599
۰ نفر
درخشش نوروز در دیباچه ی شاعران پارسی

تهران-ایرنا- بهار دگربار آمد و ایرانیان آغاز این عید باستانی را جشن گرفته اند، این هنگامه فرصتی مغتنم برای گذری كوتاه در شعر پارسی به شمار می رود تا نوروز را از دریچه ی نگاه شاعران این سرزمین كهن به نظاره بنشینیم.

نو بهاران از راه رسید و طبیعت جامه نو بر تن كرد و در این هنگامه چه زیباست كه به بهانه سالی نو با هم سفر كنیم به دنیای شعر و ادب پارسی كه گنجینه ی غنی و پربار ایرانیان محسوب می شود و جایگاه و اهمیت نوروز را در سطر سطر آثار ماندگار آنان دریابیم و ارج نهیم.

* فردوسی:

چو خورشید تابان میان هوا

نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت او

شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند

مران روز را «روز نو» خواندند

سر سال نو هرمز فروردین

برآسوده از رنج روی زمین

* حافظ:

ز كوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو كه از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی كز بلبل غزل گفتن بیاموزی

* سعدی:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به كام دوستان و بخت پیروز

مبارك بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

* مولانا:

ای نوبهار خندان از لامكان رسیدی

چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی

خندان و تازه رویی سرسبز و مشك بویی

همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

* خیام نیشابوری:

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

از دی كه گذشت هر چه بگویی خوش نیست

خوش باش و مگو ز دی كه امروز خوش است

* نظامی گنجوی:

بهاری داری از وی بر خور امروز

كه هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی كو، را نبوید، آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد، باد

* شهریار:

از همه سوی جهان جلوه او می بینم

جلوه اوست جهان كز همه سو می بینم

چون به نوروز كند پیرهن از سبزه و گل

آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم

* فریدون مشیری:

بوی باران بوی سبزه بوی خاك

شاخه های شسته باران خورده پاك

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم كبوترهای مست

نرم نرمك می رسد اینك بهار

* فرخی:

ز باغ‌ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

كلید باغ ما را ده كه فردامان به كار آید

كلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر كن چندان كه قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

تو را مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

* منوچهری:

آمد نوروز و هم از بامداد

آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد

مرد زمستان و بهاران بزاد

زابر سیاه روی سمن بوی داد

گیتی گردید چو دارالقرار

* ابوالفرج رونی:

جشن فرخنده‌ی فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عودافروز است

باد چون خاك عبیرآگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

گلبن آراسته حورالعین است

* مسعود سعد سلمان:

رسید عید و من از روی حور دلبر دور

چگونه باشم بی‌روی آن بهشتی حور

رسید عید همایون ش ها به خدمت تو

نهاده پیش تو هدیه‌ نشاط لهو و سرور

* جمال‌الدین عبدالرزاق:

اینك‌ اینك نو بهار آورد بیرون لشگری

هر یكی چون نو عروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌كنی برخیز كا‌ندر باغ هست

باد چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت‌گری

عرض لشكر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است

وز گل و نرگس مر او را چون ستاره لشگری

* عثمانی‌مختاری:

جشن و نوروز دلیلند به شادی و بهار

لاله رخسارا خیز آن می‌گل بوی بیار

شب و روز از میو شادی و سماع دلبر

نبود خوب تهی‌دست و لب و گوش و كنار

* خواجوی كرمانی:

خیمه ي نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر كه گوئي عرشیان

كرسي از یاقوت برمینا زدند

* بابا طاهر:

عزیزان موسم جوش بهاره

چمن پر سبزه و صحرا لاله زاره

دمی فرصت غنیمت دان در این فصل

كه دنیای دنی بی اعتباره

بمو واجی چرا ته بی قراری

چو گل پرورده باد بهاری

* ملك الشعرا بهار :

بهار آمد و رفت ماه سپند

نگارا درافكن بر آذر سپند

به یكباره سر سبز شد باغ و راغ

ز مرز حلب تا در تاشكند

بنفشه ز گیسو بیفشاند مشك

شكوفه به زهدان بپرورد قند

به یك هفته آمد سپاه بهار

ز كوه پلنگان به كوه سهند

گروه اطلاع رسانی

پژوهش**2002**9131