۲۷ دی ۱۳۸۲،‏ ۰:۰۱
کد خبر: 5538245
۰ نفر
# بم ، ایرنا: 27 دی 1382 برابر با 17 ژانویه 2004 شهر"بم"، با کمک مردم جان دوباره گرفته است و می رود که روزهای حیات خود را مجدد از سرگیرد. "بم" را نه ما، بلکه جهانیان و تاریخ فراموش نخواهند کرد و همانطور که ارگش سالهای سال استوار ماند، بم نیز در اذهان نسل های آینده باقی خواهند ماند. چند روز اخیر با وقایعی که در این شهر تاریخی روی داد، هر چند برای اهل دل روزهای درد و اندوه بود ،اما باید درسی برای وقایع احتمالی آینده باشد. زلزله بم پایان یافت، دعا کنیم که این شهر ماتم زده دچار زلزله دوم که ناشی از عملکرد ما است، نشود و آخرین بارقه های امید را از دل بازماندگان و آسیب دیدگان آن از بین نبریم. "بم" درس و تجربه ای است برای آینده، با یک مرور سطحی دراخبار، باگفت وگو با دست اندرکاران، با نشست با کسانی که از نزدیک درعمق فاجعه حضور داشتند و با تحلیل وقایع، می توان اندوخته هایی کسب کرد که سلامتی فردای جای جای میهنمان را تضمین کند. هر اهل دلی که خبر زلزله بم را شنید، از اولین ساعات آرزوی رفتن به این شهر و کمک و همدلی با آسیب دیدگان را داشت. فرقی نمی کرد برای چه کاری، مهم این بود که به نوعی حضور و ابراز همدردی خود را نشان دهد. شاهدی که در روزهای نخست خود را به بم رسانده بود، می گفت: قبل از رسیدن به بم فکر می کردم دریک منطقه ای که حداکثر شرایطش مثل یک منطقه جنگی است پا می گذارم، مثل خرمشهر، آبادان، شوش، دارخوین و... اما در هر شهری از مناطق جنگی هم که می رفتیم سقفی ازساختمان ها وجود داشت که می توانستیم آنجا استقرار یابیم، اما در "بم" حتی یک سقف سالم نبود که بتوانیم در آنجا ماوا بگیریم. یکی از معلمین بمی گفت: هم مسوولین و هم همه مردم خیلی زحمت کشیدند و همه تلاش کردند، من نمی خواهم که با بیان یک سری از مشکلات این تلاش ها را نفی کنم ،اما واقعیتی دراین میان گم است و آن اینکه خیلی مسوولیت های دیگر هم داشتیم که نتوانستیم انجام دهیم. "زهرا گیلی" افزود: شاید اگر زودتر مجروحان را از زیرآوارها بیرون آورده بودند، تعداد کشته ها اینقدر نبود، شاید اگر زودتر در نحوه توزیع ملزومات اولیه هماهنگی می شد، شاید اگر پیش لرزه ها را جدی می گرفتیم، دچار زلزله نمی شدیم، اینهمه سر یک پتو دعوا نمی شد و خیلی شایدهای دیگر... یکی از افرادی که کاور هلال احمر برتن داشت گفت: من و سایر بچه محل هایمان در روزهای اول زلزله داوطلبانه به بم آمدیم و در حمل مصدومین کمک کردیم. "علی ناظمی" که هیچ دوره آموزش کمکهای اولیه ندیده بود، افزود: وقتی که آمدیم فکر نمی کردیم که در این قسمت از ما استفاده شود ،اما ظاهرا تا زمانی که نیروهای پزشکی به بم می رسیدند، ما مجبور بودیم در مداوای بیماران کمک کنیم. وی با یادآوری روزهای نخست حادثه گفت: سخت ترین قسمت کار ما زمانی بود که با تعدادی از مجروحین که ظاهرا اقدامات اولیه پزشکی برروی آنها انجام شده بود، با یک هواپیمای فوکر 100 به بم آمدیم. وی افزود: این مصدومین و مجروحین پس از معالجات اولیه به دلیل تقاضای خودشان برای بازگشت به بم، علیرغم اینکه اصلا از لحاظ جسمانی در وضعیت مطلوبی نبودند و هواپیما هم امکانات مناسب برای انتقال آنها نداشت، به بم برگشتند و ما با آنها همراه بودیم. ناظمی گفت: مقداری داروهای اولیه به ما داده بودند که در صورت وخیم شدن اوضاع هرکدام از آنها بهشان بدهیم که خوشبختانه یک پزشک به صورت تصادفی در هواپیما بود که کمک بسیاری در تسکین و درمان مجروحان داشت. وی افزود: چهره های مصدومینی که ازآسیب های متعدد جسمی رنج می بردند، روحشان زخمی بود، فکرشان نگران بود و با تمام اینها بدون اینکه حتی صدایشان درآید بر روی صندلی های هواپیما ولو شده بودند، کوه غمی را به دلها می نشاند،باخودم می گفتم:ای کاش ناله کنند،ای کاش شکایت کنند،ای کاش چیزی بگویند که بفهمیم ناراحتند، به چیزی احتیاج دارند اما دریغ ازیک صدا، تنها هرچند صباحی چهره شان بشدت درهم کشیده می شد که نشان می داد طاقتشان در تحمل درد تمام می شود. یکی از روانشناسان بهزیستی گفت: توجیه اینکه مجروحان انتقال یافته به سایر شهرها می خواهند به بم برگردند، از نظر روانی خوب است و باید به نوعی به این نیاز روحی پاسخ داد اما باتوجه به مسایلی همچون نبودن امکانات حمل مجروح در فرودگاه و هواپیما، سردی بسیار زیاد هوای بم و آماده نبودن شهر بهتر است در بازگشت این عزیزان تعجیل نشود. "محبوبه رحمانی" افزود: بسیاری ازکسانی که به بم باز می گردند از سرنوشت خود و وابستگانشان بی اطلاع هستند و نمی توانند شهر را اینگونه مخروبه تصور کنند واگر بازماندگانشان را هم پیدا نکنند، ضربات سنگینی را متحمل می شوند. این امدادگر درتوصیف این مجروحان گفت: همه آنهایی که به شهرهای دیگر رفته وبازگشته اند، بهت زدگانی هستند که نه آنجا فهمیدند چی شده، نه حالا می فهمند کجا هستند، چه می خواهند، چه سرنوشتی پیش رو دارند، نه مدرک پزشکی دنبالشان است، نه معلوم بود کسی از بازماندگانشان مانده که به استقبالش بیاید و یا نه... یکی از اهالی کرمان که جزو نیروهای مردمی دربم بسرمی برد، این شهر را به شهر غم زده که همه چیزش بوی خون، بوی درد، بوی مصیبت و بوی ناامیدی می دهد، تشبیه کرد. "احمد ایرانمنش" گفت: حالا بم روزهای خوشش را می گذراند، هفته اول که ما به بم آمدیم، فکر نمی کردیم روزی این شهر را بتوان دوباره "بم" نامید. وی افزود: روزهای نخست دریکی ازسوله هایی که به عنوان مرکزدرمانی از آنها استفاده می شد، حدود 15 تخت برای مجروحان بود و 150 نفری هم روی زمین در کنارهم خوابیده بودند، آنجا بوی بخش های عفونی بیمارستان ها را می داد، علیرغم اینکه هرکسی چند پتو به خودش پیچیده بود، هوای سرد سوله همه را آزار می داد. وی گفت: نیروهای بسیاری از راههای دور و نزدیک به این شهر آمدند اما متاسفانه سازماندهی نیروها مناسب نبود و انرژی مسوولین عمدتا صرف اختلاف های جزیی می شد، زمین ماندن مجروحان، کمبود خیلی از امکانات، ناهماهنگی هایی که در امدادرسانی بود همه به دعواهای این آقایان برمی گردد. ایرانمنش گفت: اثرات این مسایل برای مردم آسیب دیده بم از زلزله هم بدتر است، زلزله که آمد، یکسری عواقبی درپی داشت اما مردم امیدواربودند که عده ای برای کمک به آنها آمده اند، لذا نباید این بارقه امید را ازدلهای آنها زدود و نباید بم را به این زودیها فراموش کرد. "رسول نبوی" که تمام اعضای خانواده اش را ازدست داده بود، گفت: من شب در خانه نبودم و حالا هم با برادر 10 ساله ام که از زیر آوار سالم بیرون آمده، منتظر هستیم ببینیم آینده چه خواهد شد و حاضر به ترک شهرمان هم نیستیم. این جوان 22 ساله بمی، می گفت: صبحی که زلزله آمد من به معنای واقعی آیه های روز قیامت در قرآن را به یاد آوردم و صحنه محشر را به چشم خودم دیدم، دیدم و حس کردم که هرکس بدون اینکه دیگری را بشناسد، دنبال نجات خود یا عزیزانش بود، صدای شیون همه جا را پرکرده بود اما کم کم مردم به خود آمدند. همه جا آوار ریخته بود، امکان دسترسی به هیچ جا نبود، تلفن ها قطع بود، وسیله ارتباطی نداشتیم، بعدازظهر اولین گروههای امدادی از شهرهای اطراف رسیدند. به هرحال این دردها در بم ماند، تلاشمان این باشد که از بم درس بگیریم و اجازه ندهیم بار دیگر این دوران را امتحان کنیم ... بهای سنگین آن برای بم کافی است. 226