هدف ایرنا گسترش اطلاع رسانی است. لذا انتشار این مطلب به معنای تائید محتوای آن نیست

تابناک:نوارس و جاگرناتی که به راه افتاده است

اهواز- ایرنا- سایت تابناک خوزستان روز پنجشنبه مطلبی با عنوان 'نوارس و جاگرناتی که به راه افتاده است ' را به قلم مهدی مکارمی منتشر کرد.

هندوها مراسمی دارند که در آن مجسمه ای از «جاگرنات» که یکی از نام های خدای هندوان کریشناست را بر ارابه ای عظیم به حرکت درمی آورند و این ارابه، هر چه را سر راهش قرار بگیرد زیر چرخ های خود له می کند. این همان استعاره ای است که آنتونی گیدنز برای توصیف مدرنیته از آن استفاده می کند.
حادثه تلخ قهوه خانه ی نوارس در کنار همه حواشی و تلخی ها، می تواند یک نماد باشد از وضعیتی که در جامعه مان با آن مواجهیم.
عامل حادثه، نوجوانی 17ساله است. محل وقوع حادثه یکی از دهها قهوه خانه اهواز است که در آن عده ای از جوانان شهر، بازارچه اشتغال خودجوش و البته بی ضابطه ای به پا کرده اند و جمع بزرگتری از جوانان شهر تا صبح مشتری دورهم نشینی های شبانه ی قهوه خانه ای، قلیان، سیگار و یک فنجان چای و مثلا تفریح هستند.
این حادثه نباید ما را صرفا به یک سوی ماجرا یعنی عامل و انگیزه و علت حادثه معطوف کند، هرچند همان هم بس مهم است.
تا اینجا اختلاف شخصی و نابردباری و ناخویشتن داری یک نوجوان 17ساله علت وقوع این رویداد تلخ و ناگوار است. اما آیا براستی کسی پرده را کنار زده و سوال کرده است که چه شرایط محیطی و اجتماعی، «محمد» را در آن موقعیت قرار داد؟ و یا اصلا آن خیل کثیر نوجوانان و جوانان دورهمی های شبانه و سحرگاهی در قهوه خانه ها چه می خواهند؟ و رونق قهوه خانه ها و قلیان فروشی هایی که پارک های شهر را هم درنوردیده اند به چه دلیل است؟
نظریه های مختلف اجتماعی، پاسخ این پرسش ها را داده اند. چه پاسخ این پرسش ها را در پارادایم ساختارگرایی و نیروهای اقتصادی و اجتماعی و تاثیر اوضاع اجتماعی جستجو کنیم و چه در نظریه های فرایند اجتماعی، چرایی این وضع را تابعی از جامعه پذیری افراد بدانیم و یا اصلا از نظریه های تلفیقی بهره بگیریم، از خانواده، آموزش، اجتماعی شدن، معیشت و هرچیز دیگر سخن بگوییم؛ نهایتا باید اعتراف کنیم که ما متهمیم. همه ما متهمیم. مسئولان، نخبگان، و مردم. همه مایی که بسیار هم ادعایمان می شود.
کافی است اندکی آمار مختلف وضعیت استان را در یکی دو دهه اخیر مرور کنیم، دست پخت خودمان را بنگریم و خود را به تامل و تفکر فرابخوانیم.
ما درباره استانی سخن می گوییم که بنا بر آمار رسمی رتبه سوم بی سوادی در کشور را دارد و در بیشتر شاخص های آموزش و پرورش از عقب مانده ترین استان های کشور محسوب می شود.
استانی که رتبه نخست کشور در تعداد کودکان بازمانده تحصیل را دارد و برای جبران کمبود نیروی انسانی و معلم و مربی، یک شبه تصمیم گرفته می شود سه هزار و 200 نفر بدون هیچ آزمون و مصاحبه ای بر سر کلاس های تعلیم و تربیت فرزندانمان حاضر بشوند.
استانی که نرخ اشتغال جمعیت جوانش در سال 90 حدود 51 درصد بوده در حالی که میانگین کشوری آن حدود 75 درصد بوده است و نرخ بیکاری اش در پاییز 95، با 14درصد، در رده های بالای جدول بیکاری کشور قرار گرفت (میانگین کشوری؛ 9/10درصد)
در چنین اوضاع و احوالی نباید تعجب کرد وقتی خوزستان دومین استان کشور از نظر رتبه نخست مجموع پرونده های قضایی تشکیل شده به جمعیت استان معرفی شود(بر اساس آمار سال90 مرکز آمار ایران) و در شیوع انواع رفتارهای پرخطر در میان استانها، رتبه اول را کسب کند.
یا در زمینه روند اعتیاد رتبه اول را به دست آورد و سومین استان کشور از میان 12 استان باشد که به دلیل میزان مصرف، تعداد مصرف کنندگان، تنوع و الگوی مصرف، آسیب های اجتماعی ناشی از آن و...در شرایط بحرانی قرار داشته باشد.
بزهکاری و آسیب ها و انحرافات اجتماعی را چه بر اساس طبقه اجتماعی و زندگی در اوضاع اجتماعی نامتعادل تحلیل کنیم و چه بر اساس جامعه پذیری نوجوانان و جوانان شهرمان و تاثیر روابط خانوادگی، همسالان، تجارب دوران تحصیل و تعامل با معلم و دوستان و افراد و گروههای مختلف، باید از خود بپرسیم که ما با این نسل چه کرده ایم؟
با کدام توسعه فرهنگی و اجتماعی، انتظار جامعه پذیری داریم؟ با کدام سطح و میزان سواد؟ و با کدام آموزش فرهنگی و اجتماعیمان؟
مایی که مرکز استان مان مفتخر به انحلال معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری کلانشهر و تقلیل آن به یک سازمان شبه پیمانکارِ مجری و بازگشت شهرداری به نهاد خدماتی رفت و روبیِ چند دهه قبل است!
بگذریم و برگردیم به نوارس و ساعت یک بامداد و خیل جوانانی که در قهوه خانه ها، اوقات فراغت سپری می کنند. فرض کنیم تصمیم بگیریم صورت مساله را پاک کنیم و اینها نباشند. جوان و نوجوان اهوازی کجا را دارد که برود و تفریح کند، ورزش کند و اوقات فراغت بگذراند؟
تراویس هیرشی در کتاب علل بزهکاری که حدود 50سال قبل نوشته، از پیوند اجتماعی سخن می گوید و «مشغولیت» که یکی از چهار عنصر مهم آن است. اینکه، مشغولیت به فعالیت های متعارف، زمان کمی را برای فعالیت های نابهنجار باقی می گذارد و افراد را از توانایی بالقوه انجام رفتارهای بزهکارانه باز می دارد. فرد با مشغولیت به ورزش، تفریح سالم، فضای شاد مناسب، کمتر به انجام عمل انحرافی گرایش پیدا می کند و تعهدش هم تقویت می شود و...
ما برای مشغولیت جوانان اهوازی چه کرده ایم؟ وضعیت سرانه های فرهنگی و ورزشی شهرهای ما چگونه است؟ فرصت های تفریح جوانان در محلات کجاست؟ آیا از خود پرسیده ایم با این همه امکانات مالی، چرا سرانه ورزشی ما از میانگین کشوری پایین تر است؟
واقعیت این است که دارد دیر می شود و باید بجنبیم. جاگرنات به راه افتاده و هرچه جلوی پایش است را دارد له می کند و بی ترمز جلو می رود.
از مدرنیته شهری، ماکروسفالی و حاشیه نشینی و عدم تعادل و توزیع نامناسب امکانات و خدمات عایدمان شده است و مرکز استان مان دومین شهر حاشیه نشین کشور است با 400هزار حاشیه نشین؛ یعنی یک سوم جمعیت شهر و بیش از 150هزار هکتار مساحت حاشیه نشینی که از شمال غربی تا جنوب شرقی شهر سایه افکنده است!
از مدرنیته، آسیب های اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی اش نصیب مان شده است. ظرف پنج سال، دویست هزارنفر از استان ما مهاجرت کرده و خوزستان رتبه نخست مهاجرفرستی کشور را کسب کرده و از قضا اهواز هم شهر اول در این میان بوده است.
در سرمایه های اجتماعی رتبه کل استان 18 است و از طرفی احساس تبعیض فزونی می یابد و...
با همه این آمار و تفاسیر، آیا انتظار داریم آنچه در زیر و روی پوست شهرهایمان می گذرد متعجب مان کند؟
باید تلنگری به خودمان بزنیم، دولت، نخبگان، رسانه ها، مردم.
چقدر کمک کرده ایم مسائل اصلی در صدر مجادلات و گفتگوها و لابی ها قرار بگیرد؟ چقدر با مسئله ها و بحران ها و دعواهای برساخته مان، مسیر توسعه را سد کرده ایم؟چقدر منافع عمومی را بر منافع و خواسته های شخصی مان ترجیح داده ایم؟
چقدر به این فکر افتاده ایم که در استان ما پول و سرمایه، نیروی انسانی و منابع خدادادی کم نیست پس چرا چرخ توسعه به ارابه جاگرنات مبدل گشته است؟
چقدر به این فکر افتاده ایم که علل این وضع و مانع توسعه در استان ما، غیراقتصادی است؛ به اینکه توسعه پول نیست، توسعه نفت و فولاد و نیشکر و سدسازی نیست. توسعه، تحول در فکر و نگاه و باورها و مناسبات ماست و اینکه هریک در همان محدوده ای که قرار داریم و نه حتی بیشتر، در همان دایره محدود حقوق و تکالیف فردی و اجتماعی مان، برای در اولویت قرارگرفتن مسائل واقعی استان(و نه مسائل برساخته خودمان) تلاش کرده ایم؟ در همه این سالها، هدف نمایندگان و شاخص مسئولان برای انتصابات چه بوده است؟ و اصلا انرژی ها چقدر بجای دعوا بر سر موضوعات حاشیه ای، معطوف به مسائل واقعی و اصلی بوده است؟ چقدر مناسبات شکل گرفته فردی و اجتماعی و سیاسی در استان ما بر این وضع تاثیر گذاشته است؟
آنچه در جامعه می گذرد محصول همین مناسبات و نگاههاست.
نقد کردن و ناله سردادن و سخن گفتن آسان است؛ مخصوصا وقتی دیگران را مقصر بدانیم. اما براستی خودمان چه کرده ایم؟ تک تک همه ی ما.
6064

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال