میرهادی؛ طبیبی که بر دلها حکومت می کرد

همدان - ایرنا - ˈپزشکی که از آلمان برای خدمت به همدانی ها آمد ، میرهادی؛ طبیبی که بر دلها حکومت می کردˈ عنوان مطلبی است که در تازه ترین شماره روزنامه همدان پیام به چاپ رسیده است.

در صفحه اجتماعی این روزنامه آمده است: مردم همدان هنوز خاطراتی از روحیه انسان دوستی و بزرگواری زنی هنرمند و پزشکی مردمی را در خاطره دارند.
دکتر 'ایراندخت میرهادی' بیش از 40 سال عمر خود را در همدان گذراند او روز 17 فروردین 1299 در خانواده ای با فرهنگ در تهران به دنیا آمد.
پدرش فضل الله میرهادی مهندس مکانیک بود و از بدو تاسیس راه آهن در آنجا به کار مشغول شد، وی یکی از افرادی بود که در ساخت پل وِرِسک نظر داشت.
مادرش گرتادیتریش، طراح آلمانی در هنرهای تجسمی صاحب ذوق بود ایراندخت زیرنظر مستقیم پدر و مادرش رشد کرد و تربیت شد.
ادبیات فارسی و انگلیسی را از پدرش و زبان آلمانی، پیانو و هنر نقاشی را از مادرش فرا گرفت دوران تحصیل ابتدایی را در مدارس دارالفنون و آلیانس تهران به پایان رساند و در همین زمان با زبان فرانسه آشنا شد ورزش شنا و والیبال را از معلمان سرخانه فرا گرفت.
او تحت تاثیر محبت و صفای دایه ای که در منزل آنها بود با فرهنگ ایرانی آشنا شد وی دوران پربار و پویای کودکی و نوجوانی خود را از بهترین سال های زندگی خود می دانست، همیشه با حافظه ای قوی خاطراتی بسیار شیرین و موفقیت آن دوران را تعریف می کرد.
پس از اخذ دیپلم با رتبه اول و دریافت بورسیه تحصیلی برای تحصیل در رشته پرستاری به اروپا اعزام شد در این سفر مادرش وی را همراهی کرد سفر ایرانداخت همزمان با جنگ دوم جهانی بود و در آلمان ساکن شد با آغاز تحصیل به طور شبانه روزی در بیمارستان نیز به کار پرداخت و رشته پرستاری را به پایان رساند.
در این زمان پیشرفت قابل توجهی در برنامه های آینده خود نمی دید، اوضاع دشوار جنگ وضعیتی را ایجاب کرده بود که ناچار شد به اتفاق برادرش از آلمان به اتریش که در آن زمان کشوری امن تر بود، برود.
به هر حال صحنه هولناک جنگ اثرات بدی در روحیه اش گذاشت، زمانی که چند هواپیما با هم شهر را بمباران می کردند موقع خروج از پناهگاه ها جز ویرانی منازل و خرابی ساختمان ها چیزی مشاهده نمی کرد در آن شرایط بسیار دشوار که فاصله مرگ و زندگی را از مو باریکتر می کرد رشته تحصیلی اش را از پزشکی به تئاتر تغییر داد و به دنیای بازیگری وارد شد و از این موقعیت بسیار خرسند بود او تئاتر را با موفقیت به پایان رساند.
با مردی اتریشی به نام فردیناند گرابنر آشنا شد وی در نقاشی و طراحی و شرق شناسی استاد بود تحصیلاتش را در لندن گذرانیده بود با هم ازدواج کردند ایراندخت با تشویق شوهرش به تکمیل رشته پزشکی پرداخت، در همین اوان شوهر هنرمندش به جبهه اعزام شد و مدت دو سال مفقودالاثر بود.
ایراندخت دانشجوی پزشکی تحت پوشش و حمایت برادر خود قرار گرفت در این زمان فرزندش را به علت حوادث جنگ و شیوع بیماری از دست داد، در چنین محیط پرتلاطم با پیگیری و تلاش بی وقفه تحصیلات پزشکی را به پایان رساند و پس از هشت سال زندگی به اخذ مدرک پزشکی نائل گردید و در سال 1325 همراه همسرش به ایران بازگشت و دارای (شماره نظام پزشکی 9560 شد.)
بیمارستان آمریکایی ها در همدان (اکباتان فعلی) به سرپرستی دکتر رایس، از خانم دکتر و شوهرش که به تاریخ ایران و شهرهای قدیمی علاقه داشت دعوت به کار کرد. دکتر میرهادی در بیمارستان مشغول کار شد. ایراندخت که عاشق کارش بود خود را وقف بیمارستان کرد. همسرش نیز که تحت تأثیر فرهنگ ایران بود، قدمت همدان، بازارها، درشکه ها، خانه های قدیمی و طبیعت و صحرایش موجب شد تا با بوم نقاشی و وسایلش در باغ های عباس آباد و دیگر دره ها به خلق آثار زیبایی بپردازد واکنون 9 اثر از آثار نقاشی وی در هتل بوعلی همدان موجود است.
دکتر میرهادی تصمیم گرفت مطب مستقلی داشته باشد در میدان فعلی امام زیر یکی از قبه ها در مطب خود در اوج شناسایی و تحول زندگی با دستگاه های مدرن آن زمان مثل عکس برداری، برق گذاری برای مداوای کچلی کاری بسیار جالب و پررونق آغاز کرد.
او پس از 15 سال زندگی با گرانبر و داشتن پنج فرزند، از وی جدا شد؛ زیرا شوهرش احساس غربت می کرد، دکتر که بیشتر وقت خود را به خدمت مردم مصروف می داشت و کمتر به زندگی با شوهرش می پرداخت سبب اختلاف نظر بین آنان شد.
سرانجام، مشکلات زناشویی آنها بالا گرفت و به جدایی منجر شد، بعد از این جدایی مادر خانم دکتر سرپرستی بچه های او را در تهران بر عهده گرفت بعد از این واقعه با ایرج اوانسیان آشنا شد و با وی ازدواج کرد.
این وصلت هم بعد از 11 سال زندگی و چهار فرزند با مرگ ایرج به ناکامی انجامید. از آن پس دکتر میرهادی با فراغت فکر و آرامش به نوشتن و سرودن شعر پرداخت. در نوشته هایش از مردم و از طبیعت سخن می گفت، یکی از کارهای جالب وی نوشتن قرآن با خط خود با ترجمه فارسی بود، وی عاشقی بود که زندگی را با تمام ابعادش به خوبی لمس می کرد.
به راستی زن وارسته ای بود که دنیا را به معنای واقعی طلاق داده بود او علاوه بر فرزندان خود کودکانی را به فرزندی قبول کرد و هر کدام را همچون بچه هایش به سر و سامان رساند. یکی از آنها پسرک فلجی به نام (حسنک) بود. این پزشک دلسوز و مردمی تا آخرین لحظات عمر پربرکتش، هیچ گاه از خدمت به مردم محروم و مداوای آنها غفلت نورزید و در این راه حتی خود را فراموش کرده بود و زیبایی زندگی را در خدمت خلق خدا به ویژه مداوای محرومان در هر ساعت از شبانه روز می دید.
این روش ساده زیستی و خدمت به همنوع آنچنان در اذهان مردم همدان جای گرفت که محفلی نبود که سخنی از شاهکارهای وی در آنجا نباشد تا جایی که وی را بوعلی زمان لقب دادند.
(آثار و کتاب های خانم دکتر میرهادی)
«غول و عروسک»، «هدیه»، «ترانه های ساده»، «پاییزان»، «بهارک»، «زنبق آبی» و «عنکبوت سیاه»
نمایشنامه ها
نمایشنامه «گربه»، «سپید ابری»، «سیو تیلو (Tilo)».
دکتر میرهادی اجراهای بسیاری در نمایشنامه های مختلف در خارج و داخل کشور داشت. «آی با کلاه آی بی کلاه»، «آدم و حوا»، «مردی روی بالکن»، «مستأجر»، «ننه مومیایی»، «لونه شغال»، «دو جلاد»، «جعفرخان از فرنگ آمده»، «بلبل سرگشته»، «خانه بارانی»، «پهلوان اکبر می میرد» و نمایشنامه های مختلف کودکان تیاله کتاب های چاپ جدید و زیر چاپ درباره خانم دکتر:
1. تنظیم نوشته های دکتر در 200 صفحه (توسط خانم آذر میرهادی)
2. گلبرگی به آب (مجموعه شعر)
3. پسر تیغ
4. دختر قالیباف (نوشته فرهاد میرهادی)
روز 13 شهریور 1368 بانوی بزرگ، نویسنده، هنرمند انسان دوست در مطبش حین کار بر اثر سکته قلبی چشم از جهان فرو بست و آفتاب عمرش برای همیشه غروب کرد و بیماران، افراد بی سرپرست و ستمدیده را که حامی آنان بود تنها گذاشت. وی را بنا بر خواسته خود در باغ بهشت همدان به خاک سپردند، روحش شاد، یادش گرامی باد.
منبع: روزنامه همدان پیام
نویسنده: 'علی نائینی'
روزنامه همدان پیام، روزنامه صبح همدان است که با مدیر مسوولی 'نصرت الله طاقتی احسن' به چاپ می رسد.
7523/576

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال