مدیریت ایده تا عمل، از اتاق کار تا میدان اجرا

مدیریت ایده تا عمل، گزارشی از سفر به یادماندنی مصطفی سالاری استاندار گیلان به آستاراست؛ خارج شدن از اتاق کار و حضور در میدان اجرا در شهر بام های سفالی و گل های بنفش، دیدار صمیمی با مردم ساده دل و یک رنگ منطقه و دستورهایی راهگشا برای شتاب در توسعه این شهرستان مرزی و بندری.

صبح پنجشنبه بود که تلفنم به صدا درآمد و در آن سوی خط دکتر سالاری استاندار گیلان بود و جویای وضعیت شهرستان برای سفری بدون تشریفات با هدف سرکشی از روستاها و موقعیت های طبیعی و اجرای طرح های در دست انجام و اقدامات مربوطه در آستارا که در فضایی بدون هیاهوی تبلیغات و جوی صمیمی این سفر از نزدیکی های ظهر آغاز و تا غروب همان روز ادامه داشت و شاید خیلی از کسانیکه با استاندار گیلان در این بازدیدها روبرو می شدند، نمی دانستند که او کیست و هنوز آن جمله ' خدا و شکر و تشکر از شما که هنوز فراموش نشده ایم' آن مرد روستایی آق مسجد که وقتی فهمید مهمانی که سرزده وارد خانه پیرمرد دامدار روستایی شده ، استاندار گیلان است؛ هنوز در گوشم نوازش می کند که چقدر یک دیدار صمیمی می تواند در تقویت ارتباط بین مردم و مسئولان اثربخش باشد.
از فلکه لا که همراه استاندار گیلان شدم ابتدا بین مسیر آستارا تا تونل ونه بین سئوالات مختلفی از وضعیت شهرستان و آخرین اقدامات در راستای اجرای پروژه ها و سیاست های ابلاغی و رویدادهای روز منطقه داشت و در هر مورد که نیاز به پیگیری بود، با برقراری تماس با مسئولان از معاون سازمان راهداری گرفته تا مسئولان نظامی، انتظامی و معاونان استاندار و مدیران کل استان موضوع را بررسی و دستوراتی نیز صادر می کرد که شاید در نوع خود اقدامی درخور و ضربتی برای مدیریتی جهادی در راستای رفع مشکلات و بهره بردن درست از فرصت زمان به عنوان مهمترین عنصر دست یابی به توسعه باشد.
به منطقه حیران و ونه بین که رسیدیم، چند صد متر مانده به تونل پیاده شدیم و از نزدیک در خصوص بررسی هایی که باید برای ایجاد مجتمع های کوچک خدماتی و رفاهی بین راهی متناسب با محیط طبیعی منطقه انجام گیرد، توصیه ها و تاکیداتی کرد و پس از آن راهی برخی روستاهای کوهستانی منطقه شدیم که برغم مشخص کردن روستایی به یکباره با دستور ایشان مسیر جاده خاکی را بالا رفتیم که منطقه ای بسیار زیبا و در محدوده روستای سیچ قرار داشت.
هر چند که به واسطه برخی ویلاسازی های مدرن تاسف از بین رفتن بافت روستا چیزی نبود که پنهانش کنیم اما با عبور از جاده پر پیج روستایی به نقطه بالادست آن در روستاهای درمانش و فندق پشته رسیدیم؛ در اینجا بود که دکتر سالاری با کمال ساده زیستی و رفتاری صمیمی درب خانه ای روستایی را که مرد خانه آقای طناز مشغول رسیدگی به اموراتش بود را به صدا درآورد و وارد آن خانه شدیم و پس از گفت و گوی صمیمانه با صاحبخانه و بیان بدون واسطه مشکلاتش، از کاستی ها گفت و نبود درآمدهای کافی برای امرار معاش و اینکه کارگری روزمزد هست و به دلیل نداشتن درآمد قادر به پرداخت هزینه تحصیل پسرش در شهر آستارا نمی باشد و بالاجبار او ترک تحصیل کرده است.
در همانجا دکتر سالاری دستور برقراری امکانات اقامتی فرزندش برای ادامه تحصیل را صادر کرد و مقرر شد تا با هماهنگی آموزش و پرورش، این مشکل برطرف شود؛ دستور برای پیگیری پرداخت تسهیلات اشتغالزایی به این مرد روستایی برای توسعه مزرعه کوچکش از دیگر اثرات دیدار سرزده با این روستایی آستارایی بود که شاید هرگز او تصور این ملاقات را نمی کرد.
رفتن به روستای تاریخی آق مسجد از دیگر برنامه ها بود که دیدار صمیمی با دامدار و فرزند خردسالش در آن تپه سرسبز، خود جلوه ای دیگر داشت و همچنین شنیدن سخنان دامدار و وضعیت کارش به همراه توضیحاتی که یکی از ساکنان روستا در خصوص تاریخچه آق مسجد و مشکلات جاده و تامین آب آن روستا می داد و از استاندار که تازه شناخته بود کیست، درخواست مساعدت داشت.
از مسیر بالا که پایین می آمدیم خانه ای قدیمی و سنتی با آن روح دلنواز روستانشینی توجه دکتر سالاری را به خود جلب کرد و دستور داد ماشین توقف کند و خود صمیمانه درب خانه را زد و وارد شد که این بار، صاحب خانه پیرمرد هشتاد و چند ساله ای بود که در کمال سادگی و صمیمیت بدون آنکه بداند مهمانان چه کسانی هستند، درب خانه را گشود و همه را مهمان کرد که نشان از دل گشاده و روحیه مهمانپذیری روستاییان آستارایی داشت که با زبان شیرین تالشی آمیخته با ترکی وقتی فهمید مهمان سرزده اش استاندار گیلان است، بسیار خشنود شد و تشکر کرد و در سوال استاندار گیلان از وضعیت اشتغال و فعالیت های کشاورزی و دامداری از تلاش هایش گفت و اینکه دیگر توان گذشته را ندارد اما همچنان در این روستا به فعالیت می پردازد؛ البته گفت و گوی صمیمانه دکتر سالاری با نوه پیرمرد که با گرفتن دیپلم کار و دانش به دنبال رفتن به سربازی است، خالی از لطف نبود و آن عیدی که به او و دو نوه دیگر و کوچکتر پیرمرد صمیمی آق مسجدی هدیه داد.
از خانه که خارج شدیم تازه برخی افراد همسایه ساکن در روستا متوجه شدند استاندارگیلان در منطقه حضور دارد و به همین سبب، در اطراف خانه های خود جمع شدند و برای مهمانان دست تکان می دادند که یکی از آنها در کلام خداحافظی دکتر سالاری با صدایی دلنشین و صمیمیت روستایی گفت : خدایا شکر و از شما تشکر که فراموش نمی کنید. این جمله به شدت استاندار و همراهان را متاثر و به فکر فرو برد و تا بخشی از مسیر راه برگشت تا آستارا ورد زبان بود که چگونه یک رفتار ساده و حضور صمیمانه در جمع مردم می تواند موجب رضایتمندی و همگرایی های بیشتر بین مردم و مسئولان شود و چقدر فاصله ها که در نبود این ارتباط چهره به چهره ایجاد می شود.
از آق مسجد که خارج شدیم راهی شهر آستارا بودیم که در مسیر چهار کیلومتری به شهر در منطقه بی بی یانلو وارد پارک جنگلی در اختیار شهرداری شدیم و نگاهی گذرا به طرح در حال اجرای این مجموعه تفریحی و خدماتی که دو ماهی است با مشارکت شهرداری و بخش خصوصی در حال انجام است، انداختیم و توضیحاتی در خصوص این پارک یک هزار و 570 هکتاری و طرح های در دست اجرا ارائه دادم و دکتر سالاری نیز ضمن ابراز رضایت از اقدامات انجام گرفته توصیه هایی را برای بهبود بهتر و تکمیل امکانات مطرح کرد.
البته حضور دکتر سالاری در جمع خانواده ای که از استان آذربایجان غربی با پهن کردن سفره ساده ای مشغول خوردن نهار بودند و وقتی معرفی کردیم که استاندار گیلان در جمعشان حضور دارد، بسیار خرسند شدند و ضمن تشکر ، از زیبایی های آستارا گفتند و امکانات پارک و رضایتمندی از حضور در این شهرستان و منطقه که درخواست گرفتن عکس یادگاری با استاندار و همراهان نشانه هایی از خرسندی این دیدار غیر منتظره بود.
حضور در مهمانسرای فرمانداری و پذیرایی جزئی نهار با تاکید بر ساده بودن آن از سوی استاندار و ادای فریضه نماز و استراحت کوتاه برنامه های بخش اول سفر ساده و صمیمی دکتر سالاری به شهرستان مرزی بندر آستارا بود که تا ساعت 16 ادامه داشت و پس از آن راهی بخش لوندویل شهر گل های بنفش شدیم که استاندار گیلان با توجه به زمان باقی مانده پیشنهاد دیدن آبشار لاتون و روستاهای مسیر از باش محله تا میه کومه و اسیوشان و خلفی حیاط را داد که با تمام سختی هایی که با عبور از راه جنگلی پر پیچ و خم با ماشین های استانداری داشتیم، اما دلنشینی و زیبایی های طبیعی منطقه همه سختی ها و پر پیچ و خم های این راه را متاثر از خود می کرد.
اگرچه با پیگیری های فرمانداری آستارا در این یکساله و حمایت های استانداری و سازمان مدیریت و برنامه ریزی گیلان و در هماهنگی با اداره کل منابع طبیعی استان، شاهد اصلاح و بهسازی راه میه کومه به آبشار لاتون هستیم و تاکنون یک کیلومتر از هفت کیلومتر راه جنگلی این منطقه زیبای گیلان و آستارا اجرایی شده است.
از جلوه های ویژه گذر از این منطقه زیبا، حضور گردشگران مختلفی بود که بسیاری به همراه خانواده های خود که عمدتا افراد غیر بومی مسافر از استان های دیگر بودند، در این مسیر تردد داشتند؛ آواز پرندگان و طبیعت بکر و صدای آب رودخانه مسیر تردد با حال و هوایی که دست داده بود، بیشتر ذهن استاندار گیلان را متوجه چگونگی برنامه ریزی برای بهره وری درست از این طبیعت و ایجاد اشتغال برای ساکنان منطقه مشغول کرده بود و تمامی تاکیدات ایشان در مسیر راه، فرصت سازی برای رفع مشکلات و برون رفت از بیکاری ها و توسعه اشتغالزایی با توجه به موقعیت طبیعت منطقه و استفاده صحیح از طرح های بوم گردی بود.
با گذشت فاصله ای از مسیر و حدود یک کیلومتر مانده به آبشار لاتون از خودرو که پیاده شدیم در جمع اهالی صمیمی خلیفه حیاطی به گفت و گو و احوالپرسی پرداختیم و سپس به همراه یکی دو نفر از اهالی منطقه که استاندار و همراهان را شناخته بودند، راهی آبشار شدیم که در مسیر پرس و جوی دکتر سالاری از نوع درختان روییده و شرایط زندگی ساکنان و وضعیت افراد ساکن نشان از جمعبندی هایی برای تصمیماتی در ایجاد امکانات و بهره برداری بهتر از ظرفیت های منطقه داشت.
حضور در پای آبشار لاتون این بزرگترین آبشار کشور با ارتفاع 105 متری نقطه پایانی سفر در دل طبیعت آستارا بود که در کنار تکرار سفرهایی که در این مناطق طی یکسال گذشته داشته ام، برایم از زاویه دیگری تازگی داشت.
در میانه تردد در این مسیر افراد مختلفی همراه شدند که پس از شنیدن نام و عنوان همراهان این سفر که با سادگی و صمیمیت هایی همراه بود به درد و دل می پرداختند و ضمن تاکید بر دلبستگی به طبیعت منطقه از برنامه ها برای بهره مندی اصولی از ظرفیت ها می گفتند و گاهی هم شکوه از برخی مشکلات اداری بر سر راه روستاییان منطقه که قصد ساخت و ساز مسکن بر روی زمین آبا و اجدادی خویش داشتند و این شکواییه ها در کلبه صمیمی و چوبی دینداری پیرمرد دکه داری که سال ها پذیرای گردشگران با چای دم کرده بر روی هیزم بود، به اوج رسید و دکتر سالاری با حوصله آنها را می شنید و راهکارهایی برای رفع مشکلاتشان می داد و دستور پیگیری به همراهان که نشان از دغدغه های ایشان برای ایجاد فرصت های شغلی مناسب با امکانات موجود داشت.
از میان صحبت های رد و بدل شده شاید نکته ای که قابل تامل باشد، نگرش منفی یکی از حاضران و ساکنان بومی منطقه بود که هنوز چهره و داسی که در دستانش داشت از خاطره ام محو نمی شود که با هیچ اعتقادی به برنامه ریزی های اجرایی و مشارکت های مردمی همه آنچه را که باید اتفاق بیافتد ، وظیفه دولت می دانست و امیدی به جوانان برای تلاش و کوشش نداشت.
