به قلم استاد : سعید نیاکوثری *

بهاریه ها ، تاملی در نغمات جان فزای موسیقی ایرانی

شیراز- ایرنا - شکوه بهار ، ترنم لطیف باران ،شکوفه های نورسته و نسیمی که مشام جان را تازه می کند اگر چه پیش چشم خرد و آئینه اندیشه ، ترسیمی گویا از تحول روزگار است و زمزمه ای جانفزا از گذار ایام ،اما ذائقه اهل هنر و طایبه طیب ادب را ترجمانی دیگر از این همه زیبایی است.جلوه هایی که جز آواز رود و آوای عود هیچ زبانی گویای گفتنش نیست.

بهار با بهاریه ها همراه می شود و موسیقی همگام با بهار بر خوان دلها می نشیند تا در زلالی نغمات جان آفرین آوای ایرانی، شکوه زندگی را در تار و پود احساس مردمانی که قرنها با نوروز دمساز بوده اند ،زنده سازد.
بهار شکوه وصف ناپذیر خود را در آئینه باغ به تصویر می کشد و طبیعت دست سخاوتش را به مهر می گشاید. زمستان پیر، رنجور از شلاق بیدادی که قامت شکیب درختان را به محنت کشیده است، مغموم آئین دیرین جهان، سوار بر ارابه زمان می رود تا مگرشرم کهنه خویش را از چشم خندان غنچه ها پنهان دارد.
گلبرگهای نازک شکوفه ها، شاخساران عریان را با دامن سبز خود می آرایند و نسیم؛ آن آشنای همیشگی بهار؛رایحه بید مشکها را به ارمغان می آورد.
نوروز در راه است با همان تازگی آغازین روزهای آفرینش و با همان شکوه نغمه های دل انگیزی که از نای مرغان سبکبال بر می خیزد تا شوق رستن را در دل شاخه ها و امید شکفتن را در باور غنچه ها بپروراند.
گرچه ترسیم نگار گری طراح بهار و طرح بدیع ربیع را در آثار بسیاری از آهنگسازان جهان همچون استراوینسکی ؛که پرستش بهار را در غایت زیبایی تدوین نموده است،می توان دید اما در چشم زیبا اندیش ادبیات عرفانی ،ژرفایی دیگرگون دارد و طبع لطیف هنروران را به خلق آفرینشهای وصف ناپذیری در قاموس شعر و هنر بر می انگیزاند .
این هندسه زیبای طبیعت وقتی بر پرده دستان موسیقی ملی می نشیند و با ادبیات بلند پارسی در می آمیزد،مطلع خلق آثار ماندگار می شود که فرهنگ و هنر ایران همواره تاریخ بدان بالیده است. تلفیقی این چنین با عظمت که در کمتر جغرافیای فرهنگی یافت می شود، نمایی روشن از جوهره غنی تمدنی است که دیروزهای تاریخش بیش از هزاره ها قدمت دارد.
موسیقی به رغم بیدادگری کژ اندیشانی که حضورش را بر نمی تافتند، از دیرینه روزگار در این سرزمین ،زبان اندیشه و احساس مردم بوده است و خنیاگر سکوتی که قرنها در قفای لبخند های تلخ، تبسم های متین و بغضهای فرو خورده پنهان ماند. سکوتی که گاه در نوای نی لبک چوپان صحراگرد خود را می نمایاند و گاه در پرده دستان تار نوازان قَدَر ، گاه در آواز کوچه گردهای شروه خوان و گاه در ارکستراسیونهای اساتید فن، پنهان ماند اما به امید پایان زمستان سرد دگم اندیشی هایی که باغ هنر را به شلاق بیداد می خست، با صلابت ایستاد و بهاریه ها را به آستان هنر تقدیم کرد.
بهاریه هایی که در طول قرنها ،آئین های بهار را با موسیقی در آمیخته و احساس شادمانه مردم را با توصیف هایی نغز و لطیف از طبیعت و ترسیم شکوه جهان آرای هستی ،صد چندان می نماید .پنجه های هنرمندان راستین و انگشت طرب خنیاگران ساده پوش،که هر ساله بهار را با نغمات دل پذیر خود مشایعت می کنند، در مُهرنگاره های 3400 ساله، قدمت دیرینه ی همپایی موسیقی را با طبیعت ،در این سرزمین کهن به تصویر می کشد.
موسیقی هایی که هرگز فارغ از آواز نبودند. آوازهایی برگرفته از سروده ها و سروده هایی آراسته با آرایه ها، که گاه به توصیف صورتها و گاه به تکریم سیرتها می پرداختند.سیر ادبیات توصیفی و حضور اشعار معنایی از ویژگی های موسیقی ملی ایران است که تصنیفهای بهاری نیز با آن معنا می یابند و هر چند این موضوع ریشه در ادبیات ایران و سبکهای ادبی عصرهای گوناگون دارد، اما بی تاثیر از موسیقی نمی باشد.
موسیقی زبان احساس مردم،ترجمان بزم ها و رزمها ، آوای عشق ها و جذبه ها ، سرود سرورها و سروری ها ، نغمه فصلها و وصلها ، فریاد رنجها و دردها ، صدای شکستن بغض سکوتها و پژواک ترک برداشتن خاموشی ها است و اینچنین بود که تصنیف چون لاله ای از دامان موسیقی سرزد.
در عصری که آزادی در زنجیر بود و میهن زیر چکمه اجنبی زخمی ، از دل تاریخی که خوان خون بود و آشفته ی چرخِ بدکردارِ روزگار ،شاعری فریاد برآود:
بهارا بنگر این کوه و در و دشت ... که از خون جوانان لاله گون گشت
و زیبا نغمه سرایی چتر تحریر گشود و در دیلمان دشتی به طمانیه آواز خواند. آوازی متین اما جانسوز که بر دلها نشست. در چنین روزگاری جوانه های تصنیف بر شاخسار هنر موسیقی بر دمید. موسیقی شکفت و هنر بوی گل گرفت و تصنیف پا به پای احساس مردم ، بر شکوه موسیقی ایران افزود.
تصنیف ناصح مردم شد و راوی تاریخ . آئینه تمام نمای وقایع اجتماع و این همه بهانه ای بود برای طبع لطیف و قریحه ظریف آهنگسازان و چیره دستانِ هنرمندِ رامشگران تا با خلاقیت ،نغمه ها بیافریند و به معرفت اندیشه ها بپروراند.آفرینش های هنری بهاریه ها چون باده ای ناب که اشعارش توصیف ها در جام دارد و محتوای معنایش پندها ،از حریر خیال بر می خیزد ، در پرنیان احساس بال و پر می گیرد و با طرحی از شکوه طبیعت، نقشی از بیداری بر اندیشه ها می نگارد.
بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد!...
بهار در فراز و فرودهای اجتماعی سمبل آزادی است. زنده یاد روح الله خالقی در مقام اصفهان تصنیف' تا بهار دلنشین آمده سوی چمن ' را ساخت..امیر جاهد در دستگاه چهارگاه ' هزار دستان به چمن ' را سرود. موسی معروفی ' موسم گل ' را بر پرده دستان خلق کرد و عطا اله خرم رقص شکوفه ها را از دل موسیقی ایرانی برآورد و تصنیف ' ز فروردین شد شکفته چمن ' را در دستگاه ماهور به دامان آزادی تقدیم کرد.
دریغا که با چنین میراثی گرانقدر، رشته الفت نسل امروز با غنای عظیم فرهنگی اش گسست.بهاریه ها به حاشیه رفته اند و آواهای ناموزون زاغان شوم بیگانه میدان دار قرایح هنری شدند. به موازات افرایش سرعت نت ها،شکاف میان نسلها بیشتر و بیشتر شد.و چه زود بیگانه شدیم با اصل خویش و دریغا چه راحت پای حراج جوهر گرانسنگ فرهنگ ملی خود ایستادیم.
بی آنکه از گذشته اندک پروایی داشته باشیم و از دستانی که لقمه در خون زدند و کوتاه شرمی از آنها که پنجه بر زخمه ساز زدند تا شمع هنر را از طوفان کشاکش روزگار در پناه پستویی روشن نگاه دارند و گنج موسیقی را از دست یغمای طراران فرهنگ در امان دارند.
* دکتر سعید نیاکوثری : نویسنده ، پژوهشگر و موسیقدیان برجسته
6113

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال