۲۹ اسفند ۱۳۹۲،‏ ۱۳:۵۴
کد خبر: 81095514
۰ نفر
نظر هر كسي محترم نيست!

تهران - ايرنا - بارها پيش آمده كه در ميانه گفت و گوهاي مان يكي پيدا شده و ما را به بي نتيجه بودن بحث مان آگاه كرده است! اين آگاهي اغلب مبتني بر اين «حقيقت» است كه «نظر هر كسي قابل احترام است.»

اما اين «حقيقت» تا چه اندازه درست است؟ تبعات پذيرش اين 'حقيقت' چيست؟ چرا اين حقيقت در جامعه ما تا اين اندازه مقبول واقع شده است؟

به لحاظ تاريخي همواره حق با «اكثريت» قدرتمند بوده و «اقليت» ضعيف اگرچه قادر به احقاق حق خود نبوده اند اما نظر اكثريت را نيز محترم نمي دانستند. به نظر مي رسد چنين حقيقتي تنها در زمان «توازن قوا» مطرح شده باشد و با تغيير ساختار حكومت ها به سمت دموكراسي و از بين رفتن ساختارهاي نامتوازن رشد كرده باشد.

با لحاظ فلسفي نيز اگرچه مي توان ريشه اين حقيقت را در آراء سوفسطائيان پيش از ميلاد و شخص «پروتاگوراس» يافت اما ظهور مدرنيسم در قرن هفدهم ميلادي كه بر محور اومانيسم مي چرخيد، زمينه را براي ابتناء حقيقت بر تفكر «انسان» ( و نه خدا) فراهم كرد.

از آنجايي كه در اومانيسم درك و دريافت «انسان» مبناي حقيقت خوانده شده است، با يك تعبير، حقايق مي توانند به تعداد نفوس انساني مختلف باشند. اما در تعبير ديگري از اومانيسم، ساختار درك و دريافت در همه انسان ها يكسان است و به همين دليل اگرچه حقيقت، مبتني بر «انسان» است اما متعدد نيست.

در نيم قرن اخير متفكران موسوم به «پست مدرن» بر تعبير دوم خرده گرفته اند و بر عوامل متعددي براي يكسان ندانستن ساختار درك و دريافت «انسان» در جوامع و شرايط مختلف تاكيد كرده اند. آنچه امروز در جامعه ما جريان دارد، نسبت ناآگاهانه اي با اين جريان فكري دارد.

حال فرض كنيد در جامعه اي دو گروه مخالف، هر كدام با استناد به اين حقيقت خود را در رفتار و گفتار مُحِق بدانند. اولين معضل، فقدان محكمه قضاوت ميان اين دو گروه خواهد بود. وقتي مي گوييم نظر همه محترم است، اين 'همه' شامل «معيار» تشخيص حقيقت از باطل نيز مي شود. بنابراين وقتي نظر همه محترم است، نظر كسي محترم نيست!

در اين شرايط امكان نقد نظرات از بين مي رود و افراد براي عقايد خود به دنبال «دليل» نمي گردند بلكه «سليقه» شخصي خود را براي پشتيباني از «عقايد» خود كافي مي دانند. واضح است كه در چنين جامعه اي 'شبه حقايق' با استفاده از ابزار تبليغات يكي پس از ديگري مطرح مي شوند و مدتي بر افكار جامعه قالب مي گردند.

اينكه چرا اين عقيده تا اين اندازه در كشور رواج يافته است، مي تواند ريشه در تاريخ فرهنگي ما داشته باشد.

تنبلي تاريخي ما در استفاده از استدلال و گفتگو، مبتني بر سابقه طولاني نگاه شاعرانه ما به عالم، علاقه ما به معيارهاي غير (و گاه ضد) عقلي عرفا و مباحث ذوقي و پيشينه وسيع سركوب فيلسوفان به دست متكلمين است.

هدف از اين نوشتار دعوت به گفتگو بين اقشار جامعه است تا بعد كه سعي مي كنيم با بررسي معياري تشخيص حقيقت از باطل (صدق)، نمونه هايي از باورهاي امروز ما را بر اساس يكي از معيار هاي صدق به چالش بكشيم.

منبع: فرارو- مرتضي واعظ

اول**1516