به پایین دست که می آمدیم جلوی دکه ای در اسیوشان به دستور استاندار ایستادیم تا با افرادی که موقع رفتن برایمان دست تکان داده بودند، احوال پرسی کنیم و دکتر سالاری هم با چند سوال از حاضرین به گفت و گو با آنان نشست؛ به همراه صرف چای و توصیه هایی برای ایجاد کلبه ها و دکه هایی شیک با بهره مندی از طبیعت که با حمایت استانداری انجام می شود و همچنین دستور پیگیری برای حضور مشاور و طراح با هدف طراحی های مناسب در منطقه به منظور ایجاد امکانات تفریحی و رفاهی و با مشارکت اهالی منطقه با انگیزه ایجاد فرصت های شغلی برای آنان که از سیاست های ایشان است تا بتوانند با درآمدهای جانبی حاصل از گردشگری در کنار شغل اصلی خود که دامداری و کشاورزی است، زندگی بهتری داشته باشند .
در میان گفت و گوها یکی از افراد حاضر که سماجت های بیشتری داشت و تلاش می کرد تا به نمایندگی از دیگران حرف هایش را به کرسی بنشاند، سخن را به مطالباتش از ساخت پل بتنی کوته کومه کشاند و از اینکه 80 میلیونی هنوز از چند سال پیش برای مشارکت این پل طلبکار است و کسی سراغی از پرداخت آن نمی گیرد که استاندار گیلان دستور رسیدگی از منابع شهرستان با هدف حفظ حرمت وعده مدیران گذشته در راستای صیانت از اعتماد مردمی به مدیران به عنوان سرمایه اجتماعی را داد.
سخن که به اینجا رسید، مطالب دیگری مطرح شد و آن مساعدت برای بازسازی و توسعه حمام آبگرم منطقه که از جاذبه های این روستاست و در اوایل انقلاب به همت جهاد سازندگی ساختمان حمام برای اهالی منطقه احداث و تحویل آنان شد و امروز این افراد به صورت خانوادگی آن را در انحصار دارند و ضمن نگهداری از آن، درآمدی را نیز از این طریق بدست می آورند و سرمایه زندگی ساکنانی است که در این مجموعه هستند.
با درخواست ها و پافشاری های آن مرد روستایی پا به محل حمام آبگرم گذاشتیم که در محیطی نه چندان جذاب گردشگران را برای خود دست و پا می کرد و استاندار گیلان با دیدن این مجموعه دستور پیگیری های حقوقی برای چگونگی کمک به این مجموعه در راستای دریافت تسهیلات برای بهسازی را صادر کرد.
شاید یکی از جلوه های این دیدارهای مردمی، شادمانی های کودکانی باشد که استاندار گیلان به پاس سال جدید و در آستانه مبعث رسول گرامی اسلام عیدی هایی را به آنان اهدا می کرد و هنوز چشمان برق زده آن کودک در حیات حمام از خاطرم محو نشده که چه شادمانه بالا و پایین می پرید وقتی عیدی اش را از دکتر سالاری دریافت کرده بود و دوان دوان به سوی پدرش رفت تا به او بدهد.
با آنکه گفتنی ها از آنچه دیده شد، بسیار است اما موضوعی که بیش از همه در ذهنم به یادگار مانده، رفتارهای صمیمانه و با محبت مردمانی است که خونگرمی و صداقتش اشک در چشمان جاری می سازد که بی هیچ ادعایی تنها با حداقل ها با قناعتی که فرهنگ خو گرفته به آن هستند، زندگی می گذرانند و شکرگزار پروردگار خویش و دعاگوی مسئولان همراهشان می باشند.
ساعت به 20 نزدیک می شد که آرام آرام باش محله را هم پشت سر گذاشتیم و در همهمه آنچه دیده و تجربه کرده بودیم، به لوندویل این شهر واقع در مسیر راه آستارا به تالش رسیدم که پایان یک نیم روز و یا بهتر گویم 12 ساعت گردش کاری و سفری در اعماق جان و دل طبیعت و مردمان با صفایش برای دیدن و لمس کردن از نزدیک زندگی و خواسته ها و امکاناتشان در همراهی با استاندار گیلان بود که در مدت حضور حدود شش ماهه خود، چهار سفر به آستارا این شهرستان مرزی گیلان با تمام حیران و حیران های طبیعت داشت و تجربه ای بود برای دیدن دوباره داشته ها و توجه به گوشه گوشه ظرفیت هایی که می تواند در یک برنامه ریزی اصولی، پایان بخش تمام کاستی ها و غفلت های توسعه در گذشته باشد.
2007

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال